کد مطلب:326141 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:158

بابيه
پس از فوت سيد كاظم، از آن جا كه او به جانشيني شخص معيني به عنوان «ركن رابع ايمان» يا همان رابط ميان امام زمان و مردم، تصريح نكرده بود، ميان شيخيان اختلاف برخاست. هر چند بيشتر آنان از حاج محمد كريم خان كرمان تبعيت كردند، اما گروهي از شيخيان جوان در پي يافتن جانشين سيد، به تكاپو افتادند و يكي از آنان به نام ملاحسين بشرويي، به سبب آشنايي پيشين به ميرزا علي محمد شيرازي، به شيراز آمد و با او ملاقات كرد و به دنبال ادعاي ميرزا علي محمد به عنوان ركن رابع ايمان يا باب امام زمان عليه السلام، به او گرويد. ميرزا علي محمد در اثبات ادعايش تفسيري را كه بر سوره ي يوسف نگاشته بود، به ملاحسين عرضه كرد. در اين كتاب ميرزا علي محمد آشكارا اظهار كرد كه اين كتاب از جانب «محمد بن الحسن العسكري عليه السلام» نوشته است و به اين ترتيب ادعاي «بابيت امام زمان عليه السلام» را علني ساخت [1] پس از ملاحسين هفده نفر ديگر به
او ايمان آوردند و او را به عنوان باب امام غائب پذيرفتند. اين هفده نفر به اضافه ي ملاحسين كه از اين پس او را «باب الباب» يعني باب علي محمد گفتند، حروف حي (مساوي 18) [2] ناميده شدند كه با خود باب نوزده نفر مي شوند و تقدس عدد 19 در نزد بابيان و بهائيان از همين جا است.

به هر روي پس از اين ادعا، حروف حي در اطراف و اكناف ايران پراكنده شدند تا نخست شيخيان و در پي آن ديگران را به اين امر فرا خوانند كه باب امام زمان آمده است و به زودي خود آن حضرت نيز آشكار مي شود.

در همان ايام و اوان، يكي از پيران باب به نام ملاصادق خراساني، در اذان نماز جمعه شيراز اين عبارت را افزود:

... أشهد أن عليا قبل نبيل باب بقية الله.

شهادت مي دهم كه علي قبل نبيل (مساوي علي محمد)، باب بقية الله است.

در پي اين بدعت، در شيراز غوغا برخاست و چون آشكار شد كه عامل اصلي
اين امر خود باب است، او را فرا خواندند و در مجلسي كه تشكيل شد، در پي خوردن يك سيلي، باب از ادعاي خويش دست كشيد و در مسجد حضور يافت و در مقابل مردم چنين گفت:

... لعنت خدا بر كسي كه مرا وكيل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسي كه مرا باب امام بداند... لعنت خدا بر كسي كه مرا منكر امامت اميرالمومنين و ساير ائمه ي اطهار بداند [3] .

اما در نهان هم چنان با پيروان خويش در ارتباط بود تا آن كه در شيراز وبا آمد و شيرازه ي امور از هم گسيخت و باب از فرصت استفاده كرد و به اصفهان گريخت.

[1] گفتني است كه تمامي استنادات اين نوشتار مبتني بر كتاب هاي معتبر بهايي است. رحيق مختوم جلد يكم ص 22 يا 34. اين كتاب يكي از نوشته هاي مبلغ و نويسنده ي معروف بهايي به نام عبدالحميد اشراق خاوري است كه با تاييد و دستور مؤسسه ي ملي مطبوعات امري [مساوي بهايي] چاپ و نشر شده است. و نيز: اسرار الآثار جلد دوم ذيل كلمه باب.

[2] باب به تقليد از سيد كاظم رشتي، در سخنان خويش از حروف ابجد فراوان بهره مي جست تا بدين گونه آن ها را رمزآلود جلوه دهد. طبق حروف ابجد كلمه ي «حي» برابر با عدد 18 است.

[3] تلخيص تاريخ نبيل زرندي صفحات 137 تا 141.