کد مطلب:304460 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:127

پيوند علي با پيامبر
علي(ع) در فرازي از خطبه قاصعه درباره پيوند خود با پيامبر(ص) فرمود:

من در خُردي، بزرگان عرب را به خاك انداختم و سركردگانِ «رَبيعه» و «مُضَر» - دوقبيله از عرب عدناني - را هلاك ساختم. شما مي دانيد مرا نزدِ رسول خدا چه رتبت است، و خويشاونديم با او در چه نسبت است.آن گاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويشم جاي داد، و مرا در بسترخود مي خوابانيد چنان كه تنم رابه تن خويش مي سود و بوي خوشِ خود رابه من مي بويانيد، و گاه بود كه چيزي را مي جَويد، سپس آن را به من مي خورانيد. از من دروغي در گفتار نشنيد، و خطايي در كردار نديد. هنگامي كه پيامبر(ع) از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاي بزرگواري را پيمود و خوي هاي نيكوي جهان را فراهم نمود. و من همواره - در سفر و حضر - در پي او بودم چنان كه بچه در پي مادر. هر روز براي من ازاخلاق خويش نشانه اي بر پا مي داشت و مرا به پيروي آن مي گماشت. هر سال در حِراء خلوت مي گزيد، من او رامي ديدم و جز من كسي وي را نمي ديد. آن هنگام جزخانه اي كه رسول خدا(ص) و خديجه در آن بود، در هيچ خانه اي مسلماني راه نيافته بود، من سوّمين آنان بودم. روشنايي وحي و پيامبري را مي ديدم و عطر پيامبري را مي بوييدم. من هنگامي كه وحي بر او(ص) فرود آمد، آواي شيطان راشنيدم، گفتم: اي فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت: «اين شيطان است كه ازآنكه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مي شنوي آنچه را من مي شنوم و مي بيني آنچه را من مي بينم، جز اين كه تو پيامبر نيستي؛ وزيري، و بر راه خير مي روي - و مؤمنان رااميري... [1] .

ابن ابي الحديد درباره پيوند علي(ع) با پيامبر در دوره كودكي، مي گويد: اين خويشاوندي و قرابت بسيار نزديك، كه ميان علي(ع) و پيامبر(ص) بوده است، ويژه اوست نه ديگرِ عموها. پيامبر(ص) او را در دامن خويش پرورانده است و علي(ع) به هنگام اظهار دعوت پيامبر از آن حضرت حمايت كرده و ياري داده است بدون اين كه كسي ديگر از بني هاشم چنان كرده باشد. وانگهي ميان آن دو چنان پيوند فرخنده يي صورت گرفته است كه چنان نسل فرخنده يي پديد آمده است كه در پيوند دامادي هاي ديگر چنان نبوده است و ما اينك آنچه را كه سيره نويسان در اينباره نوشته اند مي آوريم: طبري در تاريخ خود مي گويد: ابن حميد از سلمه، از محمد بن اسحاق، از عبداللَّه بن نجيح، از مجاهد نقل مي كند كه مي گفته است: ازنعمت هاي خداوند و حسن صنع و اداره خير با خداي تعالي نسبت به علي بن ابي طالب(ع) اين بود كه قريش را خشكسالي و قحطيِ دشواري در رسيد. ابوطالب نان خورِ بسيار داشت و عائله مند بود. پيامبر(ص) به عباس بن عبدالمطلب، كه از توانگرترين و آسوده ترين افراد بني هاشم بود، فرمود: اي عباس! برادرت ابوطالب عائله مند است و مي بيني كه از اين قحطسالي چه بر سر مردم آمده است. بيا برويم و بار او را سبك و از نان خورهاي او بكاهيم. من يك فرد از خانواده اش را بر عهده مي گيرم و تو فرد ديگري را بر عهده بگير و هزينه آن دو را از او كفايت كنيم. عباس گفت: آري. آن دو پيش ابوطالب رفتند و به او گفتند: مي خواهيم از بار تو و نان خورهاي تو بكاهيم تا اين سختي كه مردم گرفتار آن شده اند برطرف شود. ابوطالب گفت: عقيل را براي من بگذاريد و هر چه مي خواهيد بكنيد. پيامبر(ص) علي را گرفت و او را به خانه برد و عباس، جعفر را، كه خدايش از او خشنود باد، به خانه خود برد، و بدين گونه علي بن ابيطالب(ع) همواره تا هنگامي كه پيامبر(ص) را خداوند به رسالت بر انگيخت با او بود و علي(ع) از رسول خدا پيروي كرد و آن حضرت را تصديق و به پيامبري او اقرار كرد. جعفر هم همواره در خانه عباس بود، تا آن گاه كه مسلمان و از عباس بي نياز شد.

طبري مي گويد: همچنين ابن حميد براي ما از سلمه، از محمد بن اسحاق، حديث كرد كه مي گفته است؛ هر گاه وقت نماز مي رسيد پيامبر(ص) به درّه هاي مكّه مي رفت و علي بن ابي طالب(ع) هم با او مي رفت و اين كار از ابوطالب و ديگر عموهايش پوشيده انجام مي شد و آن دو همانجا نمازهاي خود را مي گزاردند و چون شب مي شد باز مي گشتند و اين كار مدت ها و تا هنگامي كه خداوند مقرر فرموده بود صورت مي گرفت. [2] .

فضل بن عباس كه خدايش رحمت كناد، مي گويد: از پدرم پرسيدم پيامبر(ص) نسبت به كدام يك از پسران خود محبت بيش تري داشت؟ گفت: نسبت به علي بن ابي طالب(ع) گفتم: پدر جان! من در مورد پسرانش پرسيدم. گفت: پيامبر(ص) نسبت به علي از همه پسران خود بيش تر محبت و رأفت داشت: از هنگام كودكي علي(ع) حتّا يك روز هم نديديم از او جدا باشد، مگر هنگامي كه براي خديجه به سفر مي رفت و ما هيچ پدري را نديده ايم كه نسبت به پسري مهربان تر از پيامبر نسبت به علي باشد و هيچ پسري را هم مطيع تر از علي نسبت به پيامبر(ص) نديده ايم.

حسين بن زيد بن علي بن حسين(ع) [3] مي گويد: ازپدرم زيد(ع) شنيدم كه مي گفت: پيامبر(ص) قطعه كوچكي ازگوشت يا خرما را نخست در دهان مي نهاد و ملايم مي كرد و سپس به دهان علي(ع)، كه كودكي خردسال و در دامن اش بود، مي نهاد. [4] همچنين طبري در تاريخ خود مي گويد: احمد بن حسين ترمذي از عبداللَّه بن موسي از علاء از منهال بن عمرو از عبداللَّه بن عبداللَّه براي ما نقل كرد كه مي گفته اند: شنيديم علي(ع) گفت: من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبرم. اين سخن را پس از من كسي نمي گويد مگر دروغگوي افترا زننده. من هفت سال پيش ازمردم نمازگزارده ام. گويا علي(ع) راضي نبوده كه از عمر نام ببرد و او را شايسته اين كه با خود مقايسه كند نمي ديده است و اين بدان سبب است كه اسلام عمر متأخر است.م [5] .


[1] نهج البلاغه، خطبه 193.

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 13، ص 199 و جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 287.

[3] جناب حسين بن زيد پس از كشته شدن پدر بزرگوارش و برادر گرامي اش يحيي، تحت كفالت امام صادق عليه السلام قرار گرفت و بسيار بهره مند شد و از شدت گريستن «ذوالدّمعه» ملقب شد. آن بزرگوار درهفتاد و شش سالگي در گذشت. جلوه تاريخ، ج 5، ص 288.

[4] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 13، ص 200.

[5] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 13، ص 200.