کد مطلب:304401 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:140

حكمت پاداش و كيفر
ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ ذيادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً مِنْهُ اِلي جَنَّتِهِ. از پس [آفرينش جهان و فراخوان به بندگي]، پاداش را در گروِ فرمانبرداري نهاد، و نافرمانان را از كيفر، بيم داد تا بندگان را از عذاب خويش برهاند و به سوي بهشت خود بكشاند.

اَلثَّواب: ثواب به معناي پاداش عمل آدمي است، راغب درباره ثواب مي نويسد: ما يَرجِعُ اِلَي الْاِنْسانِ مِنْ جزاءِ اَعْمالِهِ فَيُسَمّي الْجَزاءُ ثواباً تَصوُّراً اَنَّهُ هُوَ هُوَ؛ اصل اين واژه، يعني «ثَوبْ» به معناي بازگشت هرچيزي به حالت اوّلي خود كه بوده است، يا به حالت مقّدري كه در مقام انديشه منظور شده مي گويند. ثواب، عبارت است از پاداشي كه در برابر عمل به انسان برگشت دارد و به تعبير ديگر، پاداش عمل آدمي است كه بر او داده مي شود و اينكه از پاداش به ثواب تعبير شده، به لحاظ آن است كه ثواب، همان عمل است: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ. پس هر كه هموزن ذرّه اي نيكي كند، آن را خواهد ديد. راغب همچنين مي گويد: «وَ الثَّوابُ يُقالُ فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ، لكِنَّ الْاَكْثَرَ الْمُتَعارَفَ فِي الْخَيْرِ؛ [1] واژه ثواب، هم در خير به كار مي رود و هم در شرّ؛ ليكن به طور متعارف و در بيشتر موارد، در خيركاربرد دارد». عقاب: در المحجّةالبيضاء درباره عقاب آمده است: اَلْعُقُوبَةُ وَ هِيَ جَزاءُ الشَّرِّ مِنَ الْعَقِبِ، وَ هِيَ مُؤَخّر الْقَدَمِ لِاَنَّهُ يَجيءُ بِعَقِبِ الْعَمَلِ، وَ اَصْلُهُ لِمُطْلَقِ الشَّي ءِ المُتَأخِّرَ لكِنْ غَلَبَ اِسْتِعْمالُهُ فِي جَزاءِ عَمَلِ الشَّرِ قِبالَ الثَّوابِ؛ [2] عقاب و عقوبت، به معناي كيفر بدي هاست كه ريشه آن، «عَقِبَ» يعني پشت و پاشنه پاست، و عقوبت را در كيفر و جزا به كار برده اند، براي اينكه به دنبال هر عملي كه از آدمي بروز كند، مي آيد و معناي اصلي آن، عبارت است از هر چيزي كه در انتها و پايان قرار مي گيرد؛ ليكن در كيفر كارهاي بد و زشت و ناروا شهرت يافته است؛ همچنان كه ثواب، به عنوان پاداش كارهاي نيك آمده است. ذيادة: اَلذَّوْدُ وَ الذِّيادْ: اَلسَّوْقُ وَ الطَّرْدُ وَ الدَّفْعُ وَ الْاِبْعادُ؛ گسيل داشتن، راندن، دور كردن و بازداشتن؛ حِياشَةً: مصدر حاشَ يَحُوشُ است. حاشَ الْاِبِلَ؛ شتران را در يك جا جمع كرد و به سويي سوق داد. براي پس راندن بندگان از فرو افتادن در گودال نكبت و عذاب، گويي بر كناره گودالي ايستاده و آنها را از سقوط در آن باز مي دارد و پس مي راند و همچون كدبانوي خانه كه مرغان خانگي را به سوي آشيانه مي راند، آدميان را به سوي بهشت گسيل مي دارد.

فاطمه(س) به دو هدف حكيمانه الهي، يعني پاداش و كيفر، اشاره فرموده است كه اين دو، بندگان خدا را از عذاب الهي باز مي دارد و در بهشت او جاي مي دهد. نكته مهم اينكه آنچه در اين دو هدف منظور شده، سود و منفعت بنده است نه معبود؛ چرا كه در پيش گفته شد كه خداي سبحان با آفريدن جهان و انسان، هيچ گونه سرمايه اي را در معرض سودآوري قرار نداده است تا بندگيِ بندگان و كارهاي نيك آنان، براي خدا باشد، و چون غنيّ مطلق است و هر چه كمال و جمال و جلال و شكوه و قدرت و علم و زيبايي و عزّت و خير است، در اوست و جز او هر چه هست، نقص و ناداري، بلكه هيچ است و هيچ، بنابراين، سركشي و عصيان آدميان نيز هيچ گونه گَردي بر جمال كبريايي او نمي نشاند:

«لِاَنَّهُ لاتَضُّرُهُ مَعْصِيةُ مَن عَصاهُ وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَن اَطاعَهُ. [3] از نافرمانيِ آنكه او (خدا) را عصيان كند، بدو زياني نرسد، و طاعت آن كس كه فرمانش را برد، بدو سودي ندهد».

و آنچه در دستورهاي الهي آمده، بر اساس مصالحِ بندگان اوست و به تقواي الهي برگشت دارد كه شريف ترين و بالاترين وسيله تقرّب آدمي به خداوند است كه نهايي ترين هدف آفرينش انسان است. [4] .


ما بَريّ از پاك و ناپاكي همه

از گرانجاني و چالاكي همه


من نكردم امر تا سودي كنم

بلكه تا بر بندگان جودي كنم [5] .


در اينجا لازم است براي توضيح و تبيين هر چه بيشتر اين قسمت از گفتار فاطمه(س) به دو نكته اساسي اشاره شود:


[1] مفردات، ص 180 - 179.

[2] المحجّةالبيضاء، ص 419.

[3] نهج البلاغه، ص 224.

[4] در ارتباط با حكمتِ تكاليف الهي در آينده بحث خواهيم كرد.

[5] مثنوي، دفتر دوم، بيت 1776 - 1775.