کد مطلب:3138 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:422

مسائل تكميل شده
مسائل تكميل شده

مسأله امتناع تسلسل، تجرد نفس، اثبات واجب، توحيد واجب، امتناع صدور كثير از واحد، اتحاد عاقل و معقول، جوهريت صور نوعيه از اين رديف مسائلند.

البته آنچه در اين گونه مسائل قابل توجه است ارزش برهانهايي است كه اضافه شده است. گاه براهيني كه اضافه شده استحكام بيشتري از برهاني كه مثلًا از ارسطو يا شارحان اسكندراني او مأثور است ندارد، و احياناً استحكام بيشتري دارد.

متأخران درباره امتناع تسلسل، ده برهان اقامه مي كنند. تنها يكي از اين براهين است كه از ارسطو رسيده است و آن برهان «وسط و طرف» است. فارابي و ابن سينا و ديگران اين برهان را معتبر شناخته اند. بوعلي اين برهان را به صورت كامل تر و جامع تري طرح كرده است. صدرالمتألهين پس از اينكه اين برهان را با تقرير بوعلي نقل مي كند آن را «اسدّ البراهين» مي خواند. ولي براهين زياد ديگري بر امتناع تسلسل اقامه شده است كه به عقيده ما دست كمي از برهان «وسط و طرف» ندارد مثل برهان «اسدّ و اخصر» فارابي و برهان خواجه نصير الدين طوسي كه از راه «الشي ء مالم يجب لم يوجد» وارد شده است. گمان مي كنم صدرالمتألهين از اينكه برهان خواجه را در باب امتناع تسلسل ذكر كند غفلت ورزيده است، ولي در اول «الهيات بالمعني الاخص» آن را آورده است. براهين ديگري نيز از طرف ميرداماد و غيره اقامه شده است مثل برهان ترتّب، برهان حيثيات، برهان تضايف، برهان تطبيق.

تا آنجا كه اين بنده مطالعه دارد همه اين براهين بعد از ابن سينا اقامه شده است.

در مسأله اثبات واجب، برهاني كه از قدماي ما قبل دوره اسلامي مأثور است، همان برهان «محرك اول» است كه ارزش زيادي ندارد. براهين فراوان و نيرومندي از طرف مسلمين بر اين مدعاي عظيم اقامه شده است. ابن سينا برهاني از راه وجوب و امكان اقامه كرده است و سخت بدان مبتهج است و نام آن را «برهان صدّيقين» نهاده است، ولي صدرالمتألهين برهان ديگري مبتني بر اصول فلسفي خود اقامه كرده است كه بر برهان بوعلي مزيّت دارد و مدعي است كه اين برهان شايسته است كه به نام «برهان صدّيقين» خوانده شود.

در باب توحيد واجب نيز مسلمين براهين زيادي اقامه كرده اند. بوعلي

مجموعه آثاراستادشهيدمطهري، ج 5، ص: 30

بالخصوص در شفا و اشارات چندين برهان اقامه مي كند. ديگران نيز براهين ديگري اقامه كرده اند. صدرالمتألهين برهاني كه مبتني بر اصول خاص خودش است و همرديف برهان صديقين است اقامه مي نمايد.

در باب تجرد نفس از ارسطو چيزي نرسيده است. اساساً از نظر تاريخ فلسفه معلوم نيست كه ارسطو قائل به تجرد نفس و بقاي آن بوده است يا نه؟ دو شارح بزرگ اسكندراني ارسطو، اسكندر افريدوسي و ثامسطيوس، دو عقيده مختلف در اين زمينه داشته اند «1». مسلمين در اثبات تجرد نفس اهتمام زياد به خرج داده اند. صدرالمتألهين در شرح هدايه مي گويد: «هر كس بخواهد براهين تجرد نفس را مطالعه كند به كتب بوعلي و شيخ اشراق مراجعه نمايد». بوعلي رساله اي خاص در اين باب دارد به نام الحجج العشر. خود صدرا در جلد چهارم اسفار يازده برهان اقامه مي كند.

نگارنده در گذشته مجموع براهيني را كه صدرالمتألهين در كتب مختلف خود از اسفار و شواهد الربوبية و مبدأ و معاد و غيره آورده است برآورد كرد، پس از حذف مكررات چهارده برهان بود. البته ارزش اين برهانها يكسان نيست، برخي از آنها چيزي شبيه مؤيد است نه برهان واقعي.