کد مطلب:304391 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:153

هدفداري در آفرينش جهان و انسان
مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلي تَكْويْنُها، وَلا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها اِلّا تَثبِيتاً لِحِكْمَتِهِ. [خداوند پديده ها را آفريد] بي آنكه هيچ نيازي او را در اين آفريدن باشد و بدون آنكه هيچ سودي در اين صورتگري و پرداختن، به او بازگردد، جز آنكه ثبات و پايداري حكمتِ خويش را برساند.

از روزگاران بسيار دور، بشر در انديشه سيراب كردن عطشي بوده كه فطرتاً نسبت به فهميدن و ادراك حقايق (واقعها و عينهاي موجودات) داشته است؛ چرا كه از جمله غرائز اصيل و بنيادينِ آدمي، غريزه حقيقت خواهي و حسّ كنجكاوي سيري ناپذير و مرز ناشناس اوست كه ارضاي اين غريزه نيز يكي از نيازهاي رواني و روحي وي را بر آورده مي سازد. هر چند اين غريزه در همه افراد به طور يكسان بيدار و فعّال نيست؛ ولي در هيچ فردي از افراد انساني كاملاً خفته و خاموش نيست.

علي الاُصول، جنگ و گريزهاي علمي و چالشهاي فكريِ دانشمندان و پژوهشگران، در طولِ قرنها و اعصار، يعني از وقتي كه انسان بوده است، جز اين نبوده كه مي خواسته اند هر چه واقع بينانه تر با حقايق جهان (هر چه هست، جز خدا) و قانون هاي حاكم بر آنها آشنا شوند و به كشف معمّاي هستي و راز نهاني آن، و شناختِ واقعيت هاي اشيا و چگونگي آنها براي دستيابي به يقين و قاطعيّت در مسئله آفرينش جهان و انسان، از جمله هدفداري آن، دست يابند؛ اگرچه در اين راه پر پيچ و خم كه رهيافتش معرفت و بازگشايي مسائل نگشوده و رازهاي هستي، و هدفش دست يافتن به حقيقت غايي و غايت حقيقي است - در حدّي كه استعداد بشري و قواي ادراك انساني اقتضا مي كند و اجازه مي دهد، نه بيشتر - توفيقي نسبي يافته است؛ لكن هنوز در ميانه راه است. براي همين، فيلسوفانِ الهي، بر خلافِ عالمان تجربي كه سر تاسرِ هستي را پهنه كنكاش خود قرار داده اند، در تعريف حكمت آورده اند: حكمت، علم به احوال اعيان موجودات است، به گونه اي كه مطابق با واقع باشد، به اندازه استعداد بشري. و اين از ويژگي هاي تعاليم و آموزه هاي قرآني و به تبعِ آن، تعاليم راقيِ اهل بيت پيامبر اكرم(ص) است كه توانسته اند جستجوگران حقيقت را با اشياي جهان آشنا كنند و پژوهشگرانِ پر تلاشي را كه به دنبال راهِ حل ها و گره گشايي هايي روشن ترند، به صراط مستقيمي كه منتهي به حقيقت ناب مي شود، هدايت كنند:

وَ لَهَدَيْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقيماً. وَ مَنْ يُطِعٍ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً. ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ عَليماً. [1] و قطعاً آنان را به راهي راست، هدايت مي كرديم؛ و كساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كساني خواهند بود كه خدا ايشان را گرامي داشته [يعني] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگان اند، و آنان چه نيكو همدمان اند.

فَبَشِّرْ عِبادِ. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اُولئِكَ هُمْ اُوْلُوا الْاَلْبابَ. [2] پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مي دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند؛ اينان اند كه خدايشان راه نموده و اينان اند همان خردمندان.

اينكه خداوند مي فرمايد: بندگان من، پيرو بهترين سخن اند، بدين معناست كه به لحاظ ساختار وجودي شان، در جستجوي حقيقت اند و در سرشت خود، پيگير رشد و رسيدن به واقع اند. نشانه اين جويايي اين است كه در سر دو راهي حق و باطل، و رشد و گمراهي، به طور قطع، حق و رشد را مي گزينند و در برخورد با حق و اَحَق، و نيكو و نيكوتر، اَحَق و نيكوتر را. در حديث نبوي آمده است:

رَبِّ اَرِنَا الْاَشياءَ كَما هِيَ. [3] پروردگارا! حقايق اشياء (واقعهاي جهان) را آن چنان كه هستند، نه بدان گونه كه ذهنها مي سازند، بر ما بنمايان.

انسان از نخستين روزهاي تبيين انديشمندانه از جهاني كه در آن زندگي مي كند و در پي تلاش و كوششي كه از جانب فاعلهاي مختار سر مي زند، غرض و هدف را مي بيند. براي او اين پرسش مطرح است كه: غرض و هدف در آفرينش جهان و انسان چه بوده است؟ به تعبير دقيق تر، انسان با پرسش هايي رويارو است كه ذهن نقّاد او را به خود مشغول داشته است كه در ميان پرسش هاي ديگر علوم و رشته هاي دانش بشري، به پرسش هاي مهمِّ فلسفه الهي و كلام، شهرت يافته اند و پاسخگويي به اين پرسش ها را فيلسوفان الهي و متكلّمان به عهده دارند. اگر چه اين پاسخها با همه گره گشايي ها، در حدّي نبوده است كه كامِ جان پر عطش انسان جستجوگر را سيراب كند؛ امّا در مقياس توانايي و تاخت و تاز انديشه بشري، شايسته تحسين و در خور ستايش است. ستاره هاي دانش و انديشه، همواره چراغ راه انسان بوده؛ ولي به لحاظِ دانشِ اندك و انديشه محدود خود، هنوز در آغاز راه به سر مي برند. قرآن كريم مي فرمايد:

وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلّا قَليلاً. [4] و به شما از دانش، جز اندكي داده نشده است.

رباعي زير منسوب به شيخ الرئيس ابوعلي سيناست:


دل، گر چه در اين باديه بسيار شتافت

يك موي ندانست، ولي موي شكافت


اندر دل من هزار خورشيد بتافت

آخر به كمال ذرّه اي راه نيافت


آري! فيلسوفان و دانشمندان در مقايسه با اسرار و عظمت جهان هستي، جز اندكي نمي دانند و جز حيرت و شگفتي، نصيبي نبرده اند:


آنان كه محيط فضل و آداب شدند

در جمع كمال، شمع اصحاب شدند


ره زين شب تاريك نبردند به روز

گفتند فسانه ايّ و در خواب شدند


اسرار ازل را نه تو داني و نه من

وين حرف معمّا نه تو خواني و نه من


هست از پس پرده گفتگوي من و تو

چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من


(خيام)

و اين پيامبران و اولياي بزرگ خداوندند كه به لحاظ ارتباط تنگاتنگ با غيب عالم و نشستن بر سر سفره وحي، پيروان خود را در جريان واقعيّت هاي جهان قرار داده اند و با تعليم حكمت - كه رساندن آدميان به اوج واقعيّت و بالاترين مرتبه درك و فهم، در رهگذر فلسفه علمي و عقلي است - به تأمّل و دقّت در جنبه ملكوت و باطن جهان عيني نيز فرا خوانده اند:

اَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ ءٍ. [5] آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزي كه خدا آفريده است، ننگريسته اند؟

و اين دعوت، براي اين است كه خرد و انديشه و استدلال، تا مرزهايي خاص، راهبر آدمي به حقايق است؛ ميدانهاي تودرتو در پشت ديوار ضخيم طبيعت است و در آنجا پاي عقل و استدلال مي لنگد، و به گفته مولانا:


پاي استدلاليان چوبين بُود

پاي چوبين سخت بي تمكين بُود


تنها راه مطمئن براي رسيدن به معرفت حقيقي و يقيني و مشاهده و دريافت مستقيم حقايق، آن است كه آدمي، خود را از تخته بند «حدّ و رسم» و «مقدّم و تالي» برهاند و از تنيدن در تار و پود اصطلاحات خود ساخته و معمّاگونه، آزاد كند تا از واقعيّت هاي متغيّر و نسبي به سوي حقيقت مطلق و يگانه راه يابد و اين، جز با قرار گرفتن در صراط مستقيم هدايت الهي، امكان پذير نخواهد بود. بدين روي، خداوند از بندگانش خواسته تا پيوسته راه يافتن به صراط مستقيم را كه همان راه انسانهايي است كه دلهايشان با جهان غيب و صُقع ربوبي گره خورده است، از او بطلبند: «صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ».

چرا كه تنها با تكيه بر خرد ورزي و تفكّر در محدوده صُوَر ذهني و مفاهيم انتزاعي و دست و پا زدن در پيچ و خم استدلالها و اشكال منطقي و توصيف و ادراك امور عقلاني، راه به حقيقت برده نمي شود:


حديث از مطرب و مِي گو و رازِ دَهر كمتر جو

كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را


و بديهي است كه آيتِ عشق را در دفترِ عقل آموختن، خطاست:


اي كه از دفترِ عقل آيت عشق آموزي

ترسم اين نكته به تحقيق نداني دانست



[1] سوره نساء، آيه 70 - 68.

[2] سوره زمر، آيه 18-17.

[3] مفاتيح الغيب، ص 301.

[4] سوره اسراء، آيه 85.

[5] سوره اعراف، آيه 185.