کد مطلب:304455 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:124

آيا فاطمه پيروز شد؟
مبارزه فاطمه(س)، در آن روز، به ظاهر با شكست مواجه شد، و نتوانست، با حمله كوبنده اي كه، در روز دهم رحلت پيامبر(ص)، با ايراد خطابه شور انگيزه خود، در مسجد و در برابر مهاجران و انصار بر خليفه وارد كرد، بنيان حكومت خليفه را براندازد و اسلام امامت را در جايگاه اصلي خود، كه در «غدير» اعلام شده بود، قرار دهد. اگر چه همه عوامل شكست، آن گونه كه بايد براي ما روشن نيست، و ليكن مي دانيم كه شخصيت چند چهره خليفه و موضع گيري چندگانه او در برخورد با فاطمه(ع) و ادّعاي به حق او، مهم ترين عامل اين شكست بود؛ زيرا خليفه از ترفندها و بازي گري هاي سياستبازان تزويرگر، بهره وافي داشت، و با تردستي ويژه اي با مسئله فدك روبرو شد. خليفه همان سياستبازي است كه در آغاز كار و روزهاي نخستِ بيعتِ آن چنانيِ مردم با او، تزويرگرانه مي گفت: اَقِيلُوني فَلَسْتُ بِخَيركُمْ وَ عَلِيُّ فيكُمْ. مرا رها كنيد كه بهترين شما نيستم در حالي كه علي در ميان شما است. [1] و به هنگام مرگ، عروس خلافت را براي رفيق خود عمر، به كابين بست. علي(ع) فرمود:

فياعَجَباً بَيْنا هُوَ يَسْتَقِيلُها في حَياتِهِ اِذْعَقَدَها لِآخَرَ بَعْد وَفاتِهِ. [2] شگفتا! كسي كه در زندگي مي خواست خلافت را واگذارد، چون اَجَلَش در رسيد كوشيد تا آن را به عقد ديگري درآورد.

ابوبكر در برخورد با فاطمه(س)، و پس از آن با انصار نيز، از همان شيوه بهره مي گيرد. آن گاه كه فاطمه بزرگ(س) سخنان شورانگيز خود را متوجه تحريك و شوراندن دل ها ساخت و با طرحي هنرمندانه و اعجازآميز كه در انداخته بود، احساسات و عواطف را بر مي انگيخت و ذهن ها و دل ها را زير نفوذ كلمات كوبنده خويش قرار مي داد، چنان مي نمود كه از رقّت و دلسوزي نسبت به فاطمه(س)، مي سوزد و مي گدازد؛ در حالي كه در همان لحظه، پس از بيرون آمدن فاطمه(س) از مسجد، آتش خشم خليفه زبانه مي كشيد، و در حالي كه سخت در اسارت شعله هاي خشم خود مي سوخت، به منبر رفت و گفت: اي مردم! اين توجه و گرايش به هر سخن چيست! اين آرزوها به روزگار رسول خدا(ص) كجا بود؟ هان، هر كس كه شنيده است بگويد و هر كس گواهي مي دهد، گواهي دهد. همانا او - يعني علي(ع) روباهي است كه گواهش دم اوست و پيوسته به هر فتنه است، اوست كه مي گويد: بگذاريد به حال نخستين و فتنه و آشوب برگردد. از افراد ناتوان و زن ها ياري مي جويد. [3] .

چرخش در رفتار، و دگرگوني از آن همه نرمي و مدارا به اين خشم تند و سركش، مقدار استيلاي هنرمندانه او را بر حواس و مشاعر، و توانايي اش در همسازي با شرايط، و ايفاي نقش متناسب با موقعيت او را مي نماياند. امّا به واقع فاطمه(س) دراين مبارزه پيروز شد، او حقيقت را به نيروي قاهر مجهز كرد و توانِ تازه اي به طاقت و تحمّل آن افزود؛ تا اين كه در ميدان مبارزه مكتبي اش، كه آغاز كرده بود، تا آخرين نفس پايدار ماند. و اين پيروزي را در طول حركت آگاهانه اش نشان داد و در سخنان احتجاج گونه اش با ابوبكر و عمر، به هنگامي كه با حالتي خاصّ و با اِذن قبلي به ديدارش آمده بودند، بيان كرد. او گفت:

اگر حديثي از پيامبر خدا(ص) برايتان نقل كنم، خواهيد پذيرفت و به آن عمل خواهيد كرد؟ گفتند: آري، فرمود: شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا از پيامبر خدا(ص) نشنيديد كه فرمود: «خشنودي فاطمه خشنودي من و خشم فاطمه خشم من است. هر كس فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، هر كس فاطمه را بر سر خشم آوَرَد مرا به خشم آورده است؟» گفتند: آري، اين سخنان را از پيامبر خدا شنيده ايم. فرمود: خدا و فرشتگانش را به گواهي مي طلبم كه شما دو كس (خليفه اول و دوم) مرا آزرده و به خشم آورده ايد و هرگز در انديشه خشنودي من نبوده ايد. آن گاه كه پيامبر خدا را ديدار كنم، نزد او از شما شكوه خواهم كرد. [4] .

از اين حديث و نظير آن، كه در منابع حديثي اهل سنّت به تكرار آمده است، روشن مي شود كه فاطمه(س) همواره به اعتراض خود پاي مي فشرده، و خشم و غضب خود را نسبت به اين دو كس آشكار مي كرده است و مي كوشيد تا مبارزه اي كه آغاز كرده است به پيروزي رسد، و بر اين باور بود كه در مبارزه خود پيروزي بزرگي را به دست آورده است. و مردم را از اين كه ابوبكر سزاوار خشم خداوند و پيامبر اوست. آگاه كرده است، زيرا كه دل و جاني را آزرده و به خشم آورده است، كه بنابر تصريح پيامبر؛ خدا و پيامبر او با خشم او خشمگين مي شوند، از اين رو شايستگي آن را ندارد كه به عنوان خلافت خداوند و جانشيني پيامبر او، زمامدار مسلمانان باشد. در پايان اين فراز به آياتي از قرآن كريم اشاره مي شود كه ادّعاي دختر بزرگوار پيامبر(ص) را، در اين كه به واقع در اين مبارزه به هدف مطلوب خود نايل آمده است، تاييد مي كند:

وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً. [5] و شما را نرسد كه پيامبر خدا را بيآزاريد و نه اين كه همسران او راپس از وي هرگز به زني گيريد. همانا اين نزد خداوند [گناهي]بزرگ است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً. [6] همانا كساني كه خدا و پيامبرش را مي آزارند خدا آنان رادر اين جهان و آن جهان لعنت كرده و براي آنان عذابي خوار كننده آماده ساخته است.

وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَي. [7] و هر كه خشم من بر او فرود آيد بي گمان هلاك شود يا در دوزخ افتد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ. [8] اي مؤمنان، گروهي را كه خداوند بر آنها خشم گرفته است به دوستي مگيريد.


[1] احقاق الحق، ج 8، ص 240.

[2] نهج البلاغه، خطبه 3.

[3] جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 94.

[4] مسند احمد، ج 1، ص 6. بيتُ الاحزان في مصائب سيدة النسوان، ص 246.

[5] سوره احزاب، آيه 53.

[6] سوره احزاب، آيه 57.

[7] سوره طه، آيه 81.

[8] سوره ممتحنه، آيه 13.