کد مطلب:304411 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:118

هشدار به مخاطبان و سرزنش آنان
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصْبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلي اَنْفُسِكُمْ وَ بُلَغائُهُ اِلَي الْاُمَمْ وَ زَعَمْتُم حَقُّ لَهُ فِيكُمْ وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ وَ بَقِيَّةٌ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ، وَ الْقُرآنُ الصَّادِقُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ، وَ الضِّياعُ اللّامِعُ بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ مُتَجَليِّةٌ ظَواهِرُهُ، مُغْتَبَطَةٌ بِهِ اَشْياعُهُ، قائِدٌ اِلي الرّضوانِ اِتّباعُهُ، مُؤدٍّ اِلَي النَّجاةِ اِسْتِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حَجَجُ اللَّهِ الْمُنوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذِّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهِينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ، الْمَكْتُوبَةُ. شما اي بندگان خدا! پرچمدارانِ حلال و حرام، و عهده داران دين و وحي، و امانتداران خدا بر خويشتن و رسانندگان [پيام دين] به آيندگان هستيد؛ و شمابر اين باوريد (مي پنداريد) كه اين ويژگي ها را سزاواريد [و بدانها شهره آفاق]؟! خدا را با شما پيماني است كه از پيش گرفته و يادگاري كه بر جاي مانده، [و آن]كتاب گوياي خدا، قرآن است كه با شما به راستي سخن مي گويد؛ قرآني كه فروغش تابان و شعاعش درخشان، دليلهايش آشكار، حقايقش روشن و آموزه هايش نمايان است. پيروانش مورد حسرت و رشك ديگرانند و پيروي از آن (قرآن)، راهگشاي روضه رحمت، و گوش فرادادن به آن، مايه رهايي و رستگاري است. در پرتو [هدايت] آن، به حجّتهاي روشن خداوند و بايسته ها و نبايسته ها (واجبها و حرامها راه يابند، و دليلهاي آشكار و برهانهاي كامل و شايستگي هاي فراخوانده شده و مباحهاي بخشيده شده، و احكام و قانونهاي ثابت (شريعتهاي مكتوب) خداوند به دست آيد.

فاطمه(س) پس از حمد و ثناي خداوند و گواهي به توحيد و تبيين نوآوري در خلقت و فلسفه آفرينش جهان و انسان و هدفداري آن، و بيان حكمت پاداش و كيفر در جهان ديگر، و نيز گواهي بر نبوّت حضرت محمّد(ص) و طرح مسئله خاتميّت و فلسفه بعثت آن بزرگوار و ترسيم سيماي نازيباي عصر جاهليت و ذكر پاره اي معارف ديگر، كه به عنوان سرآغاز گفتار حضرت بود، رو به سوي مسلمانان (مهاجران و انصار)، موضوعات مهمّي را با آنان در ميان نهاد. نخستين جمله هايي كه فاطمه(س)، پس از بيان آن مقدّمات و پيش از پرداختن به استيضاحِ خليفه اي كه «فدك» را به زور و غصب به تصرّف خود درآورده است، در خطاب به مهاجران و انصارِ حاضر در مسجد، بر زبان جاري ساخت، علاوه بر آنكه مهارت و زيركي و بلاغت و چيرگي اين خطيب متعهّد و موقع شناس را كه عليه حاكم غاصب به تنظيمِ ادّعانامه تاريخي و ماندني خود اقدام كرده، مي فهماند، نكته هاي بسيار اساسي و محوري را نيز پيش روي هر انسان آزاده و انديشمندي مي نهد كه سزاوارِ دقّت و تأمّل است، و اين پرسش را در ذهنهاي وقّاد و جستجوگر ترسيم مي كند كه: چرا پيش از استيضاح خليفه، مسلمانان را مورد خطاب قرار داده و احياناً به سرزنش آنان پرداخته است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: اوّلاً، مي خواسته تا با اين شيوه برخوردي كه در پيش گرفته، زيركي و مهارت خود را در تدبيرِ اين دادگاهِ تاريخي و توجيه افكار عمومي به نفع حقّي كه به ستم مورد تعرض قرار گرفته است، بنماياند. ثانياً، با رويگرداني از خليفه، كه بر مركب بي مهارِ قدرت سوار است و بي باكانه به هر سو مي تازد، در حضور مسلمانان كه مرعوبِ قدرتِ بلامنازعش هستند، او را تحقير كند؛ زيرا كه بي اعتنايي و تحقير در چنين موقعيتي، نافع ترين دارو، براي درمان بيماريِ نخوت و غروري است كه فرعونْ منشان بدان گرفتار مي شوند؛ به ويژه اگر اين تحقير به دنبالِ ثنا و ستايشي باشد كه با زيباترين و جامع ترين تعبيرها از خداي مُنْعِم، انجام گرفته است. ثالثاً، مسلمانان را نسبت به يك خطر دروني و يك چرخش ارتجاعي كه جامعه نوين نُوپاي اسلامي را تهديد مي كند، هشدار دهد.

بررسي و تحليلِ تاريخ اسلام، بيان كننده اين واقعيّت تلخ است كه همواره جهان اسلام، بيش از آنكه از سوي دشمنان آسيب پذير باشد، از درون به وسيله مدّعيان دينداري و متولّيان آن، دچار آفت زدگي شده است؛ علاوه بر اينكه آسيبهاي بيروني نيز ريشه در درون دارد. يكي از انگيزه هاي فاطمه(س) در مخاطب قرار دادن مهاجران و انصار، همان هشدار نسبت به آفتهايي است كه پس از رحلت رسول گرامي اسلام، جامعه نوپاي اسلامي را در مخاطره قرار داده بود؛ يعني انحراف از مسيري كه آن حضرت، براي مسلمانان ترسيم كرده بود. بدين روي، قرآن كريم پس از تعيين رهبري امّت اسلامي در «غدير» توسط پيامبر اكرم(ص) و اعلام كمال اسلام، پيروان اين آيين جهاني را به خطرهايي كه از درون آنْ را تهديد مي كند، اشاره كرده است:

اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اَخْشَوْنِ اَلْيَوْمَ اَكْمَلَتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمْ الْاِسْلامَ ديناً. [1] امروز كساني كه كافر شده اند، از [كارشكني در] دين شما نوميد گرديده اند. پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براي شما [به عنوان] آييني برگزيدم.

يعني از دشمن نبايد در هراس بود؛ اگرچه عقلانيّت اقتضا مي كند كه خود را در برابر تهاجمهاي احتمالي او از پيش آماده سازيم، تا هوس تهاجم را در انديشه او بخشكانيم و جرئت يورش به قلمروِ اسلام را از آنان بگيريم. خداوند در قرآن، خطاب به مسلمانان مي فرمايد:

وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَتَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ. [2] و هرچه در توان داريد از نيرو و اسبابهاي آماده، بسيج كنيد تا با اين [تداركات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگري را جز ايشان، كه شما نمي شناسيدشان و خدا آنان را مي شناسد، بترسانيد.

آنچه كه لازم است از آن بهراسيم و سزاوار خوف است، خداي تعالي است؛ چرا كه اگر هواهاي نفساني و هوسهاي شيطاني بروز كند و دنياطلبي ها و مقام خواهي ها جاي اخلاص و خدمتگزاري ها را بگيرد، بايد ترسيد؛ چون تنها در همين شرايط است كه مسلمانان از صراطمستقيم منحرف گشته، موجبات خشم و غضب خداي سبحان را فراهم مي كنند. براي همين، فرموده است: «فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَونِ» [3] ؛ يعني از دشمن مترسيد و از من بترسيد، و در اين موقع است كه بر اساس سنّت ثابتِ الهي، زمينه شكست و سقوط جامعه اسلامي فراهم مي شود.

نكته اين كه، در اين روزگار، كساني هستند كه از تهاجم فرهنگي سخن مي گويند و در طريق افشاي آن، لساناً و قلماً و قدماً، يا به هر طريق ديگر، تلاش مي كنند و نسبت به احتمال وقوع آن در جامعه ديني و انقلابي ايران، احساس خوف و خشيت دارند تا چه رسد به وجود و وقوعش؛ اما به واقع در غفلت اند، يا اينكه تغافل مي كنند كه تهاجم فرهنگي نيز همانند هر تهاجم ديگر نظامي و جز آن، در درون جامعه زمينه مي خواهد و به خوديِ خود، كارگر نيست. تهاجم، همواره در زمينه مساعد، يعني در خلأ، فعّال مي شود و به نسلْ ربايي، خواهد پرداخت و ما گاهي خود، با عملكردهاي غلط و كژروي از مسير اصلي انقلاب و اسلام و با تجمل گرايي ها و خودمحوري ها و دنياطلبي ها كه متأسفانه برخي از روحانيان مسئول و غيرمسئول ما نيز در آن فروغلتيده اند، و وعده هاي دروغ و رفتارهاي خشونت بار، به ويژه در برخورد با نسل جوان، كه بهترين شكار تهاجم اند، و نسل تحصيل كرده و روشنفكر جامعه، زمينه را براي ورود دشمن فراهم مي كنند. همچنين كساني كه تا ديروز هيچ نقشي در انقلاب نداشته اند و امروز براي حفظ منافع خود، هر چيزي را به نام دين و ديانت بر زبان مي رانند و با گفتارهاي به دور از منطقِ خرد و بي محاباي خود، زمينه رفتارهاي خشن و غيرمنطقي را براي بِدَر كردن افكار و انديشه هاي مخالفِ خود از ميدان، فراهم مي كنند و گويي در «قرون وسطا» زندگي مي كنند و خود را ديندار و ديگران را بي دين مي دانند؛ خود را حق مي دانند و مخالفِ خود را باطل، و كارهاي غلط و فرصت طلبانه خود را درست و جبهه مقابل را نادرست و به فرموده قرآن كريم: «يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛ [4] مي پندارند كه كار خوب انجام مي دهند»، همان كساني كه «يَحْسَبُونَ كُلِّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ؛ [5] هر فريادي را به زيان خويش مي پندارند»، مقدّمات را براي ورود دشمن، فراهم مي كنند. در قرآن كريم آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَي اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ. [6] اي مؤمنان، به خودتان بپردازيد. هرگاه شما هدايت يافتيد، آن كس كه گمراه شده است، به شما زياني نمي رساند. بازگشت همه شما به سوي خداست. پس شما را از آنچه انجام مي داديد، آگاه خواهد كرد.

آري! اگر جامعه ديني ما در كارهايي كه انجام داده است، تجديدنظر كند و بر اساس سنّت نيكوي «محاسبه»، كه از ويژگي هاي تعاليم سازنده پيشوايان معصوم است، كارهاي گذشته خود را به نقد بگذارد و از كرده هاي نادرست خود، در پيشگاه اين امّت ستم كشيده پوزش بطلبد و در مقام تدارك برآيد و از گذشته، عبرت بگيرد، هنوز دير نشده است. در اينجا به يك اصل عمومي و شامل در ارتباط با دشمن، در هر شكل آن، اشاره مي كنم. علي(ع) فرمود:

فَوَاللَّهِ ما غُزِيَ قَوْمُ قَطُّ في عُقْرِ دارِهِمْ اِلّا ذَلُّوا. [7] به خدا سوگند، هر ملتي كه در قلب سرزمينش مورد تهاجم قرار گرفت، بي هيچ استثنايي خوار و زبون شد.

نكند خداي نكرده ما چنين شده باشيم و بر اثر تنبلي و سرباززدن از انجام رسالتي كه در اين شرايط حسّاس فرهنگي و رويارويي با دشمنان فرهنگي، در خانه خود محاصره شده باشيم و مشمول مذمّت و سرزنش مولايمان اميرالمؤمنين علي(ع) قرار گرفته باشيم:

فَتَواكَلْتُمْ وَ تَخاذَلْتُمْ حَتّي شُنَّتْ عَلَيْكُمْ الْغاراتُ، وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمْ الْاَوْطانُ. [8] امّا شما از قبول مسئوليت ها سر باز زديد و به ديگرانش وانهاديد و همديگر را تنها گذاشتيد، تا سرانجام دشمن يورش آورد، و تاخت و تاز آغازيد و پايگاه هايتان را يكي پس از ديگري، به تصرّف خويش كشيد.

چنين نيست كه چون انسانهاي خوب و خجسته اي هستيم و اهلِ ولايت آل محمد(ص) يا ادّعا داريم كه چنين هستيم، صرفاً به همين دليل و با هرگونه عمل كرد، در همه عرصه ها پيروز خواهيم بود. نه! هرگز خداوند چنين تضميني را درباره هيچ يك از بندگان خود و هيچ امتي ننموده است. اگر مي خواهيم مهاجم باشيم؛ اگر مي خواهيم تهاجم دشمن را با تهاجم متقابل دفع كنيم، يا اگر معتقد هستيم كه بايد همواره و حتّي پيش از اقدام ديگران، موضع تهاجمي داشته باشيم، كه حتماً بايد چنين باشيم، تا دشمن عقب نشيني كند، بايد به اين قانون خداوند توجّه نشان دهيم كه مهاجم، اگر مولّد و اهل ابداع و نوع آوري نباشد، شكست خواهد خورد، هرچند موفقيّت موقّت هم داشته باشد. برگرديم و براي بار ديگر در سخن تاريخي مولا علي(ع) بينديشيم و رمز پيروزي در رويارويي با دشمن را به ويژه در عرصه فرهنگي و در برخورد آرا و انديشه هاي گوناگون، بياموزيم كه فرمود:

اُغْزُوهُمْ قَبْلَ اَنْ يَغْزُوكُمْ، فَوَاللَّهِ ما غُزِيَ قَوْمٌ فِي عُقْرِدارِهِمْ اِلّا ذَلُّوا. [9] با آنان بستيزيد، پيش از آنكه بر شما حمله برند و بگريزند. به خدا سوگند، به هيچ قومي در آستانه خانه شان هجوم نياوردند، جز آن كه جامه خواري بر آنان پوشيدند.

امام خميني(ره) در پيام خود به مراجع اسلام و روحانيان سراسر كشور، در مورد استراتژي آينده انقلاب و حكومت اسلامي مي گويد: آشنايي به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاي فرهنگِ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطّلاع از كيفيت برخورد با اقتصادِ حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتّي سياسيّون و فرمولهاي ديكته شده آنان و درك موقعيّت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه داري و كمونيزم كه در حقيقت، استراتژي حكومت بر جهان را ترسيم مي كنند، از ويژگي هاي يك مجتهد جامع است. [10] و درباره حوزه هاي ديني و روحانيان به طور عمومي مي گويد: حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهيّاي عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاي رايج اداره امور مردم، در سالهاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حلّ مشكلات خود، به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماي بزرگوار اسلام، از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند.!! [11] .

نكته مهم در اين زمينه اين است كه فتح يك سنگر، البته مهمّ است؛ امّا مهمتر، آن است كه فاتح بتواند آن چه را به دست آورده، نگهداري كند. امام محمد باقر(ع) فرمود:

اَلْاِبقاءُ عَلَي الْعَمَلِ، اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ. [12] مداومت بر كار (پايدار بودن بر موضع به حق خويش)، سخت تر از خودِ كار است.

اگر فرهنگ يك ملّت، در مقام فعليّت و ظهور، زايندگي و پويايي و خلّاقيت و ابداع و ابتكار و توليد و آفرينش داشته باشد، چنين فرهنگ مولّدي، خود به خود، مهاجم خواهد بود؛ امّا اگر فكر و فرهنگ مهاجم، فقط به نفس هجوم دل بست و در مقام فعليّت و ظهور خارجي، واقعاً همان فرهنگ مهاجم مولّد نبود، آثار و عوارض و عواقب سوء هجوم و تهاجمش دامنگير خودش خواهد شد و اين، فاجعه است. [13] .

رابعاً، بي گمان يكي از مهمترين انگيزه ها براي اينكه دختر بزرگوار پيامبر(ص)، سخن خود را متوجّه مسلمانان كرد و با خليفه سخن نگفت، اين بود كه به آنها بفهماند كه انسانها در برابر سرنوشت خود و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند، مسئول اند؛ و اساساً انحطاط و تعالي هريك از انسانها و جامعه به دست خود آنهاست و اين، يكي از بديهي ترين و سازنده ترين تعاليمي است كه خداوند تعالي در جاي جاي قرآن كريم بدان اشاره فرموده است:

إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ. [14] در حقيقت، خداوند حال قومي را تغيير نمي دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَابِأَنْفُسِهِمْ. [15] اين [كيفر]، بدان سبب است كه خداوند، نعمتي را كه بر قومي ارزاني داشته تغيير نمي دهد، مگر آنكه آنان، آنچه را در دل دارند، تغيير دهند، و خدا شنواي داناست.

يعني سنّت الهي، بر اين اساس است كه وضع هيچ قومي را دگرگون نسازد، مگر آنكه خودشان حالات روحي خود را دگرگون كنند؛ يعني نعمتها و موهبتهاي الهي كه به انسان داده مي شود، براي آن است كه شايستگي روحي آنها چنين اقتضايي دارد. براي مثال، اگر مردمي به لحاظ سلامت فطرت و ساختار روحي شان به خداوند ايمان آورده، عمل صالح انجام دادند، به دنبال آن، نعمتهاي مادّي و معنوي به سويشان سرازير مي شود، و هرگاه در وضع روحي و اجتماعي آنان، دگرگوني پيدا شد و آن شايستگي را از دست دادند، خداي تعالي نيز نعمتهاي خود را از آنان خواهد گرفت:

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ. [16] و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم؛ ولي تكذيب كردند. پس به [كيفر] دستاوردشان، [گريبان] آنان را گرفتيم.

بر اساس تعاليمي كه در اين قبيل آيات آمده است، تمام زير و رو شدن ها در زندگي يك فرد، خانواده يا جامعه، در ارتباط با اعمال و رفتارهاي خود آنهاست. به تعبير ديگر، آنچه در اين آيات آمده است، نمايانگر اين واقعيت است كه آدميان، خود سرنوشت خويش را مي آفرينند.

از جمله مهمترين نعمتها، نعمت آزادي است. بر اين اساس، تمايل به آزادي نيز از مهمترين خواهش هاي فطري انسان است كه خداي حكيم، از رهگذر آفرينش در نهاد انسان قرار داده است؛ امّا تحقّق اين نعمت در زندگي فردي و اجتماعي انسانها، در گرو شايستگي ها و برخوردهاي مناسب با اين نعمت است. اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد:

مَنْ قامَ بِشَرَائِطِ الْحُرّيةِ اَهْلُ لِلْعِتْقِ وَ مَنْ قَصُرَ عَنْ اَحْكامِ الْحُريَّةِ اُعيدَ اِلَي الرِّقِ. [17] آن كس كه به انجام شرايط آزادي قيام كند، شايسته آزادي است، و هركس از اصول و مقرّرات آزادي سرپيچي كند، به بندگي و بردگي بازمي گردد.

بنابر آنچه گذشت، آدميان، خود در سرنوشت فردي و اجتماعي خويش داراي مسئوليت اند و هيچ كس و هيچ مقامي حق ندارد آنان را از دخالت در سرنوشت خود، كه حقّ طبيعي و انساني آنهاست، باز بدارد كه اين خود، زشت ترين نوع تباه كردنِ حقوق انسانهاست. بدين روي، بانوي اكرم اسلام، مردم مسلمان را مخاطب قرار داده، با آنان سخن گفت؛ چون هر نوع تحوّل و دگرگوني كه در جامعه آن روز پديد مي آمد، به دست مسلمانان انجام مي گرفت؛ اگرچه به وسيله گروهي اندك، رهبري مي شد. از اين رو، هيچ ستم فردي يا اجتماعي اي تحقّق نمي يابد، جز اينكه دو ركن اساسي در آن، موجود باشد: «ستمگر و ستم پذير»؛ زيرا آنچه حضرت محمّد(ص) به ارمغان آورده بود، صرفاً يك دعوت ساده و بسيطي نبود كه مردم را به پرستش خداي يگانه دعوت كند و بس؛ بلكه او توانسته بود در پرتو وحي الهي، نظمي نوين را رقم زند و امّتي جديد به عنوان يك جامعه ديني و سياسي و يا به تعبير دقيق تر، «ديني - سياسي» فراهم آوَرَد كه در پرتو آن، مسلمانان را به شكل يك «امّت» در جهت بندگي خداوند به سوي قرب الهي، سوق بدهد. و اكنون كه پيامبر(ص) رحلت فرموده است و جامعه نوپاي اسلامي دچار يك بحران مهمّي گشته و آن، بحران رهبري امّت است، كه حل شدن آن به پيدايش خلافت و تكوين نطفه دو مذهب عمده اسلام، يعني تشيّع و تسنّن انجاميد، امّت مسلمان مي بايست پيروي از علي(ع) را به عنوان رهبرِ معصوم و تنصيص يافته ديني برمي گزيد؛ امّا بر اساس نظريّه انتخابِ جانشين توسط بزرگان قوم اگر نگوييم كه انتخابي نيز نبوده است، كه خليفه را صرفاً رهبرِ سياسي امّت مي دانست و نه ديني - سياسي، جامعه يا امّت اسلامي را تحت رهبري يك حكومتِ خلافتي كه خيلي زود به يك خلافت متمركز و سلطنت مآب و دودماني يا موروثي تبديل شد، سوق مي داد. اين بحران عظيم بود كه فاطمه(س) را واداشت تا پيش از استيضاحِ خليفه، فرياد مظلومانه خود را متوجّه مسلمانان (مهاجر و انصار) نمايد و رسالت هر مسلمان را چه در مقام يك فرد، و چه در مقام عضوِ يك امّت، براي تحقّق بخشيدن آرمانهاي حكومت و بسط و اشاعه آن، گوشزد نمايد. چرا كه نه تنها خليفه، بلكه مردم نيز در وقوع اين فاجعه عظيم انساني، نقش مهمّي دارند. اگر مردم زيرِ بار سنگين اين انحراف نمي رفتند و مصلحت انديشي نمي كردند و حقيقت در مسلخِ مصالحِ دنياييِ دنياطلبانِ قدرت زده، قرباني نمي شد، چنين رويداد دلخراش انحطاطآوري اتفاق نمي افتاد. به راستي اگر مسلمانان، آن روز، سكوت مرگبارشان را مي شكستند و فرياد اعتراضشان برمي خاست، بي ترديد امروز سرنوشت مسلمانان چنين نمي بود. خداي سبحان مي فرمايد:

وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. [18] و به كساني كه ستم كرده اند، متمايل مشويد [زيرا بار ستم مرويد] كه آتش دوزخ به شما مي رسد، و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود، و سرانجام ياري نخواهيد شد.

حاصل بحث و تحقيق در انگيزه هايي كه سبب شد بانوي اكرم اسلام، پس از ورود به مسجد و ادايِ حقِّ خداي تعالي در مقام ستايش و ثنا، روي سخن را متوجّه مسلمانان نمايد نه خليفه، اين بود كه نبض مجلس را به دست گيرد تا به خوبي، پيام خويش را ابلاغ كند و با تحقير خليفه، صولت و مهابت ظاهري او را بشكند و افكار عمومي را به خود جلب كرده، مسلمانان را نسبت به خطري كه از درون، جامعه نوپاي اسلامي را تهديد مي كند، هشدار دهد و آنها را از سرنوشت آينده اسلام و امّت اسلامي آگاه كند و در نهايت، ستم بزرگي را كه خليفه به دستياري آنان در حق اسلام انجام مي دهد، به ياد آورد: إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لأُولِي الْأَبْصَارِ. [19] يقيناً در اين ماجرا براي صاحبان بينش، عبرتي است.


[1] سوره مائده، آيه 3.

[2] سوره انفال، آيه 60.

[3] سوره مائده، آيه 2.

[4] سوره كهف، آيه 104.

[5] سوره منافقين، آيه 4.

[6] سوره مائده، آيه 105.

[7] نهج البلاغه، خطبه 27.

[8] نهج البلاغه، خطبه 27.

[9] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 27.

[10] صحيفه امام، مجموعه آثار امام خميني، ج 21، ص 289.

[11] همان، ص 292.

[12] الحياة، ج 1، ص 315.

[13] در اين خصوص به كتاب فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولّد، نوشته جلال رفيع مراجعه شود.

[14] سوره رعد، آيه 11.

[15] سوره انفال، آيه 53.

[16] سوره اعراف، آيه 96.

[17] غررالحكم و دررالكلم، ص 661.

[18] سوره هود، آيه 113.

[19] سوره آل عمران، آيه 13.