کد مطلب:304416 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:116

ريشه هاي ضعف مسلمانان در كجاست؟
پرسش بسيار مهمّ و سزاوارِ تأمّلِ هرچه بيشتر و در عين حال تأسّف برانگيز، اين است كه چرا با بودنِ قرآن كريم، اين يادگار خجسته پيامبر، و همين طور با بودنِ عترت آن حضرت در ميان مسلمانان، امّت اسلامي به لحاظ اخلاقي و علمي سقوط كرد و از جامعه هاي غيرمسلمان، اين گونه عقب مانده است كه امروزه غربِ مسيحي، ابتكار عمل را در جوانب گوناگونِ زندگي از آنها ربوده است؟ به تعبير ساده تر، ريشه هاي ضعف و فسادِ مسلمانان در كجاست؟ با اينكه پيروان قرآن، روزگاري به بركتِ بعثت محمّدي و معارفِ غني و بي نظيري كه از اهل بيت پيامبر(ص) در اختيار داشتند، از علوم تجربي گرفته تا اخلاق، از فقه و حقوق گرفته تا فلسفه، از ادبيات تا مكانيك، شناخت بيماري ها و كشف داروهاي تازه، از آداب معاشرت فردي و صنفي تا سنّت دانشگاهي، از تربيت و نگاهداري پرندگان و دامداري تا استخراج آبهاي زيرزميني و اصول آبياري، آداب كشورداري تا كشاورزي و...، آنچه را كه هسته اصلي همه چيزهايي است كه امروز بشر واجد آنها گشته است، به جامعه بشر داده اند. پس چگونه شده است كه امروز، قصه كاملاً به عكس آن است كه در گذشته بوده است؟ آيا اين عقب ماندگي و پريشاني، ريشه در تعاليم و آموزه هاي ديني ما دارد؟ يا اينكه ما مسلمانان در ادّعاي خود، چنان كه بايد از صداقت و استقامت و خلوص، برخوردار نبوده ايم؟

در پاسخ اين پرسش بايد گفت، روزگار پريشاني اين امّت، از زماني آغاز شد كه عمل به دين و تعاليم آن را رها كردند و بنا به هوا و هوس خود دينْ ساخته، قرآن را با هوسهاي خود، تبيين كردند. در دستورهاي ديني و آموزه هاي قرآني، نكته هايي است كه اگر به آنها عمل مي شد، مسلمانها از خسارت رها گشته، سرنوشت ديگري داشتند. به راستي چه كساني به اين نكته ها آشنا بودند و چنان كه بايد، مي دانستند و مي توانستند در زندگي فردي و اجتماعي پيروان قرآن، آن را عملي سازند تا جامعه قرآني و مورد پسند پيامبر(ص) را بنا كنند؟ آيا جز اهل بيت پيامبر(ص) كه بر اساس حديث معروف «ثَقَلين»، عِدلِ قرآن اند و به تلاوت قرآن آشنا، كساني ديگر را سراغ داريم؟ در روايت آمده است:

اَبُو وَلّاد قال: سَئَلْتُ اَبا عبدِاللَّهِ(ع) عن قولِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -: «اَلَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِه، اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِه...» [1] ، قال: «هم الاَئِمَّةُ». [2] ابو ولّاد گويد: از حضرت امام جعفر صادق(ع) درباره اين آيه پرسيدم كه خداي - عزّ و جلّ - مي فرمايد: «آنان كه كتاب را به ايشان داديم، آن را تلاوت مي كنند، تلاوتي سزاوار آن، و هم ايشان به آن كتاب ايمان دارند...»، فرمود: اين كسان، ائمه اند.

البته بايد گفت در اين عقب ماندگي، بيشتر تقصير متوجّه عوام نيست؛ بلكه بيشترين گناهِ فاجعه عقب ماندگي امّت اسلامي، از آنِ داعيه دارانِ حملِ دين، يعني مدّعيان فهم دين و عمل به آن است. اگر از راه تاريخ و منابع اصيل دين به گذشته سفر كنيم و به سده اوّل اسلامي برگرديم، خواهيم ديد كه از همان آغاز، اسلامِ مظلوم، در دستِ دنياطلبان و دين فروشان به اسارت رفت، به گونه اي كه بسياري از دستورهاي ديني، متروك و يا تحريف (تحريف معنوي) شده است و برخي به طور آشكار، عليه دين برخاسته، براي از بين بردن آن، كوشش بسيار كردند و بسياري نيز استفاده ابزاري از آن نمودند و اين خيانتها را نمي توان گفت كه عوام و توده مردم مسلمان انجام داده اند؛ بلكه دستهاي خائنانه حكومت هاي غاصب و فاسق و فاسد و هتّاك و خونريز و غيرقرآني اموي - و سپس عباسي - كه به سوي اسلام دراز شد و جامعه اسلامي را بكلّي از اسلام، بيانه كرد. علي بن ابي طالب(ع) دردمندانه از اين فاجعه عظيم، در فرمان خود به مالك اشتر اين گونه ياد مي كند:

فَانْظُرْ فِي ذلِكَ نَظَراً بَليغاً، فَاِنَّ هذا الدّينَ قَدْ كانَ اَسيراً فِي اَيْدِي الْاَشرارِ يُعْمَلُ فيهِ بِالْهَوي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيا. [3] در اين باره (گزينش قاضي)، نيك بنگر كه اين دين در دست بدكاران گرفتار بوده و در آن، كار از روي هوس مي راندند و به نام دين، دنيا را مي خوردند.

و در جاي ديگر فرموده است:

لُبِسَ الْاِسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً. [4] اسلام، پوستين باژگونه پوشيد.

آري، آنچه كه عزّت و شكوه و برتري مسلمانان را در زندگي دنيا و سعادت و فلاح آنان را در آخرت تأمين خواهد كرد، فهم درست از اسلام و عمل به آن است. حصار سنگين و مقاوم جهان پيش از قرآن و آفاق ديجور آن روزگار را فروغ دامنگسترِ قرآن به هم ريخت. قرآن به جاي تاريكي، نور و به جاي شب، روز و به جاي ظلم، عدل و به جاي تعدّي، احسان و به جاي خشونت، لطف و به جاي فريادِ جبّاران، اذان و به جاي غفلت، بيداري و به جاي جهالت، فرزانگي و به جاي جهل، علم را جايگزين ساخت و بانگ يگانگي خانواده بشري را در داد: «وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ؛ [5] ما تو را به پيامبري نفرستاديم، مگر براي همه خلقها و مردمان». و اين چگونگي، باعث گشت تا ارزش انسان، شناخته گردد؛ بنيادهاي واهي قدرت و غرور و تعصّب فرو ريزد؛ روح تساهل حكومت كند و جهاني انساني - قرآني پديد آيد كه قلمرو آن، پهنه زيست انساني باشد و مركز آن، قرآن. [6] اين كتاب هدايت كه چون نيم قرن اوّل اسلام، بايد بر همه شئون نفساني و اخلاقي و قضاوت و حكومت، حاكم باشد، يكسره از زندگاني بركنار شده و در هيچ شأني دخالت ندارد. دنياي اسلام كه با رهبري اين كتاب روزي پيشرو و رهبر بود، امروز دنباله رو شده. كتابي كه سند دين و حاكم بر همه امور بوده؛ مانند آثار عتيقه و كتاب وِرْد، تنها جنبه تقديس و تبرّك يافته و از سرحدّ زندگي و حيات عمومي، بركنار شده و در سر حدّ عالم اموات و تشريفات آموزش قرار گرفته و آهنگِ آن، اعلامِ مرگ است. دنياي خودباخته اختراع و ضعف و دنياي ورشكست شده مسلمان، توجّه ندارد و باور نمي كند كه قرآن، محلّي در حيات دارد. به صراحت و زبان حال، هر دو مي گويند با پيشرفت دانش ها و اختراعاتِ حيرت انگيز و سيّاره هاي كيهان خيز، چه نيازي به آيين الهي و قرآن است؟ با آنكه اينها همه در پرتو هدايت رسا مي تواند رستگاري آورد و سعادت بخشد؛ اگر هدايت يكسره از بالاي سرِ آدمي رخت بربست و محكوم شهوات و جنبش هاي نفساني گرديد، هرچه قواي طبيعت بيشتر مسخّر وي شود، تيرگي و آشوب، افزوده مي شود و سقوط بشريت، نزديك تر مي گردد. [7] قرنهاست كه بشر تلاش مي كند تا اصل آسماني خود را در بوته فراموشي بسپارد و جهاني بسازد كه در آن، بتواند بدون خدا و ايمان و معنويت و هدايت الهي، زندگي كند؛ لكن از همان آغازي كه بنيان چنين جهاني را تمام شده مي ديد، دريافت كه شكافهاي عميق و تندي در ديوارهاي آن پديدار گشته و سستي پايه هاي اين بنيان را آشكار ساخته است.

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ. [8] داستان كساني كه غير از خدا، دوستاني اختيار كرده اند؛ همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود،]خانه اي براي خويش ساخته، و در حقيقت، اگر مي دانستند، سست ترين خانه ها همان خانه عنكبوت است.

و امّا بشر امروز، پس از تجربه تلخ زندگي بدون معنويت، به خوبي به اين حقيقت پي برده است كه تنها بناي مستحكم و رفيعي كه حافظ و نگهبان سلامت و امنيّت آدمي است، ايمان و معنويّت و يادِ حقّ متعال است كه چون درختي بارور با سايه اي گسترده، ريشه در ژرفناي وجود آدميان فرو برده است و شاخه هايش با تكيه بر ساقه تنومندِ آن، بر صحنه حيات انسانها سايه گسترده و هر از چند گاهي به اِذن خداوند، از ميوه هاي شيرينش كام جان انسانها را شيرين مي كند:

أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ. تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا. [9] [سخني پاك كه مانند درختي پاك است] كه ريشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است؛ ميوه اش را هر دم به اذن پروردگارش مي دهد.

انسان امروزي در شُرُفِ غرق شدن در باتلاقي است كه به دست خود، پديد آورده است؛ امّا خوشبختانه بيدار گشته و در جستجوي ريسماني است كه بدان چنگ زند و خويشتن را از اين مهلكه برهاند و اين ريسمان، تنها و تنها قرآن است كه در پناه سايه خود مي تواند زندگي پاكيزه را در اختيار انسان امروزي بگذارد؛ به اميد آن روز.


نوعِ انسان را پيام آخِرين

حامل او «رحمة للعالمين»


ارج مي گيرد از او نا ارجمند

بنده را از سجده مي سازد بلند


(اقبال لاهوري)

چكيده آنچه در اين قسمت آمد، اين است كه فاطمه(س) مسلمانان (مهاجران و انصار) را از اينكه در انجام وظيفه و رسالت اسلامي، كوتاهي كردند و در برابر ستم و تهاجم بيگانگان و ناآشنايان به تعاليم و آموزه هاي اسلام، با سكوت مرگبارشان راه را براي نفوذ نااهلان به قلمروِ حاكميت قرآن كريم گشودند و اسلامِ غريب و مظلوم را از همان آغاز به اسارت سپردند، سرزنش كرده، فرمود: شما اي بندگان خدا! مورد امر و نهي الهي و نگهداران دين و وحي خداييد. اُمنايي هستيد كه بايد دين خدا را از هر آسيب و خطري حفظ كنيد، و رسالت داريد كه اين تعاليم راقي و آموزه هاي پايدار خدايي را با گفتار و رفتارتان به آيندگان برسانيد. كتاب گوياي خداوند كه به راستي با شما سخن مي گويد و تعاليم و آموزه هايش، روشن و قابل درك و فهم است و پيروي از آن، شما را به ديگر امّتها برتري مي بخشد و باعث مي شود تا مورد رشك ديگران قرار گيريد و در نهايت، شما را به بهشت و رضوان الهي رهنمون است، در اختيار شماست. آيا سزاوار است با داشتن چنين سرمايه ها و زمينه هايي براي دستيابي به عظمت و شكوه معنوي، و با بودنِ انسان كامل و طِرازِ قرآن، علي(ع)، حقايق دين را باژگونه كنيد و به بيراهه برويد؟ آيا نمي دانيد كه در برابر خداي تعالي و فرستاده او و رسالتش مسئول ايد؟

بديهي است كه دختر گرامي پيامبر، تنها به مسلمانان آن روز، هشدار نمي دهد؛ بلكه اين هشداري است فراگير و جاودانه. اگر با گوشِ دل بشنويم، فريادِ خشم آلود و دلسوزانه اين منادي عزّت را كه براي نجات و رهايي امّت پدرش برخاسته است، خواهيم شنيد. ما كه اكنون اين سخنان را بر قلم و زبان خود جاري مي كنيم و يا مي خوانيم و مي شنويم، مسئوليتمان بسي سنگين تر است؛ زيرا در جامعه اي زندگي مي كنيم كه به نام اسلام و قرآن و بر اساس تعاليم تشيّع، در برابر ظلم و بيداد و تبعيض و نابساماني قيام كرده است و حكومتي را بر همين مبنا، يعني «فقهِ» تشيّع، بنا نهاده ايم و در برابر تجاوز بيگانه، دلاورمردان ما با تكيه بر رمز مبارك «يا زهرا» بر دشمنِ زبون تاخته اند، و همچنين در جهاني زندگي مي كنيم كه در بُعد اطلاع رساني، همچون دهكده اي است كه سخنان ما و رفتار و پاي بندهاي ما را زير ذرّه بين نگاهِ خود دارد. بنابراين، امروز با چنين وظيفه سنگيني در برابر خداوند، پيامبر(ص) و امامان(ع) و همه جهانيان قرار داريم؛ به ويژه حاكمان ما كه همه از عالمان و متوليّان دين اند و خود را حاملان آن مي دانند. روحانيت ما از پيچ گذرگاهِ بسيار مخوف و خطرناكي مي گذرد، با كوله باري سنگين و رسالتي عظيم، و با همه داشته هايش كه به ميدان آورده است، در منظر خداوند و اولياي او و دوستان و دشمنان است. همه بايد همواره پيام اين آيت الهي را در گوش داشته باشيم كه:

عَسَي رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ. [10] اميد است كه پروردگارتان، دشمن شما را هلاك كند و شما را روي زمين، جانشين آنان سازد؛ آنگاه بنگريد تا چگونه عمل مي كنيد.


[1] سوره بقره، آيه 121.

[2] اصول الكافي، ج 1، ص 215.

[3] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، ص 332.

[4] همان، ص 102.

[5] سوره سبأ، آيه 28.

[6] دانش مسلمين، ص 7-6. براي آگاهي بيشتر از احتشام و شكوه گذشته مسلمانان، مطالعه اين كتاب توصيه مي شود.

[7] پرتوي از قرآن، ج 1، مقدمه، ص 13.

[8] سوره عنكبوت، آيه 41.

[9] سوره ابراهيم، آيه 25-24.

[10] سوره اعراف، آيه 129.