کد مطلب:304417 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:130

حكمت احكام
فَجَعَلَ اللَّهُ الْاِيمانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْر، وَ الزّكاةَ تَزكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نَماءً فِي الرِّزْقِ وَ الصِّيامَ تَثْبِيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَمانَاً مِنَ الْفِرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلي اِستيجابِ الْاَجْرِ، وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِصْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوَفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ المَوازينِ تَغيِيراً لِلْبَخْسِ، وَ النَّهْيَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اِجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرَكَ السِّرْقَهِ اِيجاباً لِلْعِفَّةِ، وَ حَرَّم اللَّهُ الشِّركَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، ف«اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ «اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ. خداوند، ايمان را باعث تطهير و پاكيزگي شما از شرك قرار داد، و براي وارستن شما از كبر، نماز را، وبراي پاكيزه كردنِ جان و رويش روزي، زكات را، و براي استوار كردن اخلاص، روزه را و براي استحكام دين، حج را و براي نظم دِلها، عدالت را و براي امان از پراكندگي، امامت را و براي سامان يافتن امت (آيين و شريعت) پيروي ما را پسنديد، براي عزّت و سربلندي اسلام و خواري و سرافكندگي كفر و نفاق، جهاد را، و براي دريافت پاداش معنوي، صبر و شكيب را مقرّر كرد. براي مصلحت توده هاي ناآگاه، امر به معروف را و براي نگهباني از خشم خداوند، نيكي به پدر و مادر را، و براي دراز زيستن (تأخير در اجل) و بقاي نسل، حفظ پيوند خويشان را، و براي پاسداري از خونها، قصاص را و براي آمرزش از گناه، وفاي به نذر را و براي حفظ حقوق ديگران از تباه شدن و حفظ اموال مردم از كاسته شدن، تمام نهادن پيمانه ها و ترازوها را، و براي وارستن از پليدي، ترك ميگساري را، و براي نگهداري خويش از لعنت و نفرين خداوند، دوري گزيدن از نسبت ناروا را، و براي تأكيد بر عفّت، پرهيز از دزدي را قرار داد و در نهايت، براي اخلاص در پيمودن راهِ بندگي، شرك ورزيدن را حرام كرد. «پس از خدا آن گونه كه سزاوارِ پروا كردنِ از اوست، پروا كنيد، و زينهار، جز مسلمان نميريد» و خدا را در آنچه فرمان داده و از آنچه بازداشته، پيروي كنيد؛ چرا كه: «از بندگانِ خدا، تنها دانايان اند كه از او مي ترسند».

فاطمه(س) در اين فراز از گفتار تاريخي خود، به پاره اي از واجبات و محرّمات الهي اشاره كرده و بر حكمتها و علّتهاي نهاني هريك، توجّه داده است؛ بدين منظور كه مسلمانان را به انجام واجبات و اطاعت خداوند، ترغيب كند و نسبت به ارتكاب محرّمات و معصيت خداي سبحان، متنفّر سازد.

بنابر مباني مذهب تشيّع، تكاليف و تشريعات الهي، مبتني بر مصالح و مفاسدي است كه خداي سبحان به مقتضاي حكمت، براي بندگانش منظور كرده است و دستيابي بدان مصالح و دوري و رهايي از مفاسد، جز با انجام واجبات و ترك محرّمات الهي، ممكن نيست. اگرچه بسياري از مصالح و مفاسد، به لحاظِ محدود بودنِ قلمروِ عقل و خردِ آدمي براي ما روشن نيست؛ امّا در قرآن كريم و روايات امامان معصوم(ع)، از جمله در فراز مورد بحث ما به پاره اي از آن حكمتها و علّتهاي نهاني احكام الهي، اشاره شده است و محدّث و دانشمند فرهيخته شيعه، شيخ صدوق(ع) در كتاب شريف علل الشرائع، آنها را گردآوري كرده است. اساساً هدفهايي كه پيامبران در بعثت خود، دنبال كرده اند، عبارت است از: يك، حفظ رابطه عبوديّت (رابطه انسان با خداي خويش):

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. [1] و در حقيقت، در ميان هر امّتي فرستاده اي برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت [=فريبگر] بپرهيزيد.

دو، حفظ جان انسانها:

مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً. [2] هركس، كسي را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادي در زمين بكشد، چنان است كه گويي تمام مردم را كشته باشد، و هركس كسي را زنده بدارد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده داشته است.

سه، حفظ حيات خرد آدميان:

وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ. [3] و از دوش آنان، قيد و بندهايي را كه برايشان بوده است، برمي دارد.

وَ يُثْيرُوا لَهُمْ دفائِنَ الْعُقُولِ وَ يُروُهُمُ الْآياتِ الْمُقَدَّرَةَ. [4] [با حجّت و تبليغ]، چراغِ معرفتشان را بيفروزند تا به آيتهاي خدا چشم دوزند.

چهار، حفظ آبرو و كرامت انسانها:

وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَي إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً. [5] و به زنا نزديك مشويد؛ چرا كه آن، همواره زشت و بدراهي است.

پنج، حفظ اموال و حقوق انسانها:

وَإِلَي مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَلاَ تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجاً. [6] و به سوي مردم مَدْيَن، برادرشان شعيب را فرستاديم؛ گفت: اي قوم من! خدا را بپرستيد كه براي شما هيچ معبودي جز او نيست، در حقيقت، شما را از جانب پروردگارتان برهاني روشن آمده است. پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد، و اموال مردم را كم مدهيد، و در زمين، پس از اصلاح آن فساد مكنيد. اين [رهنمودها] اگر مؤمن ايد، براي شما بهتر است.

شش، تحقّق عدالت اجتماعي و قسط در همه جوانب زندگي فردي و اجتماعي:

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. [7] به راستي ما پيامبران خود را با دلائل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را آورديم تا مردم به انصاف (راستي و عدالت) برخيزند.

آنچه را كه حضرت صدّيقه طاهره(س) در اين بخش به تبيين حكمتها و علّتهاي نهاني آن پرداخته است، در حقيقت، تفصيل و تحليلي است كه از هدفهايي كه پيامبران براي تحقّق آنها به پا خاسته اند، و مي نماياند كه: «سياست شرعي، تنها مجموعه اي از پندها و اندرزها نيست؛ بلكه قوانين جامعي است كه حاكم بر پندارها و كردارهاي پنهان و آشكار آدمي است. نيز فقط يك رشته آداب سلوك نيست كه دين آموخته باشد و تنها شيوه نيايش و وظايف عبادي بشر را در برابر خداوند تعيين كرده باشد؛ بلكه سياست شرعي، يك نظام كامل سياسي و اجتماعي و اقتصادي است. آنچه درست است، اين است ك شرع، اصول جامع و احكام مبسوطي مي نهد كه بر طبق آنها همه مصالح، به منظور حصول كمال فضيلت انساني، ترتيب داده مي شود. [8] .

فَجَعَلَ اللَّهُ الْاِيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الْشِّركْ. خداوند، ايمان شما را باعث تطهير و پاكيزگي از شرك قرار داد.

يكي از علل غايي بعثت پيامبران، تزكيه و پالايش انسانها و پاكيزگي روح و اخلاق آدمي است. در آموزه هاي ديني، ريشه و اساس همه مفاسد دنيوي و اجتماع انساني، پيروي از هواي نفس است و تنها راه اصلاح بشر، اين است كه آدمي را به گونه اي تربيت كنند كه خداي سبحان و خواست او را (كه همان حقّ و فضيلت است)، بر هواي نفس خويش برتري داده، مقدّم بدارد. در آن صورت است كه عدالت برقرار مي گردد و حقّ و فضيلت، اقامه مي شود و قشرهاي مختلف جامعه از ستم و تبعيض، رهايي مي يابند:

فَأَمَّا مَن طَغَي. وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا. فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَي. وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوَي. فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي. [9] امّا هركه طغيان كرد و زندگي پستِ دنيا را برگزيد، پس جايگاه او همان آتش است؛ و امّا كسي كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس خود را از هوس بازداشت، پس جايگاه او همان بهشت است.

چون طغيان و سركشي و استبداد، موجب كفر و اساس همه گناهان و ناپاكي ها و ستمكاري ها و حق كشي هاست، انسان سركش در هر مرتبه اي از طغيان كه باشد، خود جهنّمي است كه ظاهر و نهان عالم را كه بر پايه عدل و حقّ نهاده شده و سراسر، جمال و زيبايي است، به جهنّمي زشت و تاريك، تبديل مي كند.

در حقيقت، تمام نابساماني ها و درد و رنجهايي كه در جامعه مي بينيم و افراد از بي انصافي ها و بي عدالتي ها و رواج هرگونه فساد (اخلاقي، اقتصادي و...) و قانون شكني، فريادشان بلند است و در جرايد و مطبوعات، بعضاً ناله هاي آنها انعكاس مي يابد، به طور قطع داراي منشأ و اساسي است كه از آن سرچشمه مي گيرند. برخي اين زشتي ها و پلشتي ها را به آسمان، و برخي ديگر به زمين، يا عصر و زمانه، يا به گروهي خاصّ و در نهايت، برخي به فردي خاصّ، نسبت مي دهند و با اين حال، روز به روز فساد در جامعه بيشتر و بيشتر مي گردد. بايد بررسي كرد تا روشن شود كه ريشه اين همه نابساماني و عدم تعادل در جامعه چيست و در كجاست؟ آيا آنهايي است كه گفته شده و برشمرديم؟ يا اينكه علّت آن در جاي ديگر بايد جستجو شود؟ حقيقت اين است كه هيچ كدام از اينها اساس و منشأ اين نابساماني ها در هيچ جامعه اي نيست؛ بلكه ريشه اصلي، هواي نفس آدمي است.


آن جهودِ سگ ببين چه راي كرد

پهلويِ آتش، بُتي برپاي كرد


كانكه اين بُت را سجود آرد بِرَست

ورنه آرد در دلِ آتش نشست


چون سزايِ اين بُتِ نفس او نداد

از بُتِ نفسش، بُتي ديگر بزاد


مادرِ بُتها، بتِ نفسِ شماست

ز آنكه آن بت، مار و اين بت، اژدهاست [10] .


اصل همه بُتها، بت نفساني است كه انسانها در درونِ خود ساخته اند؛ زيرا كه بُتهاي بيروني در حكم مار است، در حالي كه بُتهاي دروني، در حُكم اژدهاست؛ يعني غريزه حبّ ذات و خودخواهي است كه اصل همه آرزوها و هوسهاست. روشن است كه وجود هواي نفس و ميوه هاي تلخِ آن، يعني خودخواهي ها و خودپسندي ها، سرچشمه و اصل همه نابساماني ها در زندگي فردي و اجتماعي انسانهاست، و طبيعي است كه هرچه وبه هر ميزان اين نيرو در وجود آدمي افزوده شود، در مقابل، نيروي ايمان و عقل و خرد رو به ضعف و ناتواني مي رود.

اصولاً هر انديشه و عملي براي انسان عاقل و خردمند و مختار، دو جهت دارد؛ يكي جهت منافع فردي و لذّتهاي وهمي و زودگذرِ انسانهاي خودخواه و خودمحور و خودپسند، و ديگري جهت مصالح برتر و خير عمومي و نتايج آينده و باقي آن. ذهنهاي تاريك و انديشه هاي بيمار كه محكوم و اسير نيروهاي حسّي و وهمي و سركشي هاي هواي نفس اند، جهت اوّل را برمي گزينند و رو به سوي منافع فردي دارند؛ امّا ذهنهاي روشن و انديشه هاي خيرانديش و عاقبت بين و آينده نگرِ با ايمان، جهت دوم را برگزيده، رو به سوي مصالح برتر و خير عمومي و نتايج آينده و جاودانه دارند. بنابراين، تنها راه درمان اين بيماري و پالايش روح و جان از آلودگي هاي نفساني و بيرون راندن ديوِ رذالت و پستي و خودخواهي از درون آدمي، تقويت نيروي ايمان و خرد است؛ زيرا همچنان كه آلودگي ها در تاريكي دامن جسم و جامه را مي آلايند، پليدي ها و پلشتي ها نيز در تاريكيِ جهل و هواهاي نفساني، روح و جان آدمي را به صفات شيطاني آلوده مي كنند و او را از درك حقيقت و عمل به حق و عدالتْ باز مي دارند. هواي نفس، همچون دوزخِ تاريكي است كه فضاي روح انساني را تيره و تار مي سازد و دل را چراگاه شيطان مي كند، تا آنجا كه آدمي از حقيقتِ انسانيّت، مُنسلخ و پست تر از حيوان مي گردد، و در تاريكي هواي نفس است كه ديده عبرت آموز و گوشِ پندشنو و دلِ حقيقتْ فهم را از او مي گيرد:

لَهُمْ قُلُوبٌ لاَيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَيَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ. [11] دلهايي دارند كه با آن حقايق را دريافت نمي كنند، و چشماني دارند كه با آنها نمي بينند، و گوشهايي دارند كه با آنها نمي شنوند. آنان همانند چارپايان، بلكه گمراه ترند. آري، آنها همان غافل ماندگان اند.

آدمي در اين مرحله، ديگر زمينه هدايت و راه يافتن به روشنايي و معنويت را نيز از دست مي دهد:

أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَي عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَي سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَي بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ. [12] پس آيا ديدي كسي را كه هوس خويش را معبود خويش قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر ديده اش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسي او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمي گيرد؟

أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً. [13] آيا آن كس را كه هواي نفس خود را معبود خويش گرفته است، ديدي؟ آيا مي تواني ضامن او باشي؟

اكنون كه روشن شد نقطه انحراف آدمي، هواپرستي است و جهالت و ضعفِ عقل و سستي ايمان، باعث قوّت آن است، بايد بدانيم كه تنها راهِ نجات و آزادي از چنگال آن، توان بخشيدن به علم و آگاهي و عقل و ايمان و هماهنگي آنها با يكديگر است؛ چرا كه هريك بدون ديگري نقش چنداني ندارد؛ يعني عقل بدون علم، چشمِ بي نور است و آگاهي بدون ايمان، همچون شمشير بدون بازو، و اصولاً دينداريِ بي عقل و خرد و دانش و آگاهي، دين را به رنگ هواي نفس درآوردن است و خردمند بي دين نيز جز هواي نفس خود، معبودي ندارد و تمام نيروهاي فكر و انديشه و دانش او در گمراهي و كژراهه به هرز مي رود. بدين روي، خداي تعالي براي روشن كردنِ جانِ آدمي، ايمان را اصلِ همه واجبات و سنّتها قرار داد تا در پرتو نور و روشنايي آن، فضاي روح و دل را از كدوراتِ شرك و هواهاي نفساني و جهالت بزدايد. تعاليم اسلامي مربوط به جامعه آرماني، در شريعت عرضه شده است. دستوارت اكيدي براي عمل كردن به اين تعاليم صادر شده و نقض آنها نيز شرعاً مستوجب عقوبت گرديده است. البته برخي از اين تعاليم و اعمال، مثل مهرباني با همسايگان، صرفاً به اصول اخلاقي مربوط است، در حالي كه برخي ديگر، مانند احكامِ حرمتِ سرقت، تجاوز به حقوق همسايگان، تا تعرّض به مردم در معابر عمومي، در صورت نقض، مستوجبِ كيفر خواهد شد. با اين حال، مهمترين عامل بازدارنده اي كه مايه قوام و قوّت تعاليم مربوط به جامعه و اسلام بوده، بيش از حضور عيني و خارجي نيروي انتظامي گونه اي با عناوين «محتسب» يا «شُرطه» يا انواع ديگر نيروهاي مُجري قانون، وقوف باطني دائمي به حضور خداوند و جبروت و قدرت و داوري او درباره همه اعمال و افعال بشر بوده است. [14] .


[1] سوره نحل، آيه 36.

[2] سوره مائده، آيه 32.

[3] سوره اعراف، آيه 157.

[4] نهج البلاغه، خطبه 1.

[5] سوره اسراء، آيه 32.

[6] سوره اعراف، آيه 86-85.

[7] سوره حديد، آيه 25.

[8] جامعه سازي قرآني، ص 55.

[9] سوره نازعات، آيه 41-37.

[10] مثنوي، دفتر يكم، بيت 772-7269.

[11] سوره اعراف، آيه 179.

[12] سوره جاثيه، آيه 23.

[13] سوره فرقان، آيه 43.

[14] جوان مسلمان و دنياي متجدّد، ص 83.