کد مطلب:3140 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:469

مسائل مستحدث
مسائل مستحدث

عمده اين قسم است. ستون فقرات فلسفه اسلامي را اين مسائل تشكيل مي دهد. برخي از اين مسائل پايه و مبناي اكثر مسائل قرار مي گيرد:

مسائل عمده وجود يعني اصالت وجود، وحدت وجود، وجود ذهني، احكام عدم، امتناع اعاده معدوم و همچنين مسأله جعل، مناط احتياج شي ء به علت، اعتبارات ماهيت، معقولات ثانيه فلسفي، برخي اقسام تقدم، اقسام حدوث، انواع ضرورتها و امتناعها و امكانها، برخي اقسام وحدت و كثرت، حركت جوهريه، تجرد نفوس حيوان، تجرد برزخي نفس انسان علاوه بر تجرد عقلي، جسمانية الحدوث و روحانية البقا بودن نفس، فاعليت بالتسخير، وحدت نفس و بدن، نوع تركب ماده و صورت، وحدت در كثرت قواي نفس، بازگشت ارتباط معلول به علت به اضافه اشراقيه، معاد جسماني برزخي، بُعد رابع بودن زمان، قاعده بسيط الحقيقه، علم بسيط اجمالي باري در عين كشف تفصيلي.

و در منطق: تقسيم علم به تصور و تصديق كه ظاهراً اولين بار توسط فارابي صورت گرفته است، اعتبارات قضايا، تقسيم قضيه به خارجيه و ذهنيه و حقيقيه كه از با ارزش ترين مسائل منطقي است و اولين بار وسيله بوعلي صورت گرفته است، تكثير موجّهات كه در اثر غور و كنجكاوي در قضيه مطلقه ارسطو صورت گرفته است، مثلًا قضيه عرفيه عامه به نقل خواجه نصير الدين طوسي اولين بار وسيله فخرالدين رازي عنوان شده است، و از اين قبيل است تقسيم قياس به اقتراني و استثنائي، و ديگر اينكه نقيض قضيه مركبه جزئيه، حمليه مرددة المحمول است بر خلاف نظر قدما كه مي پنداشتند نقيض آن، منفصله مانعة الخلوّ مركّب از دو نقيض دو جزء اصل است، بيان نوعي ديگر از عكس نقيض غير آنچه معروف است، تفكيك قضيه سالبة الطرف از معدولة الطرف.

مي دانيم كه برخي خوانندگان از اينكه مثلًا مسأله «وحدت وجود» يا قاعده

مجموعه آثاراستادشهيدمطهري، ج 5، ص: 32

«بسيط الحقيقه» «1» را جزء مسائل مستحدثه شمرديم تعجب خواهند كرد، خواهند گفت وحدت وجود مسأله اي است قديمي با سابقه چند هزار ساله در هند و يونان، و اساساً فكر وحدت وجود از نو افلاطونيان مخصوصاً افلوطين به مسلمين رسيده است.

ما اگر بخواهيم دقيقاً وارد اين بحث شويم، مقاله اي مستقل بايد بنگاريم، اينجا همين قدر مي گوييم اگر بنا باشد سرسري در مسائل قضاوت شود مطلب همان است كه معترض مي گويد، ولي اگر عميقاً بخواهيم اين مسأله را تحت مطالعه قرار دهيم مي بينيم وحدتي كه عرفاي مسلمين و سپس فلاسفه مسلمين در جهان مي ديدند و از آن به «وحدت وجود» تعبير مي كردند با وحدتي كه در ساير مكاتب هست و اروپاييان همه آنها را به نام «وحدت وجود» مي نامند كاملا متفاوت است. مثلًا نظريه افلوطين كه مدعي است: وجود، شيئيت، همه از شؤون مخلوقات و تجليات ذات باري است و ذات باري فوق وجود و شيئيت است، چگونه با نظريه عرفا و حكماي مسلمين قابل انطباق است كه حقيقت وجود و حقيقت شيئيت را مساوي با ذات حق مي دانند و غير او را «فَي ء» مي دانند نه «شي ء»، و «نمود» مي دانند نه «بود».

غرض ما در اين مقاله نگاهي اجمالي به «سير فلسفه در اسلام» بود. تحقيق كافي درباره مسائلي كه با اشاره از آنها ياد شد هر كدام مستلزم مقاله و رساله اي مستقل است.