کد مطلب:304450 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:124

معما گونگي دنيا



چيست دنيا؟ از خدا غافل بُدن

نه قماش و نقده و ميزان و زن [1] .


به يقين ازديدگاهِ فاطمه(س)، دنيا در «ذات خود» امري ناپسند و زشت نيست؛ چرا كه او در دامنِ آيه هايي باليده است كه مشتمل بر دو ركن مهّم است. نخست، اعتقاد به خداوند يكتا و يگانه و آفريدگار و مدبّر و ناظر و مسلّط بر تمام جهان هستي كه نه تنها آفريدگار جهان، كه پروردگار عالم است و تدبير و تصرّفش در جهان بر اساس عدل و قانون انجام مي گيرد.

اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَي عَلَي الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّيً يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ»2«وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَاراً وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»3«وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَي بِمَاءٍوَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَي بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ. [2] خداست آنكه آسمانها را بي ستونهايي كه آنها را ببينند برافراشت. سپس بر عَرش - مقام فرمانروايي بر جهان هستي - برآمد؛ و خورشيد و ماه را رام كرد، كه هريك تاسرآمدي نامبرده - معيّن - روانند. كارِ [جهان] را تدبير مي كند؛ نشانه ها را به تفصيل بيان مي كند تا شايد ديدار پروردگارتان - روزرستاخيز - را بي گمان باوركنيد. و اوست آنكه زمين را بگسترد و در آن كوهها و رودها قرار داد، و در آنان همه ميوه ها دو گونه - ترش و شيرين و تابستاني و زمستاني و... - پديد كرد. شب را بر روز مي پوشاند، بي گمان در اين [امور] براي گروهي كه بينديشند نشانه هاست. و در زمين پاره هايي است نزديك يكديگر، و بوستانهايي از تاكها و كِشتها و خرما بُنهايي روييده از يك ريشه و نه از يك ريشه [3] كه با يك آب سيراب مي شوند. و برخي از آنها را در ميوه بر برخي ديگر برتري مي نهيم. هر آينه در اين [امور] براي گروهي كه خرد را كار بندند نشانه هاست.

دوم، قوانين و پروژه هايي كه چگونه زيستنِ آدميان در دنيا و نقشي را كه در چگونه زيستن آنان در آخرت دارد:

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةُ وَ لاتَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيا وَ اَحْسِنْ كَما اَحْسَنَ اللَّهُ اِلَيْكَ وَ لاتَبْغِ الْفَسادَ فيِ الْاَرْضِ اِنَّ اللَّهَ لايُحبُّ الْمُفسِدينَ. و درآنچه خدا به تو داده است سراي واپسين را بجوي و بهره خويش را از دنيا فراموش مكن و نيكي - بخشش - كن چنانكه خدا به تو نيكي كرده، و در زمين تباهكاري مجوي، كه خدا تباهكاران را دوست ندارد. [4] .

بر اين اساس، لازم است براي تبيينِ دقيقِ مراد آن بزرگوار كه در پاسخ احوال پرسي زنان فرمود: «به خدا سوگند، دنياي شما را خوش نمي دارم»، به مقوله «دنيا» ازديدگاهِ اسلامي آن، كه ديدگاهِ فاطمه(س) نيز هست به اجمال اشاره شود. دنيا، كه بستر و قرارگاهِ زندگيِ صدها هزار نوع جانور است كه با كمال سادگي و آساني در آن زندگي مي كنند، براي آدميان، كه از عقل و هوش سرشاري برخوردارند، چهره اي شگفت و معمّا گونه دارد؛ بدين معنا كه، ازسويي در نگاهِ آدميان بسيار زيبا و پسنديده و دلفريب جلوه مي كند و طبيعي است كه بايد چنين باشد؛ زيرا كه جايگاهِ زندگي و وسيله دست يابي به آرزوها و خواهش هاي آنهاست، هم چنان كه خداي تعالي فرمود:

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِسآء وَ الْبَنِينَ وَالْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّةِ وَ الْاَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنيا. [5] دوستيِ كامها و آرزوها اززنان و پسران و مالهاي گِرد كرده وبرهم نهاده از زر و سيم و اسبانِ نشاندار وديگر چهار پايان - از شتران و گاوان وگوسفندان - وكِشتزارها - و باغ و بوستان - در نظر مردم دلفريب آمده؛ اين ها كالاي ناچيز زندگاني اين جهان است.

و از سويي ديگر، چون آدميان در طلب و جست و جوي آن به راه افتند و قصد آن كنند كه بدان نزديك شوند گرفتارِ آفت ها و آسيب ها و تنگناها و بازدارنده هاي بسيار مي گردند، و اين چگونگي، شگفت انگيز و حيرت آور است. قد وبالاي موزون و سازوار و در خور، يا چشم و ابروي دلفريب،يا مال و جاه و مقام، سخت دلربا مي آيد و به آدمي چشمك مي زند و كرشمه ها مي كند و دل و جان و دين مي ربايد:


«به يك كرشمه كه نرگس به خود فروشي كرد

فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت»


ولي چون بدان نزديك مي شود تلخي ها مي بيند از گونه بيماري ها، زندان، مرگ، كه هزاران بار پشيمان مي شود و ازكرده هاي خود شرمگين و ناخشنود مي گردد. پيامبر گرامي(ص) فرمود:

سَتَحْرِصُونَ عَلَي الاْمارَةِ، ثُمَّ تَكوُنُ عَلَيْكُمْ حَسْرَةً وَ نَدامةً، فَنِعْمَتِ الْمُرضِعةُ وَ بِئسَتِ الْفاطِمَةُ. [6] شما به فرمانروايي آزمند مي شويد و سپس افسوس و پشيماني نصيب تان آيد، وه كه [فرمانروايي كه جلوه اي از دنياست] چه نيكو دايه اي و چه بد از شير برنده اي است؛!.

از همين روست كه دنيا در آموزهاي دين «سراي غرور و كالاي فريب» ناميده شده است.

وَ مَا الْحيوةُ الدُّنيا اِلاَّمتَاعُ الْغُرُورِ [7] .

زندگاني اين جهان جز كالاي فريبندگي نيست.

امير مؤمنان(ع) درتوصيف دنيا فرمود:

«الدُّنْيا تَغُرُّ و تَضُّرُ وَ تَمُرُّ. اِنَّ اللَّه تَعالي لَمْ يَرْضَها ثواباً لِاَوليائِهِ، وَ لا عِقاباً لاَعدائِهِ. وَ اِنَّ اَهْلَ الدُّنْيا كَرَكْبٍ بَيْناهُمْ حَلُّوا اِذْ صاحَ بِهِمْ سائِقُهُمْ فَارْتَحَلوُا. [8] دنيا مي فريبد و زيان مي رساند و مي گذرد. خداي تعالي، دنيا را نه پاداش دوستان خود قرار داده، و نه عذاب براي دشمنان خود. مردم دنيا چون كارواني هستند كه تا فرود آيند و باربگشايند، سالار كاروان بانگ رحيل در دهد و بناچار كوچ كنند.


و عارفان، آن را به «زني عِشوه دِه و فريبكار و نيرنگ باز» تشبيه كرده اند. «جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كُش فرياد

كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم»


(حافظ)

و اگر درست و ژرف در آن بينديشيم، در مي يابيم كه همه اين هياهوها و غوغاها و شرانگيزي ها كه در جهان بر پاست؛ از قبيل كشتن ها و غارت كردن ها واسارت ها و بيدادها، كه بر بشريت مظلوم و ستمديده مي رود، و اين اشگ ها و خون هاي بي گناهان كه ريخته مي شود و در شعله هاي آتش بيداد گران دود گشته به هوا مي رود. بر سر همين دنياي فريبگر و زندگي در اين دنيا است! واين نكته، تامّل برانگيز و حيرت افكن است كه حتي پاره اي از حكيمان و نخبگان و خردورزان را سرگردان كرده و از روي حيراني گفته اند:


دل مبند اي حكيم بر دنيا

كه نه چيزيست جاهِ مختصرش


شِكّر آنان خورند زين غداّر

كه نبينند زهر در شِكَرش


پيش ازآن كز نظر بيفكندت

اي برادر بيفكن ازنظرش


هر بهشتي كه در جهانِ خداست

دوزخي كرده اند بر اثرش


آري، از شگفتي هاي دنيا اين است كه آدميان را به سوي خويش فرا مي خواند، بااين وصف، سخت ازجست و جو گرانش مي گريزد و به وصال خويش بخل مي ورزد، و در پي آنان است كه به وي بي اعتنايند و هر گاه كه روي آوَرد از گزندش در امان نيستند، و اگر ساعتي نيكي ورزد چه بسا كه سالهايي به رنج افكند، هم چنان كه امام علي(ع) در نكوهش آن فرمود:

چه بگويم از سرايي كه آغازش رنج است و پايانش زوال و فنا! حلالش را حساب است و حرامش را كيفر. هر كه در آن مال اندوزد در فتنه و بلا افتد، هر كه تنگدست گردد غمگين شود. هركه در طلب كوشد بدان دست نيابد،آنكه از تلاش باز ايستد دنيا خود به او روي نهد، «وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها وَ اتَتْهُ». [9] .

معما گونه بودنِ دنيا، براي آن است كه بستر و قرارگاه زيست آدميان است و، آن چه در آن است ابزار زندگي آنهاست؛ بر اين اساس، طبيعي مي نمايد كه هر بخش از آن، و دست يافتن يا دست نيافتنِ بدان، و كاميابي يا ناكامي درآن، در زندگي آدميان و هستي آنان، و ناگزير در حالاتشان اثر گذار باشد؛ يعني به طور مثال - اگر آدمي از مال دنيا بهره اي نداشته باشد فقر و ناداري گريبانگيرش خواهد شد؛ فقري كه همراه با يك سلسله عوارض انساني و اجتماعي است.


[1] مثنوي، دفتر يكم، 983.

[2] سوره رعد، آيه 4-3.

[3] يعني درختان خرما كه برخي دو سه ساق برآمده از يك بن و برخي ديگر يك ساق و از ريشه جدا.

[4] سوره قصص، آيه 77.

[5] سوره آل عمران، آيه 14.

[6] تحف العقول، عن آل الرسول(ص)، ص 35.

[7] سوره حديد، آيه 20.

[8] نهج البلاغه، حكمت 415.

[9] نهج البلاغه، خطبه 81.