کد مطلب:369802 شنبه 7 اسفند 1395 آمار بازدید:312

فصل هفتم
 ردّ جبر در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام


در تعالیم وحیانی و معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام انسان موجودی مختار و بااراده است. قرآن و روایات معصومین علیهم السلام به صراحت یا به اشارت از مختار بودن انسان و نقش آفرینی او در اعمال خویش حکایت می کنند؛ به عنوان مثال، قرآن بر اختیاری بودن کفر و ایمان؛ که هر دو از افعال باطنی انسان اند تأکید کرده است: «وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّکُم فَمَن شَاءَ فَلیُؤمِن وَ مَن شَاءَ فَلیَکفُر»(1) بگو: این حق است از سوی پروردگارتان؛ پس هرکس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هرکس می خواهد کافر گردد.


و نیز می فرماید: «إِنَّا هَدَینهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»(2) ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!


خداوند متعال در قرآن کریم، فاعل گناهان را خود انسان معرفی می کند؛ هرچند انسان با نیرو و قدرت الهی، گناهان را مرتکب می شود؛ اما فاعل گناهان، انسان است؛ برای نمونه: «ظَهَرَ الفَسَادُ فِی البَرِّ وَالبَحرِ بِمَا کَسَبَت أَیدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعضَ الَّذِی





1- سوره کهف: آیه 29

2- سوره انسان: آیه 3

 


ص: 182


عَمِلُوا لَعَلَّهُم یَرجِعُونَ»(1) فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده است؛ خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوی حق)  بازگردند!


«وَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً قَالُوا وَجَدنَا عَلَیهَا آبَاءَنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُل إِنَّ اللهَ لَا یَأمُرُ بِالفَحشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَی اللهِ مَا لَا تَعلَمُونَ»(2) و هنگامی که کار زشتی انجام می دهند می گویند: «پدران خود را بر این  عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می دهید که نمی دانید؟!»


مبنای تمام ادیان آسمانی بر این استوار است که انسان موجودی آزاد است و توانایی انتخاب دارد و مقهور عوامل طبیعت یا ماوراء طبیعت نیست؛ یعنی وجود ادیان و بلکه هرگونه دستگاه تعلیم و تربیت نشانه پذیرفتن اصل اختیار در مورد انسان است. این که پیامبران مردم را به ایمان و عمل صالح دعوت می کنند و آن را پایه سعادت ابدی معرفی می نمایند خود دلیل روشنی است بر این که در مکتب روحی، انسان به عنوان موجودی صاحب اختیار شناخته شده است؛ زیرا در غیر این صورت دعوت انبیاء کاری لغو و بیهوده تلقی می شود.


مفاهیمی همچون تعهد و مسئولیت، ابتلاء و آزمایش، شکر و ناسپاسی، هدایت و ضلالت و ... که در تعالیم دینی وجود دارند، بدون فرض اختیار، کاملاً مفهوم خود را از دست می دهند.


اکنون به فرازهایی از مناجات زیبای حضرت امام زین العابدین علیه السلام- که با اشارت، اختیار انسان را در افعالش بیان می دارد- توجه فرمائید:


- «اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَ لَیْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِی جَمِیعِ أَیّامِنَا





1- سوره روم: آیه 41

2- سوره اعراف: آیه 28

 


ص: 183


لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَ هِجْرَانِ الشّرّ، وَ شُکْرِ النّعَمِ، وَ اتّبَاعِ السّنَنِ، وَ مُجَانَبَهِ الْبِدَعِ، وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ حِیَاطَهِ الْإِسْلَامِ، وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ، وَ نُصْرَهِ الْحَقّ وَ إِعْزَازِهِ، وَ إِرْشَادِ الضّالّ، وَ مُعَاوَنَهِ الضّعِیفِ، وَ إِدْرَاکِ اللّهِیفِ»(1)


خداوندا! درود و رحمت فرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او، و ما را از پیش رو و از پشت سرمان، و از جانب راست و جانب چپمان، و از همه سو نگهدار، به گونه ای که ما در پرتو آن نگهداری، تو را نافرمانی نکنیم، و به سوی اطاعتت رهنمون شویم، و در راستای عشق و محبّتت کار کنیم.


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او، رحمت و درود بفرست، و در این روز و شب، و در همه ایّام ما را موفّق گردان، موفقیت برای انجام کارهای نیک، و پرهیز از کارهای زشت، و انجام شکر و سپاس نعمت ها، و پیروی از سنت ها و برنامه های الهی، و دوری از بدعت ها، و ادای امر به معروف و نهی از منکر، و نگهبانی اسلام، و نکوهش و خوار نمودن باطل، و یاری و سربلند ساختن حق، و راهنمایی گمراهان و کمک نمودن ضعیف و ناتوان، و دادرسی از ستمدیده بینوا.


- «اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ صَیّرْنَا إِلَی مَحْبُوبِکَ مِنَ التّوْبَهِ، و أَزِلْنَا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الْإِصْرَار(2)ِ اللّهُمّ وَ مَتَی وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا، فَأَوْقِعِ النّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَ اجْعَلِ التّوْبَهَ فِی أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً(3) وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمّیْنِ یُرْضِیکَ أَحَدُهُمَا عَنّا، وَ یُسْخِطُکَ الْ آخَرُ عَلَیْنَا، فَمِلْ بِنَا إِلَی مَا یُرْضِیکَ عَنّا، وَ أَوْهِنْ قُوّتَنَا عَمّا یُسْخِطُکَ عَلَیْنَا(4) وَ لَا تُخَلّ فِی ذَلِکَ بَیْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِیَارِهَا، فَإِنّهَا مُخْتَارَهٌ لِلْبَاطِلِ إِلّا مَا وَفّقْتَ، أَمّارَهٌ بِالسّوءِ إِلّا مَا رَحِمْتَ(5) اللّهُمّ وَ إِنّکَ مِنَ الضّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَ عَلَی الْوَهْنِ بَنَیْتَنَا، وَ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلَا حَوْلَ لَنَا إِلّا بِقُوّتِکَ، وَ لَا قُوّهَ لَنَا إِلّا بِعَوْنِکَ(6) فَأَیّدْنَا بِتَوْفِیقِکَ، وَ سَدّدْنَا بِتَسْدِیدِکَ، وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمّا خَالَفَ مَحَبّتَکَ، وَ لَا تَجْعَلْ لِشَیْ ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 6، ص 104

 


ص: 184


نُفُوذاً فِی مَعْصِیَتِکَ(7) اللّهُمّ فَصَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَکَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْیُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِی مُوجِبَاتِ ثَوَابِکَ حَتّی لَا تَفُوتَنَا حَسَنَهٌ نَسْتَحِقّ بِهَا جَزَاءَکَ، وَ لَا تَبْقَی لَنَا سَیّئَهٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَکَ»(1)


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و ما را به سوی استغفار و توبه که محبوب و مورد علاقه تو است روانه فرما، و از اصرار بر گناه که مورد نفرت تو است دور گردان.


خداوندا! وقتی که ما در بین دو نقص و کاهش [یعنی] کاهش در دین و کاهش در دنیا قرار گرفتیم، آن کاهش را در یکی از آنها که فانی تر است [یعنی دنیا] قرار بده، و توبه و بازگشت را در یکی از این دو که بقا و دوام بیشتری دارد [یعنی دین] مقرر فرما!


و هرگاه مابین دو تصمیم، که یکی از آنها موجب خشنودی، و دیگری موجب خشم تو می شود قرار گرفتیم، ما را به آنچه که موجب خشنودیت است متمایل نموده، و توانمان را نسبت به آنچه که موجب خشم تو است، سست گردان.


و در این راستا، ما را بین هوس ها و اختیارمان، افسار گسیخته نکن؛ زیرا هوس های [سرکش و افسار گسیخته] باطل را انتخاب کنند، مگر در آنجا که تو توفیق نجات به ما بدهی؛ چرا که نفس، انسان را به بدی فرمان دهد، جز در آنجا که تو رحم کنی.


خداوندا! تو ما را از ضعف و ناتوانی پدید آوردی، و زندگیمان را بر پایه سستی بنیان نمودی، و از آبی ناچیز و بی ارزش آغاز کردی، بنابراین نیروی حرکتی جز به قدرت تو نیست، و قوتی برای ما جز به یاری تو نمی باشد.


پس ما را به توفیق بخشی خودت تأیید و یاری فرما، و در راستای هدایتت استوار ساز، و چشم های دل هایمان را، از آنچه برخلاف محبت و دوستی تو است، کور گردان، و هیچ یک از اعضاء ما را عامل نفوذ در گناه و معصیت قرار مده.





1- همان، دعای شماره 9، (نیایش در شوق به تحصیل آمرزش از درگاه الهی)، صص 118-116

 


ص: 185


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و تپش دل هایمان، و حرکت های اعضایمان، و نگاه های پنهانی چشمانمان، و سخنان زبانمان را در اموری که موجب پاداش تو است قرار بده، به گونه ای که انجام هیچ کار نیکی که به وسیله آن شایسته پاداشت می گردیم، از دستمان نرود، و انجام هیچ گناهی که به وسیله آن سزاوار کیفرت می گردیم برای ما باقی نماند.


- «للّهُمّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِکَ، وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذّبْنَا فَبِعَدْلِکَ(2) فَسَهّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنّکَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ، فَإِنّهُ لَا طَاقَهَ لَنَا بِعَدْلِکَ، وَ لَا نَجَاهَ لِأَحَدٍ مِنّا دُونَ عَفْوِکَ(3) یَا غَنِیّ الْأَغْنِیَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَیْکَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِکَ، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِکَ، فَتَکُونَ قَدْ أَشْقَیْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِکَ، وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَکَ(4) فَإِلَی مَنْ حِینَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْکَ، وَ إِلَی أَیْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِکَ، سُبْحَانَکَ نَحْنُ الْمُضْطَرّونَ الّذِینَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ، وَ أَهْلُ السّوءِ الّذِینَ وَعَدْتَ الْکَشْفَ عَنْهُمْ(5) وَ أَشْبَهُ الْأَشْیَاءِ بِمَشِیّتِکَ، وَ أَوْلَی الْأُمُورِ بِکَ فِی عَظَمَتِکَ رَحْمَهُ مَنِ اسْتَرْحَمَکَ، وَ غَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِکَ، فَارْحَمْ تَضَرّعَنَا إِلَیْکَ، وَ أَغْنِنَا إِذْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَیْنَ یَدَیْکَ(6) اللّهُمّ إِنّ الشّیْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَایَعْنَاهُ عَلَی مَعْصِیَتِکَ، فَصَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْکِنَا إِیّاهُ لَکَ، وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَیْکَ.»(1)


خداوندا! اگر بخواهی ما را ببخشی، از روی فضل و کرم خودت خواهد بود، و اگر بخواهی ما را عذاب کنی، از روی عدالت تو است.


پس به خاطر لطف و احسانت، عفو و بخششت را به آسانی به ما برسان، و با بخشش و احسان خودت، ما را از عذاب و کیفرت پناه ده، چرا که ما را یارای عدالت ورزی تو نیست، و برای هیچ یک از ما بدون گذشت و عفو تو، راه نجاتی نخواهد بود.


ای بی نیازترین بی نیازان، هم اکنون ما بنده تو در پیشگاه تو هستیم، و من فقیرترین





1- همان، دعای شماره 10، (نیایش در پناهندگی به خداوند متعال)، صص 122-120

 


ص: 186


فقیران در محضر تو هستم، پس با توانگریت، بیچارگی ما را جبران کن، و با منع احسانت، رشته امیدمان را قطع نکن، تا [مبادا] آن کسی را که به سبب تو سعادتت را می طلبد، بدبخت کنی، و کسی را که خواهان احسان و مهر تو است محروم و نومید سازی.


پس اگر ما را محروم و نومید کنی، آنگاه از سوی تو به کجا روگردانیم؟ و از در خانه تو به کجا رویم؟ ای خدایی که تو پاک و منزّه هستی، ما درمانده و بیچاره هستیم که پذیرش دعایشان را بر خود واجب کرده ای، و ما از آن گرفتاران هستیم که بر طرف نمودن گرفتاریشان را وعده و قول داده ای.


شایسته ترین و مناسب ترین چیزها به مشیّت و خواست تو، و سزاوارترین امر به عظمتت، رحمت رسانی تو به کسی است که از درگاهت طلب رحمت کند، و فریادرسی از کسی است که خواهان فریادرسی از پیشگاهت می باشد، پس به تضرّع و نهایت فروتنی و زاری ما به سویت، رحم کن، و چون سر به آستانت نهاده ایم ما را بی نیاز فرما.


خداوندا! آنگاه که با پیروی از شیطان، نافرمانی تو کردیم، شیطان ما را با شادمانی و پوزخند خود، شماتت و سرزنش کرده، پس بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و به خاطر [رضای] تو شیطان را از خود راندیم و به سویت آمدیم، و از او روی گردانده و به طرف تو مشتاق شده ایم.


- «وَ یَا مَنْ تَحَمّدَ إِلَی خَلْقِهِ بِحُسْنِ التّجَاوُزِ، وَ یَا مَنْ عَوّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَهِ، وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتّوْبَهِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ، وَ مَنْ کَافَی قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ، وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَهَ الدّعَاءِ، وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَی نَفْسِهِ بِتَفَضّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ.(11) مَا أَنَا بِأَعْصَی مَنْ عَصَاکَ فَغَفَرْتَ لَهُ، وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ، وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَیْکَ فَعُدْتَ عَلَیْهِ.(12) أَتُوبُ إِلَیْکَ فِی مَقَامِی هَذَا تَوْبَهَ نَادِمٍ عَلَی مَإ فَرَطَ مِنْهُ،



 


ص: 187


مُشْفِقٍ مِمّا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ، خَالِصِ الْحَیَاءِ مِمّا وَقَعَ فِیهِ.(13) عَالِمٍ بِأَنّ الْعَفْوَ عَنِ الذّنْبِ الْعَظِیمِ لَا یَتَعَاظَمُکَ، وَ أَنّ التّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِیلِ لَا یَسْتَصْعِبُکَ، وَ أَنّ احْتِمَالَ الْجِنَایَاتِ الْفَاحِشَهِ لَا یَتَکَأّدُکَ، وَ أَنّ أَحَبّ عِبَادِکَ إِلَیْکَ مَنْ تَرَکَ الِاسْتِکْبَارَ عَلَیْکَ، وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ.(14) وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ أَنْ أَسْتَکْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أُصِرّ، وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا قَصّرْتُ فِیهِ، وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا عَجَزْتُ عَنْهُ.(15) اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِی مَا یَجِبُ عَلَیّ لَکَ، وَ عَافِنِی مِمّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ، وَ أَجِرْنِی مِمّا یَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَهِ، فَإِنّکَ مَلِی ءٌ بِالْعَفْوِ، مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَهِ، مَعْرُوفٌ بِالتّجَاوُزِ، لَیْسَ لِحَاجَتِی مَطْلَبٌ سِوَاکَ، وَ لَا لِذَنْبِی غَافِرٌ غَیْرُکَ، حَاشَاکَ»(1)


و ای خداوندی که با بخشش زیبایش به مخلوقات نیکی کرده، و ای که بندگانش را به پذیرش توبه عادت داده، و ای آن که به وسیله توبه بندگان گنهکارش را به سوی صلاح و پاک سازی سوق داده، و ای آن که به اعمال اندک و ناچیز بندگان خشنود است، و به کارهای نیک اندک آنها پاداش فراوان بخشیده، و ای خداوندی که پذیرش و اجابت دعای بندگان را ضمانت نموده، و ای آن که از روی تفضل و بزرگواری خود، پاداشی سرشار را به آنها وعده داده است.


من گناهکارترین کسی که تو را گناه نموده و تو او را آمرزیده ای نیستم، و من سزاوارترین مردم به سزنش که از درگاهت عذرخواهی کرده و تو عذر او را پذیرفته ای نیستم، و من ستمگرترین کسی که به درگاهت بازگشته و تو نیز به او رو آورده ای و بازگشت و توبه او را قبول نموده ای نیستم.


اکنون در این جایگاهی که قرار دارم، از گذشته پشیمانم و به سوی تو توبه می کنم همچون توبه پشیمانی که از کرده اش پشیمان است، و از آن چه بر او گرد آمده هراسناک بوده، و از وضع ناگواری که در آن غلطیده، به سختی شرمسار می باشد.





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 12، صص 134-130

 


ص: 188


توبه می کنم باتوجه به این که می دانم که عفو و گذشت از گناه بزرگ، برای تو آسان است نه دشوار، و تحمّل جرم های زشت برای تو گران نیست، و نیز می دانم که محبوب ترین بندگان در نزد حضرتت، کسی است که در برابرت سرکشی نکند، و از تکرار گناه دوری نماید، و همواره آمرزش بطلبد.


و من در پیشگاه تو از سرکشی و تکبّر، بیزاری می جویم، و از اصرار بر گناه بر تو پناه می آورم و در مورد کوتاهی و تقصیرم، طلب آمرزش می کنم، و از آنچه در انجامش عاجز و ناتوانم از تو یاری می طلبم.


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، آنچه را که انجامش از برای تو بر من واجب است به من عطا فرما، و مرا در مورد آنچه که از جانبت مستحق کیفر هستم عفو کن، و در آنچه گنهکاران از آن ترسانند به من پناه ده، چرا که عفو و گذشت تو، بسیار فراوان است، و هر گناهکاری به بخشش تو امیدوار است، تو به گذشت و چشم پوشی، معروف و شناخته شده ای. جای درخواستی برای نیاز من جز درگاه تو نیست، و برای آمرزش گناهم، آمرزنده ای جز تو نخواهد بود، و به راستی که تو از همه عیب ها و نقص ها منزه می باشی.


و مناجات دیگر امام سجاد علیه السلام در ضجّه زدن به درگاه الهی، و طلب عفو و بخشش نمودن، و درخواست هدایت و توفیق الهی و ... گویای این مطلب است که بشر در افعال خویش مجبور نیست و صاحب اراده و اختیار است.


در عقاید عرفانی و قواعد و مبانی تفکّرات فلسفی، انسان صاحب حرّیّت و اختیار نیست و می گویند: آنچه انسان انجام می دهد فعل خداست و او فقط آلتی بیش نیست و فاعلیت نسبت به فعل خویش ندارد؛ زیرا فاعل در هر موطن فقط خداست.(1)


طبق عقاید و تفکرات عرفانی که قائل به وحدت وجود و موجودند و موجودات را





1- مدارک را در صفحات بعدی می آوریم.

 


ص: 189


چیزی جز تجلّی و ظهورات خداوند در قوالب و مراتب گوناگون نمی دانند، جبر مطلق به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر در عالم رخ نمایان می کند؛ زیرا زمانی که یک ذات و یک موجود در هستی بیشتر نباشد و بقیه جلوه های آن موجودند، بنابراین یک اراده و یک خواست بیشتر در عالم نمی تواند وجود داشته باشد و از این لحاظ است که بسیاری از عرفا به صراحت به حاکم بودن جبر مطلق بر عالَم اعتراف نموده اند.


اما در آموزه ها و مبانی فلسفی که خداوند را مساوی با تمام اشیاء معرّفی می کنند: «واجب الوجود بسیط الحقیقه و کل بسیط الحقیقه فهو کلّ الأشیاء»(1) دیگر جایی برای غیر خدا باقی نمی  ماند؛ دیگر اراده ای جز اراده خدا و فعلی جز فعل خداوند باقی نمی ماند، و اینجاست که طبق این میانی، جبر جلوه خود را هویدا می سازد.


البته این سخن به آن معنا نیست که تمام اساتید عرفان و فلسفه عقیده به جبر دارند، بدون شک بسیاری از این اساتید، طبق آموزه های دینی، و همچنین حکم عقل و وجدان، به وجود اختیار در انسان معترف اند؛ اما نکته مهم این است که مبانی و تفکرات عرفانی و فلسفی جبر را بر عالم حاکم می گرداند. بنابراین اگر سخنان برخی از بزرگان این عرصه- همانند مرحوم علّامه طباطبائی- که برخاسته از مبانی عرفانی و فلسفی است را مورد نقد قرار می دهیم؛ هرگز به این معنا نیست که آن استاد به جبر نیز معتقد بوده است.


همچنین برخی از اساتید معاصر فلسفه و عرفان، در برخی از کتب خویش از ردّ جبر و اثبات «امرٌ بین الأمرین» سخن گفته اند؛ که البته آنگاه که آن سخنان مورد ارزیابی قرار می گیرند، چیزی جز مبانی فلسفی و عرفانی از آن خارج نمی گردد. (یعنی جبر فلسفی و عرفانی)


ما در این جا بحث جامعی را مطرح می کنیم که ان شاءا... نافع گردد.


این سخن ابن عربی چیزی جز جبر نیست.





1- اسفار اربعه، ج 2، ص 386

 


ص: 190


جبر عرفانی:


ابن عربی در فصوص می گوید: «کلّ مرضیّ محبوب و کل ما یفعل المحبوب محبوب فکلّه مرضیّ لأنّه لافعل للعین بل الفعل لربّها فیها فاطمأنت العین أن یضاف إلیها فعل.»(1)


استاد حسن زاده آملی در شرح این عبارت می نویسد: «هر مرضی محبوب است. (یعنی به نسبت آن کسی که اراده و رضایتش به او تعلق گرفت) و هرچه را که محبوب می کند، محبوبِ محبِّ او نیز هست. پس آنچه در دار وجود انجام می شود و جریان می یابد مرضی است، (زیرا مرضی ربّ اوست)؛ زیرا برای عین ممکنه [یعنی برای اشیاء] فعلی نیست، بلکه فعل برای ربّ آن عین [شیء] است در آن عین. (یعنی فعل، فعل رب است که در عین ظاهر می شود.) پس عین موجوده قبول کرده است که فعلی به او اضافه و نسبت داده شود، پس عین [شیء] راضی شد به آن چه که در او ظاهر می شود و از او ظهور می کند.»(2)


ابن عربی خلق را مانند عروسکان خیمه شب بازی می داند که هیچ حرکتی متعلق به خود آنها نیست، وی در فتوحات می نویسد: همان طور که در نمایش خیمه شب بازی، چون عروسک ها جنبان و گویان ظاهر می شوند، کودکان نادان چنین می پندارند که این جنبش و گویش از خود آنهاست؛ لذا سرگرم تماشا می شوند و از آن حرکت و اصوات لذّت می برند، در صورتی که امر از این قرار نیست و عاقلان و دانایان به نیکی درمی یابند که این بازی ای بیش نیست و عروسکان آلتی بیش نیستند و فاعل و ناطق همان بازیگری است که در پشت پرده از چشم تماشاگران پنهان است، همین طور فاعل افعال و محرّک حقیقی بندگان همان خداوند است و ایشان آلتی بیش نیستند، اگرچه غافلان به مانند آن کودکان مردمان را فاعل و محرّک می پندارند، ولی عالمان به حق به خوبی





1- فصوص الحکم، ص 91

2- ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص 197

 


ص: 191


درک می کنند که فاعل و محرّک در واقع خداوند است و خلق آلت فعل او هستند؛ به علاوه ایشان می دانند که خداوند این بازی را برای این قرار داده است تا مردمان به این نکته متوجه گردند که نسبت این عالم به خداوند مانند نسبت حرکت عروسکان است به محرّک آنها.»(1)


در دایره المعارف تشیع آمده است: ابن عربی ضمن تقسیم احکام خدا در حق بندگان به حکم ارادی و حکم تکلیفی تصریح می کند که: خداوند به بنده فرمان می دهد که چنین و چنان کند، یا چنین و چنان نکند و هم اوست که اراده می فرماید که برخی از مرد از اوامر و نواهی سرباز زنند و مرتکب معصیت گردند و به گناه دست یازند. این سخن بدان معناست که خداوند، انجام گرفتن گناه را هم خود اراده می کند و انسان در تمام کردارهای خود، اعم از نیک و بد، فرمان بردار فرمان الهی است و چنین است که هر گناه و بدی نیز به مقتضای اراده خدا و علم ازلی او به ظهور می رسد و انجام می گیرد.(2)


تفسیر ابن عربی از صراط مستقیم نیز به گونه ای است که عقیده وی به جبر را تبیین می کند. به نظر ابن عربی نه تنها انسان که سراسر هستی به حکم استعداد و اقتضای ذاتی و لایتغیّر خود در طریقی معیّن سیر می کند که از ازل تعیین شده است و به هیچ روی دگرگون نمی شود؛ وی از این مسیر به صراط مستقیم تعبیر می کند. صراط مستقیم راهی است که کلّ هستی به ناگزیر در آن سیر می کند و جمله راه ها بدان باز می گردد. راهی که کردارهای ارادی انسان نیز به عنوان جزئی از کل هستی به سیر در آن می پردازد و بدین سان جبر به عنوان واقعیتی انکارناپذیر چهره می نماید.(3)


تصریح ابن عربی بدین معناست که: اثبات هرگونه قدرت برای انسان ادّعای بی دلیل و





1- الفتوحات المکیه، ج 3، باب 317، ص 68

2- دایره المعارف تشیع، ج 5، ص 298 به نقل از فصوص الحکم، ص 98

3- همان، به نقل از الفتوحات المکیه، ج 1، ص 106

 


ص: 192


برهان است.(1) و تأکید وی بر این معناست که: «انسان به عروسک خیمه شب بازی می ماند که حرکاتش جمله نه از خود، که از خیمه شب باز است.»(2)


جبری که ابن عربی به آن اعتقاد دارد، جبری است خالص تر از جبر اشاعره و جبر جهمیه. ابن عربی از یک سو منکر کسب»(3) نیز هست و از سوی دیگر همانند جهمیه، جبر را به کردارهای  خلق محدود نمی سازد؛ بلکه آن را مقتضای هر ذاتی می بیند و بر آن است که سراسر هستی را در بر می گیرد.


استاد دکتر محسن جهانگیری در این باره می نویسد: «... جبر مورد قبول ابن عربی مقتضی بر اقتضا و استعداد ذوات اشیاست که می توان آن را اصطلاحاً «جبر ذاتی» نامید.


باید به این نکته توجه داشت اگرچه ابن عربی در خصوص خلق افعال [توسط خداوند] با اشاعره و بلکه با جهمیه هم عقیده است؛ ولی جبروی با جبر دینی آن ها کاملاً فرق دارد؛ زیرا اشاعره با این که افعال عباد را مخلوق خالق می داند، ولی با وجود این برای ایشان قدرتی و برای قدرتشان اثری ولو در اکتساب قائل اند، یعنی اگرچه وجود «قدرت محدثه» را در انسان منکرند، به وجود قدرت کاسبه معترف اند؛ ولی ابن عربی علی رغم این که گاهی از قدرت و تمکّن انسان سخن گفته، گویی برای آن اثری قائل نشده چنان که گذشت، وی انسان را چون جماد آلتی بیش ندانسته و حتی گاهی هم اثبات قدرت را برای انسان دعوی بدون دلیل و برهان پنداشته است.(4) جبری که





1- همان، به نقل از الفتوحات المکیه، ج 1، ص 42

2- همان، به نقل از الفتوحات المکیه، ج 3، ص 68

3- اشاعره معتقدند بر این که افعال انسان، از جمله کفر و ایمان و طاعت و عصیان، وابسته به قدرت خداوند و مخلوق اوست و آنچه به انسان تعلّق دارد، کسب و اکتساب است نه خلق و ایجاد؛ یعنی که مردمان فقط مکتسب افعال خود هستند و قدرت آن ها را در ابداع و احداث افعالشان اثری نیست؛ چرا که فاعل حقیقی خداوند است.

4- ابن عربی در فتوحات می گوید: لو صحّ الفعل من الممکن لصحّ أن یکون قادراً و لا فعل له فلاقدره له، فإثبات القدره للمکن دعوی بلابرهان. (الفتوحات المکیه، ج 1، ص 42)

 


ص: 193


به مقتضای اصول عرفان ابن عربی است، جبری است ذاتی؛ یعنی مقتضای ذات هر موجودی، و نیز اصلی است شامل، یعنی اختصاص به خلق ندارد؛ بلکه فراگیرنده سرتاسر هستی است، اعم از حق و خلق.(1)


همان گونه که ملاحظه فرمودید، مبانی ابن عربی در پذیرش وحدت وجود و موجود، وی را لاجرم به پذیرش «جبر مطلق» کشانیده است.


جناب استاد سیدجعفر سیدان در رابطه با جبر عرفانی می نویسد: «در عرفان گفته می شود که آن چه هست وجود حضرت حق و تطوّرات و تشأنات او است که عین او است، و در نتیجه «غیری» وجود ندارد تا اراده و اقتضایی هم داشته باشد. با این وصف، چون انسانی که دارای اراده باشد، مفروض نیست تا نفی جبر و تفویض در مورد او موضوعیت داشته باشد. پس تعبیر «لا جبر ولا تفویض» که مکرراً در احادیث معصومان علیهم السلام به آن اشاره شده است، از این نگاه از باب سالبه به انتفای موضوع است.»(2)


عبدالرّزاق کاشانی در تأیید جبر عرفانی می گوید: «محو عبودیت و محو العبد اسقاط اضافه شدن وجود به اعیان [ممکنات] است؛ زیرا اعیان شؤون ذاتی اند که در حضرت واحدیت به حکم عالمیّت ظاهر شده اند. پس اعیان معلومات هستند که تا ابد در عالم عین معدوم اند؛ جز این که وجود حق در آن اعیان ظاهر شده است. پس اعیان با وجود این که ممکنی معدوم اند برای آن ها آثاری در وجود است که آن وجود به واسطه آن اعیان و صورت های معلوم آن ها ظاهر می شود، و وجود جز عین حق متعال نیست. اضافه وجود به اعیان نسبتی است که در خارج وجودی برای آن نیست و افعال و تأثیرات تابع وجود است؛ زیرا معدوم تأثیری ندارد، پس فاعلی و موجودی نیست جز





1- محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، صص 423-419

2- معارف وحیانی، ج 1، ص 179

 


ص: 194


حق تعالی به تنهایی.»(1)


شیخ محمود شبستری- که از تابعان عرفان ابن عربی است- در «گلشن راز» می گوید:


کدامین اختیار ای مرد جاهل***کسی کاو را بود بالذات باطل


کسی کاو را وجود از خود نباشد***به ذات خویش نیک و بد نباشد


اثر از حق شناس اندر همه جای***ز حد خویشتن بیرون منه پای


هر آن کس را که مذهب غیر جبر است***نبی فرمود کاو مانند گبر است


به ما افعال را نسبت مجازی است***نسب خود در حقیقت لهو و بازی است


نبودی تو که فعلت آفریدند***تو را از بهر کاری برگزیدند


سزاوار خدایی لطف و قهر است***ولیکن بندگی در جبر و قهر است


کرامت آدمی را اضطرار است***نه آن کاو را نصیب از اختیار است


نبوده هیچ چیزش هرگز از خود***پس آنگه پرسدش از نیک و از بد


ندارد اختیار و گشته مأمور***زهی مسکین شده مختار مجبور


نه ظلم است این که عین علم و عدل است***نه جور است آن که عین لطف و فضل است


عرفای صوفی- همان گونه که مطرح شد- خداوند را صاحب تمام فعل های بشر می دانند و می گویند که بشر فقط آلت است و هیچ گونه فاعلیّتی نسبت به فعل خویش ندارد؛ مولوی درباره ابن ملجم ملعون می گوید:


آلت حقّی تو، فاعل دست حق***کی زنم بر آلت حق طعن و دق(2)


او با این عقیده ناصحیح، همگام با خوارج و ناصبیان، ابن ملجم ملعون را از آن جنایت بزرگش، در شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، تبرئه می کند و فعلش را به خدا نسبت می دهد و آن ملعون را فقط آلتی از جانب خدا می داند که هیچ سزاوار سرزنش نمی باشد.





1- اصطلاحات الصوفیه، ص 80

2- مثنوی، دفتر دوم

 


ص: 195


و در ادامه، آن ملعون ابد را لایق شفاعت امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی می کند و از قول امیر مؤمنان علیه السلام- به دروغ- می گوید:


لیک بی غم شو شفیع تو منم***مالک روحم نه مملوک تنم


مولوی در جای دیگری از کتاب مثنوی، در تبیین جبر عرفانی می گوید:


ما همه شیریم، شیران عَلَم***حمله مان از باد باشد دم به دم(1)


یعنی مثال ما همانند همان عکس شیری است که روی پرچم است و باد آن عکس را روی پرچم به حرکت درمی آورد.


مولوی همانند دیگر عرفای صوفی، افعال انسان را فعل خدا می داند؛ نه این که فعل انسان، به اذن خدا متعلق به خود اوست:


خلق حق افعال ما را موجد است***فعل ما آثار خلق ایزد است


البته مولوی در مواضعی از کتاب مثنوی از اختیار انسان در افعال خویش سخن گفته است، مانند:


این که من یا این کنم یا آن کنم***خود نشان اختیار است ای صنم(2)


این تناقض گویی در مثنوی را این گونه پاسخ می دهیم: مولوی آنجایی که بر مبانی وجدان و عقل سخن گفته، از اختیار انسان در افعال خویش دفاع نموده است؛ اما آنجایی که درصدد تبیین معارف صوفیانه و مبانی عقیدتی آنان است، دانسته و یا ندانسته در دفاع از جبر سخن گفته است.


حافظ در بیان جبر می گوید:


گناه اگرچه نبود اختیار ما، حافظ***تو در طریق ادب باش و گو، گناه من است(3)


و می گوید:





1- مثنوی معنوی

2- مثنوی معنوی

3- دیوان حافظ، غزل 53، ص 76

 


ص: 196


برو ای زاهد و بر دُردِکشان خرده مگیر***که ندادند جز این تحفه به ما روز الست


آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم***اگر از خمر بهشت است وگر باده مست(1)


و می گوید:


بارها گفته ام و بارِ دگر می گویم***که من دلشده این ره نه به خود می پویم


در پسِ آینه طوطی صفتم داشته اند***آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم


من اگر خارم وگر گل، چمن آرائی هست***که از آن دست که او می کشدم، می رویم(2)


البته حافظ از اختیار هم سخن گفته است، مانند:


بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم***فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


اگر غم لشکر انگیزه که خونِ عاشقان ریزد***من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم


شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم***نسیم عطر گردان را شکر در مجمر(3) اندازیم(4)


و می گوید:


زاهد اگر به حور و قصورست امیدوار***ما را شرابخانه قصورست و یار حور


مِی خور به بانگ چنگ و مخور غصّه ور کسی***گوید که تو را باده مخور، گو: هُوَ الغفور(5)


در رابطه با اشعار حافظ نیز همان سخنی که درباره مولوی گفتیم: می گوئیم.


مرحوم استاد سیدمحمدحسین طباطبائی در کتاب «الرّسائل التوحیدیّه» در اثبات جبر





1- همان، غزل 26، ص 39

2- همان، غزل 380، ص 518

3- مجمر: آتش دان

4- همان، غزل 374، ص 510

5- همان، غزل 254، ص 343

 


ص: 197


عرفانی می نویسد: «در رساله «الأسماء الحسنی» برهان اقامه کردیم که هر فعلی که در عالمِ وجود تحقّق پیدا می کند با اسقاط جهات نقص از آن و پاک کردن آن از کثافات مادّه و قوّه و امکان یعنی از تمام جهات عدمی، فعل خدای تعالی است؛ بلکه چون عدم و همه آنچه به عدم اضافه می شوند حقیقتاً در خارج و عالم عین تحقّقی ندارند؛ زیرا در خارج جز وجود و اطوار و رشحات آن [وجود مطلق] چیز دیگری نیست. پس در خارج فعلی جز فعل خدای سبحانه و تعالی وجود ندارد، این امری است که برهان و ذوق بر آن دلالت دارد.»(1)


و در موضع دیگری از کتاب می گوید: «بدان در این مسئله نظر دیگری است که با توجه به آن، موضوع این بحث ها و مشاجره ها به طور کلّی از میان می رود، و آن نظر توحیدی است که در این رساله ها گذشت. پس همه افعال از برای خدا است؛ همان طور که اسما و ذوات همه از برای خدا است. پس فعلی نیست که فاعلی غیر خدای سبحانه مالک آن باشد تا موضوع برای جبر یا تفویض وجود داشته باشد. دقت کن.»(2) وی بیان می دارد که با پذیرش مبانی تفکرات عرفانی، مشاجرات میان اشاعره، معتزله، جهمیه، فلاسفه و ... مرتفع می شود!!


استاد حسن زاده آملی می گوید: «فاعل در هر موطن اوست، و مؤثّری جز وی نیست.»(3)


مرحوم علامه محمدتقی جعفری در تبیین و نقد جبر عرفانی می گوید: «این مکتب که میان خداوند و موجودات هیچ گونه تغایری نمی بیند؛ بلکه خداوند را صورت اجمالی موجودات و موجودات را صورت فصیلی خداوند می داند، نبایستی این مسئله را مورد بررسی قرار دهد؛ زیرا نه خالقی هست و نه مخلوقی، تا ببینیم دخالت صورت اجمالی





1- الرّسائل التوحیدیّه، ص 66

2- همان، ص 107

3- خیرالأثر در ردّ جبر و قدر، ص 111

 


ص: 198


(خدا) در کارهای صورت تفصیلی (موجودات) از چه قرا است.


برای نمونه این مکتب می توانیم رباعی عبدالرحمان جامی را در نظر بگیریم:


چون حق به تفاصیل و شئون گشت عیان***مشهود شد این عالم پرسود و زیان


چون باز روند عالم و عالمیان***در رتبه اجمال، حق آید به میان


اگر حقیقتاً چنین مکتبی در جهان بشریت وجود داشته باشد، مسئله جبر و اختیار برای آن مکتب قابل مطرح بودن نیست. اگر هم مانند سایر مکاتب این مسئله را عنوان و رسیدگی کند، در حقیقت خالی از تشریفات بی اساس نخواهد بود؛ زیرا روشن است که پس از آن که فرض کردیم خدا و موجودات که انسان هم یکی از آن هاست، همگی متحدند، هر کاری را که انسان انجام می دهد، در حقیقت خدا انجام داده است، اصلاً مسئله جبر و اختیار موضوع ندارد تا بدانیم انسان مجبور است یا فاعل مختار.»(1)


طبق این سخن مرحوم علامه جعفری، هریک از اساتید عرفان و فلسفه، که مبانی عرفا را در وحدت وجود پذیرفته باشند، اگر گاهی- برای هر سوئی با مباحث دینی- در کتب و رسائل خویش از اختیار سخن به میان می آورند، از باب تشریفات است؛ زیرا براساس مبانی عرفان نظری، جز خدا در عالم موجود دیگری نیست.


بر همین اساس جناب استاد جوادی آملی می گوید: «براساس توحید افعالی که در مباحث عرفان نظری مطرح می شود و در عرفان عملی مشهود می گردد، تنها وجودی که برای انسان می توان لحاظ کرد، یک وجود مجازی است؛ به گونه ای که (طبق معنای مجاز) اِسناد وجود به انسان در حقیقت اسناد وجود به چیزی است که صاحب اصلی آن نیست، مثل نسبت دادن جریان آب به ناودان که گفته می شود: «ناودان جاری شد» با آن که جریان حقیقی از آب است.


بنابراین موجود ممکن، تصویری از حقیقت وجود مطلق است و وجود حقیقی در





1- جبر و اختیار، صص 191-190

 


ص: 199


خارج ندارد و تنها نقش وجودی انسان حکایت صادقانه از صاحب حقیقی تصویر، یعنی وجود مطلق خداوند سبحان است. حال اگر درباره موجودی که هیچ بهره ای از حقیقت وجود ندارد، گفته شود: این موجود نه مجبور است و نه مختار، در حقیقت سالبه به انتفای موضوع است؛ زیرا حقیقتاً موضوعی به نام انسان وجود ندارد که بخواهیم جبر یا تفویض را از وی سلب کنیم و اگر ثابت کنیم که انسان موجودی است که بهره ای از حقیقت وجود ندارد و در جایگاهی میان دو حالت جبر و تفویض (افراط و تفریط) واقع شده است، به مجاز سخن گفته ایم؛ چون جایگاه میانه را به موجودی نسبت داده ایم که حقیقتاً مالک آن مقام نیست.»(1)


آقای جوادی آملی سخن امام معصوم علیه السلام را که فرموده: «لا جبر و لا تفویض» از باب سالبه به انتفای موضوع می داند!!!(2)


جناب استاد سیدجعفر سیدان در نقد سخن وی می گوید: «بطلان نظریه فوق، نیاز به استدلال ندارد و نفس تصوّر مطلب دلیل بر بطلانش است و چنین مبنایی به حکم عقل و نقل، باطل و مردود است و بر اهل اطلاع از این مسائل، پوشیده نیست که بر مدّعای فوق، نه برهانی اقامه شده است و نه وجدان به آن حکم می کند؛ بلکه برخلاف وجدان و برهان است و تأویل «لا جبر ولا تفویض» به معنای مذکور که از باب سالبه منتفی به انتفای موضوع است، مسخ حدیث و فتح بابی است که جایی برای هیچ نصّی از نصوص، باقی نمی گذارد.»(3)


بنابراین، در مکتب عرفانی، چون در حقیقت بیش از یک وجود نیست و هر آنچه هست تطوّرات اوست؛ لذا در افعال هم، عبد مظهری برای فعل ذات حضرت حق است و به نظر دقیق چیزی نیست تا مجبور باشد یا به او تفویض شده باشد. حدیث «لا جبر ولا





1- فلسفه الهی از منظر امام رضا علیه السلام، صص 128-127، علی بن موسی الرضا علیه السلام و الفلسفه الالهیه، صص 89-88

2- همان

3- معارف وحیانی، ج 1، ص 175

 


ص: 200


تفویض» از باب «سالبه به انتفای موضوع» است. عبارت «بل امر بین الامرین» هم از باب «جری المیزاب» و اسناد مجازی است.(1)


عرفا مثال های گوناگونی را برای بیان بهتر مطالب خود می زنند، در این میان مثال موم از جهتی روشن تر از مثال های دیگر است.


استاد حسن زاده آملی می آورد: صورت های مختلفی از موم ساخته می شود مثل شکل شیر، درخت، انسان، بقر و ... هریک از این شکل ها هم از اجزایی ساخته شده و چندین اسم پیدا می کند مثل دم شیر، سرشیر، بدن شیر، تنه درخت، شاخه درخت، برگ درخت، دست انسان، پای انسان و ... با این حال روشن است که جز موم چیزی در کار نیست و اسم ها به اعتباراتی بر این شکل ها اطلاق می شود؛ اما در حقیقت موم است که به شکل های مختلف درآمده است. به همین ترتیب در عالم هم یک وجود هست که به صور مختلف درآمده و اسم مجموع آن «الله» است.(2)


جبر فلسفی:


طبق جهان بینی فلسفی که براساس «برهان علیّت» بنا شده، جبر واقعیّتی است که سراسر عالم هستی را فراگرفته است؛ هرچند فلاسفه در ظاهر می گویند که ما جبری نیستیم و اختیار و اراده را در مورد افعال انسان باور داریم؛ اما زمانی که با تفکرات فلسفی خود- براساس برهان علیت که ضرورت از مختصّات لاینفکّ آن برهان می باشد- اختیار را در مورد انسان تبیین می کند چیزی جز «جبر مطلق» از آن خارج نمی شود.


براساس برهان علیت، فلاسفه می گویند: «آنگاه که علّت تامّه گردد، بروز و صدور معلول از آن لاجرم و ضروری است.» فلاسفه سپس این برهان (قاعده) را بر تمام عالم





1- همان

2- ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، صص 39-38

 


ص: 201


هستی جریان می دهند، و از آنجا که ضرورت علّی معلولی، لاینفکّ آن می باشد، ضرورت و جبر بر سراسر عالم حاکم می شود.


و همچنین از قاعده «بسیط الحقیقیه کلّ الأشیاء» نیز چیزی جز جبر خارج نمی گردد.


در این قسمت ابتدا مباحث فلاسفه را به صورتی آسان و ساده مطرح می کنیم و سپس برخی از اسناد و مدارک آن را می آوریم:


فلاسفه فعل انسان را نشأت گرفته از اراده وی (انسان) می دانند، و اراده را علت می دانند برای معلول، که آن فعل انسان است. اراده ای که آنان مطرح می کنند، در واقع یک اتّفاقی است که بدون هیچ انتخاب و گزینشی توسط دواعی و مرجّحات خارج از ذات، بر انسان وارد می شود و علّت تامّه برای صدور فعل می گردد.


طبق این دیدگاه، هرچند فعل انسان منتسب به اراده می شود؛ اما اراده وی تابع کامل عواملی است که انسان هیچ در آن دخالت ندارد و اسم این فرایند مکانیکی را «اختیار» گذاشته اند.


توضیح کامل تر: فلاسفه افعال اختیاری انسان را معلول پنج مبدأ می دانند که با تجمّع این پنج مبدأ، علت- برای صدور فعل از جانب انسان- تامّه می شود. این پنج مبدأ عبارتند از: 1- تصوّر فعل 2- تصدیق فعل 3- شوق به فعل 4- شوق اکید که به آن اجماع هم می گویند. (عزم جدّی برای انجام فعل) 5- قوّه و نیرو جهت حرکت عضلات.


اما نکته بسیار مهمی که فلاسفه روی آن تأکید می کنند این است که: هیچ یک از این پنج مبدأ اختیاری انسان نیست؛ بلکه اتّفاقی است در انسان به لحاظ دواعی و مرجّحاتی که بدون خواسته انسان، بر وی وارد می شوند و او را مقهور خود می کنند.


همان گونه که مطرح شد اسم این فرایند را «اختیار» می گذارند، و چون این فرایند در وجود انسان صورت گرفته، انسان را فردی مختار معرّفی می کنند؛ در حقیقت اختیاری که فلاسفه- با توجه به مبانی و تفکراتشان- مطرح می کنند، چیزی جز «جبر» نمی باشد.



 


ص: 202


مدارک سخنان بالا در این باره فراوان است، برای اختصار چند مورد را می آوریم: ابن سینا در کتاب «الشفاء» بر این گفتار است که جمیع حرکات و احوالاتی که روی زمین اتفاق می افتد وابسته به حرکات ستاره ها و سیاره ها است. او اراده و افعال اختیاری انسان ها را نیز مقهور و مسخّر حرکات سماوی می داند: «و جمیع الأحوال الأرضیه منوطه بالحرکات السّماویّه و حتّی الاختیارات و الارادات، فإنّها لامحاله أمور تحدث بعد ما لم تکن و لکلّ حادث بعد ما لم یکن علّه و سبب حادث و ینتهی ذلک إلی الحرکه و من الحرکات الی الحرکه المستدیره فقد فرغ من إیضاح هذا فاختیاراتنا أیضاً تابعه للحرکات السماویه و الحرکات و السکونات الأرضیّه المتواقفه علی اطراد متسق یکون دواعی إلی القصد و بواعث علیه و یکون هذا هو القدر الّذی أوجبه القضاء و القضاء هو العقل الأوّل الإلهی.»(1)


تمام حالات زمینی- حتی اختیارها و اراده ها- منوط به حرکات آسمانی است؛ زیرا آن ها اموری هستند که پس از نبودن حادث شده اند و هر حادثی را پس از نبودن، علّت و سببی حادث است و آن، منتهی به حرکت می گردد و از حرکات، به حرکت گردشی و دوری.


پس اختیارهای ما نیز تابع حرکات آسمانی و حرکات و سکون های زمینی است که سازگار با نظم پی در پی بوده و داعیه های قصد و برانگیزانندگان آن ها است. این همان قَدَری است که قضا را لازم می آورد و قضا عبارت از عقل اول الاهی واحد است که بر تمام برتری داشته، و مقدّرات از آن منشعب می گردند.


از این عبارت ابن سینا به خوبی معلوم می گردد که رفتار انسان همگی به علل و عواملی در بیرون انسان باز می گردد و اختیار انسان تنها صورت ظاهری دارد. او قضا و قدر را به حرکات آسمانی و امثال آن باز می گرداند و از قضا و قدر، تفسیری جبری و





1- الفن الثالث من طبیعیات الشفاء، به نقل از اسفار اربعه، ج 6، ص 391

 


ص: 203


تکوینی ارائه می کند.


ملّاصدرا بر این گفتار است که آنگاه که مبادی پنج گانه در وجود انسان تجمع یافت، آن زمان فعل از انسان صادر می شود؛ اما آن مبادی به اختیار انسان نمی باشد؛ بلکه اضطراراً بر انسان وارد می شود: «اذا غلب الشوق تحقّق الاجماع بالضروره و مبادی الأفعال الاختیاریه ینتهی إلی الأمور الاضطراریه الّتی تصدر من الحیوان... فهذه امور مترتبه بالضروره.»(1)


همچنین می گوید: «مبادی الأفعال الإختیاریّه الّتی للحیوان خمسه: التّصوّر، و اعتقاد النّفع أو دفع الضرر [تصدیق]، و الشوق و الاجماع المسمّی بالاراده [شوق مؤکّد]، و القوّه المحرّکه... و مبادی الأفعال الاختیاریه ینتهی إلی المور الاضطراریه...»(2)


ملاصدرا براساس مبانی فلسفی خویش می گوید: «چگونه آتش و آب و خورشید و دیگر پدیده های الهی، در افعالشان کاملاً مقهور و مسخّرند، انسان و تمام موجودات نیز در افعالشان محکوم و مقهوراند. مثلاً فعل آتش که سوزاندن است با شعور و اراده آتش نمی باشد و این چنین تمام مختارین در افعالشان مضطرّند؛ زیرا دواعی و مرجّحاتی که اضطراراً بر انسان وارد می شود سبب ایجاد فعل است: «فهو بمشیته و علمه و رضاه و حکمته الّتی هی عین ذاته یفیض الخیر و یجود النظام و یصنع الحکمه و هذا اتمّ أنحاء القدره أفضل ضروب الصنع و الافاضه و لیس یلزم من ذلک جبر علیه کفعل النار فی إحراقها و فعل الماء فی تبریده و فعل الشمس فی إضاءتها حیث لا یکون لمصدر هذه الأفاعیل شعور و لا مشیّه و لا استقلال من فواعلها لأنّها مسخرات بأمره سبحانه و کذلک حال سائر المختارین غیر الله فی أفعالهم فإنّ کلاًّ منهم فی ارادته مقهور مجبور من اجل الدّواعی و المرجّحات مضطرّ فی الارادات المنبعثه من الأغراض مستکمل بها.»(3)





1- اسفار اربعه، ج 4، ص 114

2- همان، ص 113

3- همان، ج 6، ص 310

 


ص: 204


ملاصدرا در کلامی دیگر می گوید: که تمام انسان ها در افعالشان کاملاً مجبور و مضطرّند، همان گونه که قوای طبیعی در افعالشان مجبورند. مانند آتش که در سوزاندن هیچ گونه اختیار و اراده ای از خود ندارد.


ملاصدرا مدّعی است که هیچ گونه فرقی بین طبیعت و انسان در افعال نیست؛ مگر این فرق، مثلاً درخت که رشد می کند و جوانه می زند و ثمر می دهد در فعلش کاملاً مقهور و مجبور است و علاوه بر این، هیچ گونه شعوری نسبت به فعلی که در وجودش ایجاد می شود ندارد؛ اما انسان هرچند مانند قوای طبیعت در افعالش کاملاً مقهور و مضطرّ است؛ ولیکن نسبت به فعل خود شعور و علم دارد.


ملاصدرا در ادامه حرف نهایی خود را در تأیید جبر فلسفی می زند و می گوید: حقیقت این است که در کلّ عالَم فقط یک موجود بااراده و مختار قرار دارد و آن خداوند است و دیگران نیستند مگر مجبوران و مضطرّان، و گمان و خیالشان این است که مختارند. اکنون کلام وی را ببینید: «إعلم أنّ النّفس فینا و فی سائر الحیوانات مضطرّه فی أفاعیلها و حرکاتها، لأنّ أفاعیلها و حرکاتها تسخیریّه کفعل الطبیعه و حرکاتها، لأنّها لاتتحقّق و لا توجد إلاّ بحسب أغراض و دواع خارجیّه؛ فالنّفس منّا کالطبیعه مسخّره فی الأفاعیل و الحرکات؛ لکن الفرق بینهما أنّ النّفس شاعره بأغراضها و دواعیها و الطبیعه لاتشعر بالدّواعی، و الفعل الإختیاری لایتحقّق و لا یصحّ بالحقیقه إلاّ فی واجب الوجود وحده، و غیره من المختارین لایکونون إلاّ مضطرّین فی صوره المختارین.»(1)


بنابراین- طبق این دیدگاه- در نظر نخست و دیدگاه کودکانه، انسان دارای اختیار می باشد؛ اما اگر عمیق به عالَم نظر افکنده شود مشاهده می شود که همه مضطر و مجبورند جز خداوند متعال؛ در حقیقت بیان و کلام ملاصدرا تکرار سخنان ابن عربی است، اما با استفاده از تعابیر و واژگانی دیگر. همان گونه که قبلاً گفتیم ابن عربی مثال ما





1- همان، ج6، ص 34

 


ص: 205


انسان ها را عروسکان خیمه شب بازی می داند که هیچ حرکتی از خود ندارند و کودکان می پندارند که عروسک خود حرکت می کند.(1)


مرحوم استاد سیدمحمدحسین طباطبائی نیز می گوید: «ما من شیء ممکن سوی الواجب بالذّات حتی الأفعال الاختیاریه إلاّ هو فعل الواجب بالذات، معلول له بلاواسطه، او بواسطه او وسائط.»(2)


غیر از واجب بالذات (خداوند متعال) همه ممکنات، حتی افعال [در ظاهر] اختیاری، فعل خداوند است که بدون واسطه یا با واسطه از آن او می باشد.


و نیز می گوید: «قد عرفت أنّ الفاعلیه طولیّه و للفعل انتساب إلی الواجب بالفعل بمعنی الایجاد و الی الانسان المختار بمعنی قیام العرض بموضوعه.»(3) قبلاً دانستی که فاعلیت طولی بوده و فعل  دارای انتسابی فعلی به معنای ایجاد به خداوند است، و دارای انتسابی به معنای قیام عرض به موضوعش نسبت به انسان مختار می باشد.


سخن وی به این معناست که چون فعل به واسطه انسان به ظهور رسیده، به او منتسب می شود و إلاّ فعل حقیقتاً از آن خداست.


و نیز می گوید: «انتساب الفعل إلی الواجب تعال بالایجاد لا ینافی انتسابه إلی غیره من الوسائط، و الانتساب طولی لا عرضی.»(4) انتساب فعل به خداوند متعال، از این لحاظ که وی ایجاد کننده  آن است، منافات ندارد از این که به غیر خداوند از واسطه ها نسبت داده شود؛ زیرا انتساب طولی است نه عرضی.


در نقد سخنان فوق باید بگوئیم که: انتساب فعل در صورتی به انسان یک انتساب حقیقی می باشد که خود صاحب فعل از لحاظ ایجادکننده آن باشد؛ بنابراین انتساب طولی یک انتساب حقیقی نیست؛ زیرا انسان فاعل و ایجادکننده فعل نیست، او فقط





1- الفتوحات المکیه، ج 3، ص 68

2- نهایه الحکمه، ص 301

3- همان

4- همان، ص 276

 


ص: 206


آلتی است که به واسطه آن فعل به ظهور می رسد.


در معارف نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام انسان حقیقتاً صاحب فعل خویش است و او به اذن خداوند فعل را ایجاد می کند. از سخنان استاد سیدمحمدحسین طباطبائی- که مطابق با مبانی فلسفه صدرائی است- چیزی جز جبر خارج نمی گردد.


این استاد ارجمند در ذیل عنوان «ضرورت و امکان» در کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» می نویسد: «اساساً سخن و کنجکاوی فلاسفه در دو جا و در دو مسئله است:


1) این که آیا اشیائی که در عالم موجود می شود با وجوب وجود (ضرورت به اصطلاح فلسفه) که از ناحیه علت کسب کرده باشند موجود می شوند یا نه؟ پاسخ فلاسفه در این مسئله مثبت است. به شهادت اقوال و آثاری که از سه هزار سال پیش تاکنون از آنان در دست است و هرگز حل مسئله را موکول به پیدایش این افکار التقاطی مادیین نکرده اند و پاسخ دانشمندان قائل به «اتفاق» منفی است و اینان عدّه ای از مادیین هستند که برای مجموع عالم، علّت قائل نیستند.


2) آیا در مورد افعال انسان، «جبر» باید قائل شد یا «تفویض» یا «امر بین الأمرین»؟ به عبارت دیگر آیا افعال انسان صددرصد تحت تأثیر علّتی خارج از انسان بوده و اراده انسان هیچ گونه تأثیری در فعل ندارد و انسان مجبور است و یا افعال انسان صد درصد تحت تأثیر اراده بوده و هیچ گونه استنادی به فاعل دیگر و علتی دیگر ندارد و انسان در افعال خود از قید علتِ خارج از خود آزاد است و یا این که افعال انسان هم استناد به اراده وی و هم استناد به علتی دیگر فوق انسان دارد؛ ولی در طول همدیگر نه در عرض همدیگر؛ یعنی علتی فوق انسان فعل انسان را از راه اراده انسان اراده می کند و انسان فعل را به واسطه اراده، اختیار و انتخاب کرده و با موافقت بقیه اجزای علل مادی و صوری و شرایط زمانی و مکانی ایجاد می نماید و علت فوق انسان برای ایجاد فعل انسانی، اراده انتخاب کننده فعل را در انسان ایجاد می کند، پس انسان فعل را با اراده



 


ص: 207


انتخاب می کند، ولی در اراده تحت تأثیر علتی خارج از خودش است.(1)


جناب استاد سیدجعفر سیّدان در نقد سخن فوق می گوید: «حاصل این سخن آن است که فعل خاصی را که انسان انجام داده، خداوند متعال همان فعل را [قبل از اراده انسان] اراده کرده است؛ لکن حضرت حق ان فعل را از راه اراده عبد، اراده می کند. بنابراین بازگشت کلام به همان جبر فلسفی یعنی قول جمهور فلاسفه است.»(2)


دو تعبیر غلط فلسفی:


1) فلاسفه می گویند: «اراده انسان در طول اراده خداوند است» از این کلام چیزی جز جبر خارج نمی شود؛ زیرا اراده طولی به این معناست که آنچه را که انسان اراده انجام آن را نموده است، مقدّم از وی، خداوند آن فعل را اراده کرده است. بنابراین در اینجا یک اراده بیشتر نیست و آن اراده خداوند است، و اراده انسان در حقیقت همان اراده خدا است و در نتیجه در این دیدگاه «اراده طولی» وجود انسان فقط آلت و ابزاری است که به وسیله آن اراده و فعل الهی جریان می یابد.


عقیده صحیح این است که بگوئیم: خداوند متعال، انسان را تکویناً صاحب اراده و مختار خلق نموده است، و انسان با آن اراده ای که خداوند به وی عنایت فرموده، آزادانه- به اذن الهی- ایجاد فعل می کند و تمام فعل حقیقتاً منتسب به خود اوست و از این جهت است که در برابر فعل خویش کاملاً مسئول است.


طبق این دیدگاه، هم جبر کاملاً منتفی می شود و هم عقیده به تفویض مردود می گردد. زیرا در این دیدگاه، فاعل حقیقی خود، خود انسان است، و فعل حقیقتاً به وی منتسب می شود. (رد جبر)





1- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 6، ص 623

2- معارف وحیانی، ج 1، ص 194

 


ص: 208


و همچنین انسان به اذن الهی صاحب فعل است؛ یعنی به آن اختیار و توان و قدرتی که خداوند به وی عنایت فرموده، صاحب فعل است، و اگر خداوند اراده کند که توان و قدرت در بشر استمرار نیابد، او نمی تواند فعلی را انجام دهد. (رد تفویض)


2) فلاسفه می گویند: «لا مؤثّر فی الوجود إلاّ الله» از این کلام نیز چیزی جز جبر خارج نمی گردد؛ زیرا طبق این سخن هر اثری که در عالم به وقوع می پیوندد و هر فعلی که در جهان اتّفاق می افتد، صاحب آن اثر و فعل (با توجه به «لا» نفی جنس و «إلاّ»ی استثناء) فقط خداست. و این سخن در حالی است که انسان و برخی دیگر از موجودات، به اذن خداوند متعال، صاحب فعل و صاحب اثر می باشند.


صحیح این است که بگوئیم: «لا مؤثّر فی الوجود إلاّ بالله» و این است معنای «لا حول ولا قوّه إلاّ بالله» که در نصوص دینی ما فراوان آمده است.


یک فرق بین فلاسفه و عرفا در رابطه با جبر و اختیار مشاهده می گردد: عرفا که به وحدت وجود و موجود معتقدند به صراحت و بی پروا اعتراف به جبر می کنند و می گویند که مثال ما همان عروسکان خیمه شب بازی است(1) و یا می گویند:


هر آن کس را که مذهب غیر جبر است***نبی فرمود کاو مانند گبر است(2)


و یا می سرایند:


گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ***تو در طریق ادب باش و گو گناه من است(3)


اما فلاسفه نام «جبر» را «اختیار» گذاشته اند!


در تفکرات عرفانی که خداوند را «فیّاض علی الاطلاق» معرّفی می کنند، اضطرار و جبر نیز بر خداوند حمل می شود؛ زیرا در این دیدگاه ذات خداوند اقتضای ظهور و تجلّی دارد.





1- فتوحات مکیه، ج 3، ص 68

2- گلشن راز، شبستری

3- حافظ، غزل 76

 


ص: 209


دکتر محسن جهانگیری در این رابطه می گوید: «جبری که به مقتضای اصول عرفان [ابن عربی و پیروان] اوست، جبری است ذاتی؛ یعنی مقتضای ذات هر موجودی، و نیز اصلی است شامل، یعنی اختصاص به خلق ندارد؛ بلکه فراگیرنده سرتاسر هستی است اعم از حق و خلق.»(1)


طبق این دیدگاه که خداوند فیّاض علی الاطلاق است، دیگر نمی توان گفت که عالَم حادث است؛ بلکه عالم قدیم می شود؛ زیرا خداوند از ازل صاحب تجلّی بوده است، حافظ در این باره می گوید:


در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّی دم زد***عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


جلوه ای کرد رخت دید مَلَک عشق نداشت***عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد


عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد***برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد(2)


و این در حالی است که طبق نصوص متعدد خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام عالَم حادث است و تنها ذات قدیم، خداوند متعال است. در تفکرات فلسفی نیز علاوه بر این که انسان مجبور است، خداوند هم در صدورات خویش مضطر و مجبور می باشد. زیرا تعریفی که فلاسفه از اراده و حریّت خداوند ارائه می کنند، حریّت خداوند را اثبات نمی کند، بلکه خدایی مجبور و مضطر را به تصویر می کشد.


تعریف فلاسفه از اختیار خداوند این است که: «ان شاء فعل و إن لم یَشأ لم یفعل». تعریف بالا شامل دو جمله شرطی است:


اول: ان شاء فعل (اگر بخواهد می کند). سپس می گویند که خداوند واجب المشیه است، یعنی خواستنش واجب است، پس انجام دادنش هم واجب.


دوم: ان لم یشاء لم یفعل (اگر نخواهد انجام نمی دهد)، و بعد در توضیح این جمله





1- محی الدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، ص 419

2- غزل 152، ص 206

 


ص: 210


می افزایند که نخواستن خداوند ممتنع است، یعنی غیرممکن است که خداوند انجام فعلش را نخواهد و این امر ممتنع است.


باتوجه به توضیح بالا خواستن خداوند در انجام فعل صد درصد است (واجب المشیه) و احتمال خواستن او در انجام ندادن فعل صفر (ممتنع) است؛ یعنی امکان ندارد که موجودات را از ذاتش صادر نکند.(1)


نکته ظریف و قابل توجه در نقد نظریه فوق این است که چگونه از اراده ای که صد درصد است یا صفر درصد، اختیار استنباط می شود؟


اگر انجام فعل صد درصد واجب باشد و یا برعکس انجام ندادنش غیرممکن باشد، دیگر اختیار معنی نمی دهد و در حقیقت خدای فلسفه خدایی است مجبور و مضطر که حتماً باید فعلش را انجام دهد؛ بنابراین تعریفی که فلاسفه از حریت و اختیار و اراده ارائه می کنند تنها ظاهری آراسته دارد وگرنه با دقت در اصطلاحات فلسفی و تعاریفی که از واژه هایی نظیر مشیّت، اصل علیّت، علّت تام و وجوب و امتناع دارند به وضوع جبر و اضطرار خداوند متعال در افعالش استنباط می شود.


در حقیقت باتوجه به واجب بودن مشیت خداوند متعال دیگر شرط معنا ندارد و جملات شرطی فوق نادرست و بی معنا است.


از اصل علّیّت فلسفی نیز مجبور بودن خداوند در خلق و افعال خود (صدورات خود) استنباط می شود؛ زیرا طبق اصل علیت، چون خداوند علت تامّه است، می بایست معلول بدون درنگ و تراخی از او صادر شود و چون خلقت خداوند، یعنی عالم امکان، بر طبق نظام شریف ربّانی یعنی علم خداوند است و این علم، علّت صدور فعل است؛ بنابراین همه چیز در عالم هستی براساس نظام مشخص علمی در جای مخصوص خود





1- بحث صدور از ذات باطل است؛ زیرا موجودات مخلوقات خداوند متعال هستند نه صادر شده از ذات که فلاسفه می گویند، و مخلوقات خداوند «لا من شیء» هستند، چنانکه گذشت.

 


ص: 211


میخکوب شده است و تغییربردار نیست؛ یعنی در این نظام که براساس علیت است هم خداوند مجبور است و هم انسان.(1)


لازم به ذکر است که مختار بودن انسان به این معنا نیست که او قادر بر انجام هر کاری است و یا همه کارهایی که او انجام می دهد، و یا حوادثی که در زندگی او و در ارتباط با وی اتفاق می افتد همگی ناشی از اختیار اوست و به عبارت دیگر او کاملاً به خود وانهاده شده است. با این وصف مسئولیت انسان تنها در برابر اعمال اختیاری اوست و مختار بودن انسان مهم ترین شرط لازم برای رسیدن او به کمال است.


همان گونه که در اول این فصل بیان کردیم، خداوند متعال در قرآن کریم، فاعل گناهان را خود انسان معرفی می کند؛ اکنون این حدیث شریف را بخوانید که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ به این که «مِمَّنِ المَعصِیَهُ؟» (معصیت از جانب کیست؟) فرمودند: «إنَّ السَّیّئاتِ لاتَخلوا مِن إحدَیَ ثَلاثٍ: إمّا أن تکونَ مِنَ اللهِ وَ لَیسَت منهُ، فلایَنبغی للکریمِ أن یُعَذِّبَ العبدَ علی ما لا یَرتَکِبُ: وَ إمّا أن تَکونَ منهُ و مِن العبدِ، فَلا یَنبغی للشّریکِ القویِّ أن یَظلِمَ الشّریکَ الضَعیفِ؛ وَ إمّا أن تَکونَ مِن العبدِ وَ هِیَ منهُ فَإن عَفا فَبِکرَمِهِ وجُودِهِ و إن عاقَبَ فَبِذَنبِ العَبدِ.»(2)


از سه حالت خارج نیست: یا از جانب خدا است و این دور از مولای کریم است که بنده را به خاطر گناهی که مرتکب نشده است عذاب نماید. و اگر این گناه به شراکت خداوند و بنده صورت پذیرد، باز هم پسندیده نیست که شریک قوی به شریک ضعیف ظلم کند؛ بنابراین گناه فقط از جانب عبد می باشد و خود اوست که بدون دخالت خداوند گناه می کند، حال اگر خداوند او را عذاب کند به خاطر گناه اوست و اگر او را عفو کند به بخشش و کرم عمل نموده است.


امام هادی علیه السلام در ردّ جبر و تفویض و اثبات عدل خداوند و رفع شبهاتی پیرامون





1- اسفار اربعه، ج 6، صص 323-307

2- تحف العقول، ص 412

 


ص: 212


جبر و اختیار، نامه مفصّلی برای اهالی اهواز مکتوب می فرمایند، در قسمتی از این رساله آمده است: «لَسنا نَدِینُ بِجبرٍ و لاتَفویضٍ لکِنّا نَقولُ «بِمنزِلَهٍ بینَ المنزلتین» و هو الامتحانُ و احتِبارِ بالاستطاعهِ الَّتی مَلَّکَنا و تَعَبَّدَنا بها...»(1) به جبر و تفویض معتقد نیستیم؛ بلکه به چیزی بین آن دو اعتقاد داریم که عبارت است از امتحان و آزمایش خداوند به وسیله توانی که خداوند به ما داده  است و به آن ما را به عبادت گماشته است.


یکی از مهم ترین ادلّه اهل تصوّف برای اثبات این ادعا که خداوند فاعل افعال انسان است، آیه شریفه ذیل است: «وَ مَا رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمَی»(2) و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و  سنگ بر صورت کافران) انداختی؛ بلکه خدا انداخت. برای آن که معنای این آیه واضح شود باید بگوئیم در روایات اسلامی آمده است که در روز جنگ بدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام فرمود: مشتی از خاک و سنگ ریزه را از زمین بردار و به من بده. علی علیه السلام چنین کرد و پیامبر آن ها را به سوی مشرکان پرتاب کرد و فرمود: «شاهت الوجوه» (رویتان زشت باد). و نوشته اند که این کار اثر معجزه آسایی داشت و از آن گرد و غبار و سنگ ریزه در چشم دشمنان فرو ریخت و وحشتی از آن به همه دشمنان دست داد. تأثیر معجزه آسای این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم باعث تقویت روحیه مجاهدان و موجب شکست روحیه دشمنان شد. مسلّم است تأثیر این عمل از ناحیه پروردگار عالم بود، لهذا «رمی» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به خدا نسبت داده شده است، به اعتبار تأثیر آن، نه آن که فعل اختیاری رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فعل خدا باشد.(3)


اکنون معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را- در این باب- با معارف فلسفی و عرفانی مقایسه ای می کنیم:


در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام: انسان صاحب اراده و حریت است و





1- صحیفه سجادیه، ص 469

2- سوره انفال: آیه 17

3- تفسیر نمونه، ج 7، ص 116

 


ص: 213


خود فاعل فعل خویش است (رد جبر) و همچنین انسان، به خود رها نشده است و با مشیّت و اذن و قدرت الهی، افعال خویش را انجام می دهد. (رد تفویض)


معارف عرفان صوفیانه: چون یک حقیقت و یک ذات بیشتر در عالم وجود ندارد؛ بنابراین یک فاعل نیز بیشتر در عالم نیست و بحث درباره جبر و اختیار و تفویض در رابطه با موجوداتِ «غیر» بی اساس است؛ زیرا غیری در عالم وجود ندارد و همه موجودات شئونات و ظهورات حضرت حق اند.


معارف فلسفی: آنچه که انسان اراده انجام آن را می کند؛ پیش از آن که وی اراده کند، خداوند ایجاد و انجام آن فعل را اراده کرده است؛ زیرا اراده ما در طول اراده خداوند است؛ بنابراین صاحب و ایجادکننده فعل خداوند است.


و بنابر قول ملاصدرا: «... والفعل الاختیاری لا یتحقق و لا یصح بالحقیقه إلاّ فی واجب الوجود وحده، و غیره من المختارین لا یکونون إلاّ مضطرّین فی صوره المختارین.»(1) حقیقت این است  که در کلّ عالم، فقط یک موجود با اراده و مختار وجود دارد و آن خداوند است، و دیگران نیستند مگر مجبوران و گمان و خیالشان این است که مختارند.


همچنین در تفکرات عرفانی و فلسفی که خداوند را «فیّاض علی الاطلاق» و «علّت تامّه» و «واجب المشیّه» معرفی می کنند، خداوند در تجلّی و صدورات خویش نیز هیچ اراده و اختیاری ندارد؛ زیرا ظهورات و صدورات، اقتضای ذات خداوند است.


اما در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام عالَم مخلوق خداست نه ظهورات و صدورات ذات وی؛ و او در خلقت موجودات، هیچ گونه مضطر و مجبور نیست.


همچنین با پذیرشِ فیّاض علی الاطلاق بودنِ خدا، یعنی اقتضای ذات الهی در داشتن تجلّی و ظهورات، حدوث عالَم منتفی، و قِدَم آن اثبات می شود.


اما در توحید خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هیچ اقتضائی بر ذات الهی نمی توان حمل نمود، و عالم مخلوق خدا و حادث است.





1- اسفار اربعه، ج 6، ص 34

 


ص: 214



 


ص: 215