کد مطلب:304381 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:359

نقش توحيد در زندگي فردي و اجتماعي
ويژگي مهمّ آيين اسلام، واقع گرايي آن است كه همچون روحي جاودانه در كالبد جهان بيني آن، دميده شده است؛ تا آنجا كه آدمي را با واقعيّت هاي خارجي، ارتباطي تنگاتنگ مي بخشد و از هر نوع ذهني گرايي و معرفتي كه از فلسفه حسّ يا فلسفه عقل يا وحي الهي بيگانه باشد، پرهيز مي دهد:

اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ. [1] قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا، كران و لالاني اند كه نمي انديشند.

وَ اللَّهُ اَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَموُنَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْاَبْصارَ وَ الْاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. [2] و خدا شما را از شكم مادرانتان - در حالي كه چيزي نمي دانستيد - بيرون آورد، و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد.

پس از اثبات وجود خداوند و توصيف واقع بينانه از توحيد - در بُعدِ نظري آن - معارف قرآني و تعاليم ناب اسلامي مي كوشند تا در پرتو اين عقيده فطري، منطقي و معقول، جامعه انساني را مبتني بر شاكله آن، تربيت كنند:

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا عَلَيْكُمْ اَنْفُسَكُمْ لاَيَضُرُّ كُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَيْتُمْ اِلَي اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. [3] اي كساني كه ايمان آورده ايد، به خودتان بپردازيد. هرگاه شما هدايت يافتيد، آن كس كه گمراه شده است، به شما زياني نمي رساند. بازگشت همه به سوي خداست. پس شما را از آنچه انجام مي داديد، آگاه خواهد كرد.

اعتقاد به يگانگي خداوند و اسماي حسناي او و ايمان به خالقيّت و ربوبيّت خداي يكتا، در جوانب مختلف زندگيِ انسان موحّد و مؤمن، اثر مي گذارد و به تعبير ديگر، انديشه ها و خلقيّات و رفتارهاي آدمي، تجسّم و تبلورِ ايمان و اعتقاد اوست.

برخي بر اين گمان اند كه اعتقاد به يگانگي خداوند، بدون داشتن آثار عيني آن، در تأمين سعادت بشر كافي است؛ در حالي كه چنين نيست. اگر چه ايمان به خداوند، به تنهايي داراي ارزش و اعتبار و اساس و بناي اخلاق و رفتار فردي و اجتماعي آدمي است و در تأمين سعادت و ارتقاي او به مقام قرب الهي در عرفِ عالمان دين، شرط لازم است؛ ليكن به تنهايي، عامل تعالي انسان نيست. ثمره اين اعتقاد بايد در زندگيِ انسان ظاهر گردد:

... اِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ. [4] سخنان پاكيزه (اعتقاد پاك) به سوي او بالا مي رود و كار شايسته به آن رفعت مي بخشد.

بديهي است كه مقصود از «كَلِمٌ» در اين آيه، اعتقاد به توحيد است كه زيربناي «عمل صالح» است و عمل صالح، نردبان عروج و صعود اين عقيده پاكيزه به سوي قرب الهي است.

در قرآن كريم به آياتي برمي خوريم كه نمونه هاي عيني تربيت عاليِ انسانهاي موحّد و مؤمن است و جامعه ايمانيِ مبتني بر باورِ توحيدي را در صحنه هاي گوناگون ارائه داده تا به آساني شناخته و پيروي شوند؛ همچنان كه اين تربيت بر اساس ايمان را در شخصيّت بي نظير و بي بديل پيامبر اكرم(ص) و ديگر اولياي معصوم خداوند و بسياري از پيروان مكتب آنان مي بينيم:

لَيْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَالنَّبِيّينَ وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ اَقامَ الصّلوةَ و آتَي الزَّكوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأساءِ و الضَّرّآءِ وَ حِينَ الْبَأسِ اُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ. [5] نيكوكاري آن نيست كه روي خود را به سوي مشرق و يا مغرب بگردانيد؛ بلكه نيكي آن است كه كسي به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسماني] و پيامبران، ايمان آورد و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن]بندگان بدهد، و نماز را بر پاي دارد، و زكات را بدهد؛ و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفاداران اند و در سختي و زيان و به هنگام جنگ، شكيبايان اند، آنان اند كه راست گفته اند، و آنان همان پرهيزگاران اند.

با عدول از تعريف و توصيفِ «البِرّ» به كسر «باء» به تعريف «البَرّ» به فتح «باء»، بدين معنا كه از نظر محاورات عرفي، مي بايست مي گفت: «و لكِنَّ البِرّ اَنْ تؤمنوا باللَّه؛ نيكي آن است كه ايمان بياوريد»؛ ليكن مي گويد: «و لكنَّ اِلبرَّ مَنْ آمن باللَّه؛ نيكي كسي است كه ايمان آورده است». به تعبير دقيق تر، حمل شخص بر صفت - به جاي «البارّ» يا «ذو البِرّ»، «مَنْ آمن باللَّه» فرمود، براي نماياندن نمونه عالي و جامع تربيت ايماني است كه تنها عقيده به توحيد را كافي نمي داند؛ بلكه با تعاليم نافذ و عميق و هماهنگ خود، مي خواهد نيروي عقل و تفكّر را از حوزه تصوّر و تصديق استدلالي شخص مؤمن و موحّد بگذراند و به مبادي برتر برساند؛ يعني به خداوند و روز بازپسين ايمان بياورد. نه ايمان تقليدي و زودگذر؛ بلكه ايماني مبتني بر تعقّل و اين ايمان در جلوه رفتارهاي شايسته و عبادتها و اخلاق پاكيزه به منصّه بروز و ظهور برسد. اين شيوه تربيت قرآن كريم است كه مي خواهد مفاهيم ديني را از مرحله نقشهاي ذهني بگذراند و به آنها صورت عيني و تحقّق خارجي ببخشد؛ چرا كه وجود مساوق ظهور و تجلّي است. بدين روي، خداوند مي فرمايد: «نيكي آن است كه كسي به خدا و روز بازپسين و... ايمان آورد»؛ يعني نيكي حقيقي، نيكي مردماني است كه در عقيده و عمل و اخلاق و رفتارشان وجود و ظهور و تحقّق مي يابد. چنين افرادي، وجودشان نفس نيكي و نيكي مجسّم و محقّق است. علي(ع) مي فرمايد:

فاعِلُ الْخَيْرِ خيرٌ منه، وَ فاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْه. [6] نيكوتر از نيكي، نيكوكار است و بدتر از بدي، بدكار.

بنابراين، اين آيه از يك سو، بيان كننده جامعيّت اسلام در ابعادِ اعتقادي، اخلاقي، اقتصادي و اجتماعي است. متضمّن مسائل اعتقادي است: «مَنْ آمَنَ باللَّه و...». بيان كننده مسائل اخلاقي است: «و الموفون بعهدهم...». متضمّن مسائل عبادي است: «اَقام الصلوة». به مسائل اقتصادي مي پردازد: «و آتي الزكوة» و به ابعاد اجتماعي نيز پرداخته است: «و آتي المال علي حبّه...». و از سوي ديگر، نمودار جامعه اي است كه در پرتو تعاليم زندگي آفرين قرآن، به آنچه مي انديشد و در عرصه باور بدان معتقد است، عينيّت بخشيده و در صحنه عمل و اخلاق و رفتار به مقام و منزلت صدّيقين و متّقين راه يافته است: «اُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ». همچنين سيماي منوّر جامعه قرآني در آياتِ «عِبادُ الرَّحمن» [7] كه گويي در عرصه پيكار «حقّ و باطل»، دستاوردِ پيروزي هاي پيامبران و اولياي خداوند، تحقّق چنين جامعه اي است: جامعه توحيدي، جامعه اي كه برخوردار از ويژگي هاي يك جامعه متكامِل بي بديل است؛ و همين طور در آيه پاياني سوره فتح: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ...». اگر آدمي در خيال خود مي زيست، از بافته هاي خيال خود مي خورد و مي نوشيد و در عالم خيال خود مسكن مي گزيد، امكانِ اين بود كه در كارهاي ديني و اخلاقي نيز به همان اعتقاد و باور تنها بسنده كند؛ در حالي كه انسان در روي زمين و در زير اين آسمان كبود، زندگي مي كند و از مواد موجود اين عالم، مايه مي گيرد و با آدمياني چون خود او كه از پديده هاي اين عالم بهره مي برند، همزيستي دارد.


گر دولتِ وصالت خواهد دري گشودن

سرها بدين تخيّل بر آستان توان زد


بنابراين، ضرورت زندگي انساني، اقتضا مي كند كه در امور دنيوي خود نيز، همچون امور ديني و اخلاقي از آنچه بدان معتقد است، مايه گيرد؛ چرا كه اگر زندگي در اين جهان را بر اساس باورهاي درست و اخلاقي تنظيم كند، در جهان آخِرت نيز به سعادت ابدي نائل مي گردد:

و مَنْ كانَ في هذِهِ اَعْمي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ اَعْمي وَ اَضَلُّ سَبيلاً. [8] و هر كه در اين [دنيا]كور [دل]باشد؛ در آخرت [هم]كوردل و گمراه تر خواهد بود.

اصولاً چنانچه هر جامعه اي داراي نوعي تشكيلات نظام مند باشد، همان خود نوعي توحيد عملي است كه در آن جامعه پديد آمده است. چيزي كه هست به ميزان مقصدي كه جامعه براي تحقّق آن نظم يافته، همّت انسانها برتر و والاتر خواهد بود و زمينه بروزِ فضائل انساني، آماده تر.

بديهي است كه در جهان، مقصدي بالاتر و متعالي تر از خداي يگانه كه جامع همه كمالات است، نيست؛ چرا كه آفريننده و فرمانروا و نگهدارنده جهان است و منبع عظمت ها، خيرها، زيبايي ها و...: «اللَّهُ نُورُ السّمواتِ وَ الْاَرْض» و آفريدگار انسان و شنواي راز او و برآورنده نيازهايش است و بازگشت همه به سوي اوست. بنابراين، جامعه اي كه به نام و ياد خداي عالم به توحيد برسد، تنها جامعه اي است كه همه امكانات و استعدادهاي آدمي در آن بر اساس رضامندي و خشنودي خداوند براي رسيدن به كمال كه همانا لقاي خداوند است به كار گرفته مي شود، نه بر اساس نژاد، مليّت، وطن و يا محورهاي ديگر، زيرا اولاً، توحيد و همبستگي بر محور اعتقاد به خداوند و اسماي حسناي او، توحيدي است پايدار؛ چرا كه اين امكان هست كه روز و روزگاري، نوع بشر به نام خالق جهان و بر محوريّت ايمان به آن، گردِ هم آيند و جامعه توحيدي به معناي جامع آن تحقّق يابد: يَعْبُدُونَني لايُشْرِكُونَ بي شَيْئاً؛ [9] مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نگردانند. به راستي در چنين جامعه اي است كه امنيّت و آزادي انسان تأمين مي شود و به لحاظ اينكه خداوند ويژه گروه و قبيله خاصّي نيست، از آن جهت كه همگان آفريده هاي اويند، در برابر خالق و قانونهاي او يكسان و برابرند؛ اگرچه در حوزه اعمال اختياريِ انسان: «اِنّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه اَتْقيكم»، جاري است.

آري! سرانجام نسل آدم از پراكندگي نجات مي يابد و بر سرِ سفره ايمان توحيدي براي بهره مندي از رزق معنوي خويش خواهد نشست و در پرتو وحدت ايماني به معدن عظمت و عزّت دست خواهد يافت؛ امّا توحيد مبتني بر وطن خواهي و نژاد و ملّيت به فرض تحقّق، ميان هر يك از گروهها و قبيله ها با ديگران، ديوار بلند و ضخيمي به نام سرزمين و... خواهد كشيد، و اين خود، پراكندگي است. حضرت يوسف(ع) در زندان، همراهان خود را از فرجام نيك توحيدي كه بر اساس ياد خدا شكل مي گيرد، آگاه كرده فرمود:

يا صاحِبَيِ السِّجْنِ ءَ اَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ. [10] اي دو رفيق زنداني ام! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداي يگانه مقتدر.

ثانياً، توحيد مبتني بر ايمان به خداي جهان، همان است كه بشر از روزگار نخستين پيدايش خود در عرصه فطرت در جستجوي آن بوده و براي معرفت يافتن به آن تلاش كرده و شاكله خود را بر آن سرشته است، به آن عشق ورزيده و در راه آن فداكاري كرده و خود را در او فاني ساخته است. امام زين العابدين(ع) فرمود:

سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ اِرَادَتِهِ وَ بَعَثَهُمْ في سَبِيلِ مُحَبَّتِهِ. [11] [آفريدگار آفرينش را] در بستر اراده خود روان ساخته و در راه محبّت و عشق به خود، برانگيخته است.

ثالثاً، آرامش و امنيّت خاطر، از جمله بسترهايي است كه آدمي بي آن نمي تواند از نعمتهاي اين عالم، نصيب خود را به دست آورد؛ همچون بيماري كه با وجود نوشيدني ها و خوردني هاي فراوان و پاكيزه، در اثر اختلالي كه در مزاج او پديدار گشته، قادر نيست نياز خود را از آنها تأمين كند. در جهان، هيچ پايگاه و پناهگاهي نيست كه آدمي با پناه گرفتن در آن، روح و جان ناآرام خود را آرامش ببخشد؛ جز ياد و نام حق كه آرام بخش دلهاي آدميان است:

اَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوُبُ. [12] آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.


هيچ كُنجي بي دَدْ و بي دام نيست

جز به خلوتگاه حق آرام نيست


رابعاً، خداوند باقي و پايدار است و هر چه جز او فاني است و ناپايدار:

ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ. [13] آنچه پيش شماست، تمام مي شود و آنچه پيش خداست، پايدار است.

خامساً، توحيد جامعه در پرتو نام و ياد خداوند، سبب مي شود تا آدمي در درون خود احساس مسئوليت كند و خويشتن را نگهباني نمايد، تا از او خطايي و لغزشي سر نزند و حتّي انديشه ناروا و پليد به ذهن و دلش راه نيابد؛ زيرا مي داند خداوند از خود او به او نزديكتر است. «وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»: [14] .

لِلّهِ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ وَ اِنْ تُبْدُوا ما في اَنْفُسِكُمْ اَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ. [15] آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ خداست؛ و اگر آنچه در دلهاي خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند شما را به آن محاسبه مي كند.

آدمي با اين باور و آگاهي، جز خدا در نظرش همه چيز، هيچ است و پوچ:

عَظُمَ الْخالِقُ في اَنْفُسِهِمِ فَصَغُرَ ما دُونَهُ في اَعْيُنِهِم. [16] ژرفاي روحشان را عظمت آفريدگار لبريز كرده است. پس هر چيز جز او در نگاهشان خُرد است.

يَعْلَمُ عَجيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَواتِ، وَ مَعاصيِ الْعِبادِ فيِ الْخَلَواتِ، وَ تَلاطُمَ المآء بِالرّياحِ الْعاصِفاتِ. [17] خداوند از زوزه درندگان بيابان، گناه بندگانش در خلوتگاهان، آمد و شدِ آبزيان در اعماق اقيانوسهاي بيكران و برخورد سهمگين امواج بر اثر وزش باد و طوفان، نيك آگاه است.

علي(ع) در تبيين آثار و بركات ايمان و اذعان به توحيد، گفتاري عميق دارد كه گويا شرح و تفسيري بر سخنِ فاطمه(س) است:

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شريكَ لَهُ، شَهادَةً مُمْتَحَناً اِخْلاصُها، مُعْتَقَداً مُصاصُها، نَتَمَسَّكُ بِها اَبَداً ما اَبقاناً، وَ نَدَّخِرُها لِاَهاويلَ ما يَلْقانا، فَاِنّها غَريمَةُ الْاِيمانِ، وَ فاتِحَةُ الاِحسانِ، وَ مَرْضاةُ الرَّحمانِ، وَ مَدْحَرَةُ الشَّيْطانِ. [18] و بر اين حقيقت، گواهي مي دهم كه جز اللَّه خدايي نيست و يگانه اي بي انباز است؛ شهادتي كه اخلاص آن از بوته آزمون گذشته، ناب و سَرِه بودنش به ثبوت رسيده است. تا زنده ايم به چنين گواهي چنگ يازيم و براي پس از مرگ و رويارويي با حوادث هول انگيز، اندوخته اش گيريم؛ چرا كه آن، اراده جوشيده از ايمان، كليد و رمز هر احسان، عامل جلب خشنودي رحمان و ابزارِ راندنِ شيطان است.

ابن ميثم بحراني كه يكي از عالمان و فيلسوفان پرمايه و يكي از برجسته ترين شارحانِ نهج البلاغه است، در توضيح و تبيين گفتارِ امام(ع) و در ذكر دليل تمسّك به توحيد و ذخيره ساختن آن براي آخرت مي گويد: اين قسمت از سخن امام(ع) اشاره به اين است كه انسان در مدّت زندگي دنيوي اش براي كارهاي مهم و آمادگي يافتن به وسيله آنها براي شدايد قيامت، لازم است به توحيد تمسّك جويد: اوّل، عقيده ايماني و عزم راسخي است كه خداوند تعالي از بندگان خويش خواسته است. علاوه بر اين، آنچه از شريعت از قواعد و فروع آن رسيده است، شاخه هاي توحيد و توابع و متمّمها و اموري است كه ما را بر اسرار توحيد و رسيدن به اخلاص در توحيد، ياري مي دهد. دوم، كلمه توحيد، كليد نيكوكاري است؛ زيرا اوّل كلمه اي است كه با آن، بابِ شريعت باز مي شود و بنده خدا براي پيمودن راه اخلاص به وسيله افاضه احسان خدا و نعمتهاي پياپي او آماده مي شود؛ چنان كه توحيد، اوّلين خواسته خدا از بندگان است و در فطرت آنان سرشته و بر زبان انبياي خود نيز جاري ساخته، آخرين چيزي است كه انسان را به اخلاص مي رساند و سعادت آخرت او را تأمين مي كند. سوم، كلمه «توحيد» باعث رضايت رحمان است و اينكه كلمه توحيد، رضايت پروردگار را جلب مي كند، امري است روشن؛ زيرا توحيد، خشنودي خدا را فراهم مي كند و سبب نزول رحمت كامل حق و مزيد نعمت بر اشخاصي است كه با آن منوّر شده اند و نيز خشم خدا را از انسان برطرف مي كند، چنان كه پيامبر(ص) فرمود: بر پيكار با كافران مأمور شده ام تا «لا اله الا اللَّه» بگويند... چهارم، كلمه توحيد، موجب طرد شيطان است و اين نيز به خوبي روشن است؛ زيرا نهايت تلاش شيطان، ايجاد شرك ظاهر يا خفي است و كلمه توحيد، ضدّ خواستِ شيطان است. ظاهر كلمه توحيد، ظاهر دعوت شيطان را دفع و باطن كلمه توحيد، باطن خواست او را ريشه كن مي كند؛ و چنان كه شرك داراي مراتبِ بي نهايت است، اخلاص در كلمه توحيد نيز بي نهايت است. هر مرتبه اي كه از سلوك در اخلاص پيموده شود، در مقابل آن مرتبه اي از شرك، سقوط مي كند و تلاش شيطان در ايجاد آن مرتبه از شرك، باطل مي شود تا اخلاص به قدر امكان كامل شود و بنيانهاي شيطان، كاملاً نابودشودوهنگام تلاوت اين آيه كه: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ»، [19] شيطان كاملاً رانده و مأيوس مي شود. [20] .

چكيده سخن اينكه مقصود فاطمه(س) از اين تعليم والاي الهي كه فرمود: «جعل الاخلاص تأويلها» اين است كه آدمي به آنچه مي انديشد و در حوزه باور و ايمانش بدان معتقد است، در ابعاد گوناگون زندگي فردي و اجتماعي اش بروز كند و حقيقت توحيد، در وجدان و ذهن عمومي جامعه به گونه اي رسوخ نمايد كه جامعه، رنگ و بوي خدايي بگيرد و انعكاس آن پرستش خداي داناي حكيم و انجام همه تلاشهاي مؤمنان، جز براي خدا نباشد و اين زيباترين و ماندني ترين رنگي است كه سزاوار است جامعه انساني خويشتن را بدان رنگ آميزي كند:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً و نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ. [21] اين است نگارگري الهي (رنگ آميزي خدايي)؛ و كيست خوش نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم.


[1] سوره انفال، آيه 22.

[2] سوره نحل، آيه78.

[3] سوره مائده، آيه105.

[4] سوره فاطر، آيه 10.

[5] سوره بقره، آيه 177.

[6] نهج البلاغه، حكمت 32.

[7] سوره فرقان، آيه76 - 63.

[8] سوره اسراء، آيه 72.

[9] سوره نور، آيه55.

[10] سوره يوسف، آيه 39.

[11] دعاي يكم صحيفه سجاديه.

[12] سوره رعد، آيه28.

[13] سوره نحل، آيه96.

[14] سوره ق، آيه16.

[15] سوره بقره، آيه284.

[16] خورشيد بي غروب (نهج البلاغه)، ص221.

[17] همان، ص227.

[18] خورشيد بي غروب (نهج البلاغه)، ص22.

[19] سوره آل عمران، آيه 8.

[20] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج1، ص497.

[21] سوره بقره، آيه138.