کد مطلب:304440 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:122

پيامدهاي ناگوار پس از رحلت پيامبر
فَلَمّا اخْتارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبيائِهِ، ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَيكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدِّين، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينِ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْأَقَلِّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِليِنَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْعِزَّهِ فيهِ مُلاحِظينَ ثُمَّ اسْتَهَضَكُم فَوَجَدَكُم خِفافاً وَ اَحْمَشَكُمْ فَأَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ اَوْرَدْكُمْ غَيْرَ شِرْبِكُمْ؛ هذا وَ الْعَهْدُ قَريبُ، وَ الْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرْ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، «أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ». [1] زماني كه خداوند براي فرستاده اش (محمّد(ص)) خانه پيامبران و آرامگاه برگزيدگانش را برگزيد و به ملكوت اعلي و مقامِ قرب خداوند پيوست، خارهاي پُر گَزند نفاق و دورويي سر بر آورده، پرده ديانت، دريده شد و كالاي دين، بي خريدار گشت و آن گاه لب فروبسته اي از گمراهان، به سخن درآمد و فروخفته اي از فرومايگانِ گمنام، به صحنه آمده و مشرك و كافري، به ياوه گويي پرداخت و در ميان شما دُم مي جنبانيد و شيطان نيز از كمينگاه خويش سربرآورد و شما را به خود فراخواند و ديد كه چه زود، فراخوان او را پاسخ گفتيد و در پي او، سبُكْ مغزانه دويديد و در دام تزوير و فريبش خزيديد. و چه زيبا و هنرمندانه با ساز او رقصيديد. هنوز دو روزي از مرگ پيامبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته است كه آنچه نبايست، كرديد و آن چه از آنِ تان نبود، برديد و چه سريع، بدعتي بزرگ پديد آورديد. به گمان خود، خواستيد فتنه بر نخيزد و خوني از پسِ آن نريزد؛ «ولي در آتش فتنه افتاديد و آن چه را از پيش كِشته بوديد، بر باد داديد، و بي ترديد دوزخ، فراگيرنده كافران است.

نكاتي كه از اين قطعه از خطبه به دست مي آيد به شرح زير است: يك، دشمنان اسلام، در يك تقسيم بندي اجمالي به دو دسته «كافران» و «منافقان» تقسيم مي شوند. تمايز بين اين دو دسته، به لحاظ اثري است كه در بازگرداندنِ مؤمنان، به ويژه پس از رحلت پيامبر اكرم، به روشها و سنّتها و نظامهاي جاهلي داشته و دارند. كافران، دشمناني هستند كه خصومتشان را نسبت به اسلام و مسلمانان، آشكار كرده اند. به همين سبب، خطر تأثير آنان در جامعه اسلامي كمتر بوده است؛ امّا منافقان، در حقيقت كافراني هستند كه چون با استتار و تظاهر به مسلماني به درون جامعه اسلامي راه يافته اند، نقش تخريبي و ارتجاعي خطيري را در بازگرداندن جامعه به سنّتهاي جاهلي ايفا مي كنند، در حدّي كه نقش كافران در اين زمينه، در مقايسه با آنان، ناچيز است. بدين روي، خداوند متعال در قرآن كريم، حساب عمده اي را براي كافران در دفتر ارتجاع و ارتداد، نگشوده است و به عكس، ستون بزرگي را به منافقان اختصاص داده است. براي نمونه، در سوره بقره، مخاطبان قرآن را به سه گروهِ مؤمنان، كافران و منافقان تقسيم كرده است و سپس در دو آيه، به توصيفِ صفات و رفتارِ كافران پرداخته است؛ امّا در سيزده آيه، رفتارِ منافقان را توصيف و بررسي كرده و در حدود يكصد و پنجاه آيه و يك سوره مستقل را به اين امر، اختصاص داده است. روشن است كه اين گونه برخورد با منافقان، بيان كننده خطرِ بزرگي است كه از سوي آنان، جامعه ديني را تهديد مي كند. از اميرالمؤمنين علي(ع) روايت شده كه پيامبر اكرم فرمود:

اِنّي لااَخافُ عَلي اُمّتي مؤمِناً وَ لامُشْرِكاً. اَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإيمانِهِ، وَ اَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ، وَلكِنّي اَخافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنافِقِ الْجِنانِ عالِمِ اللّسانِ، يَقُولُ ما تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ ما تُنْكِرُونَ. [2] من بر امّتم، از مؤمن و مشرك نمي ترسم؛ زيرا مؤمن را خداوند به دليل ايمانش از خلافكاري ها باز مي دارد، و مشرك را به سبب شركش ذليل و خوار مي كند؛ امّا از منافق بر شما مي ترسم كه در دل، دو رو، و از جهت زبان، داناست؛ مي گويد آنچه را كه شما مي پسنديد، و انجام مي دهد، كاري را كه شما نمي پسنديد.

در جاي ديگر فرمود:

لَسْتُ اَخافُ عَلي اُمَّتي غَوغاءَ تَقْتُلُهمْ وَ لاعَدُوّاً يَجْتاجُهُمْ وَلكِنّي اَخافُ اَئِمَّةً مُضِلِّينَ اِنْ اَطاعُوهُمْ فَتَنُوهُمْ وَ اِنْ عَصَوْهُمْ قَتَلُوهُمْ. [3] بر امّت خويش، نه از آشوبي كه آنان را به خود كِشد، مي هراسم و نه از دشمني كه بر سرزمين آنان بتازد؛ [چرا كه دشمن شناخته شده است و او را با مقاومت و پايداري، از سرزمين خود مي رانند] امّا بر امّت خويش از پيشوايان گمراه كننده در هراسم؛ زيرا كه اگر از آنان فرمان برند، ايشان را به كفر مي كشانند و اگر از فرمانشان سرپيچي كنند، آنان را مي كُشند.

فاطمه(س) به افشاي ماهيّت نفاق پرداخته و نقاب از چهره گمراهانِ گمراه كننده، برافكنده است؛ گمراهاني كه همواره در پنهاني به سوي مقاصد خويش گام برمي دارند و براي دريدنِ پرده ديانت و تباه كردن كالاي دين و بي رغبت كردن مردم به آن، سر از مخفيگاه هاي خود، برآورده، به جان دين افتاده اند؛ همچون «ابوسفيان» و «آل اميّه» و غوغا سالاراني كه با اسلام دشمني ديرينه داشتند و با تظاهر به مسلماني، در انتظار فرصت بودند و اكنون، مجال انتقال يافته اند. علي(ع) درباره آنان فرمود:

فَوَالَّذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَسَمَةَ ما اَسْلَمُوا وَلكِنْ اِسْتَسْلَمُوا وَ اَسَرُّوا الْكُفْرَ، فَلَمَّا وَجَدُوا اَعْواناً عَلَيْهِ اَظْهَرُوه. [4] سوگند به خدايي كه دانه را شكافته و آفريدگان ر به وجود آورده است، اينها (بني اميّه) اسلام نياورده اند؛ بلكه اظهار اسلام كردند و كفر را پنهان داشتند، و هنگامي كه ياوراني پيدا كردند، آن را آشكار كردند.

دو، شيطان از كمينگاه خويش، سربرآورد و شما را به خود فراخواند و ديد كه چه زود، فراخوان او را پاسخ گفتيد». فاطمه(س) به سياست بازانِ فرصت طلبي اشاره دارد كه به لحاظ رعايت مصالح سياسي خود و منافع ناشي از آن، در «سقيفه» گِرد هم آمده، با تعيين خليفه، فلسفه سياسي و مسير خلافت اسلامي را كه به طور رسمي و در حضور انبوهِ عظيمي از مسلمانان از سوي پيامبر(ص) در غدير اعلام شده بود، تغيير دادند و با يورش تبليغاتي خود، حتّي قدرت تفكّر و تصميم گيري را از مردم گرفته، آنان را سبُكْ مغزانه، در دام تزوير و فريب سردمدارانِ «سقيفه» گرفتار كردند. مولا علي(ع) درباره اين فاجعه انحطاطآور، در شكواييّه خود چنين مي گويد:

[اي ابن عباس!] آگاه باش. به خدا سوگند، فلاني (ابوبكر بن ابي قحانه)، پيراهن خلافت را بر تن كرد، با اينكه مي دانست مقام من نسبت به خلافت، به منزله استوانه سنگ آسياست. علوم و معارف الهي، از ناحيه من سرازير مي شود و هيچ پروازكننده اي به اوج كمالات من نمي رسد. با اين حال، چون از خلافت منع شدم، جامه اي غير از آن پوشيدم و از آن اعراض كردم. مي انديشيدم كه با دستِ بريده، حمله كنم يا بر ظلمت شديدي كه پيران را فرسوده، كوچكْ سالان را پير مي كند و در اين حالت، مؤمن رنج مي برد تا خدا را ملاقات كند، صبر كنم. ديدم صبر كردن بر اين ستم، اوليتر است. بنابراين، صبر كردم، در حالي كه گويا در چشمم خار و در گلويم، استخوان بود. ميراث خود را تاراج رفته مي ديدم، تا اوّلي درگذشت و خلافت را پس از خود، به فلاني (پسر خطّاب) سپرد. [5] .

سه، فاطمه(س) خطاب به مهاجران و انصار مي فرمايد كه هنوز چند روزي بيشتر از رحلت جانسوز رسول خدا نمي گذرد و هنوز سوزِش سينه «اهل بيت» او از اين داغ بزرگ، خاموش نگشته است كه فرصت طلبانه از كمينگاه هاي خويش به در آمديد و ساماني را كه پدرم به زندگي مردم و سلوك معنوي آنان داده بود، بر هم زديد و رهبري ما را كه تبلورِ نهادهاي سياسي و اجتماعي و ضامن بقاي آنها بود، ناديده گرفته، به جاي اينكه ما را در اين مصيبت سنگين، تسليت گوييد و در مراسم خاكسپاريِ آن فقيد بزرگ اسلام، ما را ياري دهيد، شتابناك، به دنبال تعيين «خليفه» رفتيد، به بهانه اينكه مبادا جامعه اسلامي در فقدانِ رهبري، دچار تفرقه گردد و گويي پيامبر(ص) از پيش، چاره اي نينديشيده است! «فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ شِرْبِكُمْ. بر شتر ديگري داغ نهاديد و از غير آبشخور خود، وارد شديد». اين جملات، كنايه از آن است كه از حدّ و مرز خود، تجاوز كرده، جهانمداري و خلافت را بدون استحقاق و شايستگي، مَركب سواري خويش كرديد و با زر و زور و تزوير، بر حريم ديگران وارد شديد. آري! كارهايي كه كرديد و بدعتهايي كه در دين خدا نهاديد، پيشگيري از بروز فتنه ها نبود؛ بلكه آنچه اتّفاق افتاد، اجابت دعوتي بود كه از سوي شيطان، كه همواره به بسط فتنه و فرو انداختن آدميان در ميان آن مي انديشد، انجام گرفت. به تعبير ديگر، پيروي از هواهاي نفساني و شيطانِ درونتان بود كه سوداي قدرت و حكومت در مغزتان مي پروراند.


نفس و شيطان، هر دو يك تن بوده اند

در دو صورت، خويش را بنموده اند [6] .


و روشن است كه اين خود، آغاز هر فتنه اي است كه فرجام آن، در افتادن در قعر جهنّم است. «أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ». [7] اصولاً بدعتهاي ويرانگر در جامعه اسلامي، به طور ناگهاني و يا بر اثرِ آگاهي مردم، از حق و حقيقت بروز نكرده و هيچ گاه بر مقدّمات منطقي نيز متّكي نبوده است؛ بلكه بروز و ظهور آنها را بايد در هوا و هوسهاي شيطاني و عوامفريبانه فنته انگيزانِ دنياطلب، جستجو كرد و اين، نكته اي بسيار پراهميّت است كه اميرالمؤمنين علي(ع) بدان اشاره فرموده است:

اِنَّما بَدْو وُقُوعِ الفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَبِّعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللَّهِ، وَ يَتَوَلّي عَلَيْها رِجالٌ رِجالاً عَلي غَيْرِ دينِ اللَّهِ. [8] همواره منشأ فتنه و فساد، پيروي از خواهش هاي نفساني و دستوراتي است كه برخلاف شريعت، ابداع شده تا با كتاب خدا مخالفت شود. در اين مخالفت، گروهي از گروهي ديگر، كه همان دستورات ابداعي و نوآوري در دين بود، پيروي كردند.


[1] سوره توبه، آيه 49.

[2] شرح نهج الباغة، ابن ميثم، ج 4، ص 741.

[3] نهج الفصاحه، ص 472. براي آگاهي بيشتر، به كتاب انقلاب اسلام، بخش جنبش و انقلاب ارتجاعي مراجعه شود.

[4] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم ج 4، ص 633.

[5] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 1، ص 503.

[6] مثنوي، دفتر سوم، بيت 4053.

[7] سوره توبه، آيه 49.

[8] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 2، ص 285.