کد مطلب:304458 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:117

امامت و خلافت
امامت و خلافت، جانشيني پيامبر است، و درك ماهيت آن مبتني بر شناخت وظايف و شأن هايي است كه پيامبر(ص) دارد. وظايف و شأن هاي پيامبر(ص) در دوره بعثت عبارت اند از: 1- دريافت و تلقّي وحي از سوي خداوند، و ابلاغ آن به مردم. در مقام دريافت و تلقّي وحي فرمود:

وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا. [1] و آن چه را پيامبر به شما داد بگيريد و از آن چه بازداشت باز ايستيد.

و در مقام اِبْلاغِ وحي فرمود:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ. [2] و از آن چه از سوي پروردگارت به تو فرو آمده برسان.

2- قضاوت (= داوري). از آنجا كه قضاوت و داوري امري بسيار مهمّ است، از نظر اسلام يك شأن الهي است كه به عهده پيامبر(ص) نهاده شده و در غيبت او امام معصوم و پس از او مؤمنان؛ كساني كه خداوند قلب آنان را به ايمان واقعي آزموده است:

فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً. [3] نه، به پروردگارت سوگند، ايمان ندارند تا تو را در آن چه ميان شان گفت و گو و اختلاف است داور كنند و آن گاه در جان هاي خويش از آن چه داوري كرده اي هيچ دلتنگي نيابند و براستي بر آن گردن نهند.

3- «رياست عامّه» و تدبير جامعه ديني، كه به تصريح قرآن و سيره عملي پيامبر(ص)، در دوره بعثت و پس از هجرت، از سوي خداوند به او تفويض شده بود:

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. [4] اي مؤمنان، خداي را فرمان بريد و پيامبر و صاحبان امر را.

4- رهبري فكري و مرجعيت ديني:

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. [5] به سوي تو قرآن فرستاده ايم تا براي كسان باز نمايي آن چه را كه به سوي شان فرو فرستاده شده است. باشد كه انديشند.

پاره اي از شأن ها و منصب هاي الهي پيامبر لزوماً پس از رحلت پيامبر(ص) ادامه مي يابد، و پاره اي ديگر با رحلت آن بزرگوار به پايان مي رسد. تلقّي و دريافت وحي امري است كه با رحلت آن حضرت پايان پذيرفت؛ چرا كه او زنجيره نبوّت را حلقه پاياني بود، و تمام وحي اي را كه بشر بدان نياز داشت دريافت داشت و از سوي خداوند كمال و تماميت آن را اعلام كرد:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً. [6] امروز، دين شما را به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما پسنديدم.

فرود آمدن وحي به طور كامل و تمام و تكميل دين، جامعه را از يك مكتب و آيين جامع و قانون اساسي مدوّن بهره مند ساخت. با اين حال، ديگرِ وظايف و شأن هايِ پيامبر(ص)؛ يعني قضاوت و داوري، و رهبري فكري و سياسي جامعه و تبيين و تفسير آيات الهي و رياست عامّه و تدبير عمومي جامعه ديني همچنان، پس از رحلت پيامبر(ص) به عهده كسي است كه منصب خلافت و امامت به او وا نهاده شده است كه گاهي از آن به «ولايت» تعبير مي شود. و اين نكته اي است كه مورد اتفاقّ هر دو مذهب - تشيع و تسنّن - است و پيروان شان بر اين باورند، كه جامعه ديني همانند ديگر جوامع نيازمند رهبري و تدبير است. علاوه، عقل جمعي نيز بدان معترف است. از اين رو؛ امام علي(ع) در برخورد با خوارج و ردِّ شِعارِ «تحكيم» شان (لا حُكْمَ اِلاَّلِللَّهِ)، فرمود:

كَلِمةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَمْ اَنَّهُ لاحُكْمَ اِلاَّللَّهِ. وَ لكِنْ هَؤلآءِ يقولُونَ لااِمْرَةَ اِلاَّللَّهِ: وَ اِنَّهُ لاُبُّدَ لِلنَّاسِ مِنْ اَميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِرٍ يَعْمَلُ فيِ اِمْرَتِهِ الْمؤمِنُ. وَ يَسْتَمِتعُ فِيها الْكافِرُ. وَ يُبَلّغُ اللَّهُ فيها الْاَجَلُ. وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَي ءُ، وَ يُقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ. وَ تَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ. وَ يُوخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّي يَسْتَرِيحَ بِهِ بَرُّ وَ يُسْتَراحَ مِنْ فاجرٍ. [7] سخني است حق كه بدان باطلي را خواهند. آري حُكمْ، جز از آنِ خدا نيست، ليكن اينان گويند فرمانروايي را، جز خدا روا نيست؛ حالي كه مردم را حاكمي بايد، نيكوكار يا تبه كار، تا در حكومت او مردِ با ايمان كار خويش كند، و كافر بهره خود برد، تا آن گاه كه وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد. در سايه حكومت او مال ديواني را فراهم آورند و با دشمنان پيكار كنند، و راهها را ايمن سازند؛ و به نيروي او حق ناتوان را از توانا بستانند، تا نيكو كردار به آسودگي روز به شب رساند، و ازگزند تبه كار در امان مانَد.

استمرار رهبري فكري و تدبير جامعه از چنان اهميّتي برخوردار است. كه همان گاه كه تماميّت وحي و كمال آن ابلاغ مي شود، شخصي را كه شايستگي تصدّي آن را دارد معرّفي مي كند؛ يعني در همان آيه اي كه پايان وحي اعلام مي شود: «اَلْيومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...» تَحقّق اين مهمّ تكميلي نيز با تمهيد مقدمّاتي در حضور مسلمانان حج گزار اعلام مي گردد:

مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلّيٌ مَولاه. هركه را من مولا و سرپرستم. پس اين علي مولا و سرپرست اوست.

اين سخن را سه بار تكرار كرد و سپس فرمود:

خدايا، هوا خواه كسي باش كه هواخواه علي است، و دشمن آن باش كه دشمن اوست. دوست بدار هر كه او را دوست مي دارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن مي دارد، و ياري كن هر كه او را ياري كند، و خوار كن هر كه او را خوار كند. حق را با او بگردان، هر جا او مي گردد. هان بهوش باشيد، بايد هر كس در اين جا حاضر است، اين سخن را به غايبان برساند. [8] .

شيعه بر اين باور است، خليفه يا جانشين پيامبر كه موصوف به وصف امام و رهبر جامعه است وظيفه مند است مسلمانان را در اعتقاد و ايمان به وحي الهي و پيروي عملي از پيامبر(ص) به نيكوترين روش هدايت كند و اصول و مباني اعتقادي و اخلاقي و تكاليف عملي رابه آنها بياموزد، و پيش از همه خود، در عمل بدان پاي بند باشد و گرنه اصل مدّعا؛ يعني دين و تعاليم و آموزه هاي وحي مخدوش خواهد شد. علي(ص) در اين باره فرمود:

اَيُّها النَّاسُ اِنَّ لي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَّيَ حَقٌ. فَاَمَّا حَقُكُّم عَلَيِّ فَالَّنِصيحَةُ لَكُمْ. وَ تَوفِيرُ فَيْئكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ لِكَيْلا تَجْهلُوا وَ تَأدِيبُكُمْ كَيْما تَعْلَمُوا... [9] مردم مرا بر شما حقي است، و شما را بر من حقّي. بر من است كه خير خواهي از شما دريغ ندارم، و حقّي را كه از بيت المال داريد بگزارم، شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد.

يعني در ارائه رهنمودهاي خالصانه به شما بكوشم، در تامين رفاه و آسايش زندگي همگان، تمامي وسايل ممكن در سامان دهي را فراهم سازم و در تربيت و تعليم همگان كوتاه نيايم. و در جاي ديگر، در پاي بندي عملي خود بدان چه مي گويد فرمود:

اَيُّها النَّاسُ اِنّي وَ اللَّهِ ما اَحُثُّكُمْ عَلي طاعَةٍ اِلاَّ وَ اَسْبِقُكُمْ اِلَيْها، وَ لا اَنْهاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ اِلاَّ وَ اَتَناهي قَبْلَكُمْ عَنْها. [10] اي مردم! به خدا سوگند من شما را به طاعتي بر نمي انگيزم، جز آنكه خود، پيش از شما به گزاردن آن برمي خيزم. و شما راازمعصيتي باز نمي دارم، جز آنكه خود، پيش از شما آن را فرو مي گذارم.

روشن است كه انجام شايسته چنين وظيفه خطيري مستلزم توانايي او در شناخت قرآن و سنّت است، و وجود چنين ويژگي مستلزم «عصمت علمي» است؛ يعني مصونيت از خطا و گناه در حوزه معرفت. افزون بر اين، در سياست و تدبير جامعه و حسنِ اداره كشور اسلامي، ناگزير از رعايت اصول عادلانه اسلامي، و نيز توانايي در به كارگيري اين اصول و صلاحيت اخلاقي است، كه مستلزم «عصمت عملي» است؛ يعني مصونيت ازخطا و گناه در حوزه عمل. از همين روست كه پيروانِ علي(ع) درمسئله امامت و جانشيني پيامبر(ص) عصمت در علم و عمل را لازم و ضروري مي دانند، و نهادِ عصمت را ويژگي ممتازِ امامت شيعي، رهبري فكري و مديريّت اجرايي، مي شناسند. و از آنجا كه در جامعه اسلامي كارِ حكومت ناگزير همراه كار ديگري به نام «تهذيب اخلاق» و تربيت است، نتيجه اين همپايي و اين هماهنگي، رفتار اعضاي جامعه را به شكل يك فعاليت خود كار و جريان عادي به كارگيري قانون، سامان مي دهد. و قهراً متصدي اداره جامعه ديني (خليفه و حاكم) سرآمد فاضلان اعتقادي و اخلاقي خواهد بود، تا بتواند نقش مهمّ «مقتدايي» خود را در امر تهذيبِ رعيّت و تربيت آنها عملي سازد. بر اين اساس تصدّي اداره جامعه مسلمانان ويژگي ديگر به نام «تقوي»؛ بلكه برتري در «تقوي» را نيز مي طلبد: اِنّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقاكُمْ. [11] گرامي ترين تان نزد خدا پرهيزگارترين تان است.


[1] سوره حشر، آيه 7.

[2] سوره مائده، آيه 67.

[3] سوره نساء، آيه 65.

[4] سوره نساء، آيه 59.

[5] سوره نحل، آيه 44.

[6] سوره مائده، آيه 3.

[7] نهج البلاغه، خطبه 40.

[8] فضايل الخمسه من الصحاح السته، ج 1ت، ص 388.

[9] نهج البلاغه، خطبه 34.

[10] نهج البلاغة، خطبه 175.

[11] سوره حجرات، آيه 13.