کد مطلب:304399 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:141

انسان، بين دو راز بزرگ
انسان از كجا آمده و چرا آمده، پرسشي است كه تا كنون هيچ متفكّر و مكتبي پاسخ درست و منطقي بدان نداده است، مگر با سفسطه بازي. انسان، بين دو راز بزرگ، زندگي مي كند و هيچ انساني نمي تواند از اين دو مسئله دوري گزيند؛ و امري كه هيچ گاه دگرگون نخواهد شد، همين موضوع قرار گرفتن انسان بين اين دو مجهول است و اينكه ما از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم، يك مسئله بغرنج فلسفي است:


از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

به كجا مي روم آخر، ننمايي وطنم؟


مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا

يا چه بوده است مرادِ وي از اين ساختنم؟


پاسخ ساده آن، اين است كه ما از عالم روح آمده ايم و به عالم روح نيز باز مي گرديم:

اِنَّالِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. [1] ما ازآنِ خداوندهستيم و به سوي او باز مي گرديم.


از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق

مِنْ رحمةٍ بدا و اِلي رحمةٍ يؤل


خلقان همه بر فطرت توحيد زاده اند

اين است سرّ عشق كه حيران كند عقول


صدر المتألّهين، فيلسوف نامبردار اسلام مي گويد: «انسان، به طور طبيعي رو به سوي كمال دارد و فطرتاً مي خواهد به مبدأ فعّال نزديك شود و آن كمال درخور شأن آدمي در اين دنيا (جهان مادّي) نصيبش نخواهد شد. تنها در عالم آخرت كه منتهي اليه حركت و نهايي ترين مقصد اوست، اين منظور حاصل مي شود و اين سلوك، به سوي كمال به پايان مي رسد. بنابراين، به طور قطع، همان طور كه آدمي جميع مراحل تكامل را كه در قلمرو حركت جوهري و فطري قرار دارد، از قبيل جماد بودن و نبات بودن و حيوان بودن، طي نموده تا به مرحله انسانيّت رسيده است، ناگزير متوجّه جهان ديگري خواهد شد و از قوّه به فعليّت ارتقا يافته، از دنيا به آخرت قدم مي نهد و در پايان حركت خويش، بر مولا و سرور خود كه منتهي اليه حركت و غايت الغايات و نهايتِ آرزوي اوست، وارد مي شود؛ همان طور كه خداي تعالي فرموده:

«يَا اَيُّهَا النَّاسُ اِنْ كُنتُمْ في رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَاِنَّاخَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ...؛ [2] اي مردم! اگر درباره بر انگيخته شدن در شك ايد پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده ايم، سپس از نطفه؛ سپس از علقه؛ آنگاه از مضغه؛ داراي خلقت كامل و [احياناً] خلقت ناقص، تا [قدرت] خود را بر شما روشن گردانيم». [3] .


[1] سوره بقره، آيه 156.

[2] سوره حج، آيه 5.

[3] الأسفار الأربعه، ج 9، ص 159.