کد مطلب:304422 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:124

حكمت عدالت
وَ الْعَدْلَ تَنْيسقاً لِلْقُلُوبِ؛ وبراي نظم دلها عدالت را [مقرّر كرد]. آدمي با مراجعه به وجدان خود، پاره اي ازافعال، مانند عدل و احسان را نيكو يافته و فاعل آنها را ستايش مي كند و در مقابل، افعالي چون ظلم و خيانت و نظاير آنها را ناپسند يافته و فاعل آنها را نكوهش مي نمايد. بدين معنا كه بديِ ظلم و خوبيِ عدالت، از بديهيات است؛ چنانكه دانشمندان مي گويند هركس به طور مستقل و بدون نياز به استدلال مي فهمد كه ظلم، پديده اي زشت و زيانبار، و عدالتْ زيبا و نيكوست؛ وليكن بر اثر شدّت حرص و خودخواهي بشر و غوغاي زندگي، آدميان از درك همين بديهيات غافل مانده اند؛ از اين رو، همواره نيازمند گفتارها و نوشتارهايي هستند كه آنها را از اين غفلت برهاند و اصولاً پيامبران و خيرخواهان بشر، آمده اند تا اين بديهيات را يادآوري كنند. براي همين، پيامبران الهي را «مُذَكِّر=يادآور» و كتابهاي آسماني را «ذِكر=ياد» مي نامند.

از جمله آثار ظلم در جامعه بشري، پراكندگي دلها و پديد آمدن طبقات ناهمگونِ اجتماعي است. طبقه ظالم و طبقه مظلوم، به تعبير مولا اميرالمؤمنين(ع) «كِظَّة ظالم؛ پرخوري و برخورداريِ ستمگران» و «سَغَبِ مظلوم؛ گرسنگي و محروميت ستمديدگان» كه به دنبال خود، ثروت اندوزي و اشرافيگري و زندگي هاي شادخوارانه در يك سو، و انواع فقر و محروميّت و گرسنگي در سوي ديگر در پي دارد و در نهايت، دلهاي پركينه و پرنخوت كه تعفّن آن، تعادل جامعه را به هم مي ريزد، برخلاف عدالت كه مايه آرامش دلها و در نهايت، نظم و هماهنگي با يكديگر است؛ چرا كه در تعريف عدالت آمده است:

اَلْعَدْلُ يَضَعُ الْاُمُورَ مَواضِعَها. [1] عدالت، چيزها را درجاي مناسب خودقرارمي دهد.

آري در پرتو عدالت، هريك از افراد جامعه، از حقوق طبيعي خود، آنچنان كه بايد برخوردار مي شوند و اين برخورداري همگاني، دلها را به يكديگر نزديك مي كند و آنها را در جبهه واحدي قرار مي دهد. به اميد آن روز!


[1] نهج البلاغة، تحقيق: محمّد عبده، ص 258 (به نقل از: جامعه سازي قرآني، ص 77).