کد مطلب:304410 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:125

مصيبت رحلت پيامبر
ثُمَّ قبضهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ اِيثارٍ بِمُحَمَّدٍ(ص) مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فِي راحَةٍ قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ، وَ رِضْوانِ الرّبِّ الْغَفَّارِ وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ. صَلَّي اللَّهُ عَلي اَبي؛ نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ عَلَي الْوَحي، وَ صَفِيِّهِ وَ خِيرَتِهِ وَ رَضِيَّتِه، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ. سرانجامْ خداوند، مِهرورزانه و از روي اختيار او را به ديدار خويش فراخواند و او نيز، با رغبت تمام و از خودگذشتگي، بزرگوارانه در اين راه گام نهاد. پس محمّد-(ص)- با اجابت اين فراخوان از رنج و درد و خستگي اين جهان بياسود؛ و اكنون كه فرشتگان نيك رفتار، گِرداگِردِ او حلقه زده اند، از خشنودي پروردگار آمرزنده، و از دولت جوار خداي جبّار، برخوردار است. صلوات و درود و رحمت و بركات خداوند، بر پدرم؛ پيامبرِ امينِ او در وحي و برگزيده و پسنديده او از خلق. و سلام و بركات خداوند بر او.

انسانها در برخورد با حادثه «مرگ» چند گروه اند: گروهي مادّيون هستند كه زندگي پس از مرگ را باور ندارند و از تنعّمات و لذّتهاي دنيا برخوردارند، و از آنجا كه مرگ را پايان تمام ابعاد وجود خود مي دانند، به سختي از مرگ در هراس اند. گروه ديگر پيروانِ اديان الهي هستند، لكن به بقاي روح و زندگي پس از مرگ، يقين قطعي ندارند و آن را با دودلي و ترديد مي نگرند. اين هر دو گروه، از مرگ مي هراسند؛ چرا كه مرگ، تمايل زندگي ابدي را در جانشان مي ميراند، و يا اينكه اميد همراه با ترديدِ به زندگي پس از مرگ، پاسخگوي خواهش فطري آنان نيست و اين تنفّر و گريز از مرگ، ناشي از علاقه اي است كه به زندگيِ جاودانه دارند. پاره اي از اينان، حتّي از شنيدن نام مرگ و انديشيدنِ درباره آن نيز هراسناك اند. قوم سبا به پيامبراني كه براي هدايت آنان آمده بودند، گفتند: روح و جان ما پيش از آمدن شما از اوهام و افكار و انديشه ها آسوده بود؛ با يكديگر وحدت و يگانگي داشتيم و طوطيان شيرين كلامي بوديم كه به سبب وجودِ شوم و ناخجسته شما به پرندگاني تبديل شده ايم كه همواره در انديشه مرگ و فنا فرو رفته ايم:


جان ما، فارغ بُد از انديشه ها

در غم افكنديد ما را و عَنا


ذوقِ جمعيّت كه بود و اتّفاق

شد ز فالِ زشتتان صد افتراق


طوطيِ نُقلِ شِكَر بوديم ما

مرغِ مرگ انديش گشتيم از شما [1] .


چه از مرگ بهراسند و چه نهراسند، در هر حال، مرگ گريبانشان را خواهد گرفت و به آنان گفته مي شود:

وَ جائتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مَنْهُ تَحيدُ. [2] و سَكَرات مرگ، به راستي در رسيد؛ اين همان است كه از آن مي گريختي.

گروه سوم، مؤمنان اند كه همواره انديشه مرگ، ذهن آنان را به خود مشغول داشته است؛ زيرا در انتظار كيفرِ گناهان و پاداش نيكي هاشان هيچ گاه مرگ و زندگي پس از آن را از ياد نمي برند. به تعبير مولا اميرالمؤمنين(ع): اين گروه نيز از مرگ در هراس اند؛ امّا نه به جهت اينكه مرگ را پايان زندگي مي دانند؛ بلكه به عكس، نه تنها مرگ را آغاز زندگي پردامنه و ابدي مي دانند؛ بلكه بر اين باورند كه مرگ، يكي از مهمترين حوادث، در زندگي آدمي است:

موجب آشفتگي شان كاري است بزرگ. از كردار اندك خود، خرسندي ندارند، و طاعتهاي فراوان را بسيار نشمارند. پس آنان خود را متّهم شمارند و از كرده هاي خويش، بيم دارند. [3] .

و امّا گروه چهارم، كساني هستند كه با گشاده رويي به استقبال مرگ مي شتابند؛ زيرا مرگ براي اين گروه، وعده گاهِ ديدار با محبوب است؛ محبوبي كه در طول زندگي به عشق او زيسته اند و براي او هرگونه رنج و زحمت را به جان خريده اند، و اگر نبود تقدير الهي كه در اين جهان براي مدّتي زندگي كنند، جانشان يك چشم به هم زدن در كالبد نمي مانْد، و زبان حالشان اين است كه:


گر بريزد خونِ من آن دوستْ رو

پاي كوبان جان برافشانم بر او


آزمودم، مرگِ من در زندگي است

چون رَهم زين زندگي، پايندگي است [4] .


اولياي خداوند، به ويژه سلسله جنبان آنان حضرت محمد(ص)، از اين نازنيان اند كه بر سر دوراهي زندگي در اين هان همراه با خشنودي خداوند يا نقل مكان به عالم قدس و جوار رفيق اعلي، دومي را برمي گزيند و در پاسخ فرشته وحي كه پيام پروردگار مهربانش را همراه دارد و او را در گزينش هريك از اين دو راه، آزاد مي گذارد، مشتاقانه نغمه «لا، مَعَ الرَّفيقِ الْاَعلي» را، سرمي دهد و قرب الهي را برمي گزيند و در جوارِ رحمت حق مي آرَمَد: «وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و خاندان و ياران خود را در سوگي عظيم و فراموش نشدني، يعني سوگِ از دست دادنِ عزيزترين و ناب ترين محبوب خداوند، قرار مي دهد. علي(ع) آن گاه كه در كار غسل و كفن و دفن پيامبر(ص) بود از غم هجران و اندوه فقدان مقتداي خويش، چنين ياد كرد:

بِاَبِي وَ اُمِّي يا رَسُولَ اللَّهِ. پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا! با مرگ تو رشته اي بُريد كه در مرگ جز تو، كسي چنان نديد؛ پايان يافتن دعوت پيامبران و بريدن خبرهاي آسماني، چنانكه مرگت، ديگر مصيبت زدگان را به شكيبايي واداشت و همگان را در سوگي يكسان؛ و اگر نه اين است كه به شكيبايي امر فرمودي و از بي تابي نهي نمودي، اشك ديده را با گريستن بر تو پايان مي رسانديم و درد، همچنان بي درمان مي ماند، و رنج و اندوه، هم سوگندِ جان؛ و اين زاري و بيقراري در فقدان تو، اندك است؛ ليكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدايت، ما را در پيشگاه پروردگارت به يادآر و در خاطره خود نگاه دار! [5] .


[1] مثنوي، دفتر سوم، بيت 2951-2949.

[2] سوره ق، آيه 19.

[3] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 193.

[4] مثنوي، دفتر سوم، بيت 3838-3837.

[5] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 235.