کد مطلب:304444 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:123

مددخواهي از انصار
ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِها نَحْوَ الْاَنْصارِ فَقالَتْ:

يْا مَعْشَر الْفَتْيَةِ، وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ، وَ اَنْصار الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ فِي حَقّي؟ وَ السَّنَة عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) اَبي، يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ»؟ سَرْعانَ ما اَحَدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةً، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلي ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ! اَتَقوُلوُنَ ماتَ مُحَمَّدٌ(ص)؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْيُهُ، وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اَظْلَمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الآمالُ، وَ خَشَعَتِ الجِبالُ وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اَزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ، فَتِلْكَ وَ اللَّهِ النَّازلَةُ الْكُبْري، وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمي، لامِثْلُها نازِلَةٌ وَ لابائقَةٌ عاجِلَةٌ، اَعْلَنَ بِها كِتابُ اللَّهِ - جَلَّ ثناؤُهُ - في اَفِنَتِكُمْ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، هِتافاً و صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِأَنبياء اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلي اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهِ الشَّاكِرِين». [1] .

اَيْهاً بني قَيْلَة! ءَاُهْضَمُ تُراثَ اَبي؟ وَ اَنْتُمْ بِمَرْايً مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدَيً وَ مَجْمَعٍ؟! تَلْبَسُكُم الدَّعوَةُ، وَ تَشْمَلُكُم الْخُبْرَةُ وَ اَنْتُمْ ذَوو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ و القُوَّةِ وَ عِنْدَكُمُ السّلاحُ و الجُنّةُ تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ. فَلاتُجيبُونَ، وَ تَأتيكُمُ الصَّرخَهُ فَلاتُغيثُونَ، وَ اَنْتُم مَوْصُوفُونَ بالْكِفاحِ، مَعْروُفُونَ بِالْخَيْرِ و الصَّلاحِ، وَ النُّجَبَةُ اَلّتي انتُجِبَتْ، وَ الْخِيَرةُ الّتي اُخْتُيِرَتْ! قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمْ الْكَدَّ و التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الاُمَمْ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، فَلا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نأمُرُكُمْ فَتأتَمِرُونَ حتّي دارَتْ بِنا رَحَي الْاِسْلامِ وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعَرَةُ الشّركِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ وَ الْمَرْج، وَ استَوسَقَ نِظامُ الدّين، فَاَنّي بَعْدَ الْايمان؟ «أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ». [2] .

اَلا وَ قَد أري اَنْ قَد اَخْلَدتُمْ اِلَي الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ من هو اَحَقُ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُم بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ مِنْ الضَّيْقِ بِالسِّعةٍ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَيْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذي تَسَوَّغْتُمْ، «فإِن تَكْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ» [3] .

اَلا وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ عَلي مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخَذْلَةِ الَّتي خامَرَتْكُمْ وَ الْغَدْرَةِ الَّتيِ اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَلكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ خَوَرُ الْقَناء، وَ بَثَّةُ الصُّدوُرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ. فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ مُوسُومَةً بِغَضَبِ اللَّهِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مُوصُولةً «بِنَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ. الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الْأَفْئِدَةِ» [4] ، فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلونَ «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» [5] وَ اَنَا ابْنَةُ «نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ» [6] ، «فاعْمَلُوا عَلَي مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ. وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ». [7] اي مردان بانفوذ و اي بازوان ملّت و اي پشتيبانان اسلام! و اي كساني كه اسلام در دامن آنان بالندگي يافته است، شما را چه شده كه در باز گرفتن حقّ من، سستي روا مي داريد؟ و چرا ديده به هم نهاده ايد و از ستمي كه بر من روا مي دارند، تغافل مي ورزيد؟ مگر نه اين است كه به گفته پدرم: «احترام فرزند، نگاهداشتِ حرمت پدر است». چه زود فاجعه آفريديد و چه سريع، رنگ عوض كرديد؟ با آن كه در شما توان آن هست كه مرا در مطالبه حقّي كه در بازپس گيري آن فرياد مي زنم و تلاش مي كنم، ياري كنيد. آيا مي انگاريد كه محمّد -(ص)- از دنيا رفت [و همه چيز تمام شد؟]. آري، از دنيا رفت و جاني را به خدا سپرد. چه مصيبت بزرگي و چه اندوهِ سترگي است! سستي و رخنه اي كه در بناي اسلام [بر اثر فقدان او]پديد آمد، بسيار عميق است. شكافي كه هرگز پُر نخواهد شد و هر روز بر وسعت آن، افزوده مي شود.

با غروبِ خورشيد محمّد، زمين، تاريكستان شد و خورشيد و ماه گرفت و اختران، پراكنده شدند. با مرگش شاخه هاي اميد، بي بَر و كوهها زير و زِبَر شد و حرمتها تباه و حريمها بي پناه گشت. سوگند به خداي كه اين حادثه، بسي سنگين و گرانبار بود و اين مصيبت، بس ناگوار و بزرگ، و به راستي سنگين و بي نظير و در قياس با حادثه هاي ديگر، جبران ناپذير، [امّا نه چنان بود كه شما تقدير الهي را ندانيد.] قرآن، كتاب خداي - برتر از ثنا و تحسين - كه در خانه هاي شما در دسترس شماست و بامدادان و شامگاهان (شب و روز)، آن را با لحنهاي گوناگون مي خوانيد. شما را پيش تر، از اين قضاي حتمي الهي باخبر ساخت كه مرگ، فرمان قطعي خداوند و سرنوشت محتوم و سنّت جاري و ثابت در زندگي پيامبران است. «محمّد جز فرستاده اي كه پيش از او هم پيامبراني آمدند و گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود برمي گرديد - كنايه از بازگشت به دوران جاهليت؛ يعني پيش از اسلام است -؟ و هركس از عقيده خود بازگردد، هرگز هيچ زياني به خدا نمي رساند، و به زودي خداوند، سپاسگزاران را پاداش مي دهد.» اي پسرانِ قيله! [8] دور از شأن شماست كه پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و ببلعند و حرمتم را نگاه ندارند و شما فرياد دادخواهي مرا بشنويد و از حال و كار من، آگاه شويد [و سكوت كنيد]. فرياد مظلوميّت من به گوش شما مي رسد، ولي پاسخ نمي دهيد و مرا ياري نمي كنيد، و اين در حالي است كه ساز و برگ و سلاح و توانِ ياري مرا داريد؛ و با آنكه در ياري و حمايت از دين، به جنگاوري معروف و به نيكي و صلاح، شهره آفاق ايد، شما نخبگانِ اين امّت و برگزيدگان مردمي هستيد كه به حمايت ما اهل بيت برخاستيد. شما با سلحشوران و جنگاوران و دلاوران عرب، كارزار كرديد و در راه خداوند، سختي ها و رنجها را به جان خريديد و با مشركان و قهرمانان قلدر و ياغي و بي منطق، مبارزه كرديد و همواره در پيروي ما بوديد. آنچه فرمان مي داديم، به گوشِ جان مي شنيديد و با خلوص تمام، بدان عمل مي كرديد، تا آنكه چرخ اسلام به محور ما به گردش درآمد و شير در پستان روزگاران، فزوني يافت و خيرها و بركتها به سوي جهان اسلام، سرازير شد و نعره هاي نخوت زاي عربده كش هايِ فريبكار، فروكش كرد و آتش كفر، به خاموشي گراييد و فراخوانِ به آشوب و فتنه، در نطفه خفه شد و مشركان، تار و مار گشتند و نظام دين، محكم و استوار گرديد. اكنون شما را چه شده است كه پس از آشكاري حق سرگردان و حيران و وامانده ايد و بعد از آن همه زبان آوري، دم فرو بسته، خاموش ايد و بعد از بستن پيمان اينك آن را مي شكنيد؟ و از پس ايمانتان شرك ورزيديد؟! «آيا با گروهي كارزار نمي كنيد كه سوگند [و پيمان]خويش رابشكستند و آهنگ بيرون كردنِ پيامبر را نمودند، و آنها بودند كه نخستين بار [دشمني و پيكار با شما را]آغاز كردند؟ آيا از آنان مي ترسيد؟ و خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمنيد». [علّت اين ترس و وحشت، روشن است.] جز اين نيست كه به تن آسايي خو كرده و به سايه امن و خوشي پناه برده، و به خلوت زندگي راحت طلبانه راه يافته ايد و سرانجام، سر به راه انحطاط نهاده، سزاوارترين و نيرومندترين و آگاه ترين كس را از عرصه اداره جامعه اسلامي كنار زديد؛ و مي بينم كه در خلوت خويش خزيده و غرقِ در آرامش و خوشگذراني هستيد و از تنگناي انجام مسئوليت ها خود را رهانيده، راحت طلبي را برگزيده ايد و آنچه را كه در درون ذخيره كرده بوديد، بيرون انداختيد [جام گواراي ايمان و عشق به خداوند را كه نوشيده و از آن سرمست بوديد، ناخواسته بالا آورديد و بعد از ايمان، كفر ورزيديد]. «اگر شما و هركه در روي زمين است، همگي كافر شوند بي گمان، خدا بي نيازِ ستوده است.» هش داريد! گفتني ها را گفتم. با شناخت كاملي كه از شما دارم، ما را ياري نخواهيد كرد؛ چرا كه در چنگال ذلّت و زبوني گرفتاريد و دلبرده نيرنگ و خدعه ايد، و مي دانم كه پيمان شكني، راه و رسم شماست و در ژرفناي جانتان رسوخ كرده است. امّا چه كنم كه دلم خون است و از سوزِ دل، اين سخنان را به زبان آوردم. آري! براي اين بود كه گفتني ها را گفته باشم و حجّت را بر شما تمام كرده باشم. اين شتر و اين بار [خلافت]! برگيريد؛ ببريد؛ دو پشته بارگيري كنيد و تنگِ زينش را محكم ببنديد؛ امّا بدانيد كه پشت اين سواري زخم است و پاي آن، سخت فرسوده شده و تاول زده است. داغ ننگِ جاودانه و نشانِ خشم خداوندي بر آن نهاده شده است و هيچ گاه شما را آسوده نمي گذارند تا اين كه «به آتشِ افروخته خداوند بسوزاند. آتشي كه راه مي جويد تا آشكار شود و سربرآورده و شراره مي كشد تا يكسره بر دلها چيره شود». آنچه مي كنيد، در محضر خداست «و كساني كه ستم كرده اند، به زودي خواهند دانست كه به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت. من دختر كسي هستم كه شما را از عذاب سختي كه در پيش است، هشدار مي داد. [حال كه چنين است] پس هر كاري كه مي خواهيد بكنيد و ما نيز كار خودمان را مي كنيم. به انتظار بنشينيد [تا ميوه تلخ درختي را كه كِشتيد، بچينيد و كيفر كاري را كه كرديد، ببينيد]. ما نيز به انتظار مي نشينيم.

فاطمه(س) با آوردن اوصافي چون: «مردان بانفوذ»، «بازوان ملّت»، «پشتيبانان اسلام» و «كساني كه اسلام در دامن آنان بالندگي يافته است.» و نظير اينها براي انصار، از يك سو، به يادآوري خاطراتِ شكوهمند گذشته و رشادتها و فداكاري ها و پايداري هاي آنها در پذيرش دعوت پيامبر(ص) و مددكاري آن حضرت در راه گسترش ايمان و عمل صالح و تثبيت حاكميت اسلام پرداخت و از سوي ديگر، به توبيخ و سرزنشِ آنان، به دليل تغافل و ناديده انگاشتنِ ظلمي كه به «اهل بيت» پيامبر شده بود، پرداخت. علي(ع) درباره گذشته انصار فرمود:

هُمْ وَ اللَّهِ رَبَّوُا الْاِسلامَ كَما يُربَّي الْفَلُوُّ مَعَ غِنائِهِمْ بَاَيْدِيِهِمُ السِّباطِ وَ الْسِنَتِهُم السِّلاطِ. [9] به خدا قسم كه ايشان با ثروتشان اسلام را چون كُرّه اسبِ از شير گرفته كه تربيت مي كنند، با دستِ پُر سخاوت و زبانهاي تيزشان تربيت كردند.

«يا معشر الفتية» در پاره اي از نسخه ها «مَعْشَر الْبَقِيَّةِ» آمده است و در پاره اي ديگر، «يا مَعْشَر النَّقيبة». اي مردان بانفوذ، اي جوانمردان، اي يادگاران گذشتگان! انگيزه اين سستي و سهل انگاري از ياري من، و چشم پوشي از حقّ من و ناديده گرفتنِ دادخواهي من، چيست و چرا؟! مگر سخن پيامبر(ص) را نشنيديد كه فرمود: «احترام به فرزند، نگاهداشتِ حرمت پدر است؟». چه زود رنگ باختيد و چه زود به چنين وضعي درآمديد، با آنكه در شما توان آن هست كه مرا در مطالبه حقّي كه در بازپس گيري آن، فرياد مي زنم، ياري كنيد. آيا عذرتان اين است، كه مي گوييد: پيامبر خدا از دنيا رفت و همه چيز تمام شد و ما هيچ گونه رسالتي نداريم؟ آري! او از دنيا رفت و مرگ او مصيبتي جانگداز بود. با رفتن او شكافي عميق به وجود آمده است كه همواره در حال فزوني است و هرگز، التيام نپذيرد. زمين از فقدان او تاريك و كوهها زير و زبر شد و آرزوها بر باد رفته اند. علي(ع) به هنگام غسل آن بزرگوار، از سنگيني اين مصيبت عالم سوز، چنين ياد مي كند:

پدر و مادرم فدايت باد، اي رسول خدا! آنچه با مرگ تو قطع شد، با مرگ هيچ كس قطع نشد و آن، نبوّت و اخبار آسماني بود. غمِ مصيبت تو همگان را به سوگ نشانده، و دليل تسليت براي همه مرگها و مصيبتها شده است. اگر اين امر نبود كه تو دستور به صبر و شكيبايي فرموده اي و از بيتابي نهي كرده اي، آن قَدَر بر تو مي گريستيم كه سرچشمه اشكهايمان خشك شود و درد و غم پيوسته و حزن و اندهمان هميشه باقي باشد. گرچه اينها نيز براي از دست دادنِ تو اندك است؛ امّا مرگ، چيزي است كه نمي توان آن را برگرداند و دفع كرد. پدرم و مادرم فدايت باد! ما را در حضور پروردگارت ياد كن و از خاطرمان مَبَر. [10] .

آيا اكنون كه آن بزرگوار از دنيا رفته و جهان اسلام در مصيبت فقدان او مي سوزد، سزاوار است كه حرمتها شكسته شود و حريمي بر جاي نماند؟ و اين بي حرمتي ها تا آنجا پيش برود كه ديگر هيچ نمانَد و راه و رسمي را كه از سوي خداوند ترسيم كرده است، فراموش كنيد و احكام جاهليّت را به جاي احكام الهي برگزينيد؟ و آيا مي دانيد كه اين بي حرمتي ها و سهل انگاري ها در ياري حق، چه فتنه ها و مصيبت هايي را در پي دارد؟


من ارچه در نظر يار خاكسار شدم

رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند


چو پرده دار به شمشير مي زَنَد همه را

كسي مقيم حريمِ حرم نخواهد ماند


(حافظ)

در اينجا دختر بزرگوار رسول خدا آيه اي از قرآن كريم را تلاوت كرد كه بيان كننده رويدادهاي تلخ ناگوارِ پس از رحلت پيامبر(ص) است:

وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنْقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ. [11] و محمّ، جز فرستاده اي كه پيش از او هم پيامبراني آمده و گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود برمي گرديد؟ و هركس از عقيده خود برگردد، هرگز هيچ زياني به خدا نمي رساند، و به زودي خداوند سپاسگزاران را پاداش مي دهد.

با توجّه به حصري كه در آيه وجود دارد «وَ ما مُحمّدٌ اِلّا رَسُولٌ» و استفهام انكاري و سرزنش آميز «اَفَاِنْ ماتَ» و همچنين تعبير دقيق و پرمعنايِ «اِنْقَلَبُْمْ عَلي اَعْقابِكُمْ»، روشن مي شود، كه مقصود آيه، روي گرداندن از جنگ و فرار از جبهه اُحد نيست؛ بلكه بار معنايي ژرفتر و سنگين تري را با خود دارد و آن عبارت است از «ارتجاع و بازگشت به جاهليّت». بدين معنا كه مسلمانان سطحي نگر كه تنها مجذوب شخصيّت پيامبر(ص) بودند و در پرتو شخص او پيش مي رفتند و از خود، چنان قدرت ايماني و انقلابي پيش بَرنده اي نداشتند، همين كه چهره نوراني آن حضرت در كشاكش جنگ، پنهان شد و منافقان، شايعه كشته شدنش را پراكندند، در معرض جاذبه جاهليّت و انقلاب قهقرايي قرار گرفتند: «اِنْقَلَبْتُمْ عَلي اَعْقابِكُمْ» و به گُمان باطل خود، پنداشتند كه هرگاه پيامبر(ص) به مرگ طبيعي يا شهادت از دنيا برود، راه و رسم و انديشه او نيز از بين خواهد رفت. بدين روي، قرآن كريم، با استفهام انكاري و سرزنش آميز، پوچي اين پندارِ نادرست را به كساني كه دلبسته دوران تاريك جاهليّت، و دلبرده آداب و رسوم آن بودند، اعلام كرده، فرمود: شما و يا هركس ديگر به دوران ارتجاع تاريك جاهليّت برگرديد. محمّد(ص) بميرد يا بماند، نورانيّت اين حقيقت متعالي و رسالت جهاني او، سينه تاريكي ها را مي شكافد و پيش مي رود.


مصطفي را وعده كرد الطافِ حق

گر بميري تو، نميرد اين سَبَق


من كتاب و معجزه ت را رافعم

بيش و كم كُن را ز قرآن مانعم


من تو را اندر دو عالم حافظم

طاعنان را از حديثت رافضم


رونقت را روز روز افزون كنم

نام تو بر زرّ و بر نقره زنم


منبر و محراب سازم بهر تو

در محبّت قهرِ من شد قهرِ تو


من مناره پُر كنم آفاق را

كور گردانم دو چشمِ عاق را


چاكرانت شهرها گيرند و جاه

دين تو گيرد ز ماهي تا به ماه


تا قيامت باقي اش داريم ما

تو مترس از نسخِ دين اي مصطفي


اي رسول ما تو جادو نيستي

صادقي، هم خرقه موسيستي


هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را دركَشَد چون اژدها


تو اگر در زير خاكي خفته اي

چون عصايش دان، تو آنچ گفته اي


قاصدان را بر عصايت دست ني

تو بخسب اي شه مبارك خفتني


تن بخفته، نورِ تو بر آسمان

بهر پيكارِ تو زِهْ كرده كمان [12] .


نهضت هاي انقلابي ساير پيامبران نيز يك جنبش ارتجاعي را به دنبال داشته و با ارتداد روبه رو گشته است. تاريخ و قرآن، از بسياري رجعتها كه پس از پيامبران رخ داده ياد مي كنند. رجعت معروف آغاز نهضت حضرت موسي(ع) هم در تاريخ و هم در قرآن، به تفصيل آمده و آن، رجعت يهود در غيبت چهل روزه موسي(ع)، به گوساله پرستي است:

وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسي أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ. [13] و آنگاه كه با موسي چهل شب قرار گذاشتيم؛ آنگاه در غياب وي، شما گوساله را به پرستش گرفتيد، در حالي كه ستمكار بوديد.

خداوند در سوره اعراف، آيه 141 تا 155 به تفصيل درباره اين جنبش ارتجاعي و عقب گَردِ جاهلي، سخن گفته است و در سوره بقره، از رجعت پيروانِ پيامبران پس از ايشان ياد مي فرمايد:

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ مِنْهُم مَن كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَن آمَنَ وَمِنْهُم مَن كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ. برخي از آن پيامبران را بر برخي ديگر برتري بخشيديم. از آنان كسي بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضي از آنان را بالا برد؛ و به عيسي پسر مريم، دلائل آشكار داديم و او را به وسيله روح القدس، تأييد كرديم؛ و اگر خدا مي خواست، كساني كه پس از آنان بودند، بعد از آن [همه]دلائل روشن كه بر ايشان آمد، به كشتار يكديگر نمي پرداختند؛ ولي با هم اختلاف كردند. پس بعضي از آنان، كساني بودند كه ايمان آوردند، و بعضي از آنان، كساني بودند كه كفر ورزيدند؛ و اگر خدا مي خواست، با يكديگر جنگ نمي كردند؛ ولي خداوند، آنچه را مي خواهد انجام مي دهد.

در اين آيه شريف، ارتجاع در شديدترين و زشت ترين شكل آن، مجسّم شده است؛ زيرا از مرحله اساسي و خطرناك رجعت، كه تغيير روش مؤمن در قبال مؤمن و تبديل روش مسالمت جويانه نصيحت و ارشاد به جنگ و كشتار باشد، ياد گرديده و براي رساندنِ تحقق رجعت، دو فعل «اِقْتَتَلَ» و «اِقْتَتَلوُا» به كار رفته است. در نهضت اسلام نيز - چنانكه صدّيقه طاهره(س) بدان اشاره فرمود - رويدادهاي ناگواري پس از رحلت پيامبر(ص) رخ داد كه نمونه اي ديگر از بازگشت به جاهليّت بود و اين حركت ارتجاعي و انحطاطي، زمينه انحرافها و رويدادهاي تلخ ديگري شد كه يكي پس از ديگري در طول تاريخ پديد آمدند و به تغيير نظام سياسي، اجتماعي جامعه اسلامي انجاميد. اميرالمؤمنين(ع)، در جايي كه از سرنوشت اقوام گذشته و علل انحطاط آنان ياد مي كند، به مردم مدينه هاي «رَسّ» و بازگشت ارتجاعي آنان از سنّتهاي پيامبران و سنّتها جاهلي جبّاران عهد پيشين اشاره مي نمايد:

اِنَّ لَكُمْ فِي الْقُرُونِ السالَفَةِ لَعِبْرَةً... اَيْنَ الْعَمالِقَةُ وَ اَبْناءُ الْعَمالِقة؟ اَيْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الفَراعِنةِ؟ اَيْنَ اَصْحابُ مَدائِنِ الرَّسِ الَّذينَ قَتَلوُا النَّبيّينَ وَ أَطْفَأوا سُنَنَ الْمُرسَلينَ، وَ اَحْيَواْ سُنَنَ الْجَبَّارينَ؟ [14] همانا در چگونگي گذشت روزگاران پيشين براي شما عبرتهاست. كجايند عمالقه و فرزندان آنها؟ و كجايند فرعونها و فرزندان آنها؟ مردم شهرهاي «رسّ» كه پيامبران را كشتند و انوار سنّتهاي فرستادگان خدا را خاموش كردند و شيوه هاي ستمكاران و جبّاران را زنده ساختند، كجايند؟

و در جاي ديگر، از جنبش ارتجاعي و چرخش انحطاطي امّت پيامبر اسلام(ص) چنين ياد مي كند:

[چون] خداوند، پيامبرش را به سوي خويش فراخواند، گروهي به گمراهي نخستِ خويش بازگشتند و راههاي باطل و آراي فاسد، آنها را به هلاكت كشانيد، و بر دوستاني جز خدا و رسول او اعتماد كردند، و پيوند خود را با غير از خويشاوندانِ پيامبر(ص) برقرار ساختند، و از كساني كه به دوستي آنان فرمان داده شده بودند، دوري گزيدند، و بناي استوار دين را از جاي خود منتقل كردند، و در جايي كه شايستگي نداشت، بنيان نهادند: «وَ نَقَلُوا الْبِناءَ عَنْ رَصِّ اَساسِهِ، فَبَنَوهُ في غَيْر مَوضِعِهِ». [15] .

اي پسران قيله! از شأن شما دور است كه پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و حرمتم را نگاه ندارند، و شما نيز فرياد دادخواهي مرا بشنويد، ولي بدان پاسخ ندهيد و مرا در بازپس گيري حقّم ياري نكنيد... حضرت زهرا(س) در بخش پاياني گفتار خويش، با خطاب به گروه انصار فرمود: در حالي كه جمعيّت شما و قدرت و توان و ساز و برگ و امكانات شما فراوان است و مي توانيد در احقاقِ حقّ من و جلوگيري از ستمي كه بر ما خاندان پيامبر روا مي دارند، ما را ياري دهيد، پس چرا خواري و ذلّت در وجود شما رخنه كرده و مكر و حيله فريبكاران، بر قلبهايتان چيره شده است؟ بدانيد كه من، با وجود همه خواري و پستي يي كه شما را فرا گرفته و ايمانتان ضعيف گشته است، «گفتني ها را گفتم» و حجّت را بر شما تمام كردم. اكنون، اين شما و اين فدك؛ ولي بدانيد كه ننگ حق كشي را بر خود خريديد و خشم خدا را برانگيختند، و آتش دوزخ را كه بر جانها احاطه دارد، پذيرا شديد. آنچه مي كنيد در محضر خداست «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».

آري! چشم خدا بيدار است. به زودي آنان كه ستم كردند، خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت. خواهيد فهميد كه اين انحرافها و ستمها چه رويدادهاي خونبارِ غم انگيزي را در پي دارد. حال كه چنين است، هركاري كه مي خواهيد بكنيد. ما نيز به وظيفه خود عمل مي كنيم و در برابر ستم، فرياد مي كشيم، اگرچه اكنون ديوار ظلم، آن چنان بلند است كه به گوشها نمي رسد؛ ليكن اين فرياد، امروز فضاي مدينه را مي آكَنَد و فردا و فرداهاست كه خيزش موجهاي آن، گوشهاي آزادگان عالم را مي نوازد. شما منتظر باشيد تا ميوه تلخ درختي را كه كِشتيد، بچينيد. ما نيز به انتظار مي نشينيم. سخن درباره فاطمه(س) را با آنچه كه از ذهن لطيف عالم فرزانه آيةاللَّه حاج ميرزا خليل كمره اي(ره) بر قلم شيواي او تراويده است، به پايان مي بريم: «فاطمه، تنها دختري است از خاندان انبياء(ع) كه جهان را بانگِ بيدارباش مي زند: كه با اين ديوار كج، اين خانه ويران مي شود. من دختر آن كسي هستم كه از خطرها، جهان را آگاهانيد. كاري بكنيد كه خانه ويران نشود، يا وقتي ويران شد، بر سرِ شما فرود نيايد. دزدان غارتگر، هرگاه دو پشته بارگيري كرده باشند؛ ولي بار هم بدبار باشد، وسيله نقليّه آنها هم مركبي باشد كه هرچند زين كرده است، پشت آن زخم و پاي آن از تاول، سوراخ شده و در معرض گرفت و گيرند. گاه مركب بين راه، زير بار مي خوابد؛ گاه مهتاب مي زند؛ گاه صاحب مال به سراغ مال مي آيد، و گاه، هرسه جهت به هم دست مي دهد. شايد اينها انتظار زهرا(س) بود. شايد در انتظار بود كه مهتاب بزند و دزد، رسوا شود.» [16] .


[1] سوره آل عمران، آيه 144.

[2] سوره توبه، آيه 13.

[3] سوره ابراهيم، آيه 8.

[4] سوره همزه، آيه 7-6.

[5] سوره شعراء، آيه 227.

[6] سوره سبأ، آيه 46.

[7] سوره هود، آيه 122-121.

[8] قيله، نام زني است كه تبار قبيله «اوس» و «خزرج» به او مي رسد.

[9] نهج البلاغه، (فيض الاسلام)، حكمت 457.

[10] نهج البلاغه (فيض الاسلام)، ج 4، ص 220.

[11] سوره آل عمران آيه 144.

[12] مثنوي، دفتر سوم، بيت 1212-1197.

[13] سوره بقره، آيه 51.

[14] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 3، خطبه 181.

[15] شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج 3، خطبه 149.

[16] فاطمه زهرا(س)، ملكه اسلام، ص 46.