کد مطلب:304451 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:119

دنياي هدف و دنياي وسيله
درآموزهاي دين اسلام، دنيا از دو ديدگاه مورد توجه اولياء دين است: 1- دنياي وسيله، يعني دنيايي كه در آن ارتباط آدميان با جهان از نوع ارتباط كشاورز با مزرعه، و بازرگان با بازار، و پرستش كننده با معبود است. علي(ع) فرمود:

اِنَّ الدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها، و دارُ عافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها، وَ دارُ غِنيً لِمَنْ تَزَدَّدَ مِنْها، وَ دارُ مَوْعِظةٍ لِمَنْ اِتّعظَبِها مَسْجِدُ اَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَ مُصَّلي مَلائِكةِ اللَّهِ، وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ، وَ مَتْجَرُ اَولِياءِ اللَّهِ اِكْتَسَبُوا فيها الَّرحْمَةَ وَ رَبحُوا فِيها الجَنَّةَ. [1] همانا دنيا سراي راستي است، براي كسي كه گفتارش را راست اِنگارد، و سراي عافيت است، براي كسي كه حقيقت آنرا دريابد، و سراي توانگري است براي، كسي كه از آن براي آخِرتش توشه برگيرد، و سراي اندرز و موعظه است براي كسي كه از آن پند آموزد. دنيا مسجد دوستان خدا، و مصلاّي فرشتگان و منزلگاهِ وحي، و بازارِ دوستان اوست، كه در آن كسب رحمت كنند، و بهشت را سود برند.

و بديهي است كه امام علي(ع) نگاهِ بدبينانه به جهان ندارد؛ بلكه بر اين باور است كه جهان با همه شگفتي ها و زيبايي هايش جلوه گاه قدرت وحكمت و دانايي خداوند است، و هدفمندانه آفريده شده است. و علاقه و دلبستگي آدميان به دنيا، به معناي يك سلسله كانال هاي ارتباطي ميان آنها و جهان است كه بدون آنها نمي توانند راهِ تكاملي خويش را، كه در پيش دارند، بپيمايند. براي همين بهره وري بهينه از دنيا، در آموزه هاي ديني نه تنها تخطئه نشده است؛ بلكه مورد تشويق نيز قرار گرفته است و اين همان دنياي وسيله است كه مايه بصيرت و دانايي آدميان است:

مَنْ اَبْصَرَبِها بَصَّرَتْهُ. [2] هر كه به چشم عبرت در آن نگرد ديده و بينش وي روشن گردد.

2- دنياي هدف، يعني دنيايي كه ارتباط آدميان با آن به گونه اي است كه فراتر از آن را نبينند و همه استعدادها و امكانات خود را در راهِ وصول به آن به كار گيرند؛ و اين همان دنياي هدف است، كه ديده ها را كور و بصيرت ها را مي ميراند. چنان كه فرمود:

وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَيها اَعْمَتْهُ. [3] و هر كه به ديده تمنّا در آن بنگرد ديدگانش را نابينا گرداند.

اين كه فاطمه(س) فرمود: «به خدا سوگند، دنياي شما را خوش نمي دارم» به يقين مقصودش دنيايي كه از آنِ دوستان خداوند و فرشتگان است نيست. دنيايي كه چهره واقعي خود را به آدميان نموده، و نه تنها روح و حيات و بصيرت آنها را تسخير نمي كند؛ بلكه حركت و تكاپوي روح و حيات را در ميدان هاي گوناگون پر معناتر و سود بخش تر مي سازد، مطلوب و مرغوب است. مراد فاطمه(س)، دنيايي بود كه آدميان با همه ادّعاها، مجذوب آن اند و دلبرده آجر و سيمان و جاه و جلال آن شده اند، و بمانند همان موجودات ناآگاه، بصيرت و بينايي ندارند، و دلهاشان چون سنگ سخت گرديده و حقايق را در نمي يابند، و ديدگانشان واقع ها رانمي بيند، و گوشهاشان نيز سخن حق را نمي شنود، و بسان چارپايان، همتشان چريدن است و شعاع ديدشان فراتر از آخورشان نمي رود، و از پرخوارگي پهلوهاشان وَرَم كرده است. يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْويً لَهُمْ [4] .

با دنيايي كه از آن كام و بهره مي گيرند و همانند چارپايان مي خورند و آتش دوزخ جايگاهشان است. دنيايي كه براي وصول به آن به هر ناروايي دست يازيده، و زير بار هر نكبتي رفته اند. دنيايي كه در آن فريادها و اعتراض هاي دردمندانه فاطمه(س)، كه به دفاع ازحقِّ مظلوم برخاسته است به گوششان نمي رسد، و آسان و بي سر و صدا، و دريك خاموشي مرگباري، بي آن كه كسي بفهمد يا خفته اي بيدار شود «حقيقت را در زير ضربه هاي تازيانه مصلحت لِه مي كنند و از يادها مي زدايند. آري، دنيايي كه در آن «حقّي پايمال مي شود، آسان و آرام؛ حقِّ علي! چگونه؟ خيلي ساده و با منطقي عاقلانه و از سرِ دلسوزي نسبت به امّت و به خاطر سرنوشت اسلام و خطر عصيان هاي داخلي و فشار دشمنان خارجي و بيم تفرقه مسلمين و.... خلاصه - فعلاً مصلحت نيست - جواني سي و چند ساله، آن هم تند، با آن سابقه هايي كه خيلي ها با او خوب نيستند و از او كينه دارند، با آن رفتار، كه خيلي از خانواده هاي با نفوذ و شخصيت هاي مؤثّر و گروههايي را كه در كارها دست دارند و در جامعه پا! باخودش بد كرده است!! براي علي هنوز زود است، براي اسلام مصلحت نيست. آري، مصلحت، اين تازيانه شومي كه هميشه بر گرده - حقيقت - مي نواخته اند. [5] براي همين بود كه شكواي خود را متوجه مردان شان كرد و آنها را سخت موردتوبيخ و سرزنش قرار داد و فرمود: از مردان تان ناخشنود و كينه هاشان در دل دارم»؛ چرا كه پس از مرگ پدر، «آنان را پس ازآنكه به دهان آوردم چون لقمه اي....» از اين رو، از خود براندم و به دشمني شان برخاستم. مردمي كه به سرعت رنگ پذيرفته و با قدرت ساخته بودند، و سخنانِ انبوه پيامبر(ص) را درباره حقانيّت و شايستگي علي(ع) ناشنيده انگاشته و آن همه شجاعت و مردانگي را در راه اعتلاي اسلام فداي سياست بازي ها و حيله ورزي هاي منافقانِ بدخواه كردند. فرمود: چه زشت و ناپسند است، سستي و بازماندگي از پس پشتِ آن همه شجاعت و مردانگي؟ و چه شرم آور و نا زيباست، بازيگري سياسي و حيله ورزي از پس پشتِ آن همه صلابت و فداكاري؟ و چه زشت است آب در هاون كوبيدن، و كوشش بيهوده كردن، و راه به جايي نبردن، و پراكنده شدن و از هم گسيختن،، و به هنگامِ پيش روي واپس گراييدن و پا پس كشيدن، و در خطا و لغزش بودن،، و هر كس به هواي خويش رفتن و براي خود خواستن؟! اين تعبيرهاي تند و تيز همراه با تلاوت آيه اي كه خشم و عذاب خداوند را به تصوير كشيده است، بيانگرِ شخصيت رنگ پذيرِ مردم آن روزگار است، كه هر بار رنگي به خود گرفتند، و به حالات گوناگون ظاهر شدند، و هر از گاهي شيوه اي برگزيدند. مردمي كه پس از درآمدن به آيين اسلام و فداركاي و پايداري در راهِ اعتلاي آن، به رسم و آيين جاهليت روي آوردند. و در حقيقت اين تعبيرها، نقد حالِ جنبشِ ارتجاعي مسلمانان كم مايه اي است كه هنوز در محاصره ديوارهاي سختِ تعصّبِ كور و قوميّتِ بي تبارشان گرفتار بودند. و با تكيه بر عناصرنفوذي جاهليت، كه براي هر حقّي باطلي، و براي هر راستي كژي، و براي هر دري كليدي، و براي هر شبي چراغي آماده داشتند، و به انگيزه مال و مقام و نان و نام، ريسمان طاعتگزاري از خدا را گشوده و به راهي رفتند كه پايان آن، تخلّف ازنصّ و وصيّت پيامبر(ص) و تباهي امر خلافت و تدبير ناصحيح امور امت اسلام شد.


[1] نهج البلاغة، حكمت 131.

[2] همان، خطبه 82.

[3] همان.

[4] سوره محمد، آيه 12.

[5] فاطمه، فاطمه است، ص 194.