کد مطلب:304408 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:138

اقدام طبيبانه در تغيير ارزشهاي جاهلي
فَاَنار اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ(ص) ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها وَ جَلّي عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَهِ، وَ اَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَهِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنْ الْعَمايَةِ وَ هَداهُمْ اِلَي الدِّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِليَ الطّريقِ الْمُسْتَقيمِ. پس خداي بزرگ، تاريكي ها را به [بركت وجود پدرم]، حضرت محمّد -(ص)-، روشن ساخت، و دلها را از تيرگي كفر بپرداخت، و پرده هاي حيرت را كه بر ديدگان افتاده بود، به يك سو انداخت، و درميان مردم به هدايت و روشنگري برخاست و آنان را از كژراهه رهانيد و كوردلي را از ميان آنان زدود و به آنها بينش بخشيد، و به آيين پايدار [اسلام]، راه نمود و به راه راست، رهنمون شد.

آنچه در پيش آمد، پاره اي از دردها و نابساماني هايي بود كه چهره نازيباي جاهليّت عصرِ بعثت را ترسيم مي كرد و به تعبير ديگر، دردهايي بود كه زمينه اجتماعي بعثت جهاني حضرت محمد(ص) را فراهم آورد؛ اما در اينجا فاطمه(س) از يك سو به قيام ويرانگرانه و رهايي بخش پيامبر(ص) اشاره دارد و از سوي ديگر، اقدام طبيبانه و مشفقانه آن حضرت در درمانِ بيماري هاي اخلاقي و اجتماعيِ انسان جاهلي را تبيين مي كند:

يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الْاَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ. [1] از دوش آنان، قيد و بندهايي را كه برايشان بوده است، برمي دارد.

علي(ع) در توصيف پيامبر(ص) فرموده است:

طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ: قَدْ اَحْكَمَ مَراهِمَهُ، وَ اَحْمي مَواسِمَهُ يَضَعُ مِنْ ذلِكَ حَيْثُ الْجاجَةُ اِلَيْهِ: مَنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ اَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَّبِعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ، وَ مَواطِنَ الْحَيْرَةِ. [2] طبيبي كه بر سر بيماران، گردان است و مرهم او، بيماري را بهترين درمان، [و آنجا كه دارو سودي ندهد]، داغ او سوزان. آن را به هنگام حاجتْ بر دلهايي نهد كه [از ديدن حقيقت]نابيناست، و گوشهايي كه ناشنواست و زبانهايي كه ناگوياست. با داروي خود، دلهايي را جويد كه در غفلت است، [يا از هجومِ شبهت] در حيرت. كساني كه از چراغ دانش، بهره اي نيندوختند و آتشزنه علم را براي روشنيِ جان نيفروختند.

مولوي از زبان پيامبران در پاسخ هواپرستان و بيماردلان، مي گويد:


ما طبيبانيم، شاگردانِ حق

بحرِ قُلْزُم ديد ما را فَانْفَلَقْ


آن طبيبانِ طبيعت ديگرند

كه به دل از راهِ نبضي بنگرند


ما به دل بي واسطه خود بنگريم

كز فراست ما به عالي مَنْظريم


آن طبيبانِ غذايند و ثِمار

جان حيواني بديشان استوار


ما طبيبانِ فِعاليم و مَقال

مُلْهِمِ ما پرتوِ نورِ جلال


كاين چنين فعليِ تو را، نافع بود

و آنچنان فعلي زِ رَه، قاطع بود


اين چنين قولي تو را، پيش آورد

و آنچنان قولي تو را، نيش آورد


آن طبيبان را بُوَد بَوْلي دليل

وين دليلِ ما بود وَحيِ جليل


دستمزدي مي نخواهيم از كسي

دستمزد ما رسد از حق بسي [3] .


در ميان مردم، راهنمايي كساني را مي سِزد كه انسانها را به سوي حق، نور و روشنايي فرا مي خوانند:

وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ. [4] و از ميان كساني كه آفريده ايم، گروهي هستند كه به حقّ هدايت مي كنند و به حقّ داوري مي نمايند.

اگرچه سرتاسر تاريخ، پر از راهزناني است كه با به دست آوردنِ شكلهاي گوناگون از قدرت، خود را در كرسي هدايت جاي داده و جامعه انساني را گردنه هايي تلقّي كرده اند كه با عبور از آنها به آرمانهاي شيطاني خويش دست يابند؛ بلي، اينان نيز پيشواياني بوده اند؛ ولي مقصدِ هدايتشان سقوط و هبوطِ انسان و در نهايت، درفتادن در آتش است:

يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَاَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ. [5] روز قيامت، پيشاپيش قومش مي رود و آنان را به آتش درمي آورد، و دوزخ چه ورودگاه ابدي براي واردان است!

با نهايت تأسّف در تاريخ بشري مي بينيم كه واژه هايي چون: قائد، پيشوا و رهبر را درباره گمراهاني، مانند: نِرون، آتيلا، چنگيز و هيتلر به كار برده اند كه جامعه بشري را به تباهي كشانده اند. آري، تنها پيامبران و اولياي بزرگ خداوند و تربيت شدگان مكتب آنان اند كه چون شمعي فروزان، در جامعه انساني سوختند، تا اين انسانِ خاكْ نشين را آسماني كنند و راه بهشتِ امن و سلامت را به او بنمايانند كه آشناترين كس را به بهشت و خالص ترين آنان، پيامبر گرامي اسلام است كه در منحطترين جامعه هاي انساني به پا خاست و با شعارِ: «من برانگيخته شده ام براي آنكه خويهاي پاكيزه را در مردم پرورش دهم و كامل گردانم»، [6] بزرگترين تحوّل را در جهان آن روز، پديد آورد. از بزرگترين آثار عجيب اسلام كه مي توان در رديف معجزات و خوارق عاداتش شمرد، تغيير ارزش هاي اجتماعي بود. اسلامْ در اندك مدّتي در آن محيط جهل و فساد، امتيازات مالي و مقامي و نژادي را بكلّي لغو نموده، كرامت را خاصّ پرهيزگاران، و رفعتِ مقام را مخصوص اهل دانش و ايمان ساخت. اگر در نظر بگيريم كه حتّي امروز با اين همه پيشرفت هاي علمي و ترقّي تمدن، سرمايه داران، داراي چه قدرت و نفوذ شگفت آور بوده، حكومتها را مي آورند و مي برند، و رئيس جمهوري مقتدري را با يك گلوله نابود مي سازند و آب از آب تكان نمي خورد، يا اختلاف نژادي، چه غائله هايي را موجب مي گردد و در كشور متمدني مانند امريكا، چه خونهايي براي كشمكش هاي سفيدان با سياهان ريخته مي شود، يا حزبِ نازي با طرفداري از انديشه موهوم برتري نژادي، چطور دنيا را به آتش و خون كشيد، آن وقت خواهيم توانست عظمت كار اسلام را تا اندازه اي درك كنيم؛ بخصوص اگر تاريخ عرب و روحيّه آنها و وضع اجتماعي شان را بدانيم. از طرفي، پيامبر(ص) مأمور به ظاهر است و مانند يك فرد عادي براي پيشرفت كارهايش، جميع اسباب را فراهم مي نمايد؛ همچنان كه در غزوات (جنگها) مي بينيم كه از كسب اخبار مربوط به دشمن و فراهم آوردن عِدّه و عُدّه و ساير جزئيّات و كلّيات، امر دقيقي را مهمل نمي گذاشت. پس روي همين مبناست كه پيغمبر(ص) در موقع ضعف اسلام، اهتمامي شديد دارد كه اغنيا و اشراف، هرچه ممكن است و با هر تدبير كه بينديشد و هر زحمت و مشقّتي كه تحمّل فرمايد، به اسلام بگروند تا اين دين، قوّت گيرد و مسلمين از آزار آنها ايمن گردند. [7] .


[1] سوره اعراف، آيه 157.

[2] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، خطبه 105؛ نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 108.

[3] مثنوي، دفتر سوم، بيت 2708-2700.

[4] سوره اعراف، آيه 181.

[5] سوره هود، آيه 98.

[6] مستدرك الوسائل، ج 2، ص 282.

[7] تفسير نوين، ص 77.