کد مطلب:304453 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:129

فدك، نماد مظلوميت علي
بي ترديد محوراصليِ سخنانِ فاطمه(س) چه در مسجد، با خليفه و مسلمانان، و چه در بسترِ بيماري، با زنان مهاجر و انصار، امامت و خلافتِ منصوصِ اميرمؤمنان علي(ع) بود؛ كسي كه شروعِ زندگي اش با آغاز بعثتِ پيامبر(ص) گره خورده بود و همچون كودكي كه در پي مادر رود در پي او مي رفت، و پيامبر بزرگوار هر روز يكي از صفات پسنديده اش را بر او آشكار مي ساخت، و مي فرمود تا در سلوك و رفتارش به او تأسي جويد، و در همان دوران كودكي پشت عرب را به خاك ماليده و شاخ هاي قبيله «رَبيعه» و «مُضَر» را، فرو شكسته بود، و از همان خردسالي در دامن خود مي نشاند، و در آغشش مي فشرد، و در فراشش جاي مي داد، و بوي خوش خود را به مشام او مي رساند تا آنجا كه گاهي غذا را مي جَويد و در دهان او مي نهاد [1] ، در بامداد دعوت به توحيد، يار و ياور او بود، و در شامگاه رحلت آن بزرگوار(ص)، اميد آينده امت او بود.

قرآن كريم، وقايع مربوط به داستان حضرت موسي(ع) را بارها نقل و گاه از برادرش حضرت هارون نيز ياد كرده است. موقعيت حضرت هارون نسبت به حضرت موسي(ع) از زبان حضرت موسي(ع):

وَ اجْعَلْ لي وَزِيراً مِنْ اَهْلي هارُونَ اَحْي اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ اَشْرِكْهُ فيِ اَمْرِي. [2] و ازخاندانم ياوري و پشتيباني برايم قرار ده؛ برادرم هارون را؛ پشتم را بدو استوار ساز؛ و او را در كار من شريك گردان.

در جاي ديگر آمده است:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَي الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيراً. [3] و هر آينه موسي را كتاب داديم و برادر او هارون را يار و مددكارش ساختيم.

و همين طور فرمود:

وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيّاً [4] و به او از رحمت خويش برادرش هارون پيامبر را بخشيديم».

و نيز فرمود:

وَقَالَ مُوسَي لْأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ. [5] «و موسي به برادر خود هارون گفت: در ميان قوم من جانشين من باش و به صلاح و سامان كوش و راه تباهكاران را پيروي مكن.

آيات بالا در منظر مسلمانان بود و آنان نسبت به حضرت موسي و هارون(ع) و ارتباط آن دو با يك ديگر و مناصب حضرت هارون(ع) اطلاع كافي داشتند. در اين آيات درباره حضرت هارون از چند امر سخن رفته است: 1- وزارت؛ 2- پشتيباني؛ 3- مشاركت در ابلاغ 4- خلافت و جانشيني؛ 5- نبوّت. پيامبر(ص) رابطه خود و امام علي(ع) را همانند رابطه حضرت موسي(ع) و هارون(ع) دانسته اند. اين عنوان، از جمله شكوهمندترين عناويني است كه رسول اللَّه(ص) با آن از امام علي(ع) ياد كرده و همساني در رهبري بين رسول و امام(ع) را مشخص نموده است. آري، پيامبر، «خاتم النبين» است و بعد از او پيامبري نيست. پس امام علي(ع) نمي تواند پيامبر باشد، برخلاف هارون(ع) كه پيامبر نيز بوده است. و حديث «منزلت»، كه در موقعيت ها و مناسبت هاي مختلف و متفاوت تكرار شده است، براي تبيين همين رابطه تنگاتنگ؛ يعني وزارت و پشتيباني و مشاركت در تبليغ آيين اسلام و در نهايت خلافت و جانشيني، جز نبوت، بوده است.

پس از فتح خيبر، آن گاه كه امام علي(ع) پيروزي باور نكردني اسلام را پس از چند شكست، هديه آورد، پيامبر فرمود: اگر نبود كه گروهي از امت من درباره تو آن گويند كه مسيحيان درباره عيسي بن مريم مي گويند، درباره تو امروز سخني مي گفتم كه بر هر گوه از مسلمين كه بگذري به خاك قدم هايت تبرك جويند و باقي آب وضويت را براي شفا بردارند. تو را همين بس: «اَنْ تَكُونَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي غَيْرَ اَنَّه لا نَبِيَّ بَعْدِي». [6] .

امّا طرح مسئله «فدك» درآن روزهاي سخت و دشوار و مطالبه آن از خليفه، [7] نه به عنوان هدف نهايي، كه نقطه آغاز يك مبارزه پي گير براي هميشه تاريخ و در حقيقت پلي به سوي باز پس گيري حق مغصوب (خلافت)، مورد توجه آن بانوي گرامي بوده است. امام موسي بن جعفر(ع) آن گاه كه هارون الرشيد «فدك» را با اصرار و تأكيد به او عرضه نمود و خواست تا امام(ع) آن را بپذيرد، فرمود:

ما آخِذُها اِلاّ بِحدُوُدِها، قَال الرَّشيدُ: وَ ما حُدودُها؟ قالَ: اَلْحدُّ الاوَّلُ عَدَنُ، وَ الْحَدُّ الثَّانِي سَمَرْقَنْدُ، وَ الحِّدُ الثَّالِثُ اِفْرِيِقيةِ، وَ الْحَدُّ الرَّابعُ سَيْفُ الْبَحْرِ مِمَّا يَلي الْخَزَرَ وَ أرْميِنَيةِ، فَقالَ الرَّشِيدُ: فَلَمْ يَبْقَ لَنا شَي ءٌ. فَقالَ له: قَدْاَعْلَمتُكَ اَنّي اِنْ حَدَّدْتُها لَمْ تَرُدَّها. [8] آن (فدك) را جز با همه مرزهايش باز نخواهم گرفت، هارون گفت: مرزهاي آن كجاست؟ فرمود: مرز نخست آن «عدن»، و مرز دوّم «سمرقند»، و مرز سوّم «آفريقا»، و مرز چهارم «سيف البحر» از حاشيه خزر و ارمنستان. هر جمله امام(ع) رنگ چهره هارون را دگرگون و تيره مي كرد، هارون گفت: با اين مرزها كه بر شمردي چيزي برايم نماند. امام كاظم(ع) فرمود: از پيش به تو گفته بودم كه اگر مرزهاي «فدك» را براي تو ترسيم كنم، آن را باز پس نخواهي داد.

اين سخن امام(ع) به هارون بدان معنا است كه «فدك»، تنها آن مزرعه معروف نيست؛ بلكه رمز و نمادِ خلافت اسلامي و جانشيني پيامبر(ص) و گستره آن همه سرزمين هاي اسلام و قلمروِ حكومت هارون است. و غصب آن به معناي غصب خلافت و امامت و جاشنيني پيامبر(ص) است. و به تعبير ديگر «فدك» نماد مظلوميّت علي(ع) است و مطالبه آن حقّي بود، كه بر اساس توطئه اي به غارت رفته بود، و مي بايست پس گرفته مي شد. از اين رو، فاطمه(س) با مطالبه آن، به رسواسازي و افشاي دروغ پرداخت و خطاب به ابوبكر «صدّيق»!! فرمود:

يَابْنَ اَبي قُحافةِ! اَفيِ كِتابِ اللَّهِ اَنْ تَرِثَ اَباكَ، وَ لا اَرِثَ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيئاً فَرِيّاً [9] [عَلَي اللَّهِ وَ رَسُولِهِ]. پسرِ ابي قحافه! آيا دركتاب خدا آمده است، تو از پدرت ارث بري و ميراث مرا از من ببُري؟ به راستي كاري بس شگفت و ناپسند مرتكب شده اي (سخن دروغ و ناپسندي را به خدا و فرستاده اش نسبت مي دهي). بدعتي ناروا در دين خدا مي گذاري.

ابن ابي الحديد مي گويد: خودم از علي بن فارقي، كه مدرّس زبان هاي عربي در بغداد بود، پرسيدم: آيا فاطمه در آنچه مي گفته است، راستگو بوده است؟ گفت: آري. گفتم: چرا ابوبكر فدك را به او كه راست مي گفته، تسليم نكرده است؟ خنديد و جواب بسيار لطيفي داد كه با حرمت و شخصيت و كم شوخي كردن او سازگار بود. گفت: اگر آن روز به مجرد ادّعاي فاطمه فدك را به او مي داد، فرداي آن روز مي آمد و خلافت را براي همسر خويش مدّعي مي شد و ابوبكر را از مقامش بر كنار مي كرد و ديگر هيچ بهانه اي براي ابوبكر امكان نداشت؛ زيرا او را صادق دانسته بود و بدون هيچ دليل و گواهي فدك را تسليم كرده بود. و اين سخن درستي است بر فرض كه علي بن فارقي آن رابه شوخي گفته باشد. [10] .

در حقيقت خليفه مصلحت ديد، كه راه را از همان آغاز به روي فاطمه بربندد تا ادّعاي اصلي خود را، كه حقِّ خلافت و زمامداري علي(ع) بود، مطرح نسازد. بر اين اساس طرح ماجراي «فدك» پيش از پرداختن به مسئله امامت و خلافت علي بزرگ(ع) كه هدف اساسي مبارزه بانوي اكرم فاطمه(س) بود امري ضروري بود؛ به ويژه اگر ضمير «ها» «رِبْقَتَها» و همين طور در «اَوْقَتَها» و «غاراتِها»، در لاجَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبقَتَها وَ حَمَلْتُهُمْ اَوْ قَتَها وَ شَنَّتْ عَلَيهِمْ غاراتِها» را، همانند برخي مترجمان و شارحان اين خطابه برگردانيم به مسئله «فدك» و ماجراي غصب آن از سوي خليفه. [11] .


[1] نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

[2] سوره طه، آيه 29 -32.

[3] سوره فرقان، آيه 35.

[4] سوره مريم، آيه 53.

[5] سوره اعراف، آيه 142.

[6] تاريخ ابن عساكر، تحقيق محمد باقر محمودي، ج 1، ص 331.

[7] فاطمه زهرا(س)، علاوه بر فدك و ارث خود، سه مطالبه ديگر نيز داشت: يكي صدقات حضرت رسول(ص)؛ و ديگر سهمي كه پيامبر از خيبر براي او قرار داده بود؛ و سوم سهم از غنايم جديد كه در اختيار دولت قرار مي گرفت؛ زيرا علي و زهرا(س) در مقام ذوي القربي، از غنايم سهمي داشتند، و حكومت اين سهم را نيز به ايشان نمي پرداخت.

[8] حياة الامام موسي بن جعفر(ع)، ج 2، ص 458.

[9] رخساره خورشيد، ترجمه و شرح خطبه حضرت زهراء در مسجد، ص 400.

[10] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، جلد 16، ص 284.

[11] دانشنامه امام علي(ع)، ج 8، ص 355، به نقل از معجم معالم الحجاز، ج 7، ص 27.