کد مطلب:369406 جمعه 22 بهمن 1395 آمار بازدید:205

زندگی امام سجادعلیه السلام
 آن حضرت در دورانی می زیستند که حکومت ستمگر بنی امیه در سراسر جامعه اسلامی حاکمیت یافته بود ، آداب ورسوم جاهلیت را با قدرت رواج می داد و با هر کسی که دربرابر آنها می ایستاد با شدت برخورد می کرد ، شهادت سرورشهیدان حسین بن علی علیه السلام و داستان قتل عام مردم مدینه ازنمونه های بارز آن است .




امام سجاد علیه السلام در روز جمعه چهارم ماه شعبان سال 38هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود . پدرش حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و مادرش شهربانو دختر یزدگرد پادشاه ایران زمین بود . سال 38 هجری تا 40 دوران مبارزات بقایای ناکثین و مارقین و قاسطین بر ضد حکومت امام علی علیه السلام بود ، پس از آن دوران ولایت امام مجتبی علیه السلام و مبارزه ایشان بامعاویه بود که با سستی اصحاب و یارانش منتهی به صلح شد ودوران نوجوانی و جوانی امام علیه السلام دوران امامت واقعی عمویش امام مجتبی علیه السلام و ناراحتی ها و فشارهایی که از ناحیه معاویه بر ایشان و اهل بیت علیهم السلام وارد می شد ، بود . از سال پنجاه به بعدامامت پدرش حسین بن علی علیه السلام ، دورانی که آن حضرت مشکلات عالم اسلام را می دید و به حکم ادله خاص ناچار بوددست به قیام مسلحانه نزند




. تا سال 60 هجری 22 سال از عمرمبارکش می گذشت و شاهد یک حرکت عظیم تاریخی در عالم اسلام بود .




حرکت همراه کاروان حسین علیه السلام از مدینه به مکه و از مکه به عرفات و از آنجا به کربلا و در صحنه کربلا ناظر و شاهد یک حرکت عظیم و درگیری وسیع بین نیروی حق با طرفداران کم و باطل با همراهان بسیار . در آن میدان با چشم خود گلهای آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم را پرپر دید و از آن شنیع تر مشاهده کرده که بدن های آنها در بیابان در برابر آفتاب روی خاک افتاده و کسی به دفن آنها نپرداخته ، از سوی دیگر آتش خیمه های این مردان الهی را دید و اسارت خاندان خود را از کربلا تا کوفه مرکزحکومت جبار عبیدالله بن زیاد و از آن جا تا شام مرکز سلطنت ستمگرترین حاکم اموی شاهد بود . در این دو مرکز و در بین راه انواع بلاها ، ستم ها ، زخم زبان ها ، و استهزاها دید و شنید وتحمل کرد و از آنجا بار دیگر با کاروان اسرا به کربلا و از آنجابه مدینه بازگشت . هنوز فاصله زیادی از آن نگذشته بود که مدینه منوره مورد حمله نیروهای یزید قرار گرفت و مردم آنجارا قتل عام نمود و شهر را چند روز بر سپاهیانش مباح کرد .




از آن به بعد با حکومت های ستمگر دیگری از این طیف روبرو بود و استبداد تام اموی را در تمام جوانب زندگی مسلمین مشاهده کرد تا در ماه محرم سال 95 هجری قمری به دست عبدالملک یا فرزندش هشام بن عبدالملک مسموم گشت و در سن قریب 75 سالگی شربت شهادت نوشید .




استبداد اموی و ترس و وحشتی که در میان مردم ایجادکرده بود




در تاریخ ثبت و ضبط است .




وقتی هشام بن عبدالملک برای زیارت خانه خدا واردمسجدالحرام شد و از کثرت جمعیت نتوانست حجرالاسود رااستلام کند ناگاه چشمش افتاد که علی بن الحسین علیه السلام وارد شد ، هر وقت به حجرالاسود می رسید مردم فاصله می گرفتند ، راه راباز می کردند تا او به راحتی آن را استلام کند ، شخصی از اهالی شام از هشام پرسید این شخص کیست ؟ گفت او را نمی شناسم تا اهالی شام او را نشناسند و به او علاقه پیدا نکنند - کسی جرات پیدا نکرد که به آن شامی بگوید این مرد علی بن الحسین علیه السلام است; تنها «فرزدق شاعر سخن سرای عرب بود که با لبداهه قصیده معروف خود را سرود و به دنبال آن هشام از او خشمگین شد ، جایزه و حقوق ماهیانه اش را قطع کرد و گفت : چرا مثل آن درباره ما نگفتی ؟ پاسخ داد : جدی مانند جد او و پدری مانند پدرش و مادری همچون مام او برای خود پیدا کن تا من درباره شما هم بسرایم .




هشام خشمگین شد و او را حبس نمود . هنگامی که امام سجاد علیه السلام از این واقعه مطلع گردید 12 هزار درهم برای اوفرستاد و سفارش کرد ای ابو فراس ما را معذور دار اگر بیشترمی داشتیم به تو می دادیم . فرزدق آن را باز گرداند ، عرض کرد : ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم من آنچه را سرودم چیزی جزخشم به خاطر خدا و رسولش نبود ، ولی امام سجاد علیه السلام درهم ها را بار دیگر به سوی او فرستاد و گفت به حقی که من برتو دارم سوگندت می دهم که آن را قبول کنی ،




لذا فرزدق پذیرفت .




هذاالذی تعرف البطحاء و طاته والبیت یعرفه و الحل والحرم هذابن خیر عبادالله کلهم هذاالتقی النقی الطاهر العلم اذا راته قریش قال قائلها الی مکارم هذا ینتهی الکرم یکاد یمسکها عرفان راحته رکن الحطیم اذا ما جاء یستلم و لیس قولک من هذا بضائره العرب تعرف من انکرت والعجم هذا ابن فاطمه ان کنت جاهله بجده انبیاءالله قد ختموا مقدم بعد ذکرالله ذکرهم فی کل بر و مختوم به الکلم یستدفع الضر والبلوی بحبهم و یسترب به الاحسان والنعم ان عد اهل التقی کانوا ائمتهم او قیل من خیر اهل الارض قیل هم ما قال «لا» قط الا فی تشهده لو لاالتشهد کانت لائه نعم




× این همان کسی است که سرزمین بطحا ، جای پای او رامی شناسد و این همان کسی است که کعبه و حل و حرم او رامی شناسد .




× این ، فرزند بهترین بندگان خداست ، پرهیزگار و پاک و طاهرو پیشوای مسلمانان است .




× هنگامی که قریش ، چشمش به او افتد با خود می گوید : همه کرامتها به مکارم این بزرگوار منتهی می گردد .




× چون حجرالاسود به هنگام استلام ، کف دستش را شناخت نمی خواست او را رها کند .




× تجاهل و گفتن (تو) که این کیست ؟ صدمه یی بر شخصیت والای او نمی زند و کسی که (تو) او را نمی شناسیش ، عرب وعجم او را می شناسند .




× در هر کاری پس از ذکر خدا ، پیش از همه نام آنان برده می شود و سخن ها همه به آنان خاتمه می یابد .




× مصائب و سختی ها با محبت آنان دفع می شود و به وسیله اواحسان ها رو به فزونی می گذارد .




× هنگامی که اهل تقوی را بر می شمردند ، (آنان) امامانشان اندو وقتی




سؤال می شود که : اهل خیر کدامند ، (آنان) نشان داده می شوند .




× این همان مردی است که جز به هنگام تشهد ، کلمه (لا) برزبان نیاورده است و اگر در حال تشهد نبود (لا)ی او هم (نعم)می باشد .