کد مطلب:304390 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:156

قلمرو قدرت خداوند
كَوَّنها بِقُدْرتِهِ وَ ذَرَأها بِمَشيّتِهِ. با توانايي بيكرانش پديده هاي شگفت را آفريد و با مشيّت و خواست خويش، آنها را پراكند.

تكوين: آفرينش، ايجاد، پيدايش، ايجاد شي ء مسبوق به مادّه و مدّت. قدرت: كُوْنُ الْفاعِلِ بِحَيْثُ اِذا شاءَ فَعَلَ وَ اِذا لَمْ يَشَأ لَمْ يَفْعَلْ. هرگاه گفته مي شود فاعل (كننده) داراي قدرت است؛ يعني داراي صفت و حالتي است كه با داشتن آن، اگر اراده كند، انجام مي دهد، و اگر اراده نكند، انجام نمي دهد. ذَرَأ: آفريد «ذَرَ اللَّهُ الخَلْقَ اَيْ اَوْجَدَ اَشْخاصَهُمْ؛ موجودات را آفريد و آنها را پراكند». مَشيَّتْ: مشيّت در آدمي، خواست باطني اوست؛ همچنان كه اراده، هنگام عمل، تحقّق مي يابد. در مورد خداي تعالي، مرحله قبل از فعل را مشيّت مي گويند و مرحله وقوع آن را مرحله اراده. البته مشيّت و اراده و مفاهيمي از اين قبيل، در مورد خداوند، مفاهيم عقلي و انتزاعي است. اينكه مي گويند: فلان كار، موافق مشيّت خداست؛ يعني بر خلاف رضاي او نيست و در مقام عمل، مجبور نيست، بنابراين، طبق اراده اوست:

قُلْ اِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤتِيهِ مَنْ يَشاءُ. [1] بگو: [اين] تفضّل به دست خداست؛ آن را به هر كس كه بخواهد، مي دهد.

نكته قابل تأمّل اينكه آفرينش، يك امر عمومي و شامل است و بر هر چيزي كه از هستي بهره اي دارد، گسترش يافته است؛ بدين معنا كه هيچ موجودي نيست، جز آنكه به قدرت و صنعت خداوند، هستي يافته است. تعبير روشنِ «اَللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَي ءٍ» كه در جاي جايِ ذكر مبارك آمده است و قرينه اي وجود ندارد كه دلالت بر تخصيص آن داشته باشد، بيان كننده عموميّت و شمول آفرينش خداوند است:

قُلْ: «مَنْ رَبُّ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ اَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ اَوْليآءَ لايَمْلِكُونَ لِاَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً قُلْ هَلْ يَسْتَوِيْ الْاَعْمي وَ الْبَصيرُ، اَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ، اَمْ جَعَلُوا للَّهِ شُرَكا خَلَقُوا كَخَلْقِه فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ». [2] بگو: «پروردگار آسمانها و زمين كيست؟». بگو: «خدا». بگو: «آيا نابينا و بينا يكسان اند؟ يا تاريكي ها و روشنايي برابرند؟ يا براي خدا شريكاني پنداشته اند كه مانند آفرينش او آفريده اند و در نتيجه، [اين دو] آفرينش بر آنان مشتبه شده است؟» بگو: «خدا آفريننده هر چيزي است، و اوست يگانه قهّار».

در جاي ديگر آمده است كه:

اَللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَي ءٍ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَي ءٍ وَكيلٌ. [3] خدا، آفريدگار هر چيزي است، و اوست كه بر هر چيز، نگهبان است.

و در سوره ديگري آمده است:

ذلِكُمُ اَللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَي ءٍ لا اِلهَ اِلّا هُوَ فَاَنَّي تُؤفَكُونَ. [4] اين است خدا، پروردگار شما [كه]آفريننده هر چيزي است. خدايي جز او نيست؛ پس چگونه [از او] باز گردانيده مي شويد؟

اين آيات و آيات ديگري مانند اينها، نه تنها جوهره ذات موجودات را به خداي تعالي و قدرت و مشيّت او ارتباط مي دهد؛ بلكه حدود وجودي و هندسه هستي و همچنين گسترش آنها و تحوّلات غايي را كه در مسير هستي خويش دارند، تماماً منتهي به تقدير و هدايت خداوند مي داند.

اَلَّذي لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَي ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً. [5] همان كس كه فرمانروايي آسمان ها و زمين، از آنِ اوست، و فرزندي اختيار نكرده و براي او شريكي در فرمانروايي نبوده است، و هر چيزي را آفريده و بدان گونه كه در خورِ آن بوده، اندازه گيري كرده است.

قالَ رَبُّنَا الَّذي اَعْطي كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي. [6] [موسي] گفت: «پروردگار ما كسي است كه هر چيزي را خلقتي كه در خورِ اوست، داده؛ سپس آن را هدايت فرموده است».

اَلَّذي خَلَقَ فَسَوّي. وَ الَّذي قَدَّرَ فَهَدي. [7] همان كه آفريد و هماهنگي بخشيد، و آنكه اندازه گيري كرد و راه نمود.

قُلْ هُوَ الَّذي ذَرَأَكُمْ فِي الْاَرْضِ وَ اِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. [8] بگو: «اوست كه شما را در زمين پراكنده كرده، و به نزد اوست كه گرد آورده خواهيد شد».

اين آيات بيان كننده حقيقت متعالي است كه به ضرورت عقل، هيچ يك از موجودات عالم خود، خويش را نيافريده و هيچ موجودي مثل خودش نيز در آفرينش او نقش نداشته است؛ زيرا موجود مثل او هم، مانند خود او نيازمند موجود ديگري است كه ايجادش كند و آن موجود نيز نيازمند موجود ديگري است؛ و اين نيازمندي همچنان ادامه دارد تا اينكه منتهي شود به «موجود بالذّاتي» كه نيازمند غير و بيگانه نباشد و عدم و نيستي در او راه نيابد؛ و اگر جز اين بود، هيچ موجودي به عرصه هستي راه نمي يافت. بنابراين، تمامي موجودات و همه مراتب هستي، به ايجاد خداوند دانا و توانايي كه بالذّات، حق و غير قابل بطلان است و هيچ گونه تغييري در او راه ندارد، موجود شده اند:

اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ ءٍ اَمْ هُمُ الْخالِقُونَ. اَمْ خَلَقُوا السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ. [9] آيا از هيچ خلق شده اند؟ يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟ آيا آسمان ها و زمين را [آنان]خلق كرده اند؟ [نه]بلكه يقين ندارند. [10] .

نكته مهمتر اينكه هيچ آفريده اي پس از پديد آمدن نيز از پديد آورنده خود، بي نياز نيست؛ يعني هر موجودي همچنان كه در ابتداي تكوّن و حدوث، وجودش را از خداي تعالي مي گيرد، در بقا و دوام خود نيز هر لحظه، وجودش را از خداي تعالي دريافت مي كند و تا هنگامي باقي است كه از سوي خداوند به وي افاضه هستي بشود و هر گاه اين فيض نرسد، نيست گشته، نامش از لوح هستي محو مي گردد؛ چنانكه خداوند مي فرمايد:

كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلآءِ وَ هؤُلآءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً. [11] هر دو [دسته]، اينان و آنان را از عطاي پروردگارت مدد مي بخشيم، و عطاي پروردگارت [از كسي] منع نشده است.

و در سوره الرحمن آمده است:

يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأنٍ. [12] هر كه در آسمان ها و زمين است، از او درخواست مي كند. هر زمان، او در كاري است.

بنابراين، عالم با همه وسعت و پهناوري كه دارد و با همه دقّت و ظرافت و لطافتي كه در نظام اوست، مستقل و بي نياز از خدا نيست، و خداي داناي توانا، هم خالق و پديدآورنده آن است، و هم در بقاي آن، افاضه فيض وجود مي كند، چرا كه: «اگر نازي كند، در هم فرو ريزند قالبها». از ديدگاه اسلام، جهان را خداوند آفريده است و همو آن را حفظ و تدبير مي كند و سرانجام نيز جهان به او باز مي گردد. يكي از معاني آيه «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْآخِرُ و الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» [13] اين است كه خداوند، مبدأ و منتهاي جهان است و نيز اينكه او معناي باطني همه چيزهاست و حتّي نشانه هاي بيروني و جنبه هاي ظاهري اشيا، بازتاب اسما و صفات اويند. كلّ جهاني كه ما مي شناسيم و مي توانيم آن را به تجربه دريابيم، مخلوق خداوند است؛ اگرچه فعلِ خلقتِ آن به دست خداوند، مسلّماً ابتدا يا آغاز زماني نداشته است. اين جهان، ازلي يا قديم نيست؛ و گرنه تغييري در ذات الهي روي مي داد كه اسلام آن را نمي پذيرد. نظام هستي - آن گونه كه ما مي شناسيم و مي بينيم - آغاز و پاياني دارد؛ آغاز آن از فرمان «كُنْ فَيَكُون» نشأت يافته است و به او نيز باز مي گردد؛ و «اِنّا لِلّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ»، نه تنها زبان گوياي فطرت انسان است؛ بلكه اقراري كيهاني و متعلّق به كُلِّ هستي است كه بر همه چيز؛ برگ هاي درختان، سينه كوهها، ژرفناي درياها و اقيانوسها، و بر چهره دلرباي آسمان هاي پُر ستاره نقش بسته است. در حقيقت، جهان يك نظم مستقل از واقعيّت خداوند نيست؛ بلكه در هر لحظه و لَمحه از وجودش بر نگهباني و حمايت الهي متّكي است. علاوه بر اين، قوانين و انسجام و نظم آن، همه و همه، از خداوند نشئت مي گيرد. انسجام و همسازي حيرت انگيز نظم مخلوق، بازتابي از توحيد است و ظهور آن يگانه در جهانِ تعدّد و تَكَثُّر. در آيينه آيات الهي، قوانين طبيعت، قوانين مستقلي نيست كه هر يك به راه خود رود، آنچنان كه گويي جهان، استقلالِ وجودي خاصّ خويش را دارد؛ بلكه اين قانونها، بازتاب حكمتِ الهي و نيز نتيجه مشيّت اوست. اين خداوند است كه دانه و هسته را مي شكافد؛ زنده را از مرده و مرده را از زنده، بيرون مي آورد؛ و هموست كه سپيده را مي شكافد و شب را براي آرامش، و خورشيد و ماه را وسيله حساب، قرار داده است و خواسته است تا خورشيد، هر صبح از شرق بر آيد و هر شامگاه در غرب، غروب كند؛ آفريده هايي در هوا پرواز كنند و آفريده هايي نيز در آب شناور باشند:

اِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَي يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللّهُ فَاَنَّي تُؤْفَكُونَ. فَالِقُ الْاِصْباحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ. وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. وَهُوَ الَّذِي اَنْشَاَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ. وَهُوَ الَّذي أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ ءٍ فَاَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَراكِباً وَمِنْ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوَانٌ دانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا اِلي ثَمَرِهِ اِذا اَثْمَرَ وَيَنْعِهِ اِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. وَجَعَلُوا لِلّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَتَعَالَي عَمَّا يَصِفُونَ. بَديعُ السَّماوَاتِ وَالْاَرْضِ اَنَّي يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيمٌ. ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لااِلهَ اِلّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْ ءٍ وَكيلٌ. [14] خدا شكافنده دانه و هسته است؛ زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مي آورد. چنين است خداي شما؛ پس چگونه [از حق] منحرف مي شويد؟ [هموست كه]شكافنده صبح است و شب را براي آرامش و خورشيد، و ماه را وسيله حساب قرار داده. اين اندازه گيري آن تواناي داناست. و اوست كسي كه ستارگان را براي شما قرار داده تا به وسيله آنها در تاريكي هاي خشكي و دريا راه يابيد. به يقين، ما دلائل [خود] را براي گروهي كه مي دانند، به روشني بيان كرده ايم؛ و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس [براي شما]قرارگاه و محلّ امانتي [مقرّر كرد]. بي ترديد، ما آيات [خود] را براي مردمي كه مي فهمند، به روشني بيان كرده ايم. و اوست كسي كه از آسمان، آبي فرود آورد. پس به وسيله آن، از هرگونه گياه برآورديم، و از آن [گياه]، جوانه سبزي خارج ساختيم كه از آن، دانه هاي متراكمي برمي آوريم، و از شكوفه درخت خرما، خوشه هايي است نزديك به هم؛ و [نيز]باغهايي از انگور و زيتون و انار - همانند و غيرهمانند - خارج نموديم. به ميوه آن، چون ثمر دهد و به [طرز]رسيدنش بنگريد. قطعاً در اينها براي گروه مؤمنان، نشانه هاست. و براي خدا شريكاني از جنّ قرار دادند، با اينكه خدا آنها را خلق كرده است، و براي او، بي هيچ دانشي، پسران و دختراني تراشيدند. او پاك و برتر است از آنچه وصف مي كنند. پديدآورنده آسمانها و زمين است. چگونه او را فرزندي باشد، در صورتي كه براي او همسري نبوده، و هر چيزي را آفريد، و اوست كه به هر چيزي داناست. اين است خدا، پروردگار شما. هيچ معبودي جز او نيست؛ آفريننده هر چيزي است. پس او را بپرستيد، و او بر هر چيزي نگهبان است. [15] .


[1] سوره آل عمران، آيه 73.

[2] سوره رعد، آيه16.

[3] سوره زمر، آيه 62.

[4] سوره غافر، آيه62.

[5] سوره فرقان، آيه2.

[6] سوره طه، آيه50.

[7] سوره اعلي، آيه 2 و 3.

[8] سوره ملك، آيه24.

[9] سوره طور، آيه 36 - 35.

[10] بنابراين كه «شَيُ» را به معناي علّت فاعلي بگيريم.

[11] سوره اسراء، آيه20.

[12] سوره الرحمن، آيه29.

[13] سوره حديد، آيه3.

[14] سوره انعام، آيه 102 - 95.

[15] براي آگاهي بيشتر درباره آيات فوق، ر.ك: تفسير الميزان، ج7، ص302 به بعد.