کد مطلب:304384 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:169

مشعل توحيد انديشه
وَ اَنارَ فِي الْفِكْرِ مَعْقُولَها. و مشعل انديشه آن (توحيد) را در فضاي ذهنها بر افروخت. اَنارَ: روشن شد. آشكار گرديد. درخشيد. پرتوافكند. «اَنارَ الْبَيْتَ؛ خانه را روشن كرد». «اَنارَ الْمَسْئَلَةَ؛ مسئله را حل كرد. حقيقت را آشكار كرد». فِكْر: انديشه، رأي، عقيده، تصوّر، نگراني. «فَكَرَ فِي الْاَمْرِ فِكْراً؛ در امري تأمّل كرد و انديشيد». فكر، چنانكه اصحاب منطق گفته اند، از مقوله حركت است؛ الّا آنكه منطقيان گويند: فكر، حركتي است از مبادي و مقدّمات معلوم به سوي مراد و مقصود كه آن براي جوينده، مجهول است:


وَ الْفِكْرُ حَرِكَةٌ اِلَي الْمَبادي

وَ مِنْ مبادي اِلَي الْمُرادِ


و امّا نزد عارفان، فكر، حركتي است از باطل به سوي حق، از جزء به سوي كلّ، از كثرت به وحدت، از نمود به بود، از عالم متغيّر (رفت و آمد) به عالم ثبات و از حدوث به قِدَم كه همه اينها، تعبيرات گوناگون از حقيقت واحدي است و اين تعريف عارفانه براي تفكّر، در تعارض با تعريف اصحاب منطق نيست؛ بلكه برترين مصداق حركت از مقدّمات معلوم به نتايج مجهول، همين حركت از جزئيات (مقدمات معلوم) به سوي كل (نتيجه و مقصود) است. به تمثيل مي توان گفت كه چون به دريا نظر كنيم، امواج و كفها و حبابها به منزله جزء و باطل و نمود و كثرت و حادث اند و متغيّر و آب كه حقيقت امواج و كفهاست، قديم و ثابت و عين حق است. پس هر كه به درياي هستي نظر كند و ببيند كه هر دم، هزاران هزار موج مي آيند و مي روند و صد هزاران هزار حباب است كه هر يك، فرعون وار، باد نخوت در سر دارند و كوس «اَنَاالْحَقّ» مي زنند و به طرفةالعيني محو مي شوند، اگر امواج و كف را حقيقت نشناسد و در پشت امواج حادثات قديمُ الّذات را مشاهده كند، اهل تفكّر است:


آن ديده كز اين ايوان، ايوانِ دگر بيند

صاحب نظري باشد، شيرين لقبي باشد


عارف نامي شيخ محمود شبستري مي گويد:


تفكّر رفتن از باطل سوي حقّ

به جُزو اندر بديدن كل مطلق


در عرف عارفان، ماسوي اللَّه، باطل است:

اَلا كلُّ شَي ءٍ ما خَلا اللَّهَ باطِلٌ / وَ كُلّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زائِلٌ.

معقول: قابل درك؛ آنچه با عقل و خرد، دريافت مي شود.

دختر بزرگوار پيامبر(ص) در اين فقره از گفتارش به نكته بسيار ظريف و عميقي اشاره كرده و حكايت اين اعتقاد را كه خدا از انسان جدا نيست و گوهر حقيقت، در صدف دلِ صافي است و تار و پود دل با نام و ياد او درهم آميخته و بدين روي، خودشناسي، نزديكترين راه به خداشناسي است، با روش منطقي و عقلاني براي دريافت معنا و مفهوم توحيد (لا اِله اِلّا اللَّه) حركت نموده و علاوه بر راه دل (فطرت)، راه عقل را نيز به روي جستجوگران حقيقت، گشوده است: «وَ اَنارَ فِي الْفِكْرِ معقولها». فاطمه(س) مي فرمايد: خداي تعالي، انسانها را به انديشيدن و سير عقلاني و خردمندانه براي درك و دريافت معنا و مفهوم توحيد، فراخواند و با دلائل و براهين آشكار توحيد (لا اِله اِلّا اللَّه)، فضاي ذهنها را روشن ساخت، تا آنچه را كه دلها بدان دست مي يابند و واله و شيداي آن مي شوند و از پنجره دل به تماشاي آن مي نشينند، در قالب استدلالهاي عقلاني بريزند و پايگاه اعتقادي خود را در برخورد با كوردلان و كج انديشان، استحكام بخشند.