کد مطلب:304389 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:160

ابداع و كاربرد آن
واژه ابداع، به عنوان يك اصطلاح فلسفي، به طور عمده از سوي فيلسوفانِ مسلمان، خصوص شيعيان، و بيش از همه توسط اسماعيليان و همفكران ايشان به كار رفته است. متكلّمان و به ويژه معتزله، اين واژه را كمتر به كار مي برند و بيشتر از اصطلاحات خلق و ايجاد و تكوين، استفاده مي كنند. همچنين در نخستين نوشته هاي مربوط به اشعريان، واژه ابداع به چشم نمي خورد. ابوالحسن اشعري، خود در مسئله اثبات وجود باري، هرگز واژه هايِ ابداع يا مُبدعِ را به كار نبرده است؛ امّا در دوره هاي بعد، تحت تأثير نوشته هاي فلاسفه، واژه ابداع و مشتقّات آن به آثار اين نحله نيز راه يافت.

به عنوان نمونه، عبدالكريم شهرستاني در مهمترين اثر كلامي خود، «نهاية الاقدام في علم الكلام»، مي گويد: در ميان همه اهل ملل، عقيده [مذهب] اهل حق، اين است كه جهان، مُحدَث و مخلوق است و باري تعالي، آن را پديد آورده و ابداع كرده است. [يعني]خداي تعالي بود و چيزي با وي نبود؛ و گروهي از اساطين حكمت و قُدماي فلاسفه، در اين عقيده با ايشان موافقت داشته اند. وي در جاي ديگري از همان كتاب مي نويسد: قبل از جهان، به قبليّت ايجاد و ابداع، نه قبليّت ايجاب بِالّذات و نه قبليّت زماني، جز موجِد و مُبدِع آن نيست؛ چنانكه فوق جهان، به فوقيّت اِبداع و تصرّف، نه فوقيّت ذات و فوقيّت مكان، جز مُبدع نيست. از سوي ديگر، نخستين كاربردِ واژه ابداع را در احاديث ائمّه شيعه(ع) مي يابيم كه در باره مسئله آفرينش الهي، به طور قطع، با در نظر داشتن واژه هاي قرآني صُنع و بديع، ابداع را در آفرينش آغازين به كار برده اند. در اينجا به نمونه هايي از اين گونه احاديث اشاره مي شود:

1. امام رضا(ع) در پاسخ عمران صابي فرمود:

وَ اعْلَمْ اَنَّ الْاِبْداعَ وَ الْمَشِيَّةَ وَ الْاِرادةَ مَعناها واحِدٌ وَ اَسْماؤُها ثلاثةٌ وَ كانَ اَوَّلُ اِبْداعِهِ وَ اِرادَتِهِ و مَشيَّتِهِ الحروفَ الَّتي جَعَلَها اَصْلاً لِكُلِّ شي ءٍ وَ دَليلاً عَلي كُلِّ مُدْرِكٍ وَ فاصِلاً لِكُلِّ مُشْكِلٍ.... [1] بدانكه معناي ابداع و مشيّت و اراده، يكي است با سه نام، و نخستين ابداع و اراده و مشيّت وي، حروف الفباست كه آنها را اصل هر چيزي، و دليل هر مُدرَكي، و گره گشاي هر مشكلي قرار داد...

آن حضرت، سپس در ادامه گفتارش در باب حروف فرمود:

فَالْخَلْقُ الاَوَّلُ مِنْ اللَّهِ - عَزَّ و جَلَّ - الاِبداع لا وَزْنَ لَهُ وَ لا حَرَكَةَ وَ لا سَمْعَ وَ لا لَوْنَ وَ لا حِسَّ. [2] نخستين آفرينش خداوند - عزَّوَجلَّ - ابداع است كه نه آن را وزني است و نه حركتي، نه سمعي، نه رنگي و نه حسّي.

2. يكي ديگر از نخستين منابعي كه واژه و مفهوم ابداع در آن يافت مي شود، نوشته هاي منسوب به جابر بن حيّان است كه گفته مي شود شاگرد حضرت امام صادق(ع) بوده است. وي در يكي از نوشته هايش نظريّه «كمُون» و ابداع را بدين نحو بيان مي كند:

«تَجَنُّسي [بررويشي] كه از ظهور برخي چيزها از بعضي ديگر پديد مي آيد؛ مانند جنين از نطفه، و درخت از دانه، و كميّت از كميّت، و كيفيت از كيفيت و مانند اينها، از دو حال بيرون نيست: يا اينكه از نهفتگي برخي چيزها در برخي ديگر است؛ مانند گفته مانَويان، يا از استحاله و ابداع دوباره از هيچ؛ و اين گفته پيروان نظريّه ابداع از هيچ است... ظهور برخي از اجسام و اجساد از برخي ديگر، ممكن نيست كه از كمُونِ (نهفتگي) برخي در برخي ديگر باشد و آنچه ممكن نيست، ممتنع است؛ و اگر آن به علّتي جز كمُون باشد، همان گفته پيروان نظريّه ابداع باقي مي ماند... امّا پيروان نظريّه ابداع، قائل به توحيدند و گفته مانويان و كساني را كه پيرو نظريّه كمونِ برخي چيزها در برخي ديگرند، باطل مي شمارند. [3] .

تا آنجا كه از منابع بر مي آيد، واژه هاي اِبداع، اِبتداع، مُبدِع، مُبْدَع و بديع، به عنوان تعابيري فنّي، براي نخستين بار پس از قرآن كريم، در گفتارها و استدلالهاي امامانِ شيعه(ع) و بخصوص در سخنان علي(ع) كه غني ترين و پرمايه ترين گفتارها را در تبيين معارف توحيدي دارد و پيش از او در خطبه پر جاذبه و ماندگارِ همسرش، فاطمه(س) - كه مورد بحث ماست - در زمينه آفرينش آغازين، به كار رفته است: «اِبْتَدَعَ الْاَشياءَ لا مِنْ شَي ءٍ كانَ قَبْلَها».


[1] التوحيد، ص436.

[2] التوحيد، ص436.

[3] دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج2، ص373.