کد مطلب:304470 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:120

راز سقوط
هان! اي مردم، پيش آييد و بشنويد!... در همين زنده بودن تان خواهيد ديد، روزگار چه شگفتي در پسِ پرده دارد و، چه بازيگريها از پي هم آرَد. و اگر در شگفتيد، شگفت سخن آنان است [كه با استناد به آن خلافت را از مدار خود دور ساختند.] اي كاش مي دانستم و، از اين شگفتي بيرون مي شدم، كه به چه استناد كردند [و اين چنين ناشيانه و نابخردانه حقِّ آشكارِ علي(ع) را ناديده انگاشتند]، و به چه دستاويزي چنگ افكندند و، به زيان كدام ذريّه اي اين گونه دست به كار شدند و، بر خاندان چه كسي استيلا يافتند [و در اين خيانت بزرگ پا پيش نهاده، دليري ورزيدند]؟! وه، چه بدسرپرستي و، چه بد دمساز و همدمي را براي خود برگزيدند و، «چه بد جانشيناني براي ستمگرانند.» به خدا سوگند، [در آن سايبان] سر را گذاشتند و به دُم چسبيدند، شايسته و صالح را وانهادند و در پي ناشايسته و ناصالح دويدند، به ناداني، دل بستند و از دانا، نپرسيدند.!! نفرين بر اين نادانان و تبهكاران كه كار بد مي كنند و مي پندارند كه كار خوب انجام مي دهند. «به هوش باشيد كه آنان فسادگرانند؛ ليكن نمي فهمند». «واي بر اين ها،» «آيا كسي كه به حق راه مي نمايد سزاوارترست كه پيروي شود يا آن كه خود، راه نيابد مگر آن كه او را، راه نمايند؟ پس شما را چه شد؟! چگونه داوري مي كنيد.

هان، اي مردم، پيش آييد و بشنويد!... با اين هشدار، به افشاي چهره پلشت و ناپاك حكومت پرداخت، و از سيماي مكر و فريب پرده برافكند؛ در همين زنده بودن تان، يعني به زودي خواهد ديد، چه بر سرتان آورده اند، و روزگار چه شگفتي ها در پس پرده دارد، و چه بازي گريها از پي هم آرَد. اي كاش مي دانستم و از اين شگفتي بيرون مي شدم، كه به چه استناد كردند و حقِّ آشكار علي را اين چنين ناشيانه و نابخردانه ناديده انگاشتند. به چه دستاويزي چنگ زدند، آيا با استناد به قرآن، يا با تكيه بر سنّت پيامبر(ع) به اين خيانت آشكار دست زدند؟ به زيان كدام ذريّه و چه نسلي اين گونه دست به كار شدند، و بر خاندان چه كسي استيلا يافتند؟! به خاندان پيامبر(ص)، همانان كه در سفارش هاي اكيد پيامبر(ص)، نزد امت، به امانت سپرده شده اند و قرآن درباره آنها فرمود:

اِنّي تارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَينِ؛ كِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي اَهْلَ بَيْتي، وَ اِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّي يَرِدا عَلَّيَ الْحَوْضَ، فَلا تُقَدِّمُوهُما فَتَهْلُكُوا، وَ لا تَقْصُرُوا عَنهُما فَتَهْلُكُوا، وَ لا تُعَلِّمُوهُمْ فَاِنَّهُمْ اَعْلَمُ مِنْكُمْ. [1] من در ميان شما اُمّت، دو [يادگار]گرانبها مي گذارم؛ كتاب خدا و عترتِ من «خاندانم»؛ زيرا اين دو، «هرگز» از هم جدا نمي شوند، تا [در روز رستاخيز]، در لب حوض كوثر نزد من آيند. پس بر اين دو، پيشي نگيريد كه تباه شويد، و از اين دو پس نيفتيد كه تباه شويد، و به آنان نياموزيد؛ كه از شما داناترند.

به خدا سوگند، درِ آن سايبان سر را گذاشتند و به دُم چسبيدند، شايسته و صالح را وانهادند و در پي ناشايسته و ناصالح دويدند، به ناداني، دل بستند و از دانا، نپرسيدند!! آري، سر را گذاشتند و به دُم چسبيدند!! و اين همان رازِ سقوط يك امّت است كه بانوي گرامي اسلام به افشاي آن پرداخت. و اساساً انقراض حكومت ها، از همين جا آغاز مي شود. هر گاه كه فرزانگان، بر كنار شوند و اراذل و فرومايگان بر سر كار آيند. زمينه هاي سقوط فراهم است.


«لا يَصْلَحُ الْقَوْمُ فَوْضي لاسُراةَ

لَهُمْ وَ لا سُراةَ لَهُمْ اذا جُهَّالُهُم سادُوا


مردمي كه در هرج و مرج اند و قانون در ميان شان نيست «هرگز» به سامان نمي رسند و هر گاه كه نادانان سرپرست آنان باشند، مروّت و مردانگي و كرامت و بزرگواري از ميان شان رخت بربسته است. علي(ع) فرمود:

يُسْتَدَّلُ عَلي اِدْبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ، تَضْيِيعِ الْاُصُولِ وَ الَّتَمسُّكِ بِالْغُرُورِ، وَ تَقْديمِ الْاَراذِلِ، وَ تَأخِير الْاَفاضِلِ؛ براي نابودي دولت ها بر چهار چيز استدلال شود: تباه سازي ريشه ها، دست زدن به فريب، پيش انداختنِ فرومايگان، پس راندن فرزانگان.

جامعه اي كه مقصد عالي در پيش دارد، براي وصول بدان، ناگزير از رفتنِ راهي است، كه در نهايت بدان مقصد برسد؛ چرا كه به گفته منطقيان همواره ميان مقدّمه و نتيجه سنخيّت حاكم است. از مقدمه اي مي توان به نتيجه مطلوب دست يافت، كه ميان آن و نتيجه سنخيّت و همگوني است. جهاني كه در آن زندگي مي كنيم از اين قانون بيگانه نيست؛ جهان علّت ها و معلولها، سبب ها و مسببّ هاست و هر علّتي با معلول خود، و هر سببي با مسبّب خود سنخيّت دارد. همچنان كه در جهان رابطه عليّت حاكم است، در افكار و انديشه ها و در رفتارهايي كه از آدميان بروز مي كند اين رابطه برقرار است. و اساساً رابطه علّيت و سنخيّت ميان علّت و معلول، سبب و مسبّب. دو امر بديهي است. به تعبير ديگر انديشه ها و رفتارهاي آدميان بذرهايي هستند كه از ذهن و زبان آدمي مي تراوند، جرقّه هايي هستند كه هر كدام مانند خود را پديد مي آورند. آنچه در معلول ها به تفصيل موجود است در علت ها، به اجمال نهفته است. ميان هر بذري با درخت و گياهي كه از آن پديد مي آيد چنين رابطه و سنخيت موجود است. و اگر جز اين بود، از هر علّتي، هر معلولي پديدار مي گشت؛ از بذر گندم جو، و از بذر جو گندم. در حالي كه هرگز چنين نيست.


از مكافات عمل غافل مشو

گندم از گندم برويد جو ز جو


فاطمه(س) فرمود: بذري كه امروز كِشته ايد ميوه اي تلخ به بار مي آوَرد؛ ميوه اي كه كام جان تان را تلخ خواهد كرد. به دستاويز سستي چنگ زده ايد؛ دستاويزي كه نه تنها گرهِ فروبسته اي را نمي گشايد، شما را در تنگناي گِره هاي كور قرار مي دهد؛ گره هاي ناگشودني:

قُلْ اْدعُوا الذَّيِنَ زَعَمْتُمْ مِنْ دوُنِهِ فَلاتَمْلِكُونَ كَشْف الضُّرِ عَنْكُمْ وَ لا تحويلاً. [2] بگو: آن كسان را كه به جاي او كار ساز پنداشتيد بخوانيد، پس نتوانند گزند را از شما بردارند و نه به سوي ديگر بگردانند.

آيا آدمي مي تواند از راه دروغ به راستي و از راه باطل به حقيقت دست يابد؟! باطل آدمي را به باطل سوق مي دهد، و دروغ؛ دروغ مي زايد، و فريب؛ فريب مي آفريند. حكيمي چه خوش گفته است: اِنَّ الْكِذْبَ لَيهدِي اِليَ الْفُجُورِ وَ الْفُجُورُ يَهْديِ اِليَ النّارِ. دروغ آدمي رابه گناه مي خواند، و گناه به آتش رهبري مي كند.


[1] مسند احمد، ج 3، ص 14 و 17.

[2] سوره اسراء، آيه 56.