کد مطلب:304429 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:122

حكمت قصاص
وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدَّماءِ؛ و براي پاسداري از خونها قصاص را [قرار داد]. خداي تعالي در قرآن كريم مي فرمايد:

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ. [1] و اي خردمندان! شما را در قصاص، زندگاني است؛ باشد كه به تقوا گراييد.

مراد از حيات در اين آيه، حيات اجتماعي و روحي، و نيز حيات افراد است كه حياتِ نوع است:

مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً. [2] هركس، كسي را جز به قصاص قتل يا كيفر فسادي در زمين، بكشد چنان است كه گويي همه را كشته باشد.

همچنين مايه بقاي، حيات جنايتكاران است تا از ترس قصاص، دست به جنايت نگشايند. البته كساني مي توانند آثار حياتي قصاص را چنان كه بايد، دريابند، كه مغز انديشنده داشته باشد يا اُولي الألباب، نه آنان كه اساساً مغزي ندارند و اگر دارند، كشش ندارد؛ چرا كه مغز و ذهنشان، محكوم شرايط اجتماعي خاصّي است كه در آن زندگي مي كنند. براي همين است كه اين گونه افراد، قانون قصاص را ناروا و مخالف مصلحت يا وجدان عاطفي انسان مي دانند. بر مبناي اين گونه نظريّه ها، دانشمندان حقوق، وجود زندان را تصويب نمودند و درِ زندانها به صورت قانوني به روي مجرمان و جنايتكاران باز شد. از آنگاه كه زندانْ قانوني گرديد، تجربه و آمار نشان مي دهد كه جنايت، افزايش يافته و بودجه دستگاه هاي قضايي و اجرايي و هزينه ساختن زندانها و نگهداري زندانيان، پيوسته بيشتر شده است. آيا عقل سالم و غير محكوم، مي تواند بپذيرد كه چون فردي كشته شد يا مالش به سرقت رفت، ملّتي محكوم است كه بودجه زندان و قاتل و دزد را و بيش از آن، هزينه دستگاه قضايي و انتظامي و... را بپردازد؟! آيا آنها كه قصاص را با عاطفه انساني در تضاد مي دانند، درباره كشتارهاي دسته جمعي و فجيع در زير شعارها و عناوين به ظاهر انساني، مانند حقوق بشر، چه مي گويند؟ آيا ساكت اند يا آن را تجويز مي نمايند. در جهان امروز هركسي دم از حقوق بشر و تقدّس زندگي انسان مي زند و بسياري از سكولارها حتّي خود را در برابر پيروان اديان گوناگون، پرچمداران راستين حقوق بشر وانمود مي كنند. امّا شگفت اين جاست كه همين پرچمداران انسانيت، انسانها را جز ميمون هاي تكامل يافته اي نمي دانند كه از گونه هاي پست تر حيات و سرانجام از تركيبات گوناگوني ازمولكول ها تكامل يافته اند. اگر انسان محصولِ «نيروهاي كوري» است كه بر آميزه كيهاني اي ازمولكول ها تأثير گذاشته است، آيا اين مطلب بازگويِ همين رأي نيست كه تقدّس حيات انسانها را، به لحاظ عقلي بي معنا و جز سخني احساسي و پوچ نمي شمرند؟ و آيا شأن و مقام آدمي جز مفهوم ساده جعلي كه هيچ ريشه اي در واقعيت ندارد، نخواهد بود؟ و اگر ما ذرّات بي جان بسيار سامان يافته اي بيش نيستيم، پس دعاوي مربوط به «حقوق بشر» بر چه شالوده اي استوارند؟. [3] .


[1] سوره بقره، آيه 179.

[2] سوره مائده، آيه 32.

[3] براي آگاهي بيشتر، ر.ك: تفسير پرتوي از قرآن، ج 2، ص 58 و كتاب قلب اسلام، ص 333، فصل هفتم، مسئوليت هاي بشر و حقوق او.