کد مطلب:304435 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:120

سفارش اكيد به تقوا
«وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّركَ اِخلاصاً بِالرُّبُوبِيَّةِ «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ» [1] وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ: «إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ». [2] و در نهايت، براي اخلاص در پيمودن راه بندگي، شرك ورزيدن را حرام كرد. پس اي مردم! از خدا آن گونه كه سزاوار پروا كردن از اوست، پروا كنيد، و زينهار، جز مسلمان نميريد و خدا را در آنچه بازداشته، پيروي كنيد؛ چرا كه از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از او مي ترسند.

فاطمه(س) اين فراز از گفتار خويش را با بيان حكمتِ «ايمان»، آغاز كرده است و به حكمت «شرك نورزيدن و اخلاص در ربوبيّت» پايان داده، تا نقش عملي تكاليف ديني را در تحكيمِ مباني ايمان، و عاري بودن آن را از هرگونه شائبه و آلايش، تبيين كند؛ زيرا در قرآن كريم آمده است كه:

وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ. [3] و بيشترشان به خدا ايمان نمي آورند، جز اينكه با او چيزي را شريك مي گيرند.

در توضيح اين آيه از امام باقر(ع) روايت شده است:

شِرْكٌ طاعَةٍ وَ لَيْسَ شِرْكٌ عِبادَةٍ، وَ الْمَعاصي الَّتي يَرْتَكِبُونَ فَهِيَ شِرْكُ طاعَةٍ اَطاعُوا فيها الشَّيْطانَ فَاشْرَكوا بِاللَّهِ الطَّاعَةَ لِغَيْرِهِ وَ لَيْسَ بِاشْراكِ عِبادَةٍ اَنْ يَعْبُدوا غَيْرَ اللَّهِ. [4] مراد از شرك [در «وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»]، شرك در اطاعت و فرمانبرداري است، نه شرك در عبادت و پرستش؛ يعني گناهاني كه مرتكب مي شوند، در حقيقت، همان شرك در فرمانبرداري است؛ چرا كه گناهكاران، با انجام گناه، شيطان را فرمان برده اند. بنابراين، در اطاعت از خداوند، غير خدا را نيز شريك قرار داده اند، نه در پرستش او.

در قرآن كريم آمده است:

الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ. [5] كساني كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده اند، آنان راست، ايمني و ايشان، راه يافتگان اند.

اخلاص در ربوبيّت، بدين معناست كه تدبير عالم، همچون آفرينش، ويژه خداوند است:

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ والْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَي عَلَي الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ. [6] در حقيقت، پروردگار شما آن خدايي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرشِ [جهانداري] استيلا يافت. روز را به شب - كه شتابان آن را مي طلبد - مي پوشاند، و نيز خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده اند، پديد آوَرْد. آگاه باش كه عالم خلق و امر، از آنِ اوست. فرخنده خدايي است پروردگارِ جهانيان.

بنابراين، چون او «رَبُّ الْعالَمين» است، همه چيز زير پوششِ ربوبيّت او قرار دارد: هم آفرينش و هم تدبير جهان، هر دو به دست اوست. مفهومِ «اخلاص در ربوبيّت»، اين است كه آدمي رفتارهاي خود را بر خواست و اراده خداوند منطبق سازد؛ يعني سلوك فردي و اجتماعي و عبادي اش را ويژه خداوندِ خالق و در ميسر خشنودي او قرار دهد، تا هم عقيده و ايمانش استحكام يابد، و هم سلوك اخلاقي اش نيكو گردد؛ چرا كه «حكمت مشترك» و به تعبير ديگر، «هدف عالي» در تشريع الهي، اين است كه آدميان با انجام تكاليف ديني، از نزديك ترين و روشن ترين راه به سوي قرب پروردگار خويش، نائل آيند. درك اين حقيقت، توضيح بيشتري مي طلبد كه لازم است بدان پرداخته شود. اساساً دين، عبارت است از طرحي عملي كه از جانب خداي تعالي براي پرورش انسانها مقرّر گشته، تا چون مردمان بر طبق آن طرح الهي رفتار كنند، داراي عقيده پاك و خالص، و اخلاق نيكو و پاكيزه، و رفتارهاي شايسته گردند. اين دستورهاي ديني، علي رغم انسجام و يكپارچگي شان بر سه گونه اند و به عبارت ديگر، طرحهاي ديني داراي سه فصل اند: 1) فصل عقيده و ايمان به مبدأ و معاد و نبوّت و امامت و...؛ 2) فصل اخلاق؛ 3) فصل عمل كه مهمترين آنهاست؛ چرا كه انسان، موجودي است «عملي»، بدين معنا كه بايد عمل كند تا عالم گردد، و بايد عمل كند، تا سلوك اخلاقي اش نيكو شود. در حقيقت، عمل، منشأ پيدايش آگاهي ها و عقايد است و آدمي، در آغازْ عمل كرده، سپس داراي عقيده و فكر شده است. به عبارت ديگر، دانش ها و آگاهي هاي انسان، عبارت اند از همان يافته ها و ذخيره هايي كه در نتيجه عملِ چشم و گوش و ديگر حواس او از اين جهان برگرفته و در حافظه خود، نگه داتشه است. كودكي كه از مادر به دنيا مي آيد، در آغاز هيچ گونه دانش و آگاهي اي ندارد و به تدريج، چيزهايي را كه در اطراف خود مي بيند و آنچه را كه مي شنود، صورت آنها را در حافظه خود نگه مي دارد و از روي آنها، آنچه را كه نديده و نشنيده است، بر يافته هاي خود مي سنجد، كه نام آن، دانش و آگاهي است؛ يعني وجود انسان، همانند خزانه اي است كه هرچه از روزنه هاي آن وارد مي شود، در آن مي ماند و پس از آنكه مجموعه اي از وارده شده ها در آن قرار گرفت، نيرويي در انسان نهفته است يا پديد مي آيد كه از جمع و مقايسه و سنجش آنها با يكديگر، به موجودات و چيزهايي ديگر پي مي برد:

وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. [7] و خدا شما را از شكم مادرانتان - در حالي كه چيزي را نمي دانستيد - بيرون آورد، و براي شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد.

نكته مهم تر اينكه براي انسان كه در اين جهان زندگي مي كند، هر چيزي بايد نتيجه عملي داشته باشد. شايد برخي بر اين گمان اند كه عقيده به توحيد، به تنهايي براي تأمين سعادت آدمي كافي است؛ در حالي كه چنين نيست، بلكه ثمره توحيد بايد در زندگي اش ظاهر گردد و سلوك اخلاقي و عملي او، جلوه هاي ايمان و گرايش توحيدي او باشد. اگر آدمي در حوزه خيالِ خود زندگي مي كرد و از پرداخته هاي خيال خويش مي خورد و مي آشاميد و در خيال، با انسانهاي ديگر همنشين بود و با آنها در داد و ستد بود، اين امكان بود كه در امور ديني و اخلاقي نيز به همان عقيده تنها بسنده كند؛ ليكن در روي اين زمين و زير اين آسمانِ كبود، زندگي مي كند و از مواد اين زمين، بهره مند مي شود و انسانهاي ديگر نيز همانند او از اين زمين پديد آمده اند (مِنْها خَلَقْناكُمْ) و با او در برخورد و تعامل اند. بنابراين، امور ديني و اخلاقي هم بايد در اين زندگي به كارش آيد. آفريدگار هستي، انسان را به اين جهان آورده است تا در پرتو عمل، خويشتن را براي زندگي پاكيزه و نشاطآور در جهان ديگر، آماده سازد. علي(ع) فرموده است:

أَرادَ اَنْ يَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً فَبادِرُوا بِأَعْمالِكُمْ تَكُوُنُوا مَعَ جيرانِ اللَّهِ فِي دارِهِ، رافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ اَزارَهُمْ مَلائِكَتَهُ، وَ أَكْرَمَ اَسماعَكُمْ اَنْ تَسْمَعَ حَسيسَ نارٍ أبَداً، وَصانَ اَجْسادَهُمْ اَنْ تَلْقي لُغُوباً وَ نَصَباً «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤتيهِ مَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ ذُوا الْفَضْل الْعَظيمِ». [8] خداوند، خواسته است شما را بيازمايد تا كار كدام يك از شما بهتر آيد. پس با كردارهاي خود، پيشي گيريد تا در خانه خدا با همسايگان خدا باشيد. پيامبرانِ خود را رفيقان آنان كرده، و فرشتگانش را به زيارتشان برانگيخته،، و گوشهاشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنوند، و تن هاشان را نگاهداشته است، از اينكه رنجي يا سختي اي بدان رسد. «اين بخشش خداست، به هركس كه خواهد، دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است».

و روشن است كه اگر آدمي در زندگي هدايت شود، پس از مرگ نيز سعادتمند خواهد بود.، وگرنه هركس كه در اين زندگي كور و گمراه است، در آخرت نيز كورتر و گمراه تر خواهد بود:

وَمَن كَانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً. [9] و هركه در اين دنيا كوردل باشد، در آخرت هم كوردل تر و گمراه تر خواهد بود.

بانوي مكرّم اسلام، در بخش پاياني اين قسمت از سخنان خويش و پس از تشريح حكمت و هدف عالي تشريع پاره اي از احكام الهي، به ويژه طرح مسئله امامت و نقشِ محوري آن در تأسيس نهادهاي جامعه اسلامي و اداره آن، آياتي را تلاوت كرده است كه بيان كننده مسئوليت مسلمانان نسبت به خداوند و شريعت مقدّس اسلام است.

رعايت تقوا چنانكه شايسته اوست (اِتَّقُوا اللَّهَ حَقِّ تُقاتِهِ)، يعني تقوايي كامل و به حق و هميشه و در همه جوانب زندگي، كه به خودداري و اجتناب از حرامها و انجام واجبهاي الهي، حتّي پروايِ بروز انگيزه ها و محرّكهاي حرام و مخالف احكام شرعي مي انجامد، مسلمانان بايد خدا را حاضر و ناظر بدانند و در گفتارها و رفتارها و حتّي بالاتر از آن، انديشه ها و افكار خود، مراقب خويشتن باشند؛ چرا كه مسلمان، يعني كسي كه ايمان و اعتقاد و باورِ به خداي يگانه زنده شنواي بيناي داناي توانا دارد؛ خدايي كه از اسرار دلها آگاه است؛ خدايي كه جهان را بر اساسِ نظم و حساب و عدالت، برپا كرده است. «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الْاَرْضُ». [10] هيچ عملي و انديشه اي از نيك و بد، در پيشگاه او گم نمي شود و هركس را به آنچه انجام داده است، نيك يا بد پاداش يا كيفر مي دهد. بدين روي، فاطمه(س) پس از آنكه مخاطبانِ مدّعيِ ايمان را از حكمت احكام الهي آگاه كرد، آنان را به وظايف اسلامي و مسئوليت بزرگي كه بر عهده دارند، متوجّه ساخت و اين آيه را تلاوت فرمود: «اِتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». گويي نتيجه و نهايت فرمانِ «اِتَّقُوا اللَّهَ» و تأكيد «حَقَّ تُقاتِهِ» آن است كه همچنان كه اسلام را پذيرفته اند، بر اين عهد پايدار بمانند و وصيّت پيامبر بزرگوار اسلام را در ظرف فراموشي نهند و خود را از پيروي هواهاي نفساني برهانند و در نهايتِ زندگي و به هنگام فرارسيدن مرگ، تسليم حق گردند و جز مسلمان نميرند: «وَ لاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». چرا كه: «إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛ [11] از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از او مي ترسند».


هركه او بيدارتر، پُر دردتر

هركه او آگاه تر، رُخ زردتر [12] .



[1] سوره آل عمران، آيه 102.

[2] سوره فاطر، آيه 28.

[3] سوره يوسف، آيه 106.

[4] الميزان، ج 11، ص 283.

[5] سوره انعام، آيه 82.

[6] سوره اعراف، آيه 54.

[7] سوره نحل، آيه 78.

[8] نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه 183.

[9] سوره اسراء، آيه 72.

[10] تفسير صافي،، سوره الرحمن (حديث نبوي).

[11] سوره فاطر، آيه 28.

[12] مثنوي، دفتر دوم، بيت 629.