کد مطلب:304418 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:121

حكمت نماز
وَ الصَّلاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ. و براي وارستن شما از كبْر، نماز را [مقرّر كرد]. كبر: بزرگي فروختن؛ نخوت؛ بزرگ داشتن و بهتر دانستن خود از ديگري است. معتقدان و دوستان، از چب و راستْ منتظر كبر رها نمي كند كز پس و پيش بنگري. «كبر، عبارت است از حالتي كه آدمي خود را بالاتر از ديگران ببيند و اعتقاد برتري خود را بر غير، داشته باشد. كبر، صفتي است كه در نفس و باطن و از براي اين صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندي است كه اظهار آن آثار را تكبّر گويند و آن، آثاري است كه باعث حقير شمردن ديگري و برتري بر آن گردد؛ مانند: مضايقه داشتن از همنشيني با او، يا همخوارگي با او، يا امتناع در پهلو نشستن با او، يا رفاقت با او، و انتظار سلام كردن و توقّع ايستادن او، و پيش افتادن از او در راه رفتن، و تقدّم بر او در نشستن، و بي التفاتي با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تكلّم كردن، و پند و موعظه او را بي موقع دانستن و امثال اينها؛ و از جمله آثار كبر است: خرامان و دامن كشان راه رفتن. و بدان كه كبر از اعظم صفات رذيله است و آفت آن، بسيار و غائله آن، بي شمار است. چه بسيارند از خواص و عوام كه به واسطه اين مرض به هلاكت رسيده اند و بسي بزرگان ايّام كه به اين سبب، گرفتار دام شقاوت گشته اند. اعظم حجابي است آدمي را از وصول به مرتبه فيوضات، و بزرگتر، پرده اي است از براي انسان از مشاهده جمال سعادت؛ زيرا كه اين صفت، مانع مي گردد از كسب اخلاق حسنه، چون به واسطه اين صفت، آدمي بر خود بزرگي مي بيند كه او را از تواضع و حلم و قبول نصيحت، و ترك حسد و غيبت و امثال اينها منع مي كند؛ بلكه خُلق بدي نيست؛ مگر اينكه صاحب تكبّر، محتاج به آن است به خاطر محافظت عزّت و بزرگي خود. و هيچ صفت نيكي نيست، مگر اينكه از آن عاجز است، به سبب بيم فوت برتري خود و از اين جهت، آيات و اخبار در مذمّت و انكار بر آن بيرون از حدّ شمار و تذكار است. «يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَي كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ. [1] خدا بر دل هر متكبّر زورگويي، مُهر مي نهد»، و مي فرمايد: «إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ. [2] خداوند، گردنكشان را دوست نمي دارد». [3] از آنجا كه كبر، از عجب و خودپسندي كه برخاسته از «نفس امّاره» است، مايه مي گيرد، خداي سبحان، براي رام كردن و تمرين دادن و مغلوب ساختنِ آن، و پاك سازي روح و جان آدمي از كدورت و زنگار كبر، نماز را مقرّر كرده است. علي(ع) در توصيف نماز مي فرمايد:

امر نماز را مواظب باشيد و بر آن محافظت كنيد، و زياد به جا آوريد، و به وسيله نماز به خداوند تقرّب جوييد؛ زيرا نماز، وظيفه اي است كه بر مؤمنان واجب و معيّن گرديده است. آيا پاسخ دوزخيان را به هنگامي كه از آنها پرسش شد: «چه چيز شما را به دوزخ درآورد؟» نمي شنويد كه گفتند: «از نمازگزاران نبوديم». نماز، گناهان را به مانند برگ درختان مي ريزد، و همچون قيد و بندي كه از گردن برداشته شود، انسان را از گناه رها مي سازد. پيامبر گرامي(ص) نماز را به چشمه آب گرمي تشبيه فرموده كه بر درِ خانه كسي باشد و او در شبانه روز پنج بار خود را در آن بشويد؛ پس بي گمان، ديگر چركي بر او باقي نمي ماند، گروهي از مؤمنان، حقّ نماز را شناخته اند كه زيب و زيورها، و نور چشمها، يعني مال و فرزند، آنها را از آن باز نمي دارد و خداوند سبحان مي فرمايد: «رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ». [4] پيامبر خدا(ص) با اينكه به بهشت مژده داده شده بود، براي اجراي دستور خداوند كه فرموده است: وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا. [5] خود را در اين باره به رنج مي افكند و كسانش را به نماز فرمان مي داد و بر آن شكيبايي مي كرد». [6] .


[1] سوره غافر، آيه 35.

[2] سوره نحل، آيه 23.

[3] جامع السعادات، ص 288-287.

[4] سوره نور، آيه 37:... مرداني كه تجارت و داد و ستد، آنها را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات غافل نمي كند.

[5] سوره طه، آيه 132:... و خانواده خود را به نماز دستور دِه و بر آن، شكيبا باش.

[6] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 3، ص 838 (خطبه 190).