کد مطلب:326148 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:169

آغاز اختلاف
به هر حال، در همان گيرودار ماجراي ترور نافرجام شاه، ميرزا يحيي هم با لباس مبدل به عراق رفت و به اين ترتيب پيروان باب در عراق گرد آمدند. رفتار آنان در عتبات بسيار ناهنجار بود: دزديدن كفش و لباس و ظروف زوار امام حسين، قتل مخالفان و غارت اموال مردم و جشن و پايكوبي در ايام عاشوراي حسيني، از آن جمله بود [1] .

چنان كه پيشتر هم اشاره شد، بر اثر بي تجربگي و ناپختگي ميرزا يحيي، رياست بابيان عملا با ميرزا حسين علي بود. ديگر سران بابيه كه از اين امر ناخرسند بودند، ميرزا يحيي را هشيار كردند و ميانه ي دو برادر به هم خورد و ميرزا حسين علي به مدت دو سال با لباس مبدل و با نام مستعار «درويش محمد» به كوه هاي سليمانيه و به نزد دراويش نقشبنديه رفت و آن جا به آموختن عرفان و كيمياگري پرداخت.
پس از آن با التماس و تقاضا از برادر خود، به مقام پيشين بازگشت [2] .

رفتار زشت و آشوبگرانه ي بابيان سبب شد تا حكومت عثماني ايشان را از عراق به اسلامبول تبعيد نمايد و اين واقعه در سال 1280 هجري قمري اتفاق افتاد.

به گفته ي بهاييان، در آغاز اين سفر بود كه ميرزا حسين علي داعيه ي خويش را ابراز كرد و مدعي مقام «من يظهره اللهي» شد. جريان از اين قرار بود كه باب در نوشته هاي خود به ظهور موعودي موسوم به «من يظهره الله» بشارت داده بود كه به گفته خودش در حدود 1511 سال بعد ظاهر مي شود [3] ولي بعد از مرگ سيد باب به غير از ميرزا حسين علي، بيست و پنج نفر از بابيه، سخن او را تأويل كردند و هر يك خود را موعود كتاب بيان خواندند.
در بهار سال 1280 ميرزا در بغداد زمزمه ي پيامبري آغاز كرد و چون به اسلامبول رسيد سر و صداي نبوتش برخاست. به فاصله چهار ماه، كاروان بابيان از پايتخت عثمانيان به سوي ادرنه اعزام شد و در آن جا بود كه چند دستگي ميانشان رخ داد:

- گروهي از بزرگان بابيه، كه صبح ازل را وصي باب مي دانستند، ازلي نام گرفتند

- و جمعي كه ميرزا حسين علي را پذيرفته بودند، بهايي ناميده شدند.

[1] قرن بديع جلد دوم صفحه 122 چاپ اول و دوم و قرن بديع جلد يكم صفحه 328.

[2] قرن بديع جلد دوم صفحه 112 چاپ اول و دوم. و كتاب ايقان نوشته بهاء الله صفحه 95.

[3] بيان فارسي صفحه 61 و 71 و 100.