کد مطلب:304441 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:128

سرزنش اصحاب شوراي سقيفه
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ! وَ كَيْفَ بِكُمْ؟! وَ اَنّي تُؤفَكُونَ؟ وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، وَ زَواجِرُهُ لائِحةٌ، وَ اَوامِرُهُ وَاِضَحةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، اَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدوُنَ، اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُموُنَ؟! «بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً»؛ [1] «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ في الآخِرَةِ مِنْ الْخاسِرينَ». [2] شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟ (دروغ مي گوييد) و چگونه از راه، بازتان مي گردانند؟ در حالي كه كتاب خدا در ميان شماست و بار مسئوليّتش را بر دوش داريد، فرمانهاي او آشكار، و احكام آن روشن، و پرچمهايش افراشته و بالند است. واداشتن ها (بايسته ها) و بازداشتن ها (نبايسته ها)ي آن، بر مَلاست، با همه روشني اش پشت سر افكنديد! آيا آن را وانهاده، داوري جز قرآن مي گيريد؟ [چه انتخاب بدي] و چه بد جانشيناني براي ستمگران اند؛ «و هركس جز اسلام، ديني ديگر جويد، هرگز از وي پذيرفته نشود و وي در آخرت، از زيانكاران است».

فاطمه(س) در اين بخش از سخنان خويش، بر «شوراي سقيفه» مي شورَد و ادّعاي بانيان آن را كه مي گفتند: ما به انگيزه پيشگيري از وقوعِ فتنه و آشوب و جلوگيري از بحران رهبري، ناچار از انتخاب جانشين (خليفه) بوديم، نادرست مي داند؛ زيرا به طور قطع، علاوه بر اينكه كارشان اجتهاد در مقابل «نصّ» است و حركت در جهت خلافِ كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) و سرمشقي آماده از الهاماتِ شيطاني است، پيامبر(ص)، بيش از اصحاب سقيفه نسبت به آينده اسلام و مسلمانان، احساس خطر مي كند. بدين روي، گذشته از اينكه در مواضع مختلف، آنان را از جانشيني علي(ع) و وصايت آن بزرگوار كه اَرشدِ ذكورِ اهل بيت(ع) است، آگاه كرده، در «غديرِ خم»، از سوي خداوند، مأموريت يافت تا به عنوان آخرين و بااهميّت ترين فرمانِ آسمان، «ولايت» او را در اجتماع مسلمانان، آن هم پس از انجام مراسم باشكوهِ «حج»، ابلاغ كند:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ. [3] اي پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده، ابلاغ كن. اگر نكني، پيامش را نرسانده اي.

بنابراين، رهبري امّت پس از پيامبر(ص)، از آنِ كسي است كه از سوي خدا و پيامبر تنصيص يافته و پيش از توطئه «سقيفه» به مسلمانان اعلام شده است. با اينكه قرآن (كتاب اللَّه) فراروي شماست و همه حقايق و تعاليمي كه آورده، روشن و بدون ابهام است، شما را نمي رسد كه در «سقيفه» گِرد هم آييد و شتابناك، در ظاهر به عنوان دلسوزي و خيرخواهي امّت، و در نهان، براي رسيدن به مطامع شخصي و تأمين هوسهاي شيطاني، به انتخاب «جانشين» اقدام كنيد؛ زيرا گذشته از اينكه هيچ گونه نيازي به اين گردهمايي نبود، اساساً شأن و منزلت امامت و جانشيني پيامبر(ص) پايگاهي است رفيع كه براي هركس، امكان ورود به آن نيست، و تنها شخصِ امام است كه با داشتن خصائص و خصلتهاي شخصي، مي تواند، بارِ سنگين رسالت الهي را بر دوش كِشد و از دين خدا دفاع كرده، به گسترش و اشاعه آن، اقدام كند و جامعه را بر اساس احكام الهي اداره كند. نكته مهم اينكه از ديدگاه فاطمه(س) كه از آغاز زندگي در آغوش محيط وحي تربيت يافته، حتّي ولادتِ او نيز بر سرشت اسلام است: وَ لَمْ يُولَدْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ خَديجَةَ(س) عَلي فِطْرَةِ الْاِسْلامِ اِلّا فاطِمَةُ، [4] .

حضرت رسول(ص)، وحي ي را دريافت و ابلاغ مي كرد كه هم امّت را با آن هدايت مي نمود و هم به نيروهاي محرّك تاريخ اين امّت، عنايت داشت، براي همين، وي در آنِ واحد، هم بر امور امّت نظارت مي كرد و هم حكومت؛يعني به عنوان رهبرِ سياسي و نظامي، قاضي و مصلح اجتماعي در خدمت مردم بود. بنابراين، طبيعي مي نمود كه هسته اصلي جريان هدايت و اداره جامعه اسلامي (مسئله امامت) را بيش از هر پيامي كه مأمور ابلاغ آن است، مورد توجّه قرار دهد.

با توجّه به اهميّت بي نظير مسئله «امامت» و اين كه منصب و منزلتي الهي است و دست بشر در گزينش آن، به لحاظِ نقصاني كه در دركِ و فهم مصالح انسانها دارد، كوتاه است، و همچنين حركتي كه از سوي دست اندركاران سقيفه يعني انتخاب شونده و انتخاب كنندگان به وجود آمد، به لحاظ شرعي و قانوني تجاوز به حقّ مسلّم علي(ع) بود، به اجمال به فرموده هاي امام علي بن موسي الرضا(ع) در توصيف امامت و پايگاه آن، اشاره مي كنيم: عبدالعزيز بن مسلم، كه دانشمندانِ رجال، او را از اصحاب امام رضا(ع) شمرده و از او به نيكي ياد كرده اند، گفت: در مرو، همراه امام رضا(ع) بودم. در مسجد جامع آن شهر، گِرد آمديم و بحث بر سرِ امر امامت، ميان مردم در گرفت و اختلاف نظرهاي بسيار در آن ياد كردند. من خدمت سرور و آقايم امام رضا(ع) آمدم و گفتگوهاي مردم را به عرضش رساندم. امام(ع) لبخندي زد. سپس فرمود:

«اي عبدالعزيز! آن گروه ندانستند و در دين خود، فريب خوردند. به راستي، خداوند - عزّوجلّ - جان پاك پيامبرش را باز نگرفت، مگر پس از آنكه دين خود را بر او كامل فرمود و قرآن را كه روشنگر همه چيز است و حلال و حرام و احكام و تمام نيازمندي هاي مردم به كمال و تمامْ در آن بيان گشته، فرو فرستاد و فرمود: «مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْ ءٍ [5] .

ما در قرآن، چيزي را فروگذار نكرديم». و در حجّ بِدْرود (آخرين حج) كه پايان عمر آن حضرت بود، بر او نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً [6] .

امروز (روز عيد غدير)، دين شما را به حدّ كمال رسانيدم و بر شما نعمت خود را تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم»؛ و امر امامت، از كمال دين است و پيامبر(ص) درنگذشت، مگر آنكه همه نشانه هاي دينش را براي امّتش روشن ساخت و راههايشان را براي ايشان توضيح داد، و ايشان را به راه حق سپرد و علي(ع) را پرچم و پيشوايي براي آنان قرار داد، و هيچ چيز از نيازمندي هاي مردم را واننهاد؛ مگر آنكه آن را بيان كرده باشد. پس هركه ادّعا كند كه خداوند دينش را كامل نفرموده، در واقع، كتاب خدا را رد كرده، و هركه كتاب خدا را رد كند، به راستي كافر شده است. آيا قَدْرِ امامت و پايگاه آن را در ميان امّت مي فهمند تا بِهْ گزيني (و انتخاب) ايشان، در آنْ روا باشد؟ به راستي، امامت (و پيشوايي)، مقامي است كه خداوند، پس از نبوّت و خليل بودن، در مرتبه سوم، به ابراهيم(ع) اختصاص داد و فضيلتي است كه بدان، شرفش افزود و نامش را بلندآوازه كرد. پس خداي - عزّوجلّ - فرمود: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. و چون ابراهيم را پروردگارش به شعائري چند آزمود (و آموزش داد) و او آنها را به انجام رساند، فرمود: «من تو را پيشواي مردم مي گمارم» [7] .

حضرت خليل، شادمانه گفت: «وَمِنْ ذُرِّيَتِي؟ قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. و از زاد و رودِ من، چه كسي را مي گماري؟ فرمود: عهد من به ستمكاران (مشركان از دودمان تو) نرسد» [8] .

پس اين آيه، امامت و پيشوايي هر ستمكاري را تا روز قيامت، باطل كرد و آن را فقط در برگزيدگان نهاد... از آنجا كه پس از محمّد(ص)، پيامبري نيست، اين نادانان از كجا امامت را با نظر و آراي ناقص خود برمي گزينند؟ (و به نصب امام از پيش خود از طريق شوراي كذايي مي پردازند؟)... امام چون خورشيدي تابان است كه پرتوش بر سراسرِ گيتي بتابد، و افقِ گسترده اي است كه ديده ها و دستها بدان نرسد...

امام، يگانه روزگار خويش است. نه احدي همپايه او و نه دانشمندي هم مايه اوست؛ نه برايش عوضي و نه مِثْلي و نه مانندي است. هر فضلي، ناخواسته و ناجُسته، ويژه اوست كه خداوندِ موهبت بخشِ فضيلت فزايش به ويژگي عطا فرموده است. پس كيست كه به شناخت امام يا كُنْه وصفِ تمام او برسد (تا انتخابش در امكان او باشد)؟... آيا پندارند كه «او»، جز در خاندان پيامبر خدا - كه درود بر او و خاندانش باد - يافت شود؟ به خدا سوگند كه وجدانهاي خودشان، آنان را دروغزون شمارد (و اگر به وجدان خود مراجعه كنند مي بينند كه دروغ مي گويند). سوداهاي باطلي به سرشان زده كه بر پلّكانِ بلندِ دشواري بالا رفته و به جايگاه لغزنده اي پا نهاده اند كه آنان را به پرتگاه ژرفي درافكنَد؛ زيرا مي خواهند به آراي خويش، خودسرانه امامي براي خود بتراشند. چگونه مي توانند به اختيار خود، امامي برگزينند؟ با اينكه امام، دانايي است كه هرگز دچار جهل نشود، و چوپان و نگهباني است كه مكر نَورزد؛ معدنِ نبوّت است؛ در نَسَب و تبارش طعني نرود و هيچ والانژادي بدو نرسد. دودمان، از قريش دارد و تبار، از بني هاشم و خانواده، از پيامبر(ص). شرف افزايِ اشراف و فرعِ شجره عبد مناف است. دانش افزا و تمامْ شكيب، و به كار امامت، توانمند و به سياست، دانا و به رياست، سزاوار است. اطاعتش واجب است و قائم به امر خدا و خير بندگان است... [9] .


[1] سوره كهف، آيه 50.

[2] سوره آل عمران، آيه 85.

[3] سوره مائده، آيه 67.

[4] بحارالأنوار، ج 19، ص 117.

[5] سوره انعام، آيه 38.

[6] سوره مائده، آيه 3.

[7] سوره بقره، آيه 124.

[8] سوره بقره، آيه 124.

[9] اين روايت را مرحوم كليني در كافي، ج 1، ص 201 و صدوق در كمال الدين و عيون أخبار الرضا(ع) و نعماني در كتاب الغيبة، و طبرسي در الاحتجاج آورده اند كه در پاره اي موارد، تفاوت در عبارت دارند و ما به پاره هايي از آن، بسنده كرديم. ره آورد خرد (تحف العقول)، ص 455-459.