کد مطلب:304461 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:117

جانشيني علي شهره آفاق بود
خلافت و جانشيني اميرمومنان علي(ع) پس از رحلت پيامبر(ص)، از چنان شهرتي برخوردار بود، كه آگاهان با شنيدن تصدّي شخص ديگر، به زمامداري جامعه پس از پيامبر(ص) درشگفتي عميقي فرو رفتند؛ زيرا با حادثه اي رويا رو شدند كه انتظار آن رانداشتند. عواملي كه سبب اين شهرت بودند، بسيارند كه در اين جا به پاره اي از آن ها اشاره مي شود: يك، اعلام پيامبر(ص) به مناسبت هاي گوناگون، در جالب ترين صحنه هاي تاريخ، به عنوان جانشين و ادامه دهنده راهي كه پيش روي امت خويش گشوده بود: در آغاز بعثت، به هنگام نزول: وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ؛ [1] و خويشان نزديك ات را بيم ده درباره علي(ع) فرمود: اين است برادر و وصيّ و خليفه من بر شما. سخنش را بشنويد و از او اطاعت كنيد. [2] .

اين حديث پيامبر(ص) به «حديث دار» يا «حديث بَدْءُ اْلدَّعْوَة» شهرت يافته، وباالفاظي گوناگون از طريق راويان حديث نقل شده است. و علّامه اميني، دركتاب الغدير، جلد دوّم به تفصيل بدان پرداخته است. و در پايان رسالت، در نطق تاريخي خود، دراواخر سال، دهم هجري، در آخرين حجّ پيامبر(ص)، كه آن را «حجّة الوداع. حج بدرود» ناميده اند، در راه بازگشت به مدينه، روز هيجدهم ذي حجة، آن گاه كه با اصحاب به منزل «غدير خم» رسيد، به فرمان خداوند كه فرمود: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ. [3] اي پيامبر، آنچه را از سوي پروردگارت به تو فرو آمده برسان و اگر اين نكني پيام او را نرسانده باشي و خدا تو را از [فتنه و گزندِ] مردم نگاه مي دارد، همانا خدا گروه كافران را راه ننمايد. دستور داد مردم از حركت باز ايستند و كساني كه پيش رفته اند، باز گردند... آن گاه فرمود:

خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و بر مؤمنان ازجانشان به ايشان سزاواترم، هر كه را من مولا و سرپرستم، پس اين علي مولا و سرپرست است. [4] .

افزون بر اين دو صحنه مهمّ تاريخي انكارناپذير، در مناسبت هاي گوناگون، در دوره بعثت نيز خلافت و جانشيني علي(ع) را اعلام فرمود. از اين رو يعقوبي در تاريخ خود آورده است: و كان المهاجرونَ و الانْصارُ لايشُكّونَ في علّيٍ. مهاجران و انصار درباره خلافت علي(ع) پس از پيامبر(ص) هيچ گونه ترديدي نداشتند. [5] .

دو، فضيلت ها و عظمت هاي علي(ع) بود كه در روزگار بعثت پيامبر(ص)، بروكرده بود. و پيامبر(ص) مي كوشيد منزلت والاي او را در پيشگاه خداوند و در اسلام و پيشي گرفتنش بر ديگر صحابه، براي مردمان آشكار سازد و از برادري خويش با او سخن گويد. و شجاعت و جهاد علي، ايمان وعبادت و حقّ مداري علي و علي مداري حقّ (عليٌّ مَعُ الحقُّ و الحق معَ علي) و دانش و حكمت علي و زهد و پارسايي، داد ورزي و ستم ستيزي، مساوات و مواسات علي، سحرِ سخن و اعجاز انديشه او و فضايل بسيارِ ديگر را، كه يك جا در وجود بي مانندش گرِد آمده بود، براي مردم باز گويد. و اين همه ويژگيها در وجود علي(ع) بود، كه او را بر همه اصحاب پيامبر(ص) برتري داده بود. سه، فطرت مسلماني و پيشينه درخشان و زيبا و افتخارآميز علي(ع) در ايمان و هجرت است، كه در گفتگو با ياران خود، بدان اشاره فرمود:

هشداريد كه پس از من، در آينده اي نزديك، مردي شكمباره كه گلويي گشاده دارد بر شما چيره خواهد شد. هر آن چه فرا چنگ آورد مي بلعد، و همچنان خواهشي فزون تر دارد. [6] پس امان زيستنش ندهيد (اگر توانيد او را بكشيد)، هر چند كه مي دانم مرد اين كار نه ايد! زنهار، كه شما را به دشنام دادن و بيزاري جستن از من فرمان مي دهد. امّا دشنام به زبان. در نگاه من چيزي است آسان، كه مرا مايه وارستگي است و شما را راه رهايي، ليكن، به دل بيزاري جستن از چون مني هرگز روا نيست؛ چرا كه بر سرشت توحيد زاده شده ام و در ايمان و هجرت پيشتاز بوده ام؛ «فَاِنِّي وُلِدْتُ عَليَ الْفِطْرَةِ، وَ سَبَقْتُ اِليَ الاْيمانِ وَ الْهِجْرَةِ». [7] .

و اين نكته بسيار مهمي است كه بيش تر محدثان و بيش تر محققانِ در سيره، روايت كرده اند. ابوعمرو يوسف بن عبدالبّر، در گذشته 463 ه ق، از دانشمندان بزرگ قرن پنجم هجري در كتاب «استيعاب» در شرح حال علي(ع) مي گويد: از سلمان فارسي و ابوذر و مقداد و خباب و ابوسعيد خدري و زيد بن اسلم نقل شده است كه علي(ع) نخستين كسي است كه مسلمان شده است، و اين گروه او را بر ديگران از اين جهت فضيلت داده و برتر دانسته اند؛ «اِنَّ عَلِيّاً اَوّلُ مَنْ اَسْلَمَ، وَ فَضَّلَهُ هوُلاءِ عَلي غَيْرِهِ». [8] ابو عمرو گويد: از سلمان فارسي هم روايت شده است كه گفته است: نخستين كس از اين امت كه كنار حوض بر پيامبر خود وارد مي شود، نخستين كس از ايشان است كه مسلمان شده است. [9] به روايت ديگر كه سلمان فارسي و ابوذر غفاري نقل كرده اند؛ روزي رسول خدا(ص) دست علي را گرفت و فرمود:

«اين همان است كه پيش ازهمه به من ايمان آورد، و نخستين كسي است كه روز قيامت دست در دست من مي گذارَد، و اين است «صديّق اكبر» و «فاروق امّت» كه حق را ز باطل جدا مي كند. اين است پشتيبانِ مؤمنان؛ ولي پشتيبان ستمكاران، مال است. [10] .

و از آنجا كه در ايمان، نخستين مومن به پيامبر(ص) بود، نخستين كسي است كه با آن بزرگوار نمازگزارده است. رسول خدا فرمود:

نخستين كسي كه با من نماز گزارد، علي(ع) بود. [11] .

آري، همگان مي دانستند علي نخستين كسي است كه با رسول خدا(ص) نماز گزارد:

اَنَا اَوَّلُ مَنْ صَلَّي مَعَ رَسُولِ اللَّه. [12] من نخستين كسي هستم كه با رسول خدا نماز گزاردم.

و هيچ كس در اداي اين نيايش كه بزرگ ترين جلوه «عبوديت» و زيباترين و دلرباترين نماد «بندگي» و ركن نخستين و پايه اصلي «دين» است بر او پيشي نگرفته است همچنان كه خود فرمود:

اَللَّهُمَّ اِنّي اَوَّلُ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَم يَسْبِقْني اِلاَّ رَسُولُ اللَّه(ص) بِالّصلاَةِ. خدايا! من نخستين كسم كه به سوي تو روي آورد وحي تو را شنيد و اجابت كرد. هيچ كس جز رسول خدا(ص) در نماز بر من پيشي نگرفته است.

چهار، مصاحبت با پيامبر(ص) و درك افاضاتِ آن حضرت است. و اين حقيقتي انكارناپذير است كه در پيش، به اجمال، به آن اشاره شد. براي هيچ كس پوشيده نبود كه علي(ع) دردامان پر مهر و شفقت پيامبر(ص) باليده و آموزگاري جز او نداشته است. دركِ حضور پيامبر در خلوت و جلوت و بهره مندي از رشحات فيض تعليم و ارشاد آن حضرت براي علي(ع) مغتنم بود. علي از كودكي بر دوش مصطفي به صحرا مي رفت و هر چه به نظرش مجهول مي آمد از پيامبر(ص) مي پرسيد و پاسخ مي شنيد. او برخي روزها همراه پيامبر(ص) به غار «حِرا» مي رفت و عبادت پيامبر را از نزديك مي ديد. پس از بعثت نيز همواره همراه و همگام پيامبر بود. در سختي هاي دوران رسالت پشتيبانِ او بود و در همه جنگها پرچم رسول خدا را بر دوش داشت و او خود فرمود:

علي پسر عم و پرچمدار من است.

ابوعمرو مي گويد: احمد بن محمد، از احمد بن فضل، از محمد بن جرير، از علي بنَ عبداللَّه دهقان، از محمدبن صالح، از سمّاك بن حرب، از عِكرمه، از ابن عباس نقل مي كند كه گفته است: لِعَلّيٍ(ع) اَرْبَعُ خِصالٍ، لَيْسَتْ لِاَحدٍ غَيْرهِ: هُوَ اَوَّلُ عَرَبّيٍ وَ عَجَمِّيٍ صَلَّي مَعَ رَسُولِ اللَّه(ص)، وَ هُوَ الَّذي كانَ مَعَهُ لِواؤُهُ فيِ كُلِّ زَحْفٍ، وَ هُوَ الَّذي صَبَرَ مَعَهُ يَوْمَ فَرَّ عَنْهُ غَيْرُهُ؛ و هُوَ الَّذي غَسَّلَهُ وَ اَدْخَلَهُ قَبْرَهُ. علي(ع) را چهار خصلت است كه براي هيچ كس غير از او نيست: او نخستين كس از عرب و عجم است كه با پيامبر(ص) نماز گزارده است، و اوست كه لواي پيامبر(ص) در هر جنگي همراهش بوده است، و اوست، در روزي كه ديگران از پيامبر گريختند و تنهايش گذاشتند؛ همراه او ماند و پايداري كرد، و اوست كه پيكر پاك پيامبر را پس ازمرگ غسل داده و به خاك سپرد. [13] .

نكته مهمّ و شايسته تامّل اين كه، انتخاب اميرمؤمنان علي(ع) به فرمان خداوند و اعلام پيامبر(ص)، به ويژه در دو صحنه آغاز و انجام دعوت خويش، درست بر اساس همين دو ويژگي اخير بود، يعني سبقت در دين و مصاحبتِ آموزشي با پيامبر(ص). امام مجتبي(ع) فرمود:

فَهُوَ سابِقُ جَميعِ السَّابِقينَ، فَكَما اَنَّ اللَّهَ فَضَّلَ السَّابِقينَ عَليَ الْمُتخَلِّفينَ وَ الْمُتَاخِّرينَ، فَكَذلِكَ فَضَّلَ سابِقَ السَّابِقينَ عَليَ السَّابِقينَ. [14] علي(ع) پيشتاز همه سابقان است و همانگونه كه خداي بلند مرتبه سبقت گيرندگان را بر تأخير كنندگان و تخلّف كنندگان برتري داده، پيشتاز سابقين را بر ديگر سابقان برتري داده است.

هزار درِ علم را در يك راز گويي (نجوا) به روي علي(ع) گشود، كه از هر دري هزار در، گشوده شد. همچنان كه هر پيامبري را راز دار و صاحب سّري بود، علي(ع) نيز راز دار و صاحب سرّ پيامبر بود. فرمود:

وَ صاحِبُ سِرّي علّيُ بنُ ابي طالب. [15] علي بن ابي طالب راز دار من است.

و همو بود كه درِ شهر علم و گنجينه دانش رسول خدا و وراث او بود:

اَنَا بابُ مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ خازِنُ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ وَ وارِثُهُ. [16] من درِ شهر علم و گنجينه دانش رسول خدا و وارث اويم.

توصيف هاي بي بديل پيامبر(ص) در باره علي(ع) در حديث غدير و در حديث منزلت كه جايگاه علي(ع) را براي خود، همچون جايگاه هارون(ع) براي موسي دانست و فرمود: يا عَلِّيُ اَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي اِلاَّ اَنِّهُ لا نَبِّيَ بَعْدِي. اي علي، تو براي من همچون هاروني براي موسي؛ جزآنكه پس از من پيامبري نيست. و آنجا كه فرمود: لا تَسُبُّوا عَلِيّاً فَاِنَهُّ مَمْسُوسٌ فِي ذاتِ اللَّهِ. علي را ناسزا نگوييد؛ زيرا او شيفته و بي قرار ذات خداوند است. و نظير اين ها، كه در درياي معارف ديني و آموزه هاي اسلامي و مجامع روايي شيعه و سنّي موج مي زند، در ذهن عمومي جامعه آن روز جز علي(ع) را براي خلافت و جانشيني پيامبر(ص) سزاوار نمي دانست. براي همين بود كه توطئه سقيفه را، كه مولود آن ابوبكر بود، يك حادثه ناگوار و رنج آوري مي دانست، و هيچ مسلماني انتظار تحقق آن را نداشت؛ حتّا خليفه دوّم، بيعت با او را مصيبتي مي دانست كه خداوند مردم را از آسيب آن نگهداشت: اِنَّ بَيْعَةَ اَبي بَكْرٍ فَلْتَهٌ، وَقَي اللَّهُ شَرَّها. در بيت ابوبكر، مصيبتي بود كه خداوند آن را چاره كرد.


[1] سوره شعراء، آيه 214.

[2] تاريخ الامم و الرسل و الملوك، محمد بن جرير طبري، ج 1، ص 543.

[3] سوره مائده، آيه 67.

[4] الغدير، ج 1، ص 11.

[5] تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 124.

[6] گفته اند: مقصود مغيرة بن شعبه است، و بعضي گويند: زياد بن ابيه، و بعضي گويند: معاويه، است كه مردي شكمباره بوده است؛ و بعضي ديگر گفته اند: حجاج بن يوسف است.

[7] نهج البلاغه، خطبه 57.

[8] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 116.

[9] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 116.

[10] دانشنامه امام علي(ع) به نقل از مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 26.

[11] دانشنامه امام علي(ع) به نقل از مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 26.

[12] مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 297.

[13] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 117.

[14] نفحات الازهار، ج 20، ص 442.

[15] مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب؛ ج 2، ص 222.

[16] ارشاد القلوب، ص 293.