کد مطلب:304388 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:170

آفرينش آغازين
اِبْتَدَعَ الْاَشياءَ لا مِنْ شَي ءٍ كانَ قَبْلَها وَ اَنْشَأها بِلا احْتِذاءِ امْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها. همو كه همه چيز را آفريد، نه از چيزي كه پيش از آن باشد و نه [بر پايه] الگو و نمونه اي كه از آن پيروي كند.

اِبداع و اِبتداع: در مفردات آمده است: اَلْاِبداعْ، اِنشاءُ صَنْعَةٍ بِلا اِحتِذاءٍ وَ اقْتِداءٍ وَ اِذَا اسْتُعمِلَ فيِ اللَّهِ تعالي فَهُوَ اِيجادُ الشَّي ءِ بِغَيْرِ آلَةٍ وَ لا مادَّةٍ وَ لا زَمانٍ وَ لا مَكانٍ؛ ابداع، پديد آوردن چيزي و پرداختن كاري است، بدون نمونه و الگوي پيشين، و هرگاه در مورد خداي تعالي منظور شود، عبارت است از پديد آوردن چيزي، بدون ابزار و مادّه و بي دخالت زمان و مكان. بديع: وصف ذاتي است، به معناي «مُبدِع»، يعني آفريننده بي نمونه و مثال و بي سابقه مادّه و مدّت است [1] و به معناي «مُبْدَعْ»، آفرينش بي مانند؛ چنان كه خلق و تقدير و تصوير و انشا، نوعي پديد آوردن با مانند و سابقه و از چيز ديگر است. اِبْداع، مصدر باب افعال از مادّه «بَدَعَ»، و به معني آفرينش آغازين يا مطلق، يا چيزي را بدون نمونه و الگوي پيشين پديد آوردن است. در قرآن كريم، اين مادّه دوبار در شكل «بديع» به معني مُبدِع يا خالق و يك بار در شكل «اِبتدعوا» و به معني از خود ساختن، به كار رفته است: «بَديعُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ...». [2] «وَ رَهْبانِيَّةً اِبْتَدَعُوها...». [3] در دو مورد نخست واژه بديع، به معني خالق است و كلمه خلق، در صيغه هاي گوناگون، بيش از همه در كتاب مجيد، براي رساندن مفهوم آفرينش، پديد آوردن و هستي بخشيدن، آمده است؛ چنانكه «فَطَرَ» نيز در مواردي به همين معنا به كار رفته است: فاطِرِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ... [4] البته در كلام باري، ميان آفرينش آغازين و استمرار هستي و باز گرداندن به هستي، فرق نهاده مي شود: اِنِّهُ يَبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ... [5] به روايت سدير صيرفي، از امام محمد باقر(ع) نقل شده است كه در توضيح و تبيين معناي «بَديعُ السَمواتِ و الْاَرض» فرمود: اِنَّ اللَّهَ - عَزَّوَجَلَّ - اِبتَدَعَ الاَشياءَ كُلَّها بِعِلْمِهِ عَلي غَيرِ مِثالٍ كانَ قَبْلَهُ فَابْتدَعَ السَّمواتِ وَ اَلاَرَضينَ وَ لَمْ يَكُنْ قَبْلَهُنَّ سَمواتٌ وَ لا اَرَضوُنَ اَما تَسْمَعُ لِقَولِهِ: «وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَي الْماء»؛ [6] خداي عزيز و متعال، بر اساس آگاهي خويش، همه چيز را بدون نمونه و الگوي پيشين، پديد آورد؛ بدين معنا كه آسمانها و زمينها، از پسِ آنكه نبودند، پديد آمدند. سپس فرمود: آيا سخن خدا را نشنيده اي كه فرمود: «و عرش او بر آب بود»؟ بنابراين، «ابداع» به معني آفرينش آغازين است كه بي سابقه مادّه و مدّت، و بدون نمونه و تقليد، صورت گرفته است و مي نماياند كه اصولِ عالَم، چون مادّه و زمان و مكان و طبيعت آسمان ها و زمين، پديده هايي از مقوله «اَمْر» هستند كه بي واسطه و به اراده و فرمان خداوند، تحقّق يافته اند. علي(ع) فرمود:

اَلَّذي اِبتَدَعَ الْخَلْقَ عَلي غَيْرِ مِثال اِمْتَثَلَهُ وَ لا مِقدارٍ اِحْتَذي عَلَيْهِ، مِنْ خالِقٍ مَعْهُودٍ كانَ قَبْلَهُ. [7] او خداوندي است كه بدون صورت و مثالي كه از آن اقتباس كرده باشد، جهانيان را بيآفريد، و بدون سنجش و اندازه گيري مخلوقاتي كه آفريدگاري پيش از خلق جهان آفريده باشد؛ و خداوند عالم، از روي نمونه و مُدلي كه خالق و معبود سابق به كار برده، جهان را خلقت كرده و از آن تبعيّت كرده باشد.

و در سخن ديگر مي فرمايد:

مُبْتَدِعِ الْخَلائِقِ بِعِلْمِهِ، وَ مُنْشِئِهمْ بِحُكْمِهِ بِلا اقْتِداءٍ وَ لا تَعْليمٍ، وَ لا اِحتذاءٍ لِمِثالِ صانِعٍ حَكيمٍ وَ لا اِصابَةِ خَطَأٍ وَ لا حَضْرَةِ مَلأٍ. [8] [خداي متعال] با دانش و آگاهي خود، ايجاد كننده آفريده هاست و با امر و فرمان خود، خلق كننده آنان است، در حالي كه نه پيروي از كسي كرده و نه آموزشي يافته، و نه بهره مند از نمونه صنعتِ كار دانا و دورانديشي بوده؛ نه به خطا و اشتباهي برخورده و نه از حضور جماعتي، استفاده كرده است.

بنابراين، آفرينش كائنات، ابداعي است؛ يعني هيچ سابقه هستي نداشته است. البته معناي ابداع آن نيست كه خداوند، عالم را از «عدم» پديد آورده است، يعني هيچ گاه عدم، مادّه و موضوع جهان هستي نبوده است؛ چرا كه اولاً، عدم، چيزي نيست تا مادّه و موضوع عالم باشد. ثانياً، آفرينش از عدم، مستلزم تناقض و امري محال است. بدين روي، دختر بزرگوار پيامبر(ص) نفرمود: «اِبْتَدَعَ الاَشْياءَ مِنَ الْعَدَم». ابداع به معناي تصادف نيز نيست؛ چنانكه در تصادف براي موجود، سابقه وجودي نيست. همچنين در ابداع نيز سابقه وجودي براي حقيقت ابداع شده، وجود ندارد؛ زيرا تفارق امرِ ابداعي و تصادفي، در اين است كه موجود ابداعي، بي سابقه علّت مادّي است؛ امّا موجود تصادفي، با اينكه معلول و حادث است، فاقد علّت فاعلي است.

بديهي است كه تحقّق معلول، بدون علّت فاعلي، امري محال و ممتنع و غيرمعقول است و بر خلاف موجودي كه بي سابقه علّت مادّي پديد آمده باشد؛ اگرچه تصوّرش در قلمرو طبيعت تا حدودي دشوار است؛ ولي در عرصه جهان هستي، با اندك تأمّل و دقّت براي صاحبان انديشه، پذيرش آن چندان دشوار نيست. زيرا اگر خداوند، آفرينش را در چيزي و يا از چيزي كه به عنوان موضوع و مادّه و ظرف و محل آفرينش است، آفريده بود، مستلزم تسلسل باطل مي شد؛ چرا كه خود آن مادّه و ظرف و محل نيز محتاج و نيازمند مادّه و محل و موضوع ديگر مي بود: «و هلّم جرّاً...». به همين جهت، فاطمه(س) نفرمود: «اِبتَدَعَ الاَشياءَ مِنْ شي ءٍ»؛ بلكه معناي ابداع، مانند روشن شدن نور است در تاريكي. لذا تعبير ظريف و دقيق «لا مِنْ شَي ءٍ كانَ قبلها» را آورده تا بدين محذورات، پاسخ گويد و به روشني بفهماند كه آفرينش، نه تكرار يك عالم قبلي است چرا كه: لاتَكْرارَ فِي التَّجلِّي، و نه از روي نمونه و طرح و الگويي پيشين، ايجاد گشته، و نه در موضوع محلّي پرداخته شده است.


[1] مفردات، ص 111.

[2] سوره بقره، آيه 117؛ سوره انعام، آيه 101.

[3] سوره حديد، آيه 27.

[4] سوره انعام، آيه 14.

[5] دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج2، ص372 (واژه ابداع).

[6] الميزان، ج 1، ص 258.

[7] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 2، ص 693، خطبه 88.

[8] شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، ج 2، خطبه 233.