کد مطلب:304437 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:123

ياد خاطرات تلخ جاهليت و شيريني هنگامه بعثت
فَبَلَّغَ الرِّسالَة صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ ضَارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِأكْظامِهِمْ، داعِياً اِلي سَبيلِ رَبّه بِالْحِكْمَةِ وَ الْمُوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَكْسِرُ الْاَصْنامَ، وَ يَنْكُثُ الْهامَ حَتّي انْهَزَم الْجَمْعُ وَ وَلُّوا الدُّبُرَ، حَتّي تَفَرَّي اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زعيمُ الدّينِ، وَ خُرِّسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَشيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاخْلاصِ فِي نَفَرٍ مِنَ الْبِيْضِ الْخِماصِ، وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنْ النَّار، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قَبْسَةَ الْعَجْلانِ، وَ مُوطِي ء الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدِّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، «تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ» [1] مِنْ حَوْلِكُمْ. او رسالت حقّ را با بانگي رسا تبليغ كرد و خلق را از عذاب الهي بيم داد. در حالي كه راه و روش خود را از راه و روش مشركان جدا ساخته بود، با تازيانه انذار، گُرده آنان را نواخت، به گونه اي كه راه نَفَس كشيدن آنان را بست؛ و در همين هنگام، با حكمت و اندرزِ نيكو، مردم را به راه پروردگارش فرا مي خواند، بتها را مي شكست و شوكت بت پرستان را در هم مي ريخت، تا آنگاه كه هيبت آنان را فروريخت و جمعشان را از هم گسيخت و از رويارويي با او گريختند. و صبح ايمان، از افق تاريكِ شرك بدميد و حقيقت ناب (توحيد خالص)، نقاب از چهره برگرفت. پيشواي دين به سخن در آمد و زبان اهريمنان، لال شد و نعره هاشان خاموش گشت و دونْ مايگانِ منافق، سقوط كردند، و گرِه هاي كورِ كفر و نفاق، گشوده گشت و شما كلمه اخلاص (لااِلهَ اِلّا اللَّه) را همراه با برخي مهاجرانِ سپيدروي و عفيف [اهل بيت؛ گروهي كه خداوند، پليدي و پلشتي را از ساحت وجودشان زدود و پاك و پاكيزه شان گردانيد]، بر زبان رانديد. در حالي كه «بر لبه پرتگاه آتش [كفر و جهل و نفاق] بوديد» و با خواري و ذلّت، زندگي مي كرديد و از كمي و قلّت و ذلّت، مانند شربت آبي بوديد كه تشنه اي بياشامد، و لقمه هر خورَنده و شكار هر درّنده و لگدكوب هر رونده بوديد. نوشيدني تان، آب گنديده و ناگوار، و خوردني تان، پوست جانورانِ مردار بود، و مردماني پست؛ ترسان از همسايگان مشرك كه شما را بربايند.

نكته هاي مهمّي كه در اين سخنان سزاوار تأمّل و دقّت است، به شرح زير است: 1. پيامبر اكرم(ص) در منحطترين جوامع انساني از نظر «فكري - ديني» به پا خاست و حصار سنگين جهان پيش از اسلام را در هم كوبيد و در فضاي تاريك شرك و نفاق و هوسهاي گوناگون و عقايد متعدّد، بانگ توحيد را سر داد و صبح ايمان را از افق تاريك كفر، آشكار كرد. علي(ع) در اين باره مي گويد:

وَ اَهْلُ الْاَرضِ يَومَئِذٍ مِلَلُ مُتَقَرِّقَةُ، وَ اَهْواءٌ مُنْتَشِرةٌ، وَ طَوائِفُ مُتشَتِّتةٌ بَيْنَ مُشَبّهٍ للَّهِِ بِخَلْقِهِ، أَوْ مُلْحِدٍ في اِسْمِهِ أَو مُشيرٍ اِلي غَيْرِهِ، فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضّلالَةِ، وَ اَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. [2] و در اين روزگار [روزگار بعثت]، مردم روي زمين، داراي ملّتهاي پراكنده و هوسهاي گوناگون و عقايد متعدّدي بودند. گروهي خود را به خلق خود تشبيه مي كردند و گروهي خدا را به اسامي دلخواه خود مي ناميدند، و گروهي به غيرِ خدا توجّه داشتند. سپس، خداوند به وسيله محمّد(ص) آنان را از گمراهي نجات داد و به وسيله شخصيّت او، آنان را از ناداني رهايي بخشيد.

2. هدف از اين خيزش الهي و قيام انساني، درگير شدن و درافتادن با شركها، خرافه ها، جهالتها، و در نهايت، شكستن صولت و اقتدارِ بتها و متولّيان آنها، و نيز درآوردن صبحِ ايمان، از افقِ اين تاريكي ها بود، تا اينكه توحيد خالص و حقيقتِ ناب، نقاب از چهره برون افكند و مردمان، در پرتو روشنايي، توحيد و ايمان به خداي يگانه، از تشتّت و پراكندگي برهيدند و جامعه اي انساني، بر محوريّت ايمان و هدايت، شكل گرفت. 3. عناصر دعوت پيامبر(ص) يا روش عملي آن حضرت، در اين رسالت بي نظير و ابلاغِ پيام توحيد، عبارت بود از «حكمت» و «موعظه حسنه» و «مجادله نيكو»، كه بانوي اكرم اسلام به آنها اشاره مي فرمايد: «داعياً اِلي سَبيلِ رَبّهِ بالْحِكمَةِ، وَ الْمُوعِظَةِ الْحَسَنَةِ». هم چنان كه در قرآن كريم نيز خطاب به پيامبر آمده است:

اُدْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ. [3] با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان، به شيوه اي كه نيكوتر است، مجادله نماي. در حقيقت، پروردگار تو به حال كسي كه از راه او منحرف شده، داناتر، و او به حال راه يافتگان نيز داناتر است.

از آنجا كه مخاطبان يك فكر يا يك عقيده، هيچ گاه در يك سطح از فهم و درك نيستند، صاحبانِ فكر و عقيده، ناگزيرند براي ابلاغ آن، با هر گروه و جمعيّتي به روش خاص و با عُنصرِ ويژه اي برخورد كنند. پيامبر گرامي اسلام نيز به لحاظ جامعيّت پيام و انديشه اي كه آورده است، از يك سو، و اينكه تنها گروهي از انسانها مخاطبان او نيستند، از سوي ديگر، ناگزير است در اين دعوت جهاني و ماندنيِ خود، اختلاف در فهم و دركِ مخاطبان خود را لحاظ كند؛ چرا كه طبيعت و گوهر تعاليمي كه مأمور ابلاغ آنهاست، فراتر از مقوله هاي «اقليمي» و «زماني» و «نژادي» است:

وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ. [4] و اين قرآن، به من وحي شده تا به وسيله آن، شما و هركس را كه اين پيام به او برسد، هشدار دهم.

وَ مَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَي لِلْبَشَرِ [5] و اين آيات، جز تذكاري براي بشر نيست.

وَهذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَي وَمَنْ حَوْلَهَا. [6] و اين، خجسته كتابي كه ما آن را فروفرستاديم و كتابهايي را كه پيش از آن آمده، تصديق مي كند و براي اينكه مردم امّ القري (مكّه) و كساني را كه پيرامون آن اند، هشدار دهي.

بدين روي، روشها و عناصري كه در دعوت خود به كار گرفته است، به تناسب سطح دركها و فهمها متفاوت اند. حكمت: به معناي سخن متقن و داراي استحكام است كه هيچ گونه سستي و شك و ابهام، بدان راه ندارد و در عرفِ اصحاب منطق و حكيمان، سخني كه مقدّماتش يقينِ به معناي اخصّ آن است؛ يعني پيامبر(ص) بايد صاحبان انديشه و خردمندان جامعه را با برهان و حكيمانه و روشي عقل پسند، به راه پروردگار دعوت كند. موعظه حَسَنه: به معناي پند و اندرزهاي دلپسند و دلربا، همراه با تمثيل و حكايت و قصّه هاي آموزنده و عبرت برانگيز است و هرآنچه كه دلها را نرم و در برابر حقيقت، تسليم كند؛ زيرا موعظه با دلها و احساسات انسانها سروكار دارد، برخلافِ حكمت و برهان كه براي به تسليم واداشتن عقلها و خردهاي آدمي است. جدال احسن: روشي است نيكو، در برابر كسي كه به هنگام بحث و گفتگو، هدفش كشف و رسيدن به واقع نيست؛ بلكه با عناد و انكار، در برابر حقيقت آشكار، جبهه مي گيرد. با چنين انسانهايي جز بدين روش، اِمكان گفتگو نيست؛ چرا كه نه تنها اهل استدلال و منطق نيستند؛ بلكه موعظه هاي بليغ نيز در دل آنان بي تأثير است و تنها راه نجات آنان از گمراهي، مدد گرفتن از مقدّمات مشهور و مورد قبول آنان است.


[1] سوره انفال، آيه 26.

[2] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 1، ص 199.

[3] سوره نحل، آيه 125.

[4] سوره انعام، آيه 19.

[5] سوره مدّثّر، آيه 31.

[6] سوره انعام، آيه 92.