کد مطلب:304403 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:164

تفاوت بين پاداش و كيفر (بهشت و جهنم)
جهنّم و عذابهاي آن و به تعبير ديگر، كيفر و مجازات گنهكاران، بر اساس استحقاقي است كه خود، در مدّت زندگي با نيّت بد و پليد و كارهاي نارواي خويش پايه گذار آن بوده اند:

وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ. ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ اَيْديكُمْ وَ اَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبيدِ. [1] و [به گنهكاران] خواهم گفت: بچشيد عذاب سوزان را. اين عقوبت به سبب كار و كردار پيشين شماست؛ و گرنه، خداوند هرگز نسبت به بندگان خود بيدادگر نيست.

اِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرصاداً. لِلطَّاغِينَ مَئآبا. لابِثينَ فيها اَحْقاباً. لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْدَاً وَ لا شَراباً. اِلّا حَميماً وَ غَسَّاقاً. جَزآءً وِفاقاً. [2] [آري،] جهنّم [از دير باز كمينگاهي بوده [كه]براي سركشان، بازگشتگاهي است، روزگاري دراز در آن درنگ كنند؛ در آنجا نه خنكي و نه شربتي، جز آب جوشان و چركابه اي؛ كيفري مناسب با جرم آنها.

امّا بهشت و نعمتهايي كه پاداش نيكوكاران است، ريشه در تفضّل الهي دارد؛ يعني كارهاي نيك و بدي كه انسانها در دنيا انجام مي دهند، به وسيله اعضاي بدن و نيروها و سرمايه هايي است كه آفريدگار توانا در وجودشان به امانت سپرده است. چنانكه آدمي اين امانتها را بر وفق رضاي خداوند به كار گيرد، او را انسان نيكوكار مي دانند؛ امّا در برابر كارهايي كه انجام داده است، نسبت به خداوند، هيچ گونه حقّي پيدا نمي كند؛ چرا كه خداي تعالي، آفريننده اوست و هر چه دارد، هستي و كمالاتش از آنِ خداوند است. بنابراين، آفريده اي كه همه چيزش از خداست، كارهاي نيكي را كه انجام داده است، به وسيله نيروها و استعدادها و سرمايه هايي بوده كه آفريدگارش در اختيار او قرار داده است. بدين روي، هيچ گونه استحقاقي در برابر كارهاي نيك خويش ندارد، و اگر پروردگار كريم به افراد با ايمان و درستكار جزاي نيك مي دهد، آن هم به طور مضاعف و چندين برابر است؛ و يا اينكه از لغزشهاي بندگانش مي گذرد و از بهشت رحمت و نعمتهاي بي زوال آن برخوردار مي سازد، كه از تفضّل او مايه مي گيرد، نه از استحقاق بندگان.

اِنَّ لِلْمُتّقينَ مَفازاً. حَدائِقَ وَ اَعْناباً. وَ كَواعِبَ اَتْراباً. وَ كَأساً دِهاقاً. لا يَسمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا كِذّاباً. جَزآءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساب. [3] مسلماً پرهيزكاران را رستگاري است؛ باغچه ها و تاكستانها و دختراني همسال با سينه هاي برجسته، و پياله هاي لبالَب. در آنجا نه بيهوده اي شنوند، و نه يكديگر را تكذيب كنند. اين است پاداشي كه از پروردگار تو؛ عطايي از روي حساب.

خداوند در كيفر سركشان مي فرمايند: «جَزآءً وِفاقاً؛ اين عذاب، در خور كردار و جزاي اعمال آنان است»؛ نه عين كردار و اخلاق سركشان است و نه غير آن؛ بلكه كيفري است موافق با كردارشان، چونان اثر و معلول و عَرَض كه موافق با مؤثّر و علّت و جوهر است. و در پاداش پارسايان و نيكوكاران نيز تعبير «جزاءً» را آورده، با اين تفاوت كه كلمه «ربّ» را كه مظهر علم و قدرت و حكمت الهي است، با اضافه به ضمير مخاطب - كه مقصود شخص پيامبر اكرم است - همراه با تعبير «عطاءً» آورده، و به جاي كمله «وفاقاً»، «حساباً» را آورده، براي اينكه جلوه اي از فضل خدا را به عنوان ريشه و اساس پاداشهايش بنماياند؛ يعني قدرت پروردگار با حساب و تقدير حكيمانه اش پاداش را بيش از آنچه هست، مي افزايد و پرورش مي دهد. گويي نيّتهاي پاك و كارهاي شايسته آدمي، بذرهاي پاكيزه اي است كه در سرزمين وجود او پاشيده مي شود و خداوند كريم، با فيض و فضل خويش و حسابي مقدّر و منظّم، آنها را مي پروراند و بر ثمراتش مي افزايد و چندين برابر مي كند:

مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِاَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ. لِيَجْزِيَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ. [4] هر كه كفر ورزد، كفرش به زيان اوست، و كساني كه كار شايسته كنند، فرجام نيك را به سود خودشان آماده مي كنند، تا خدا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، به فضل خويش پاداش دهد.

علي(ع) در توصيف حق فرموده است:

پس حق در مرحله سخن و تعريف و توصيف، از همه چيز گسترده تر است؛ ولي هنگام عمل، دايره اي كوچكتر و گستردگي كمتري دارد. هيچ كس را بر ديگري حقّي نيست؛ مگر اينكه آن ديگري را نيز بر او حقّي ثابت است.

[حق هميشه دو طرف دارد] اگر قرار بود حق به سود كسي باشد كه در برابر، ديگران را بر ذمّه او حقّي و مسئوليتي نباشد، ذات مقدّس پروردگار بود، نه آفريده هاي او؛ و اين ويژگي، به علّت قدرت او بر بندگان و عدالتش در اموري است كه فرمان حق در آنها جريان دارد؛ ولي او، حقّ خود را بر بندگان و وظيفه آنها را چنين قرار داده است كه او را عبادت و اطاعت كنند و در برابر، پاداش آنان را بر خود حقّي قرار داد و اين، تفضّلي از او بر بندگان است، نه به سبب استحقاق آنان، «وَ لكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَي الْعِبادِ اَنْ يُطيعُوهُ وَ جَعَلَ جزاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزيدِ اَهْلُهُ». [5] .

امام علي بن الحسين(ع) در مقام تعليم كرامتهاي اخلاقي به عاشقان حقيقت و تشنگان زلال معرفت آموخته تا در پيشگاه خداوند، چنين مناجات كنند:

اَللَّهُمَّ اِلي مَغْفِرَتِكَ وَفَدْتُ وَ اِلي عَفْوِكَ قَصَدْتُ وَ اِلي تَجاوُزِكَ اِشْتَقْتُ وَ بِفَضْلِكَ وَثِقْتُ وَ لَيْسَ عِنْدي ما يُوجِبُ لي مَغْفِرَتَكَ وَ لا في عَمَلي ما اَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ وَ مالِي بَعْدَ اَنْ حَكَمْتُ عَلي نَفْسِي اِلّا فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَّ. [6] خدايا! به سوي آمرزش تو كوچ كرده ام، و به سوي عفو تو آهنگ نموده ام، و به گذشت تو مشتاق شده ام، و به فضل تو اعتماد كرده ام؛ در صورتي كه موجبات مغفرت تو نزد من نيست و چيزي كه به وسيله آن سزاوار عفو تو گردم، در كردار من نيست؛ و پس از اين حكم كه من خود درباره خويش راندم، جز فضل و احسان تو سرمايه اميدي ندارم. پس بر محمّد و آلش رحمت فرست و بر من تفضّل فرماي!


اي كريم و اي رحيم سرمدي

در گذار از بَدْ سِگالان اين بدي


اي بداده رايگان صد چشم و گوش

بي زِ رَشْوَتْ بخش كرده عقل و هوش


پيش از استحقاق بخشيده عطا

ديده از ما جمله كفران و خطا


اي عظيم، از ما گناهانِ عظيم

تو تواني رحم كردن در حريم


ما ز آز و حرص، خود را سوختيم

وين دعا را هم ز تو آموختيم [7] .



[1] سوره آل عمران، آيه 182 - 181.

[2] سوره نبأ، آيه 26 - 21.

[3] سوره نبأ، آيه 36 - 31.

[4] سوره روم، آيه 45 - 44.

[5] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، خطبه 207.

[6] صحيفه سجّاديه، دعاي مكارم الأخلاق.

[7] مثنوي، دفتر سوم، بيت 2215 - 2211.