کد مطلب:369402 جمعه 22 بهمن 1395 آمار بازدید:237

شاهد اول
 راوی صحیفه شخصی است به نام «عمیر» از پدرش متوکل که توضیح می دهد صحیفه چگونه به دستش رسیده وبه دنبال آن در بین مردم منتشر گشته است .




متوکل می گوید : «موقعی که یحیی بن زید- فرزند امام سجادعلیه السلام - عازم خراسان بود او را ملاقات کردم ، سلام گفتم گفت : از کجا می آیی ؟ گفتم : از حج . او از من حال خانواده ، بستگان ، دوستان و پسر عموهایش را که در مدینه بودند پرسیدو درباره امام صادق علیه السلام آهسته سؤال کرد .




حال و وضع آنها را برایش نقل کردم و گفتم از جریان شهادت پدر شما همه اراحت بودند ، به اینجا که رسیدم گفت : «عمویم محمد بن علی (امام محمدباقر علیه السلام) به پدرم گفت : صلاح نیست که الان مبارزه را شروع کنید . »




بعد می گوید از من سؤال کرد : آیا پسر عم من جعفر بن محمد را ملاقات کرده ای ؟




گفتم : من عذر می خواهم ، دوست ندارم آنچه را که شنیده ام برای شما نقل کنم .




رو به من کرد و گفت : شما مرا از مرگ می ترسانی ؟ هر چه از امام صادق علیه السلام درباره من شنیدی بگو ، گفتم : شنیدم می گفت یحیی قیام می کند ، کشته می شود و به دارش می زنند همانگونه که با پدرش رفتار کردند .




گفت : آیا از امام صادق علیه السلام نوشته ای همراه داری ؟ عرض کردم : بلی ، مطالبی را به من فرمود




و من نوشته ام ، آن را به اودادم و یکی از اینها هم دعایی بود که آن حضرت املاء کرده و من نوشته بودم و فرموده بود این دعایی است که پدرش املاء نموده و او نوشته و به او خبر داده که از دعاهای پدرش علی بن الحسین علیه السلام و از دعاهای صحیفه کامله است .




یحیی آن را گرفت و تا آخر مطالعه کرد و گفت : آیا اجازه می دهی من این را استنساخ کنم ؟ گفتم : آیا اجازه استنساخ چیزی را از من می خواهی که اصلش از خود شما است ؟ گفت من هم در عوض صحیفه کاملی به تو خواهم داد; دعاهایی که از ناحیه پدرم زید است و به او از پدرش امام سجاد علیه السلام رسیده ، ولی پدرم به من وصیت کرده که آن را حفظ کنم و به دست غیر اهلش ندهم .




این چه دعائی بوده که امام سجادعلیه السلام به زید املاء کرده وزید هم به یحیی املاء کرده و به او گفته مواظب باش به دست غیر اهلش نیفتد ؟




دعا به معنی راز و نیاز به دست دیگران بیفتد که مانعی ندارد .




عمیر می گوید : پدرم گفت : بلند شدم و سر و صورت او را بوسیدم و می افزاید : یحیی نوشته مرا به جوانی داده گفت : این دعا را با خط زیبا ، خوانا و روشن بنویس و به من بده . من این دعا را می خواستم از امام صادق علیه السلام بگیرم به من نمی داد . متوکل می گوید : من پشیمان شدم که چرا این کار را کردم . ادامه می دهد : در صندوقی را باز کرد ، صحیفه




قفل زده مهرکرده ای را از آن خارج ساخت ، آن را بوسید ، گریه کرد ، سپس مهرش را شکست و قفل را باز کرد و بعد صحیفه را باز کرده بر چشم گذاشت و به صورت مالیده گفت : «به خدا قسم ای متوکل باتوجه به اینکه از قول امام صادق علیه السلام نقل کردی که ایشان ازپدرانشان این مطلب را شنیده اند مطمئنا واقع می شود و من کشته شده به دار آویخته می شوم ، لذا این را به شما می دهم . شما حفظش کنید .




من از این می ترسم که چنین دانشی به دست بنی امیه بیفتد و آن را در خزائنشان برای خود حفظ کنند . این را تحویل بگیر و فکر مرا از این جهت راحت کن . »




صحیفه سجادیه که دست یحیی است ، چه دعائی است که می گوید : اگر قرار نبود من شهید و به دار آویخته شوم نمی دادم ، چون می ترسم به دست بنی امیه بیفتد و آنها این را در خزائن خود حفظ کنند ؟




بنابراین مشخص شد که سند صحیفه ، باز گو کننده این است که صحیفه نوشته دیگری غیر از دعا است .




بعد یحیی اضافه کرد : وقتی جریان من و اینها تمام شد و من کشته شدم این یک امانت است تا آن را به پسر عموهای من محمد و ابراهیم برسانی .




متوکل می گوید : من صحیفه را از ایشان گرفتم ، وقتی یحیی شهید شد به مدینه رفتم ، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم وداستان یحیی را نقل کردم ، امام صادق علیه السلام سخت گریه کرد وفرمود : خداوند پسر عمویم را رحمت کند و او را به اجدادش




ملحق نماید ، آنچه مانع بود که من دعا را به او بدهم همین بود که خودش از آن وحشت داشت (همان که پدرش وصیت کرده بودکه می ترسم دعا به دست نااهل بیفتد . )




بعد امام صادق علیه السلام فرمود : صحیفه ای که از یحیی در دست شماست ، کجاست ؟ گفتم : اینجا است .




امام صادق علیه السلام آن را باز کرد و فرمود : به خدا قسم این خط عمویم زید و دعای جدم علی بن الحسین علیه السلام است .




متوکل می گوید : آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود :




اسماعیل بلند شو و آن دعایی را که تحویلت دادم و گفتم خوب حفظش کن بیاور .




معلوم می شود امام صادق علیه السلام دعا را دست هر کسی نمی داده ، بلکه به دست اسماعیل پسر بزرگش داده است .




اسماعیل صحیفه ای را آورد ، درست مانند صحیفه ای که یحیی بن زید به من داد ، امام صادق علیه السلام آن را بوسید و آن راروی چشمش گذاشت و فرمود : این خط پدرم امام باقرعلیه السلام واملای جدم علی بن الحسین علیه السلام است . من هم شاهد بودم و درحضور من نوشته شد . عرض کردم اگر اجازه می دهی من این رادوباره مقابله کنم ، فرمود من تو را اهل و شایسته دیدم که نشانت می دهم; یعنی به نااهل نشان نمی دهم . پس من هر دو رابا هم مقابله کردم ، هر دو یکی بود و حتی یک حرف را ندیدم که در این دو صحیفه با هم تفاوت داشته باشد . عرض کردم حال اگر اجازه فرمائید من صحیفه یحیی را به پسر عموهایش تحویل دهم .




فرمود : خداوند امر فرموده که امانت ها را به اهلش برسانید . بعد که خواستم برخیزم




و بروم فرمود : باش ، سپس کسی رافرستاد دنبال محمد و ابراهیم که بیایند ، وقتی آمدند امام فرمود : این میراث پسر عموی شما است که برای شما فرستاده ، تحویل بگیرید ولی ما با شما یک شرط می کنیم ، عرض کردندبفرمائید ، فرمودند : این صحیفه را از مدینه خارج نکنید .




باز هم جای این سؤال است : چه دعایی بوده که با آنهاچنین شرط می شود ؟ آیا طرح مبارزاتی بر ضد بنی امیه بوده که امام صادق علیه السلام می فرماید : شرط می کنم آن را از مدینه خارج نکنید که اگر از اینجا خارج شود و به دست بنی امیه بیفتد اسرارکشف می شود ؟ ! گفتند چرا خارج نکنیم آن حضرت فرمود : پسر عموی شما در مورد این صحیفه از چیزی می ترسید که من هم ترس همان جریان را نسبت به شما دارم و آن این است که به دست دشمن بیفتد .




به نظر می رسد این کتاب که مجموعا 54 دعا است علاوه برآثاری که در معرفه الله و نیل به کمالات معنوی دارد یک طرح مبارزاتی بوده است ولی با استتار و تحت عناوین خاص .




شما راحت می توانید عناوین دعا را بخوانید و احساس نکنید که در ضمن دعا یک طرح سازندگی نیرو بر ضد بنی امیه و حاکمان غاصب است .




اینکه گفته می شود این کتاب یک طرح انسان سازی درجهات مختلف زندگی از جمله مبارزه برای به دست گرفتن حکومت بوده ، ممکن است از بعضی روایات نیز بشود آن راکشف کرد . حدیثی داریم در جلد اول کافی ، باب کراهه التوقیت از ابوحمزه ثمالی بدین گونه : خداوند قرارش بود که این امر(منظور تشکیل حکومت عدل اسلامی به دست ائمه اهل بیت علیهم السلام است) در سال هفتاد اتفاق




بیفتد . وقتی مردم کمک نکردند و امام حسین علیه السلام در سال 61 شهید شد خداوند بر مردم خشم گرفت و آن را به سال یک صد و چهل تاخیر انداخت . اضافه می فرماید : ما به شما شیعیان گفتیم که قرار است جریان در سال 140 به وقوع بپیوندد و بنا ست حکومت آن وقت تشکیل شود ، اما شما جریان را فاش ساختید . وقتی افشاکردید دیگر خداوند وقتی تعیین نکرد .




برای اینکه بدانیم سال 140 چه زمانی است در کافی آمده است :




امام صادق علیه السلام در سال 83 متولد شد و در سال 148 ازجهان رحلت فرمود .




ملاحظه می شود که سند صحیفه می گوید این مطلب بایدپنهان بماند و حدیث می گوید : بنا بود جریان در سال 70 اتفاق افتد ، کمک نکردند ، تاخیر افتاد ، بنا بودسال 140 اتفاق بیفتداسرار را افشا کردند و دیگر خداوند زمان آن را تعیین نکرد . پس شاهد اول اینکه ، صحیفه سجادیه یک کتاب دعای معمولی که فقط انسان بخواند برای اینکه حاجتش برآورده شود یا برود گوشه ای راز و نیاز کند نیست .