کد مطلب:369793 شنبه 7 اسفند 1395 آمار بازدید:275

پیشگفتار
 سلام و درود خداوند بر پیامبر خاتم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم و خاندان پاک و مطهرش- خصوصاً دروازه علم آن حضرت، مولانا اسدالله الغالب امیرالمؤمنین علیه السلام- باد.


بنگرید که چه زیبا خداوند متعال در مناجات امام العارفین حضرت امام زین العابدین علیه السلام معرفی می گردد.


- «اللَّهُمَّ یَا ذَا المُلکِ بِالخُلُودِ(2) وَ السُّلطَانِ المُمتَنِعِ بِغَیرِ جُنودٍ وَ لَا أَعوَانٍ.(3) وَالعِزِّ البَاقِی عَلَی مَرَّالدُّهُورِ وَ خَوَالِی الأَعوَامِ وَ مَوَاضِی الأَزمَانِ وَ الأَیَّامِ(4) عَزَّ سُلطَانُکَ عِزّاً لَا حَدَّ لَهُ بِأَوَّلِیَّهٍ، وَلَا مُنتَهَی لَهُ بِ آخِرِیَّهٍ(5) وَ استَعلَی مُلکُکَ عَلُوّاً سَقَطَتِ الأَشیَاءُ دُونَ بُلُوغِ أَمَدِهِ(6) وَ لَا یَبلُغُ أَدنَی مَا استَأثَرتَ بِهِ مِن ذَلِکَ أَقصَی نَعتِ النَّاعِتِینَ.(7) ضَلَّت فِیکَ الصِّفَاتُ، وَ تَفَسَّخَت دُونَکَ النُّعُوتُ، وَ حَارَت فِی کِبرِیَائِکَ لَطَائِفُ الأَوهَام»(1)


خداوندا! ای پادشاهی که فرمان روائیت همیشگی و جاودان است و اقتدار سلطنتت، بدون نیاز به لشکریان و پشتیبانان می باشد.





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 32، ص 264

 


ص: 14


ای عزّتمندی که همیشه باقری هستی، و با گردش روزگار و گذر سال ها و زمان ها و روزها، دست فنا به سویت نفوذ ندارد.


عزّت سلطنتت، آن گونه عزّتی است که نامحدود و بی آغاز و بی انجام است و عظمت سلطنت تو آن چنان عالی است، که همه چیز از درک آن، عاجز و فرومانده، و در برابر آن درمانده است.


ای خدایی که نهایت و آخرین درجه توصیف ستایشگران، به پایین ترین مقامی که به آن اختصاص داری نمی رسد، و از درک آن ناتوان ات.


صفت ها در ذات پاک تو گم، و ستایش ها در ثنای تو به هم ریخته، و اندیشه های ظریف و تیز، از فهم مقام کبریائی و عظمتت حیران و سرگردان است.


در فرازی دیگر از مناجات دل انگیز، امام زین العابدین می خوانیم:


- «اَلحَمدُ لِلَّهِ الأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کَانَ قَبلَهُ، وَالآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعدَهُ(2) الَّذِی قَصُرَت عَن رُؤیَتِهِ أَبصَارُ النَّاظِرِینَ، وَ عَجَزَت عَن نَعتِهِ أَوهَامُ الوَاصِفِینَ.(3) ابتَدَعَ بِقَدرَتِهِ الخَلقَ ابتِدَاعاً، وَاختَرَعَهُم عَلَی مَشِیَّتِهِ اختِرَاعاً»(1)


حمد و سپاس خداوندی را که اول است بی آنکه پیش از او آغازی باشد، و آخر است بی آنکه بعد از او انجامی باشد، خداوندی که دیده ها از دیدنش ناتوانند و خردهای مدّاحان از تصویف او عاجزند.


خدایی که موجودات را به قدرتش به زیبائی آفرید، و آن ها را آن طور که می خواست پدید آورد.


ملاحظه فرمودید که فرازهای فوق، به طور دقیق مسئله اول و آخر بودن خدا را تبیین کرده و می فهماند که خداوند منزّه تر و بالاتر از آن است که با دیده و اندیشه درک شود.





1- همان، بخشی از دعای اول، ص 64.

 


ص: 15


و به این فراز زیبا نیز توجه بفرمائید.


یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَیا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدائِدِ، وَیا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الَمخْرَجُ اِلی رَوْحِ الْفَرَجِ.(2) ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الأسْبابُ، وَجَری بِقُدْرَتِکَ الْقَضاءُ، وَمَضَتْ عَلی اِرادَتِکَ الأشْیاءُ.(3) فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَهٌ، وَبِإِرادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَهٌ»(1)


ای خدائی که گره های ناگواری ها به وسیله تو گشوده می شوند، و ای خدایی که شدّت سختی ها به وسیله تو شکسته می گردد، و ای کسی که دوری از گرفتاری و رسیدن به آسایش از تو تقاضا می شود، و به وسیله قدرت تو سختی ها فرو می نشیند و به خاطر لطف تو سبب ها در جای خود قرار می گیرند، و به توانایی تو قضا جاری شده و امور مطابق خواست تو جریان می یابد، تمام این امور به مشیّت و اراده تو بی آنکه با گفتار، فرمان دهی، محقق می شوند و بی آنکه نهی کنی بازداشته می گردند.


آری، تمام حوادث و امور عالم، در دست توانای خداست و اوست که سیطره تام بر مخلوقاتش دارد، و هیچ حرکتی در عالم به وقوع نمی پیوندد و هیچ پلکی به هم نمی خورد، مگر این که به اذن و مشیّت الهی است.


در عرفان پاک و ناب خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام حاکمیت مطلق از آنِ خداست و همه خلایق فقرای درگاه اویند، و گزافه گوئی های صوفیه، که بانگ «انا الحق» و «لیس فی جبّتی سوی الله» را سر داده اند، یکسره نفس پرستی و خرافه پرستی است.


آری، در این مکتب نورانی، انسان به هر مرتبتی که برسد، باز خود را همان حقیر و بی چیزی می بیند که همواره محتاج غفران و اعطاهای الهی است؛ اینک از امام زین العابدین علیه السلام بشنوید:


- «یَا إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتّی تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتّی یَنْقَطِعَ صَوْتِی، وَ قُمْتُ





1- همان، بخشی از دعای هفتم، ص 108

 


ص: 16


لَکَ حَتّی تَتَنَشّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتّی یَنْخَلِعَ صُلْبِی، وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتّی تَتَفَقّأَ حَدَقَتَایَ، وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرّمَادِ آخِرَ دَهْرِی، وَ ذَکَرْتُکَ فِی خِلَالِ ذَلِکَ حَتّی یَکِلّ لِسَانِی، ثُمّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَی آفَاقِ السّمَاءِ اسْتِحْیَاءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیّئَهٍ وَاحِدَهٍ مِنْ سَیّئَاتِی»(1)


بارالها! اگر آنقدر در پیشگاه تو گریه کنم که پلک های چشمم بیفتد، و آنقدر صدا را به گریه بلند کنم که صدایم قطع شود، و آنقدر روی دو پای خود بایستم تا پاهایم ورم کند، و برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و تو را سجده نمایم به اندازه ای که کاسه چشم هایم به گودی رود و همه عمر خاک زمین بخورم و تا پایان عمر آب آلوده به خاکستر بیاشامم و در بین این احوال آنقدر به ذکر تو مشغول باشم که زبانم کند شود، و سپس از شرمندگی از تو چشم به اطراف آسمان نیاندازم در عین حال به خاطر این کارها سزاوار محو یک گناه از گناهان خود نمی گردم.


معرفت، خداشناسی، محبّت و عشق، و فقر و نیاز به درگاه بی نیاز الهی، فقط و فقط در مکتب نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام قرار دارد و غیر این بزرگواران الهی، یا اصلاً بهره ای از معرفت ندارند، و یا آنچه که به عنوان معارفِ عالی عرضه می دارند، آمیخته با سموم و تعفّنات است.


بخشی از سخنان نورانی امام زین العابدین علیه السلام در توحید و خداشناسی، ملاحظه نمودید، اینک از وجود مقدس مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بشنوید:


«الّذی لایُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَمِ و لایَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ»(2) خداوند کسی است که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید.





1- همان، بخشی از دعای شانزدهم، ص 160

2- نهج البلاغه، بخشی از خطبه 1

 


ص: 17


و می فرماید: «لاتَستَلِمُهُ المَشاعِرُ و لا تَحجُبُهُ السَّواتِرُ، لافتراقِ الصّانعِ والمَصنوعِ الحادِّ والمحدودِ والرَّبِّ وَالمَربوبِ»(1) حس ها او را نتواند شناخت، و پرده ها او را مستور نتواند ساخت، [زیرا تمام  مخلوقات او نشانه ای است که وجود او را اثبات می کنند] که سازنده و ساخته شده از یکدیگر جدایند [خدا و مخلوق هم سنخ یکدیگر نیستند]، و پروردگار و پرورده شده، دوتایند.


آری، او خدائی است که هیچ شباهتی به مخلوقات خویش ندارد و قوای ظاهری و باطنی بشر هرگز راهی به شناخت آن ذات اقدس ندارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید: «هُوَ الْقَادِرُ الَّذِی إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِکَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَ حَاوَلَ الْفِکْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطْرِ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ یَقَعَ عَلَیْهِ فِی عَمِیقَاتِ غُیُوبِ مَلَکُوتِهِ وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَیْهِ لِتَجْرِیَ فِی کَیْفِیَّهِ صِفَاتِهِ وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِی حَیْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ رَدَعَهَا وَ هِیَ تَجُوبُ مَهَاوِیَ سُدَفِ الْغُیُوبِ مُتَخَلِّصَهً إِلَیْهِ سُبْحَانَهُ- فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَهً بِأَنَّهُ لَا یُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ کُنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَ لَا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِی الرَّوِیَّاتِ خَاطِرَهٌ مِنْ تَقْدِیرِ جَلَالِ عِزَّتِه.»(2)


اوست خدای توانایی که اگر وهم و خیال انسان ها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند، و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را درنوردد، و قلب های سراسر عشق مشتاقان، برای درک کیفیت صفات او کوشش نمایند، و عقل ها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند، دست قدرت بر سینه همه نواخته بازگرداند، در حالی که در تاریکی های غیب برای رهائی خود به خدای سبحان پناه می برند و با ناامیدی و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز می گردند، که با فکر و عقل نارسای بشری نمی توان او را درک کرد، و اندازه جلال و عزّت او در قلب اندیشمندان راه نمی یابد.





1- همان، بخشی از خطبه 152

2- همان، بخشی از خطبه 91

 


ص: 18


سخنان بسیار والای امیرالمؤمنین علیه السلام- که اقیانوسی است از علم و حکمت و معرفت- را ملاحظه نمودید؛ اینک توصیفات خداوندِ بی مثل و مانند را از مدعیان عرفان و فلسفه بشنوید و سپس مقایسه کنید:


ابن عربی در «فصوص الحکم» آنگاه که گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل را موجّه جلوه می دهد، و هارون نبی علیه السلام- که مانع از پرستش گوساله گشته بود- را به بی معرفتی متهم می کند، می گوید: «فإنّ العارف من یری الحق فی کلّ شیء بل یراه عین کلّ شیء»(1) به درستی که انسان عارف، حق (خداوند) را در هر چیزی می بیند؛ بلکه او را عین هر چیزی می بیند!!


شارح این سخنان مدّعی است که انسان هر چیزی را که پرستش کند،- خواه مشروع باشد و خواه غیرمشروع- در واقع خدا را پرستیده است؛ و سپس سخنان ابن عربی را اسرار ولایت بیان می نماید.(2)


و اینک ببینید که ملاصدرا در تعریف خدایی که مباین با اشیاء است و عقول هیچ راهی به سوی شناخت ذات مقدّسش ندارد، چه می گوید:


«إعلم أنّ واجب الوجود بسیط الحقیقه غایه البساطه و کلّ بسیط الحقیقه کذلک فهو کلّ الأشیاء، فواجب الوجود کلّ الأشیاء لا یخرج عنه شیء من الأشیاء»(3)


بدان که خداوند بسیط الحقیقه است و در غایت و نهایت بساطت، و هر چیزی که حقیقتش این چنین بسیط باشد، او همه اشیاء است؛ پس خداوند همه اشیاء است، و هیچ کدام از اشیاء خارج از آن نیست.


و نیز می گوید: «إنّ واجب الوجود تمام الأشیائ و کلّ الموجودات»(4)


این سخن ملّاصدرا، همان عقیده «وحدت وجود و موجود» عقیده عرفای صوفی





1- فصوص الحکم، فصّ هارونیه

2- ممدالهمم، حسن زاده آملی، ص 514 و 521

3- اسفار اربعه، ج 2، ص 386

4- همان، ج 6، ص 110

 


ص: 19


است که وجود و موجود را منحصر در خدا می دانند و پدیده ها را چیزی جز ظهور ذات خداوند نمی دانند.


این عقیده- همان گونه که در این مجموعه مفصّل خواهید خواند- صد درصد مغایر با تعالیم وحیانی است؛ زیرا آموزه های وحیانی اشیاء را مخلوق خدا و مباین با ذات او معرفی می کنند؛ اما در تفکرات وجود و موجودی، اشیاء ظهور ذات خداوند، در قالب ها و صورت های گوناگون است.


کتاب اسفار اربعه ملاصدرا مملو از بیانات وحدت وجودی است؛ در اینجا به برخی از عناوین آن اشاره می کنیم:


1) «کلام فی وحده الحقیقه الوجود»(1)


2) «بیان فی وحده الوجود»(2)


3) «فی وحده الوجود»(3)


4) «فی وحده حقیقه الوجود عند العرفاء»(4)


5) «الوجود حقیقه واحده و هی عین الحقّ»(5)


شبستری می گوید:


هر آن کس را که اندر دل شکی نیست***یقین داند که هستی جز یکی نیست(6)


این کمر هستی موهوم را***گر بگشایی به میان هیچ نیست


اوست گل و لاله و باغ و بهار***غیر در این باغ جهان هیچ نیست(7)


جامی می گوید:


شهود یار در اغیار، مشرب جامی است***کدام غیر که لا شیء فی الوجود سواه(8)


شبستری می گوید:


مسلمان گر بدانستی که بت چیست***یقین کردی که دین در بت پرستی است(9)


شیخ محمد لاهیجی- مشهورترین شارح گلشن راز- در شرح این بیت شبستری می گوید: خداوند به صورت بت روی زمین ظهور یافته است؛ بنابراین، پرستش بت، پرستش خداست.(10)


مغربی در دیوانش می گوید:


در بتکده ها غیر تو را می نپرستند***آن کس که برد سجده بر سنگ و گل و چوب(11)


و سخنان دیگر این طایفه در عقیده وحدت وجود و موجود، که در این مجموعه مفصلاً بحث شده است.


با مقایسه این معارف، با معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام برای هر محققّی آشکارتر از روز است که توحید و معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام با توحید و معارف فلسفی و عرفانی، کاملاً مغایر است.


مولوی در مثنوی معنوی مدّعی است که طایفه عرفای صوفی، به حقیقت و مغز قرآن رسیده اند و دیگران بهره ای از حقایق قرآن ندارند:


ما ز قرآن مغز را برداشتیم***پوست را بهر خران بگذاشتیم


بزرگ این طایفه، ابن عربی است که طرفدارانش وی را پدر عرفان اسلامی نام نهاده اند؛ اکنون به دو نمونه از تفسیر وی توجه بفرمائید:





1- ج 1، ص 433

2- ج 2، ص 291

3- ج 2، ص 300

4- ج 2، ص 318

5- ج 2، ص 339؛ و ...

6- گلشن راز، ص 38

7- غزلیات شورانگیز شمس تبریزی، ص 150

8- دیوان جامی، غزل شماره 1346

9- گلشن راز، ص 38

10- شرح گلشن راز، صص 539- 538

11- دیوان مغربی، ص 73

 


ص: 21


خداوند متعال در قرآن کریم، قوم نوح علیه السلام را قومی منحرف و کافر معرّفی کرده است. اما ابن عربی که عقیده به وحدت وجود دارد و پرستش هر چیزی- حتی بت- را پرستش خداوند می داند، قوم نوح علیه السلام را اهل معرفت و اهل توحید معرفی می کند و در تفسیر این آیه:


«مِمَّا خَطِیئَاتِهِم أُغرِقُوا فَأُدخِلُوا نَاراً فَلَم یَجِدُوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ أَنصَاراً»(1) قوم نوح به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا یاورانی برای خود نیافتند.


می گوید: قوم نوح علیه السلام به خاطر قدم های خالصانه شان در مسیر عبودیت و خداپرستی، در دریای علم که همان حیرت و بی خودی و عرفان باشد غرق شدند!!


سپس می گوید: مراد از ورود قوم نوح علیه السلام در آتش، چشمه زلال علم محمدیّین است!!


در فصوصش در فصّ نوحیه می گوید: «مِمّا خَطیئاتِهِم» فهی الّتی خُطَّت بِهِم فغرقوا فی بحار العلم بالله و هو الحیره، «فَأُدخِلوا ناراً» فی عین الماء فی المحمدیّین»(2)


ابن عربی در تحریفی آشکار، واژه «خطیئات» که از خطا گرفته شده را از واژه «خطوه» (یعنی قدم) می گیرد و باتوجه به عقیده اش در وحدت وجود و موجود، به این برداشت غیرتوحیدی می رسد.


ابن عربی در تفسیر این آیه شریفه: «وَ کَلِمَتُهُ أَلقَاهَا إِلَی مَریَمَ وَ رُوحٌ مِنهُ»(3) می گوید: «فَسَرَتِ الشّهوهُ فی مریم، فَخُلِقَ جسم عیسی من ماءٍ محقَّق من مریم، و من ماء مُتَوَهَّم من جبرئیل»(4) شهوت در مریم به جریان افتاد، پس عیسی علیه السلام از آبِ حقیقی مریم و آبِ خیالی جبرئیل، پدید آمد.





1- سوره نوح، آیه 25

2- فصوص الحکم، ص 66

3- سوره نساء، آیه 171

4- ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 352

 


ص: 22


جناب آقای حسن زاده آملی در ذیل این سخن می نویسد: چون مریم می دانست که انسان از منی مرد و زن متولد می شود، و توهّم کرد که این آب متمثّل مانند آب مرد، مُوَلِّدِ ولد است؛ پس وهم او، تأثیر تام نمود و «العارف یخلق بهمّته» در او صدق آمد.


اگر گویی: چون نافخ جبرئیل بود و ولد، سِرُّ اَبیه است، واجب بود که عیسی به صورت روحانیین باشد.


جواب این که: آن آب محقَّق از مادرش بود و او بشر بود که به حکم معتاد و متعارف، فرزند این نوع، انسانی متکوّن می شود.


درباره این سخن ابن عربی و شارح وی، پرسش های زیادی مطرح می شود از جمله:


1) اگر یک زن معمولی و متعارف، مردی را توهّم کند و بر اثر آن شهوتش برانگیخته شود، آیا این کار حرام است یا خیر؟


2) آیا تصوّر جبرئیل، به صورت مردی که از نظر فقه و شریعت با مریم نامحرم است، حرام نمی باشد؟


خداوند می فرماید: «وَ إِذ قَالَت المَلئِکَهُ یا مَریَمُ إِنَّ اللهَ اصطَفیکَ وَ طَهَّرَکِ وَاصطَفَیکِ عَلَی نِسَاءِ العَالَمِینَ»(1) و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک  ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.»


3) آیا این آیه به طهارت مریم- در همه مراتب عقل و حسّ و خیال- گویا نیست؟


4) آیا حضرت مریم- که قرآن او را به عظمت یاد می کند- نباید از خیالات ناپاک مصون باشد؟


5) مگر خلقت عیسی علیه السلام از معجزات الهی به شمار نمی رود، و معجزه- براساس نظر مشهور- خرق عادت و درهم شکستن اسباب ظاهری نیست؟(2)


بطلان این سخن ابن عربی، بر هر محقّقی آشکار است.





1- سوره آل عمران: آیه 42

2- الدّرر النّبویه فی نقد آراء فلسفه، ص 176

 


ص: 23


جالب اینجاست که این سخنان بی اساس و باطل، توسط بسیاری از مدافعان مکتب ابن عربی به شدت مورد تأیید و توجیه قرار می گیرد و مخالفان این عقاید را به نفهمی و قشری گری و عدم درک و شعور متهم می سازند!!


سخن منتقدان تفکرات صوفیانه این است که:


1) معارف ناب و خالی از انحراف وجود ندارد، مگر در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام


2) سخنان عرفا و فلاسفه نه تنها تفسیر و شرح سخنان قرآن و اهل بیت علیهم السلام نیست؛ بلکه مباین با آموزه های وحیانی است.


حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیل فرمودند: «یا کمیلُ، لاتَأخُذ إلاّ عَنّا تَکُن مِنّا»(1) ای کمیل! (معارف را) جز از ما مگیر تا از ما باشی.


و امام صادق علیه السلام می فرماید: «کَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ مِن شِیعَتِنا وَ هُوَ مُتِمَسِّکٌ بِعُروَهِ غَیرِنا»(2) دروغ می گوید آنکه خود را شیعه ما پنداشته و در عین حال تمسّک به غیر ما جسته است و رو به  سوی غیر ما نماید.


آیا ابن عربی که متوکّل زن باز خونریز را از اقطاب زمانه و اولیای بزرگ الهی معرفی می کند(3) و از حجّاج بن یوسف آدم کش تجلیل می نماید.(4) و «اولی الامر» را هر حاکمی که بر جامعه مسلط شود معرفی می کند، هرچند فاسق باشد(5) و پدر مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام را- نستجیر بالله- تا دم مرگ کافر معرفی می کند(6) و از طرفی دیگر، عمربن خطاب را چون پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم معصوم می داند.(7) و همه شیعیان- به ویژه شیعیان





1- تحف العقول، ص 171

2- صفات الشیعه، انتشارات اعلمی، ص 3

3- الفتوحات المکیه، ج 2، ص 6

4- همان، ج 1، ص 76

5- همان، ج1، ص 264 و ج1، ص 269 و ...

6- ممدالهمم، ص 325

7- الفتوحات المکیه، ج 1، ص 200

 


ص: 24


دوازده امامی- را منحرفان و اولیاء شیطان معرفی می کند،(1) سزاوار است از عقاید وی حمایت و تبلیغ شود!!


آیا سزاوار است که مدافعان مکتب نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به دلیل این که عقاید عرفای صوفی را مغایر با تعالیم اهل بیت علیهم السلام می دانند، توسط این گروه و مدافعانشان مدام به نفهمی و قشری گری متهّم شوند؟!


آیا کسی که گوساله پرستی را خداپرستی می داند، او اهل معرفت و فهم است و مخالفان عرفان وی نفهم؟!


اکنون به بخشی از سخنان دانشمند والامقام و مجاهد نستوه معارف اهل بیت علیهم السلام علامه امینی- که شراب ناب ولایت را از دستان مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام نوشیده است- توجه بفرمائید.


«... برو حرف صاحب ولایت را یاد بگیر، برو ببین امیرالمؤمنین علیه السلام چه حرف ها می زند با خدا چه جور حرف زده عشق بازی چه جور است، محبّت بازی چه جور است، با حافظ کار درست نمی شه، با مثنوی کار درست نمی شه، حافظ چی است؟! مثنوی چی است؟! بذار زیر پات، برو دعای حضرت سجاد را بده به دست یک عالم، او بخواند و تو بفهمی عشق بازی چی است.


فرض است روز قیامت بیارن جنابعالی را، مرا، امینی را بیارن محشر، (گناه نکردم، نماز خوندم، روزه ام گرفتم، غیبت نکردم، ربا هم نخوردم شراب هم نخوردم و ...) حالا مرا آوردن پیش امیرالمؤمنین علیه السلام. امیرالمؤمنین از من بپرسد: ببین آشیخ، تو مرا دوست داشتی؟ [می گویم] بله، من ولیِ مطلق تو بودم؟ بله مرا روح الارواح می دانستی؟ بله، مرا مُحبّ خدا می دانستی؟ بله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را قبول داشتی؟ بله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم گفته بود: «احبّ خلق الله الی الله علی بن ابی طالب»؟ بله، علاقه مرا با خدا می دانستی؟ بله، در دنیا یک





1- همان، ج 1، ص 281

 


ص: 25


صاحب محبّتی مثل من با خدا رفتار کرده؟ نه نکرده، اینا را که می دونستی؟ بله، بگو من بهتر بودم حرف مرا بگویی، بخوانی، گریه کنی یا حافظ؟! مرا با حافظ یک سر گذاشتی؟ مرا با مثنوی یک سر گذاشتی؟ حالا محشر است امیرالمؤمنین علیه السلام آمده آنجا بگوید: حافظ مثل من عقل داشت؟ حافظ مثل من اراده داشت؟ حافظ مثل من حقیقت شناس بود؟ حافظ مثل من نورانی بود؟ حافظ مثل من ربّانی بود؟ حافظ مثل من عظمت داشت؟ حافظ مثل من محبّت شناس بود؟ حافظ مثل من خداشناس بود؟ حافظ مثل من عالم بود؟ حافظ مثل من ملکات نفسانیه داشت؟ بابا مرا چرا ضایع کردی؟ چرا با حافظ یکجا گذاشتی؟... دعا بخوان گریه کن، برو دعای حضرت سجاد علیه السلام را بخوان، دعای ابوحمزه را والله اگر به کوه ها بفهماند کوه ها می ترکد!


حافظ می فهمد محبّت چیه؟! حافظ می فهمد عشق چی است؟! حافظ می فهمد خدا چی است؟! مثنوی می فهمد خدا چی است؟!»(1)


بسیاری از مباحث صوفیه و فلاسفه غیرقابل جمع با معارف وحیانی است. آیا عقیده وحدت وجود و موجود- که در عرفان صوفیه و تفکرات فلسفه صدرائی مطرح است- قابل جمع با ده ها و بلکه صدها نصوصی است که مخلوقات خداوند را مباین با ذات او معرّفی می کنند؟


آیا معادی که ملّاصدرا تبیین می کند، با معادی که در قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام مطرح است یکی است؟


آیا این سخن صوفیه که می گویند: «پرستش هرچیز پرستش خداست»(2) با تعالیم وحیانی که به شدّت از پرستش غیرخدا نهی شده است، یکی است؟!


ملاصدرا معاد و قیامت را شئونات نفس و صُوَر ادراکی انسان می داند و برای





1- فصلنامه نورالصادق علیه السلام شماره 29 و 30، صص 195-194

2- در فصل ششم، در این رابطه مفصّلاً بحث شده است.

 


ص: 26


رستاخیز هیچ واقعیتی خارج از نفس انسان قائل نیست. وی در اسفار اربعه می گوید: «و بالجمله قد علمت أنّ الجنّه و النّار فی نشأه اُخری و عالم آخر موجوداته اُمور صُوریّه بلا مادّه و انفعال و حرکه»(1)


خلاصه سخن این که دانستی آنچه در بهشت و دوزخ، در سرای دیگر و عالم آخرت وجود دارد، اموری صوری و شکلی، بدون ماده، انفعال و حرکت است.


و می گوید: «أنّ الجنه الجسمانیّه عباره عن الصُّوَرِ الادراکیّه القائمه بالنّفس الخیالیّه ممّا تشتهیها النّفس و تستلذّها ولا مادّه و لا مظهر لها إلا النّفس»(2) همانا بهشت جسمانی، عبارت است از صُوَر  ادراکی خیالی قائم به نفس، از آنچه که نفس میل دارد و از آنها لذّت می برد و هیچ ماده و مظهری جز نفس ندارد.


آیا این معاد، همان معاد قرآنی است؟ یا از مقوله صُوَرِ ادراکی همچون خواب؟!(3)


معارف و عقاید سالم را باید از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دریافت نمود ولا غیر. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره جایگاه اهل بیت علیهم السلام می فرماید: «هُم مَوضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمرِهِ وَ عَیبَهُ عِلمِهِ وَ مَوئِلُ حُکمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِهِ بِهِم أَقَامَ انحِنَاءَ ظَهرِهِ وَ أَذهَبَ ارتِعَادَ فَرَائِصه»(4) عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان  الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند. خدا به وسیله اهل بیت علیهم السلام پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.


«لَایُقَاسُ بِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلّم مِن هَذِهِ الأُمَّهِ أَحَدٌ وَلَا یُسَوَّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أَبَداً هُم أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الیَقِینِ إِلَیهِم یَفِیءُ الغَالِی وَ بِهِم یُلحَقُ التَّالِی»(5) کسی را با  خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند





1- اسفار اربعه، ج 9، ص 327

2- همان، ج 9، ص 342

3- در فصل پانزدهم، در این رابطه مفصّل بحث شده است.

4- نهج البلاغه، بخشی از خطبه 2

5- همان

 


ص: 27


با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنها بپیوندد.


«نَحنُ شَجَرَهُ النُّبُوَّهِ وَ مَحَطُّّ الرِّسَالَهِ وَ مُختَلَفُ المَلَائِکَهِ- وَ مَعَادِنُ العِلمِ وَ یَنَابِیعُ الحُکم»(1) ما از درخت سرسبز رسالتیم، و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم، ما معدن های  دانش و چشمه سارهای حکمت الهی هستیم.


***


کتاب «معارف در صحیفه سجادیه» مجموعه ای است که با محوریت صحیفه سجادیه، به تبیین و تشریح معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته است. امام زین العابدین علیه السلام با مناجات زیبا و دل انگیز و جانبخشش، پربهاترین و عالی ترین معارف ناب الهی را به مشتاقان راه حق آموزش داده است. صحیفه سجادیه امام زین العابدین علیه السلام اقیانوسی است که تمام عشق، تمام یقین تمام معرفت و تمام عبودیت در آن متبلور است.


صحیفه سجادیه، در حقیقت فروغی از تجلّی قرآن، و گنجینه های نابی از عرفان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است.


صحیفه سجادیه گلبانگ پرنشاط ملکوت، آب زلال عشق و شور الهی از کوثر معرفت است.


صحیفه سجادیه، جلوه کامل از روح پرطنین و بلندپرواز امام ساجدان و اسوه عارفان حقیقی و شیدای حضرت ربّ العالمین است؛ همان امام عزیزی که شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و دائم قلب مطهرش محل طواف فرشتگان الهی بود.


آری، به خدا قسم با وجود صحیفه سجادیه، انسان حق طلب، از تمام کتب فلسفی و عرفانی بی نیاز می شود. صحیفه سجادیه یک کتاب جامع و انسان ساز برای تمام اعصار





1- همان، بخشی از خطبه 109

 


ص: 28


است.


آری، صحیفه سجادیه پس از قرآن کریم و نهج البلاغه، بزرگ ترین منبع شناخت و معارف و دانش الهی است.


صحیفه سجادیه آئینه تمام نمای قرآن است که به انسان می آموزد که چگونه زندگی کند تا بتواند در ابدیّت پرواز نماید.


مرحوم امام خمینی قدس سرّه در بخشی از وصیّت نامه الهی و سیاسی خود در رابطه با ادعیه معصومین می فرماید: «ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که او را قرآن صاعد (بالارونده) می خوانند از ائمه معصومین ما است، ما به مناجات شعبانیه، و دعای عرفات حسین بن علی علیهما السلام، و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد علیهم السلام و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه علیها السلام است از ما است.»(1)


مرحوم امام خمینی قدس سرّه در تاریخ 22 آذر 1367 (حدود پنج ماه قبل از رحلتش) یک نسخه صحیفه سجادیه را به نوه خود علی آقا- فرزند مرحوم سیداحمد- اهداء نمود، و همراه این هدیه گرانبها، نامه ای در توصیف و شأن والا و ملکوتی صحیفه سجادیه به وی داد، متن آن نامه چنین است:


باسمه تعالی


فارغ از هردو جهانم به گل روی علی***از خُم دوست جوانم به خَمِ موی علی


طی کنم عرفه ملک و ملکوت از پی دوست***یاد آرم به خرابات چو ابروی علی


صحیفه کامله سجّادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است و از بزرگ ترین مناجات عرفانی در خلوت گاه انس است که دست ما کوتاه از نیل به برکات آن است. آن کتابی است الهی





1- صحیفه نور، ج 21، ص 171

 


ص: 29


که از سرچشمه نور الله نشأت گرفته و طریقه سلوک اولیای بزرگ و اوصیای عظیم الشأن را به اصحاب خلوت گاه می آموزد.


کتاب شریفی است که سبک معارف الهیّه اصحاب معرفت را چون سبک قرآن کریم بدون تکلّف الفاظ در شیوه دعا و مناجات برای تشنگاه معارف الهیّه بیان می کند. این کتاب مقدّس چون قرآن کریم سفره الهی است که در آن، همه گونه نعمت موجود است و هرکس به مقدار اشتهای معنوی خود از آن استفاده می کند. این کتاب همچون قرآن الهی، ادقّ (دقیق ترین) معارف غیبی که از تجلّیات الهی در ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت و مافوق آن حاصل می شود در ذهن من و تو نیاید و دست طلبکاران از حقایق آن کوتاه است، به شیوه خاص خود قطراتی که از دریای بی کران عرفان خود می چشاند و آن را محو و نابود می کند:


پس عدم گردم عدم چون ارغنون***گویدم إنبا إلیه راجعون


پس تو ای نویسنده محروم از همه معارف، و بی خبر از کون و مکان، قلم را بشکن و صحیفه را ببند و از حدّ خود که هواهای نفسانی چون تار عنکبوت بر سراسر وجودت پیچیده و هر روز و شب افزون می گردد به فضل لایزال الهی پناه ببر «انه ذو رحمه واسعه».


و من این کتاب بزرگ را به فرزند عزیزم که در جبهه او نور، و نور علی نور می بینم و آن عزیز یادگار احمد (مرحوم سیداحمد خمینی) و از سلاله پاک ائمه اطهار علیهم السلام پرورده دامن پاک مادر عزیزش که سلاله پاک ائمه اطهار علیهم السلام و از طباطبائی ها که افتخار فرزندی حَسَنین علیهما السلام را دارند اهدا کردم و امیدوارم او از علمای برجسته و فقهای متعهّد و از عرفای مجاهد فی سبیل الله در دو جبهه ظاهر و باطن شود، و از این کتاب مقدّس به طور شایسته بهره مند گردد و پدر پیر خود، خمینی را که عمری با هوای نفس و عصیان و ناسپاسی گذرانده و اکنون با روی سیاه و کوله باری از معصیت بدون



 


ص: 30


هیچ امید- مگر به فضل خدای رحمان- از این دار و دیار به دار و دیار دیگر می رود، از طلب رحمت و دعایی و بخشش گناهان بر او منّت نهد».(1)


همین رهبر ارجمند و فقیدی که این گونه از عظمت صحیفه سجادیه، سخن می گوید، در همان اواخر عمر مبارکشان- بعد از مدّت ها فلسفه و عرفان خواندن بدون تعبّد- به حقیقتی اعتراف می نمایند و می فرمایند:


«چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرو رفتیم و به جای رفع حُجُب به جمع کتب پرداختیم که گویی در کون و مکان خبری نیست، جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی، طالب را- که به فطرت الله مفطور است- از مقصد بازداشته و در حجاب اکبر فرو برده [است].


اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم، حکمتی دست داد... پس، از این پیر بینوا بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است، به این اصطلاحات که «دام بزرگ ابلیس است» بسنده مکن، و در جستجوی او جلّ علا باش»(2)


عرفان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به ویژه مناجات عارفانه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در صحیفه سجادیه، نور است و هرکس بی بهره از این معارف باشد، بدون شک کور است هرچند بیش از شصت سال در پی علم آموزی سفرها نموده باشد، و هزار استاد دیده باشد.


باز هم بگوئیم فقط معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مطابق با واقع و خالی از خلل و انحراف می باشد و دیگران یا اصلاً بهره ای از معارف ندارند، و یا معارفشان آمیزه ای از حق و باطل است.





1- مجموعه آثار /1، نامه اخلاقی عرفانی امام خمینی، به اهتمام محمد بدیعی، نشر کنگره اندیشه های اخلاقی- عرفانی امام خمینی، صص 169-167

2- صحیفه امام، ج 2، ص 165

 


ص: 31


و دوباره نیز می گوئیم: کتب فلاسفه و عرفا در بسیاری از موارد، نه تنها تفسیر و شرح قرآن و معارف معصوم علیه السلام نیست؛ بلکه مغایر با آن معارف ناب الهی است، و ما این مطلب را به طریق علمی، در این مجموعه- برای اهل تحقیق و انصاف- اثبات نموده ایم.


فقط و فقط خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام سزاوارند که از آنان تبعیّت بی چون و چرا شود، و معارف و سخنانشان- با خیالی آسوده- پذیرفته گردد، و دیگران این چنین نیستند؛ هرچند در موقعیت های بالای دینی، فرهنگی، سیاسی و ... باشند.


آری، سخنان دیگر بزرگان عرصه دین و اندیشه، در صورتی مورد قبول است که مطابق با مبانی توحید و معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باشد؛ وگرنه اعتباری ندارد. و ما باید تابع عقل و تعالیم وحیانی باشیم و بزرگی و شهرت اشخاص، سبب نشود که در عقاید مقلّد باشیم؛ زیرا مباحث عقیدتی تقلیدی نیست.


در این کتاب حاضر، که معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام- با محوریت کتاب شریف صحیفه سجادیه- با معارف عرفانی(1) و فلسفی مورد مقایسه علمی قرار گرفته است، از همه  خوانندگان محترم تقاضا می نمایم بدون تعصب و پیش داوری، مجموعه فوق را به صورت کامل مطالعه نمایند و سپس قضاوت فرمایند.


سیدمحسن طیب نیا





1- مقصود عرفان مصطلح است.

 


ص: 32



 


ص: 33