کد مطلب:304466 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:121

داستان غم انگيز تاريخ
چه كينه اي با علي(ع) داشتند كه او را اين چنين وانهاده، تنها گذاشتند؟ آيا او را شايسته مسند خلافت نمي دانستند؟ كسي را كه، بنابه اعتراف خليفه دوّم، پيامبر او را شايسته اين مقام مي دانسته است. [1] كسي كه بارها درباره اش فرمود:

اِنَّ هذا اَخِي وَ وَصيّي و خَلِيفَتي فِيكُمْ فاسْمَعُوا لَهُ وَ اطِيعُوا. بي گمان اين شخص (علي(ع)) برادر و وصي و جانشين من در بين شما است. پس حرفش را گوش دهيد و او را اطاعت كنيد.

آيا در ميان صحابه پيامبر بهتر از علي(ع) را سراغ داشتند؟! مردي كه با جاهليت و سنّت هاي آن هيچ گونه پيوندي نداشت، نسلي بود كه با اسلام آغاز شده بود، و پيش از آن بر فطرت توحيد ديده به جهان گشوده بود. دستِ پر مهر «تقدير» و «فقر» او را ازخانواده خويش به خانه محمد برده بود تا در دامن پر مهر و شفقت او ببالد و در مدرسه اي كه محمد(ص) آموزگارِ آن است و قرآن كتاب، شخصيت بي بديل او شكل گيرد. مردي كه خداوندِ شمشير، سخن و سياست بود، احساسي به رقّت يك عارف و انديشه اش به استحكام يك حكيم، كه بالاتر از اين ها. در تقوي و عدالت چنان شديد بود كه او را در جمع ياران محمد(ص) تحمل ناپذير ساخته بود. آشنايي دقيق و شاملش با قرآن؛ قولي است كه جملگي برآنند. او حقيقت قرآن و قرآن گويا بود؛ شرايط خاص زندگي اش؛ زندگي اجتماعي و سياسي اش و پيوند او با پيامبر به ويژه سرشت پاك و انديشه تابناك بي خطايش، همه عواملي بودند كه او را با حقيقت اسلام يكي كرده بود. در طول بيست و سه سالي كه محمد(ص) نهضت خويش را در دو صحنه روح و جامعه آغاز كرده بود، علي همواره مي درخشيد، همواره در آغوش خطرها بود و حتّا يك بار نلغزيد و كمترين ضعف و سستي از خود نشان نداد. همچنان كه فاطمه(س) در جمع مسلمانان در «مسجد النبي» درباره فداكاريهاي او فرمود: هر گاه كه آنها (دشمنان اسلام) آتش جنگ را افروختند، اراده بي برگشت خدا آن را خاموش ساخت؛ يا هر گاه كه ستاره وسوسه شيطان صفتان، ظاهر مي گرديد و فتنه عظيمي بر پا مي كردند و آتش فتنه، دهان مي گشود و توطئه اي از سوي دشمنان صورت مي گرفت و يا اژدهايي از مشركان دهان مي گشود و آتش فتنه اي به پا مي گشت، برادرش علي را در كامِ آنان مي انداخت و او از نبرد با آنان باز نمي گذشت، تاآنكه بر سر و مغز آنان مي نواخت و كارشان را با دَمِ شمشير مي ساخت. و او (علي) اين همه رنج و مشقّت را براي خدا مي كشيد و براي انجام دادنِ فرمان خداوند بود، كه سخت مي كوشيد. او وابسته ترين و نزديك ترين كس به رسول خدا بود و سيّد و بزرگ و سالارِ دوستان خداوند، كه با همه آنان كه با پيامبر(ص) به جنگ برخاسته بودند، در پيكار بود و در جهت سربلندي و بالندگي اسلام، صميمانه و سختكوشانه و تلاشگرانه، دامن همت بر كمر نهاده، از سرزنش هيچ ملامتگري نمي هراسيد. با اين همه، شما (خليفه اول و دستيارانش) در زندگي راحت و در بسترِ امن و آسايش و در نهايتِ خوشگذراني وآرامش، غنوده بوديد و در انتظار رويدادي ناگوار براي ما (كشته شدن علي)، بوديد. مردماني بوديد كه در شرايط بحراني، عقب نشيني كرده، از عرصه جنگ فرار مي كرديد. [2] آري، آن چه در وجود علي(ع) سخت ارجمند مي نمود، روح چند بعدي او بود؛ روحي كه در همه ابعاد گوناگون و حتّا ناهمانند، قهرمان است. قهرمان انديشيدن و جنگيدن و عشق ورزيدن، مرد محراب و مردم، مرد تنهايي و سياست، دشمن خطرناك همه پستيها و فرو مايگي هايي كه انسانيت همواره از آن رنج مي بَرَد، تجسم همه آرزوهايي كه انسانيّت همواره در ذهن و دل خود مي پرورد. امّا دريغا كه با اين همه ارجمنديهاي روحي، اين چنين تا كجا تنهاست، غريب و ناشناخته!! آري! «اين داستان غم انگيز تاريخ است، و سرگذشت علي و يارانش غم انگيزترين آن. چه، هرگز فاصله مردي با جامعه اش تا اين همه نبوده است. [3] به راستي، چرا بايد علي(ع) با اين همه تعالي ها و شايستگي ها، در ميان قوم خود، اين چنين مورد خشم و كينه عاشقانِ سلطنت و زمامدارانِ سرمستِ باده قدرت قرار گيرد، و همچنان كه خود فرمود: ازحقِّ قانوني و شرعي خود همواره باز داشته شود؛:

فَوَاللَّهِ مازِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي، مُسْتَأثِراً عَلَّيَ، مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ(ص) حتَّي يَوْمِ النَّاسِ هذا. [4] به خدا سوگند، ازآن زمان كه فرستاده خدا(ص) رخت به سراي ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقّم بازداشته و ديگري را بر من برتري داده و برگزيده اند.

اين پرسش است كه فاطمه(س) خود، با شگفتي مطرح كرده و بدان پاسخ داده است: به خدا سوگند، كينه شان از سوزش تيغ باطل برانداز او، و بي باكي اش ازمرگ، و صلابت و سرسختي اش در سركوبيِ دشمن، و خشم آوردنش در راه خدا بود؟! آري، گناه علي! اين بود كه، هم، خوب بندگي مي كرد و هم، خوب در راه خدا مي جنگيد، هم، به دل خويش عشق مي ورزيد و در برابر خداوند، كه زيبايي و خير و عظمت مطلق است، به خشوع نماز مي گزارد و نياز مي برد و در خلوت درد و تنهايي عاشقانه مي ناليد و در بيكرانگي ابديت سير مي كرد و هم، جَور اشرافيت، جهل تقدسي، خياتِ نفاق را، به خون مي كشيد. و هم، از سنگلاخهاي سخت و سوزان صحرا، با دست هاي خويش، براي محرومان مدينه نان مي برد و آب بر مي آورد. اين ها و بيش از اين ها، گناهانِ علي(ع) بود، كه از نظر ياران سقيفه، و همينطور اعضاي شوراي خليفه، يعني عبدالرحمن بن عوف و همپالگي هايش غير قابل گذشت مي نمود!!


[1] شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 115 و 114.

[2] رخساره خورشيد، ص 383.

[3] محمد خاتم پيامبران، ج 1، ص 352.

[4] نهج البلاغه، خطبه 6.