کد مطلب:304414 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:123

بزرگترين عيب جامعه ما
بزرگترين عيبي كه در جامعه ما مشهود است، نداشتن حسّ مسئوليت و ترس از خداوند است. به تعبير روشن تر، دلهاي بيشتر مردم بي بند و بار است. صاحبان اين گونه دلهايند كه اگر ترس ظاهري نداشته باشند، از هيچ كاري رويگردان نيستند. اين گونه مردمان اند كه از وجودشان خيري صادر نمي شود و در عوض، چنان شرّ و فساد به راه مي اندازند كه محيط زندگي را به جهنّمي تبديل مي كنند كه هم خود در آن مي سوزند و هم ديگران را مي سوزانند. اصولاً اين گونه افراد، خود را در برابر ديگران مسئول نمي بينند و در مقام ادّعا، ميدان گفتارشان، بسيار وسيع و گسترده است؛ امّا در عرصه عمل و تعهّد، بسيار تنگ و بسته عمل مي كنند و ادّعاي ولايت اهل بيت(ع) و عشق به آنها را دارند؛ امّا زندگي شان هيچ گونه شباهتي با سيره آنان ندارد و تنها بر شعار و گفتارشان دلْ خوش كرده و مي پندارند كه نزديكترين مردمان به آن بزرگواران هستند. آري، مسلماني، ايمان و محبت، در عمل خود را مي نماياند. اگر عشق و ايمان، تقوا و پاكي و ياد و نام خداوند بر دل نشست، حسّ مسئوليت شكوفا مي شود و انديشه و گفته و نوشتار و كردار آدمي نيز نيكو مي گردد؛ چنانكه پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمايد: «در تن آدمي، پاره گوشتي است كه اگر اصلاح گردد، همه وجود او اصلاح مي شود و آن، دل انسان است».


آن يكي پرسيد اشتر را كه هَي

از كجا مي آيي اي اقبالْ پَي؟


گفت از حمّام گرمِ كوي تو

گفت خود پيداست در زانوي تو


گر ز چشمه آمدي چوني تو خشك؟

گر تو ناف آهويي كو بوي مُشك


گر تو مي آيي ز گلزار جنان

دسته گل كو براي ارمغان؟


ز آنچه مي گويي و وصفش مي كني

يك نشاني در تو نبود اي دَنّي [1] .



[1] مثنوي، دفتر پنجم، بيت 2444-2440.