کد مطلب:304423 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:116

فلسفه اجتماعي امامت
وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفِرْقَةِ. براي سامان يافتن امت (آئين و شريعت)، و امان از پراكندگي، امامت ما را پسنديد.


ما كه از قيد وطن بيگانه ايم

چون نگه نورِ دو چشميم و يكيم


از حجاز و چين و ايرانيم ما

شبنم يك صبحِ خندانيم ما


مست چشم ساقي بطحاستيم

در جهان مثل مي و ميناستيم


امتيازات نَسَب را پاك سوخت

آتش او اين خس و خاشاك سوخت


چون گلِ صد برگ ما را بو يكي است

اوست جان اين نظام و او يكي است [1] .


وحدت و همبستگي، تفاهم و هماهنگي، اصلي ترين آرمان متعالي اديان آسماني، به ويژه اسلام است:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ. [2] بگو: اي اهل كتاب، بياييد بر سرِ سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم، و بعضي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيرد.

و از آنجا كه آيين بالنده اسلام، دين پيامبر آخرين است و رسالت آن، شامل ترين و جامع ترينِ رسالتهاست، جدّي ترين شعارش فرياد وحدت و يكپارچگي اهل قبله است:

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَي شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُم مِنْهَا كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ. [3] و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد. آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد. پس ميان دلهاي شما الفت انداخت، تا به لطف او برادرانِ هم شديد، و بر كنارِ پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه، خداوند نشانه هاي خود را براي شما روشن مي كند، باشد كه شما راه يابيد.

پيامبر بزرگوار اسلام، پس از ورود به يثرب، به رفع اختلافات بين دو قبيله «اوس» و «خزرج»، همّت گماشت و به درگيري هاي قومي و تنازعات قبيله اي آنان پايان بخشيد و با اقدام به عقدِ اخوّت و برادري ايماني بين مسلمانان، به الفت قلبي و همدلي آنان، سامان داد و حكومت مقتدر و نيرومندي بر بنياد ايمان و بر اساس جهان بيني غني و پربارِ قرآن، پايه ريزي كرد و ميان مهاجران و انصار، اتّحاد و يگانگي به وجود آورد و روستاي آلوده به تفرقه و پراكندگي را به مدينه پاكيزه و هماهنگِ محمّدي مبدّل ساخت و در برابر دشمنِ جدايي افكن و مشركان و يهوديانِ كينه توز و منافقان كوردل، پيروان خود را به وحدتِ ايماني فراخواند و آنان را در برابر بيگانگان، چونان دست يگانه قدرتمندي توصيف كرد: «وَ هُمْ يدٌ عَلي مَنْ سِواهُمْ»؛ و آنان را از اختلاف و درگيري و دوگانگي در عمل، برحذر داشت و پيش از آنكه رزمندان مسلمان، راهي جبهه اُحُد بشوند، در ضمن خطابه اي غَرّا و گويا، عاقبت و سرانجام شوم جدايي و درگيري با يكديگر و آسيبهاي ناشي از آن را يادآور شد و فرمود:

وَ عَلَيْكُمْ بِالَّذي أَمْرَكُمْ به، فَاِنّي حَريصٌ عَلي رُشْدِكُمْ، اِنّ الْاِخْتِلافَ وَ التَّنازُعَ وَ التَّثْبيطَ مِنْ اَمْرِ الْعَجْز و الضَّعفِ، وَ هُوَ مِمَّا لايُحبُّهُ اللَّهُ وَ لايُعْطي عَلَيْهِ النَّصْرَ و الظَّفَرَ. [4] خداي را بدانچه فرمان داده است، اطاعت كنيد، كه سختْ شيفته رشد و تعالي شمايم؛ چرا كه نزاع و درگيري و اينكه هر گروهي از شما ديگري را حذف و طرد كند، از نشانه هاي سستي و ناتواني و درماندگي و شيوه اي است ناپسند كه خداي بزرگ، آن را دوست نمي دارد و در نهايت، پيروزي و اعتلا و بالندگي را نيز به دنبال نمي آورد و موجب تباهي و شكست شماست.

بدين روي، بيشترين و هشداردهنده ترين انذارش، برحذر داشتن جامعه اسلامي از آنچه كه مايه پراكندگي امّت و گسست پيوندهاي اجتماعي آن است. امام علي بن ابي طالب(ع) در توصيف آن بزرگوار فرموده است:

دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغائنَ وَ اَطْفأ به الثَّوائِرَ، وَ أَلَّفَ بِهِ اِخْواناً، و فَرَّقَ بِهِ اَقْراناً. [5] كينه ها را بدو بنهفت و خونها به بركتِ او بخُفت. مؤمنان را بدو برادرانِ هم كيش ساخت، و جمع كافران را پريش.

همچنين خطاب به خوارج فرمود:

و الْزَمُوا السَّوادَ الْاَعْظَمَ فَاِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَي الْجَماعَة؛ وَ اِيَّاكُمْ وَ الْفُرقَةَ فَاِنَّ الشَّاذَ مِنَ الْغَنَمِ لِلْذّئِبِ. اَلا مَنْ دَعا اِلي هذا الشّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كانَ تَحْتَ عِمامَتي هذهِ. [6] و با اكثريت، همداستان شويد كه دستِ خدا همراه جماعت است؛ و از تفرقه بپرهيزيد كه موجب آفت است. آنكه از جمع مسلمانان به يك سو شود، بهره شيطان است؛ چنانكه گوسفند، چون از گلّه در ماند، نصيب گرگ بيابان است. آگاه باشيد! هركه مردم را بدين شعار بخواند، او را بكشيد، هرچند زير عمامه من باشد. [7] .

و بدين سان، مي نگريم كه پيشوايان ما، و در صدر آنان، علي(ع)، ضمن دفاع از موضعِ خويش، همواره پاسدارانِ وحدت و يگانگي مسلمانان و مصالح كلّي و جهاني اسلام بوده اند. علاوه بر عناصر وحدت بخش، كه قرآن كريم در آموزه هاي خود آورده است، نقش مبارك و حياتي اهل بيت پيامبر اكرم(ص) در تحقّق وحدت و انسجام بالنده امّت نيز در كلمات و سخنان آنها، به ويژه حضرت صدّيقه طاهره(س) به عنوانِ فلسفه عالي و اجتماعي امامت و حكمت والاي پيشوايي آنان، مورد توجّه قرار گرفته است: وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفِرقَةِ. و براي سامان يافتن امّت (آيين و شريعت)، پيروي ما را و براي امان از پراكندگي، امامت ما را [قرار داد].

براي توضيح و تشريح اين نقش عملي و جايگاه آن در معارف اسلامي، كه مهمترين و محوري ترين تكيه گاه وحدتِ امّت است، بايد گفت: يك، قرآن مجيد كه از صُقع ربوبي فرود آمده است، كتاب زندگي و مايه طراوت و شادابي حيات مادّي و معنوي انسانهاست:

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ. [8] اي مؤمنان، چون خدا و پيامبر شما را به چيزي فراخواندند كه به شما حيات مي بخشد، آنان را اجابت كنيد.

دو، از آنجا كه فهم و درك معارف ديني، پيش از عمل، ضروري است، چرا كه فهم بي عمل، تباهي مي آورد، و عمل بدون فهم و دركِ درست، محال و ناشدني است، ناگزير، مسلمانانْ نيازمند فهم درست و درك صحيحِ مقصود از اين معارف اند. سه، فهمها و دركها متفاوت آفريده شده است و همين گونه گوني در آفرينش، اگرچه امري طبيعي و موجب زيبايي و جمال آدميان و راز و رمز «أحسن تقويم» است؛ ليكن تفاريق فهمها در برخورد با كتاب الهي، خود، دريافتهاي گوناگوني را به دنبال دارد، تا آنجا كه بسياري از دريافت ها، موجب تضادّ آرا و رويارويي دانايان امّت با يكديگر است. چهار، چون فهمها مقدّمه و زمينه ساز رفتارها و اقدامهاي آدمي است، روشن است كه اين تضاد در فهم، پيروان اين كتاب آسماني را در حوزه عمل، به تضاد و درگيري وا داشته است، و بايد بپذيريم كه عاملِ عمده در جبهه گيري هاي شيعه و سنّي و ديگر فرقه هاي اسلامي، از همين تضادها و برداشت هاي گوناگونْ مايه مي گيرد، اگرچه عامل عمده ديگر، هواهاي نفساني و هوسهاي شيطاني و تعصّب هاي جاهلانه عالمانِ بي تعهّدي است كه با ترازوي دين، كالاي اندك دنيا را خريدارند. پنج، از سوي ديگر، مي دانيم كه اين درگيري ها و رويارويي ها، چگونه امّت اسلامي را پراكنده كرده و كامِ جان مصلحان و مسلمانان خيرانديش را آزرده است و مايه ذلّت و زبوني گشته و رنگ و بوي مسلماني را برده است. خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَلاَتَنَازَعُوافَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ. [9] و با هم نزاع نكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود.

تأمّل و دقّت در امورِ پنجگانه، نياز جامعه اسلامي را به فهمي معصوم و مصون از خطا و لغزش، حتمي مي نمايد، تا معياري باشد براي ارزيابي فهمهاي گوناگون كه از سوي انديشمندان و دانايان دين، ارائه مي شود. و امّا ما شيعيان، پيرو مكتب اهل بيت(ع)، برآنيم كه اين «فهمِ معصوم»، همان فهم عترت است كه در سخن وزين و سنگين رسول گرامي اسلام، آمده است كه مي فرمايد:

اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، ما اِنْ تَمسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوا بَعْدِي وَ هُما كِتابُ اللَّهِ وَ اَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي، لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَاتقوا اللَّهَ كَيْفَ تَخْلُفُوني؟ [10] من در ميان شما دو چيز وزين و گرانسنگ مي گذارم. چنانچه به آن دو بگرويد، هرگز گمراه نمي شويد. آن دو، كتاب خدا و اهل بيت (عترت) من اند. هريك از ديگري جدا نخواهد شد تا در حوض كوثر بر من وارد گردند. پس خداي را بپرهيزيد و مراقب باشيد كه چگونه پس از من عمل خواهيد كرد؟

نكته سزاوارِ تأمّل اينكه درباره توضيح معناي «ثَقَلْ»، مطالبي گفته شده است كه هريك برخاسته از ديدگاهي ويژه درباره كتاب و عترت است. ليكن مناسب ترين معناي آن «وزن» است كه با معناي لغوي آن نيز سازگارتر است و به احتمال قوي، علّت به كارگيري آن درباره اين دو حقيقت عظيم و جاودانه، براي آن است كه «كتاب خدا» و «عترت»، دو تكيه گاه نيرومند و پايدار و دو ركن وثيق و ماندگارند كه مسلمانان را از انحطاط و پراكندگي حفظ مي كنند، چنانچه از كاربردهاي متداول و رايج آن برمي آيد و مثلاً مي گوييم: «سنگينيِ بار، به دوش فلان شخص است» كه مقصود اين است كه تكيه گاه، اوست. بدين روي، در سخن پيامبر(ص) تعبير «ثَقَل» آمده است؛ چرا كه وزن و سنگيني رسالت اسلام و حيات عزيزانه مسلمانان، به كتاب خدا و عترت بي بديل پيامبر(ص) متّكي است.

آري! وحدت و يگانگي امّت و سامان بخشي به زندگي مسلمانان كه آرزويي ديرينه و انباشته در سينه پرتپش مصلحانِ بيداردل و اميدي است شورانگيز، كه واپسين لحظه هاي زندگي پرشورِ قهرمانان آزادي و آزادگي و اصلاح طلب را بدرقه كرده است، جز در پرتو تعاليم زنده كتاب الهي و پيروي از هدايتِ «عترت معصوم»، كه عالمان و شارحان شريعت غرّاي محمّد(ص) هستند، امكان پذير نيست و اين، همان حكمتي است كه فاطمه(س) بدان اشاره كرده و فرمود: خداوند براي سامان يافتن است پيروي از ما را مقرّر كرده و براي امان از پراكندگي امامت ما را قرار داد.»


[1] كليّات اقبال لاهوري، ص 16.

[2] سوره آل عمران، آيه 64.

[3] سوره آل عمران، آيه 103.

[4] بحارالأنوار، ج 20، ص 126.

[5] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 96.

[6] همان، خطبه 127.

[7] مراد از اين شعار، دوري جستن از جماعت و بر رأي خود بودن و خودكامه زيستن است. (شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 3، ص 247).

[8] سوره انفال، آيه 24.

[9] سوره انفال، آيه 46.

[10] مسند أحمد، ج 3، ص 14 و 17.