کد مطلب:369807 شنبه 14 اسفند 1395 آمار بازدید:280

فصل دوازدهم
 انحصار هدایت در مکتب خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام


پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم در اواخرعمر مبارکشان نسبت به خاندان پاک و مطهّرش سفارش نمود و آن بزرگواران الهی را یگانه حجت در کنار قرآن کریم قرار داد و فرمود: «إنّی تارکٌ فیکُمُ الثِقلین، کتابُ اللهِ و عترتی أهل بیتی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا، و إنَّهما لَن یَفترِقا حتّی یَرِدا عَلَیَّ الحوضِ»(1)


مفاد و مضامین این حدیث شریف:


1- اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم معصوم اند؛ زیرا اوّلاً آن کسانی که دائم با قرآن باشند و





1- حدیث فوق که به حدیث «ثقلین» مشهور است، به صورت متواتر در منابع شیعه و سنّی موجود است؛ اکنون به برخی از منابع اهل سنت توجه کنید: صحیح مسلم، ج 7، حدیث 2408، ص 122+ سنن ترمذی، ج 5، حدیث 3876، ص 329+ سنن نسائی، ج 5، حدیث 3876، ص 130+ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 148+ السنن الکبری، نسائی، ج 5، حدیث 8175، ص 51+ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 2، ص 194+ مسند أبی یعلی، ج 2، ص 297+ تفسیر ثعلبی، ج 9، ص 186+ تاریخ بغداد، ج 7، ص 377+ کنزالعمّال، متقی هندی، ج 9، ص 167 و ده ها منبع دیگر. دانشمند بزرگ شیعه مرحوم میرحامد حسین در کتاب گرانسنگ «عبقات الانوار» 500 کتاب از کتب اهل سنت را با اسم مؤلّفین آن نام می برد که حدیث فوق را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نقل نموده اند.

 


ص: 292


یک لحظه از آن جدا نشوند، معصوم اند؛ ثانیاً طبق حدیث شریف، مردم باید تابع اهل بیت علیهم السلام شوند، لذا آن کسانی که مردم دستور دادند از آن ها بدون چون و چرا تبعیت مطلق نمایند، به حکم عقل باید معصوم باشند.


2- طبق مفاد این حدیث- که اهل بیت علیهم السلام از قرآن جدایی ندارند- باید گفت: آن کسانی که اهل بیت علیهم السلام را رها می کنند و مدّعی معارف قرآن هستند، کاذب می باشند هرچند حافظ قرآن باشند.


3- مردم باید در تمام امور، از اهل بیت علیهم السلام متابعت نمایند، چه در مسائل دینی و چه در مسائل سیاسی و چه در مسائل اجتماعی و تربیتی؛ بنابراین تنها اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم سزاوار جانشینی آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلّم هستند، زیرا در این حدیث شریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم در تمام امور- از جمله خلافت- آن بزرگواران را جانشین خویش معین فرموده است.


4- آن کسانی که دیگران را بعد از نبی صلی الله علیه و آله و سلّم خلیفه می دانند، در حقیقت اهل بیت علیهم السلام را رها کرده اند؛ بنابراین آنان قرآن را هم رها کرده اند؛ زیرا طبق سخن نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم این دو از هم جدایی ندارند.


5- از مفاد حدیث شریف- که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم اهل بیت علیهم السلام را در کنار قرآن قرار داده است- معلوم می شود که آنان مفسّران حقیقی قرآنند و دیگران باید در تفسیر و علوم قرآنی به آنان مراجعه نمایند.


6- باتوجه به این نکته مهم که اهل بیت علیهم السلام و قرآن تا ابد با هم بوده و جدایی ندارند، این سخن «حسبنا کتاب الله» در واقع عوام فریبی است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم هر دو را کنار هم قرار داده است و یکی منهای دیگری گمراهی است.


7- چون سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم برای تمام اعصار تا روز قیامت است، پس معلوم می شود باید در هر عصری مصداقی از اهل بیت علیهم السلام در بین مردم باشد تا مردم با تمسّک به وی



 


ص: 293


هدایت شوند و این خود دلیل بسیار روشنی است بر وجود امام حیّ در هر عصر.


8- مسلمین تا زمانی که متمسّک به هر دو- حقیقتاً نه اسماً- شوند، از گمراهی و فلاکت رهایی می یابند؛ ولی اگر اسمشان شیعه و پیرو ثقلین باشد، اما در عمل کوتاهی کنند نیز در هلاکت هستند.


9- نه تنها در فقه و حکومت و عمل باید تابع اهل بیت علیهم السلام بود؛ بلکه در معارف نیز باید تبعیّت از آن بزرگواران کرد؛ بنابراین آن کسانی که (چون در میان شیعیان متولد شده اند) اسمشان را شیعه می گذارند و ادّعای متابعت از اهل بیت علیهم السلام دارند، ولی در معارف دامن کسانی را می گیرند که از معارف اهل بیت علیهم السلام بیگانه هستند- چون اهل تصوف- آنان نیز در گمراهی هستند.


10- راه رسیدن به رستگاری ابد- و ورود به بهشت جاوید الهی- فقط با تمسک به این دو گوهر گرانبها میسّر است آن هم به صورت متابعت واقعی توأم با معرفت.(1)


اکنون از منصفین سئوالاتی می کنیم: آیا پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم عرفا و فلاسفه را در کنار قرآن قرار داد یا اهل بیت علیهم السلام پاک و مطهرش را؟


به چه علت برخی که خود را شیعه می خوانند، معارف ابن عربی و امثال وی- که مخالف معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است- را با تمام توان تبلیغ می کنند و انحرافات آنان را توجیه می نمایند؟!


آیا ابن عربی که متوکل خون خوار و زن بازی که قبر مطهر سیدالشهداء علیه السلام را ویران نمود و روی آن آب بست را از اولیاء خدا معرفی می کند، سزاوار است از او تبعیّت شود و سخنان فاسد او توجیه گردد؟(2)


چرا آقایان ارجمندی که اکنون به عنوان استاد و علامه و مفسّر مشهورند و مدافع و





1- سیمای جهان تاب، صص 157-156

2- به کتاب ابن عربی از نگاهی دیگر از ص 376 تا ص 384 مراجعه گردد.

 


ص: 294


مروج تفکرات ابن عربی هستند، آنجا که ابن عربی می گوید که: «همه مذاهب و ادیان و عقاید و حتی بت پرستی برحق است»؛ به راحتی از این سخنان باطل می گذرند و هیچ انتقادی بر وی نمی کنند؟!(1)


مرحوم داود الهامی می نویسد: «در نظر عارف کامل، ادیان و مذاهب یکسانند و برای هیچ یک ترجیحی قائل نیست؛ یعنی دین اسلام با بت پرستی یکسان است، کعبه و بت خانه، صمد و صنم یکی است و صوفی پخته هیچ وقت نظر به این نیست که انسان پیرو چه مذهبی است یا صورت عبادت او چیست؟ و این لازمه مذهب وحدت وجود است.»(2)


دکتر احمد تاج بخش می گوید: «تصوف دارای آزادمنشی خاصی بوده است و همین آزادمنشی است که در نظر اهل تصوف، گبر، ترسا، یهود، مسلمان و بت پرست یکسانند... نزد ایشان قاعده «الطریق إلی الله بعدد أنفس الخلایق» اصلی محکم بوده است؛ زیرا حقیقت واحد یکتاست و معتقدند که از هر دلی به سوی خداوند دری است.»(3)


شبستری می گوید:


مسلمان گر بدانستی که بت چیست***بدانستی که دین در بت پرستی است(4)


الهی اردبیلی می گوید:


بدانستی اگر بت مظهر کیست***که عین بت پرستی حق پرستی است


بکردی در بت او حق را عبادت***که دارد حق پرستی دین و عادت(5)


ابن عربی می گوید: «والعارف المکمّل من رأی کلّ معبود مجلی للحق یعبد فیه و





1- در چند صفحه بعد سخن ابن عربی را در حقانیت تمام عقاید می آوریم.

2- داوری های متضاد درباره ابن عربی، ص 202

3- تاریخ صفویه، ص 29

4- گلشن راز، ص 31

5- شرح گلشن راز، الهی اردبیلی، ص 332

 


ص: 295


لذلک سموه کلّهم إلهاً...» عارف مکمّل کسی است که هر معبود را- خواه مشروع باشد و خواه غیرمشروع- مجلای حق می بیند که حق در آن مجلا پرستش می شود.(1)


مغربی می گوید:


در بتکده ها غیر تو را می نپرستند***آن کس که برد سجده بر سنگ و گل و چوب(2)


شبستری می گوید:


چو کفر و دین بود قائم به هستی***شود توحید عین بت پرستی(3)


محمدحسین وکیلی- از مدافعان ابن عربی- می نویسد: «انسان موحد وقتی کسی را می بیند که مشغول بت پرستی است، براساس شفقت و رحمتی که در وجود او متجلّی است، از انحراف و کج روی او افسوس می خورد... [و اما عارف] تصدیق می کند که اگر این شخص ایمان نیاورد حتماً در نظام عالم خلقت، حکمتی در پس آن بوده است و چون به آیات قرآن کریم ایمان دارد می داند که در مسیر عالم تکوین همه عبد و قانت و ساجد خداوند می باشند. می فهمد که عبادت تکوینی این مخلوق (بت پرست) به همین نحو بوده است و اراده ازلی الهی به این تعلّق گرفته است که او در مسیر عبودیت تکوینی به این شکل سیر نماید و به نهایت سیر خود برسد.»(4)


ظفرخان، از شعرای صوفی می گوید:


در حیرتم که دشمنی کفر و دین چراست***از یک چراغ کعبه و بت خانه روشن است


ابن عربی قوم بت پرست نوح را اهل معرفت معرفی می کند و مدّعی است که آنان در دریای علم غرق شدند، نه در دریای عذاب.(5)





1- ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص 521

2- دیوان مغربی، ص 73

3- گلشن راز، ص 31

4- جزوه تحریف های تفکیکیان پیرامون حکمت و عرفان، صص 54-53

5- فصوص الحکم، شرح عبدالرزاق کاشانی، ص 70

 


ص: 296


حافظ می گوید:


گفتم: صنم پرست مشو، با صمد نِشین***گفتا: بکویِ عشق همین و همان کنند(1)


دکتر خلیل خطیب رهبر در شرح این بیت حافظ می نویسد: به یار گفتم: بت را عبادت مکن و با خدا باش، یار پاسخ داد: که در کوی عشق ما را از بت پرستی به خداپرستی می رسانند!(2)


اما خداوند مشرکان را منحرف دانسته و می فرماید: «حُنَفَاءَ لِلّهِ غَیرَ مُشرِکِینَ بِهِ وَ مَن یُشرِک بِاللهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیرُ أَو تَهوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ»(3) (برنامه و مناسک حج را  انجام دهید) در حالی که همگی خالص برای خدا باشد! هیچ گونه همتایی برای او قائل نشوید! و هرکس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می ربایند؛ و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می کند!


در سفارش لقمان به فرزندش می فرماید: «وَ إِذ قَالَ لُقمَانُ لِابنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشرِک بِاللهِ إِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظِیمٌ»(4) (به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش- در حالی که او را  موعظه می کرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.»


و همچنین اسلام، کلیه افکار و ایده های دینی موجود قبل از خود را منسوخ و متابعت از آن ها را باطل و غیرمشروع اعلام نموده است و فرموده است: «وَ مشن یَبتَغِ غَیرَ الإِسلَامِ دِیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ»(5) و هرکس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است.





1- دیوان حافظ، غزل شماره 198

2- دیوان غزلیات حافظ، ص 269

3- سوره حج: آیه 31

4- سوره لقمان: آیه 13

5- سوره آل عمران: آیه 85

 


ص: 297


اکنون به فرازهایی از مناجات امام زین العابدین علیه السلام در مذمّت مشرکان توجه فرمائید:


- «اللّهُمّ اشْغَلِ الْمُشْرِکِینَ بِالْمُشْرِکِینَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِینَ، وَ خُذْهُمْ بِالنّقْصِ عَنْ تَنَقّصِهِمْ، وَ ثَبّطْهُمْ بِالْفُرْقَهِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَیْهِمْ.(11) اللّهُمّ أَخْلِ قُلُوبَهُمْ مِنَ الْأَمَنَهِ، وَ أَبْدَانَهُمْ مِنَ الْقُوّهِ، وَ أَذْهِلْ قُلُوبَهُمْ عَنِ الِاحْتِیَالِ، وَ أَوْهِنْ أَرْکَانَهُمْ عَنْ مُنَازَلَهِ الرّجَالِ، وَ جَبّنْهُمْ عَنْ مُقَارَعَهِ الْأَبْطَالِ، وَ ابْعَثْ عَلَیْهِمْ جُنْداً مِنْ مَلَائِکَتِکَ بِبَأْسٍ مِنْ بَأْسِکَ کَفِعْلِکَ یَوْمَ بَدْرٍ، تَقْطَعُ بِهِ دَابِرَهُمْ وَ تَحْصُدُ بِهِ شَوْکَتَهُمْ، وَ تُفَرّقُ بِهِ عَدَدَهُمْ.»(1)


خداوندا! مشرکان را به مشرکان مشغول ساز، تا قادر به تجاوز و دست یابی به مرزهای مسلمانان نشوند، و با کاستن شمار مشرکان، از کاهش عدد مسلمانان جلوگیری فرما، و با تفرقه و پراکنده نمودن، رشته اتحاد آنها را بگسل، تا از دست درازی به کیان مسلمین بازمانند.


خداوندا! دل های مشرکان را از آرامش، و پیکرهایشان را از نیرو تهی ساز، و فکر و تدبیرشان را از چاره جویی در کارها، غافل کن، و اندامشان را در نبرد با مسلمانان سست و بی رمق گردان، و آنان را از درگیری با قهرمانان و شجاعان مسلمانان برحذر دار، و سپاهی از فرشتگانت را همراه عذابی از عذاب هایت، همانند آنچه در جنگ بدر انجام دادی بر مشرکان برانگیز، تا به وسیله این نیروها، بنیانشان را برکنی، و خار شوکتشان را از سر راه مسلمانان ریشه کن سازی، و به هم پیوستگی جمعیتشان را متلاشی کنی.


امام زین العابدین علیه السلام پست ترین موجودات را مشرکان معرفی می کند:


- «سُبْحَانَکَ أَخْشَی خَلْقِکَ لَکَ أَعْلَمُهُمْ بِکَ، وَ أَخْضَعُهُمْ لَکَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِکَ، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَیْکَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیْرَکَ(3) سُبْحَانَکَ لَا یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ أَشْرَکَ بِکَ، وَ کَذّبَ رُسُلَکَ، وَ لَیْسَ یَسْتَطِیعُ مَنْ کَرِهَ قَضَاءَکَ أَنْ یَرُدّ أَمْرَکَ، وَ لَا یَمْتَنِعُ





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 27، ص 236

 


ص: 298


مِنْکَ مَنْ کَذّبَ بِقُدْرَتِکَ، وَ لَا یَفُوتُکَ مَنْ عَبَدَ غَیْرَکَ، وَ لَا یُعَمّرُ فِی الدّنْیَا مَنْ کَرِهَ لِقَاءَکَ.»(1)


تو پاک و منزه هستی، ترسناک ترین بندگانت نسبت به تو، آگاه ترینشان به مقام تو است، و خاشع ترین آنها در پیشگاهت، عامل ترین آنها در اطاعت از تو است، و پست ترین آفریده در بارگاهت، کسی است که تو به او روزی می دهی و اما او جز تو را می پرستد.


تو پاک و منزّه هستی، از این رو کسی که برایت شریک و همتا گیرد، پیامبرانت را تکذیب کند، از شکوه و جلالت چیزی کاسته نمی شود و کسی که حکم و فرمانت را نمی پسندد توان برگرداندن آن را ندارد. و کسی که قدرتت را دروغ می پندارد نمی تواند از چنگ آن فرار کند، و کسی که غیر تو را می پرستد، از خاطرات محو نمی شود. [و نمی تواند از محدوده بازخواست و مجازاتت بگریزد] و کسی که دیدار تو (مرگ و لقای الهی) را نمی پسندد، در این دنیا جاودان نمی ماند.


اکنون از ابن عربی بشنوید: ابن عربی تمام راه ها و تمام عقاید و مذاهب را حق می داند و معتقد است که از هر دری به سوی خدا راهی است و هرکسی هر مذهبی را که پذیرا گشته در نزد خداوند پاداش می گیرد؛ وی در کتاب فصوص الحکم در فصّ هودیه می گوید: فإیّاک أن تتقیَّد بعقد مخصوص و تکفر بما سواه فیفوتک خیر کثیر بل یفوتک العلم بالأمر علی ما هو علیه. فکن فی نفسک هیولی لصور المعتقدات کلّها فإنّ الله تعالی اوسع و اعظم من أن یحصر عقد دون عقد فأنه یقول «فَأینما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ»(2) و ما ذکر أیناً من أین. و ذکر أن ثَمَّ وجه الله و وجه الشیء حقیقته... فالکلّ مصیب و کلّ مصیب مأجور و کلّ مأجور سعید و کلّ سعید مرضی عنه و إن شقی زماناً ما فی الدار الآخره.(3)





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 52، ص 442

2- سوره بقره: آیه 115

3- ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، صص 281- 280

 


ص: 299


پس مبادا که مقیّد به عقیده مخصوصی شوی و غیر آن را کفر ورزی، در آن صورت خیر بسیاری را از دست داده ای؛ بلکه علم به امر- آن گونه که امر بر آن است- از تو فوت می شود. پس در نفس خویش هیولایی (استعدادی) باش که پذیرای تمام صور معتقدات باشد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی، فراخ تر و بزرگ تر از آن است که در عقیده ای غیر عقیده دیگر محصور و محدود گردد، پس او می فرماید: «هرکجا روی گردانید آنجا وجه خداست» و نگفت جایی از جاها؛ بلکه فرمود: آنجا وجه خداست و وجه شیء حقیقت آن شیء است.


...بنابراین، همگان درستکارند و هر درستکاری پاداشمند و هر پاداشمندی نیک بخت می باشد و هر نیک بختی نزد پروردگارش پسندیده است، اگرچه زمانی در سرای آخرت شقی و بدبخت باشد.


ملاحظه فرمودید که چگونه ابن عربی از پلورالیزم دینی سخن می گوید و با مبانی فاسد تفکرش در عقیده وحدت وجود و موجود، قرآن را به نفع عقاید خویش تحریف می کند.


با این وجود برخی از طرفدارانش به جای انتقاد از وی، اصول و فروع عقایدش را برگرفته از معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام می دانند،(1) و از برخی نیز نقل می کنند که بعد از ائمه اطهار علیهم السلام- در معارف- هیچ کس به مقام ابن عربی نرسیده است!(2)





1- بررسی اساسی ترین مسائل اسلامی در مکتب ابن عربی، مانند: توحید ذات، اثبات صفات، توحید آن ها با هم، وحدت آنها با ذات، نفی جبر و تفویض، اثبات تابعیت علم نسبت به معلوم و سایر معارف دقیق نشان می دهد که هیچ کدام آنها بر مبانی اهل تسنن مطرح نشد؛ بلکه بر مبانی دقیق امامیه پایه گذاری شد. (آوای توحید، استاد جوادی آملی، ص 83)

2- استاد حسن زاده آملی می گوید: اساتید برای ما از مرحوم قاضی حکایت می کردند که آن جناب می فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیّت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حدّ محی الدین عربی نیست و کسی به او نمی رسد. (دومین یادواره علامه طباطبائی، ص 41، چاپ شفق)

 


ص: 300


آنچه که ابن عربی در مباحث توحیدی و معرفتی بیان می کند، برمبنای عقیده وحدت وجود و موجود می باشد، و این عقیده- همان گونه که قبلاً دلائل آن را گفتیم- در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باطل و مردود است؛ بنابراین معارف ابن عربی نیز مردود است. مجدّداً از ابن عربی- درباره حقانیت تمام راه ها و عقاید- بشنوید:


در فتوحاتش می گوید:


عقد الخلائقُ فی الإله عقایداً***و أنا اعتقدتُ جمیع ما عقدوه(1)


خلایق درباره خداوند عقایدی ورزیده اند، و من به هرچه عقیده کرده اند اعتقاد دارم. و می گوید:


لقد صار قلبی قابلاً کلّ صوره***فمرعی لغزلان و دیرٌ لرهبان


و بیت لأوثان و کعبه طائف***و ألواح توراه و صحفٌ لقرآن


أدین بدین الحبّ أنّی توجّهت***رکائبه فالحبّ دینی و ایمانی(2)


قلب من پذیرای هر صورتی گشته است، چراگاهی برای آهوان است و دیری برای راهبان!


و خانه ای برای بت ها و کعبه طواف کنندگان و الواح تورات و مصحف قرآن!


دین من عشق است، هرآنجا که راهوارش روی آورد؛ پس عشق دین و ایمان من است!


راه نجات تمسّک به «ثقلین» است نه تفکرات صوفیانه که عالم را ظهور ذات خدا، بت پرستی را حق، شیطان را مقدس و ... می دانند؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: إنّهم أعدائنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیکون أقوام یدّعون حبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقّبون أنفسهم بلقبهم و یأوّلون أقوالهم، إلاّ فمن مال إلیهم فلیس منّا و





1- الفتوحات المکیه، ج 3، ص 175

2- ترجمان الأشواق، ص 40

 


ص: 301


من أنکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم.(1)


آن ها (صوفیان) دشمنان ما هستند، پس هرکس به آنان میل کند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد. و به زودی کسانی پیدا خواهند شد که ادّعای محبّت ما را می کنند [می گویند ما شیعه هستیم] و به ایشان نیز تمایل نشان می دهند، [تفکرات باطل صوفیه را می پذیرند] و خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می گذارند و گفتارشان را تأویل می کنند؛ [یعنی تفکرات و عقاید صوفیه که ظهور در کفر دارد را به گونه ای موجه جلوه می دهند] بدان هرکس که به ایشان تمایل نشان بدهد از ما نیست [یعنی هرکس ادّعای تشیع کند، ما عرفان و عقاید را از صوفیه بگیرد، تشیّعش دروغ است] و ما از او بیزاریم و هرکس آنان را رد و انکار کند، مانند کی است که در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم با کفار جهاد کرده است.


امام هادی علیه السلام می فرماید: «... الصوفیّه کلّهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرهٌ لطریقتنا...»(2) تمام صوفیه مخالف ما هستند و طریقه آنان باطل و برخلاف طریقه ما است.


امام زین العابدین علیه السلام در رابطه با تبعیت از اهل بیت علیهم السلام چنین مناجات می کند:


- «وَ صَلِّ عَلَی خِیَرَتِکَ اللَّهُمَّ مِن خَلقِکَ مُحَمَّدٍ وَ عِترَتِهِ الصِّفوَهِ مِن بَرِیَّتِکَ الطَّاهِرِینَ، وَ اجعَلنَا لَهُم سَامِعِینَ وَ مُطِیعِینَ کَمَا أَمَرتَ»(3)


وای خدای من! بر برترین بنده برگزیده ات، از میان مخلوقاتت یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و عترت برگزیده او که پاکان درگاهت هستند، رحمت و درود بفرست، و ما را در راستای فرمانت، شنونده سخنان آنها و پیرو فرمانشان قرار بده.


اما ابن عربی- که بزرگ عرفای صوفی است- هیچ گاه دعوت به تبعیّت از اهل





1- سفینه البحار، ج 2، ص 57

2- همان، ص 58

3- صحیفه سجادیه، بخش پایانی دعای شماره 34، ص 284

 


ص: 302


بیت علیهم السلام نکرده؛ بلکه با ساختن قطب، و دادن مقامات امامان معصوم علیه السلام به اقطاب صوفیه، رسماً ولایتی را در برابر ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تأسیس کرده است؛ وی می گوید: «إعلم أنّ بالقطب تحفظ دائره الوجود کلّه من عالم الکون والفساد.»(1) بدان که نظام هستی- آنچه در عالم به وجود می آید و نابود می شود- به واسطه قطب پایدار و  محفوظ است.


وی بایزید بسطامی- که دروازه خرافات را به سوی صوفیه گشود- را از اقطاب زمانه معرفی می کند: «کان ابویزید البسطامی یشیر عن نفسه أنّه قطب الوقت.»(2)


او حتی متوکل عباسی جنایتکار را از اقطابی معرفی می کند که علاوه بر خلافت ظاهری، دارای خلافت باطنی نیز بوده است.(3)


ابن عربی فقط در جلد چهارم فتوحاتش در باب 560(4) حدوداً نَود مرتبه اسم «ابوهریره» را می آورد و احادیث متعددی را از او نقل می کند؛ اما او در این باب، حتّی یک مرتبه هم اسم مبارک  امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام را نمی آورد!!


و در تمام چهار جلد فتوحاتش فقط چند مرتبه اسم این دو بزرگوار علیهما السلام را- در کنار ابوهریره و دیگران- به عنوان راوی حدیث ذکر می کند!! و این در حالی است که همه محققین می دانند، ابوهریره جاعل حدیث، و دشمن خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و جیره خوار معاویه بوده است.(5)


در اینجا به بخشی از مناجات امام زین العابدین علیه السلام که درود و سلام خداوند را بر پیروان اهل بیت علیهم السلام می فرستد- توجه فرمائید:


- «اللّهُمّ وَ صَلّ عَلَی أَوْلِیَائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِینَ آثَارَهُمُ،





1- الفتوحات المکیه، ج 3، ص 520

2- همان، ج4، ص 493

3- همان، ج 2، ص 6، باب الثالث والسبعون

4- آخرین باب فتوحات که باب وصایا می باشد.

5- به کتاب عجایبی از صحاح، از ص 198 تا 203 مراجعه گردد.

 


ص: 303


الْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسّکِینَ بِوِلَایَتِهِمُ، الْمُؤْتَمّینَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلّمِینَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِینَ فِی طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِینَ أَیّامَهُمُ، الْمَادّینَ إِلَیْهِمْ أَعْیُنَهُمُ، الصّلَوَاتِ الْمُبَارَکَاتِ الزّاکِیَاتِ النّامِیَاتِ الْغَادِیَاتِ الرّائِحَاتِ.(65) وَ سَلّمْ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ، وَ اجْمَعْ عَلَی التّقْوَی أَمْرَهُمْ، وَ أَصْلِحْ لَهُمْ شُئُونَهُمْ، وَ تُبْ عَلَیْهِمْ، إِنّکَ أَنْتَ التّوّابُ الرّحِیمُ، وَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ، وَ اجْعَلْنَا مَعَهُمْ فِی دَارِ السّلَامِ بِرَحْمَتِکَ، یَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ.»(1)


خداوندا! بر دوستان و پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و آلش، همان ها که به مقام پیامبر و آلش اقرار دارند و طریق آن ها را می پویند، و در پی آثار آن ها می روند و به دستاویز محکم آن ها چنگ زده اند، و به ولایت آنها متمسک شده اند، و امامتشان را پذیرفته اند، و تسلیم فرمانشان هستند و در راستای طاعت آنها کوشا می باشند، و انتظار برپایی حکومت آنها را دارند، و چشم امید به سوی آنها دوخته اند، رحمت ها و درودهای پربرکت و پاک و فزاینده در بامداد و شامگاه بفرست.


و سلام و درود بفرست بر آنها (پیروان اهل بیت علیهم السلام) و بر روح های آن ها، و کارشان را براساس تقوا استوار ساز و احوالشان را سامان بخش، و توبه شان را بپذیر که تویی بسیار توبه پذیر مهربان، و بهترین آمرزندگان، و ما را در پرتوِ رحمتت، با آنها (شیعیان) در دارالسّلام قرار بده، ای مهربان ترین مهربانان.


پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم- درباره اهل بیت علیهم السلام و شیعیانشان- فرمودند: «إنّ الله خلق الأنبیاء من أشجار شتّی، و خُلِقتُ أنا و علی من شجره واحده؛ فأنا أصلها و علی فرعها و فاطمه لقاحها و الحسن والحسین ثمارها و أشیاعنا أوراقها. لو أنّ عبداً عبدَالله بین الصفاء و المروه ألف عام، ثمّ ألف عام، ثم ألف عام، حتّی یصیر کالشن البالی، ثمّ لم یدرک محبّتنا أکبّه الله علی منخریه فی النار.»(2)





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 47، ص 388

2- تاریخ مدینه دمشق، ج 41، ص 335، مجمع البیان، ج 9، ص 29

 


ص: 304


خداوند انبیاء را از درختان مختلفی آفرید؛ ولی من و علی را از درختی واحد آفرید. من اصل آنم و علی شاخه آن و فاطمه موجب باروری آن است و حسن و حسین میوه های آن و شیعیان ما برگ های آنند. اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال و از آن پس هزار عبادت کند تا همچون مشک کهنه شود؛ اما محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را با صورت در آتش می افکند.


دو حدیث ذیل- از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلبم- در منابع شیعه و سنّی موجود است: «أنت یا علی و شیعتک خیر البریه» ای علی! تو و شیعیانت بهترین خلایق عالم هستید.


عن جابر بن عبدالله: «کنّا عند النبی صلی الله علیه و آله و سلّم فأقبل علی بن ابی طالب علیه السلام فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلّم: قد أتاکم أخی، ثمّ التفت إلی الکعبه فضربها بیده، ثمّ قال: والّذی نفسی بیده! إنّ هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه.


جابر صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می گوید: نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بودم که علی از دور نمایان شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود.»(1)


پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «تنقسم امّتی إلی ثلاث و سبعین فرقه، کلّهم فی جهنم إلاّ علی و شیعته.» امت من- به زودی- به 73 فرقه تقسیم می شوند؛ همه آن ها جایگاهشان جهنم است، مگر علی و شیعیانش.(2)


اکنون ملاحظه کنید که ابن عربی چه معامله ای با شیعیان اهل بیت علیهم السلام دارد: ابن عربی چنان به شیعیان اهل بیت علیهم السلام فحّاشی می کند و چنان- ناجوانمردانه- آنان را آماج تهمت ها قرار می دهد که از کمتر ناصبی ای شنیده شده است.


ابن عربی آن چنان به شیخین عشق می ورزد که می کوشد به وسیله فحّاشی، دشمنی





1- برای دستیابی به منابع دو حدیث فوق به کتاب سیمای جهان تاب، ص 182 مراجعه گردد.

2- همان، ص 184؛ در کتاب سیمای جهان تاب، از 167 تا 186 بحث جامعی در رابطه با شیعیان اهل بیت علیهم السلام مطرح شده است.

 


ص: 305


خود را نسبت به آنان که به شیخین ارادت نمی ورزند ابراز کند؛ او کلمه «خنزیر» را که حاوی خباثت ظاهری و باطنی است به این منظور انتخاب کرده و برای این که بهتر در نفوس مؤثّر افتد حیله ای اندیشیده است و آن را به عنوان یک مکاشفه از «رجال الله» مطرح می کند؛ وی در فتوحات می گوید: و منهم (رجال الله) الرّجبیّون و هم أربعون نفساً فی کلّ زمان لایزیدون و لا ینقصون و هم رجال حالهم القیام بعظمه الله و هم رکن الأفراد و هم ارباب القول الثّقیل من قوله تعالی «إنّا سَنُلقی عَلَیکَ قَولاً ثَقیلاً»(1) لقیت واحداً منهم... و کان هذا الّذی رأیته... کشف الرّوافض من اهل الشیعه فکان یراهم خنازیر... فإذا مرّ علیه یراه فی صوره خنزیر فیستدعیه و یقول لب تب إلی الله فإنّک شیعی رافضی.(2)


رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عده آنان نه کم می شود و نه زیاد؛ آنان قائم به عظمت الهی هستند؛ آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقیل در آیه شریفه «إِنّا سَنُلقی عَلَیکَ قَولاً ثَقیلاً» می باشند. یکی از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک می دید. هرگاه بر یکی از آنان می گذشت و او را به صورت خوک می دید می گفت: تو شیعه رافضی هستی، توبه کن.


سیدجلال الدین آشتیانی- هرچند خود یکی از مدافعان و شارحان ابن عربی است- به شدّت به ابن عربی خرده می گیرد و می گوید: «شیخ اعظم[!!!] با آنکه به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام عشق می ورزد[!!!] خصم ألَدَّ شیعه امامیه (دوازده امامی) است... در دو قضیه منقول از «رجبیون» آثار جعل آشکار است؛ مع هذا شیخ محقق[!!!] از ناحیه عشق بر شیخین باور کرده است.»(3)





1- سوره زمر: آیه 5

2- الفتوحات المکیه، ج 2، ص 8، باب الثالث والسبعون

3- مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری، ص 44

 


ص: 306


دکتر محسن جهانگیری- در انتقاد به ابن عربی- می نویسد: «این ایراد هم که گفته شده رجبیّون در کشفشان روافض (شیعیان) را به صورت خنازیر می بینند وارد است که متأسفانه در فتوحات مکیه این سخن نوشته شده است؛ گرچه این سخن از این نقطه نظر که وی یک مسلمان سنّی و در نتیجه مخالف شیعیان است، و به گفته خودش [شیعیان] درباره ابوبکر و عمر عقیده سوء دارند و در حق علی علیه السلام غلوّ می کنند، طبیعی است.[!!!]


و اما از نظر نقطه نظر دیگر یعنی این که او خود را یک صوفی صافی و یک عارف راستین می داند، بسیار بعید و مستعبد می نماید که عارف راستین را، آن هم عارف وحدت وجودی که احیاناً به وحدت ادیان نیز تفوّه می کند، با نوع عقیده و مذهب مردم چه کار؟


او چگونه روا می دارد که گروهی را به واسطه داشتن عقیده و مذهب خاصی تا آن حد تحقیر و توهین نماید که سیرت و سریرتشان را تا مرتبه خنازیر پایین بیاورد و یا دست کم از کسانی که این گونه سخنان کوته بینانه را بر زبان رانده اند به بزرگی یاد کند و دعوایشان را با آب و تاب نقل نماید و خودشان را از اولیاءالله پندارد؟!(1)


ابن عربی در جایی دیگر انواع و اقسام تهمت ها را به شیعیان می زند و ادّعا دارد که تمام طوایف شیعه منحرف اند و می گوید از همه آنان منحرف تر شیعیان دوازده امامی هستند!


او اعتقاد شیعیان به فضائل اهل بیت علیهم السلام و تقدّم آنان برخلافت را از وساوس شیطانی می داند و در باب «الخواطر الشیطانیه» از کتاب فتوحاتش می نویسد:


«ألفت إلیهم أصلاً صحیحاً لایشکّون فیه ثم طرأت علیهم التلبیسات من عدم الفهم حتّی ضلّوا فینسب ذلک إلی الشیطان بحکم الأصل و لو علموا أنّ الشیطان فی تلک المسائل تلمیذ له یتعلم منه و اکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا سیّما فی الإمامیّه منهم





1- محی الدین عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، صص 562- 561

 


ص: 307


فدخلت علیهم الشیطان الجنّ أوّلاّ بحب اهل البیت [علیهم السلام] و استفراغ الحبّ فیهم و رأوا أن ذلک من أسنی القربات إلی الله و کذلک هو لو وقفوا ولا یزیدون علیه إلاّ أنّهم تعدّوا من حبّ أهل البیت علیهم السلام إلی طریقین منهم من تعدّی إلی بعض الصحابه و سبّهم حیث لم یقدّموهم و تخیّلوا أنّ اهل البیت علیهم السلام أولی بهذه المناصب الدّینویّظ فکان منهم ما قد عرف و استفاض و طائفه زادت إلی سبّ الصحابه القدح فی رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلّم و فی جبریل [علیه السلام] و فی الله جل جلاله حیث لم ینصوا علی رتبتهم و تقدیمهم فی الخلافه للنّاس حتّی أنشد بعضهم «ما کان من بعث الأمین أمیناً» و هذا کلّه واقع من أصل صحیح و هو حبّ اهل البیت أنتج فی نظرهم فاسداً فضلّواً و أضلّوا.»(1)


شیطان آنان (شیعیان) را با اصل صحیحی که در آن هیچ شکّی راه نیابد مأنوس می کند، سپس بر آنان از کج فهمی شبهاتی را القا می کند تا گمراه شوند. این گمراهی [فقط] به واسطه آن اصل به شیطان نسبت داده می شود، وگرنه شیطان در این مسائل شاگرد آن شخص گمراه است. بیشترین مصداق بر این امر، در شیعه، خصوصاً شیعه دوازده امامی ظاهر می شود. شیعیان جن نخست محبت اهل بیت [علیهم السلام] و پایداری در آن را به آنان عرضه می کند و آنان (شیعیان) معتقدند که این محبت بالاترین وسیله تقرّب به خدا است و چنین است اگر در همین حد باقی بمانند. اما آنان به دو گونه از محبت اهل بیت [علیهم السلام] فراتر می روند: [یک] برخی از آنان به دشمنی و دشنام صحابه می پردازند، چون آنان اهل بیت [علیهم السلام] را مقدّم نداشتند و گمان می کنند که اهل بیت [علیهم السلام] برای خلافت و این مناصب دنیایی سزاوارتر بوده اند. [دور] و برخی نیز از سبّ صحابه بالاتر رفته به پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلّم] و جبرئیل [علیه السلام] و خدا بد می گویند و انتقاد می کنند که چرا برای مردم به برتری مقام اهل بیت و تقدّم آنان در خلافت تصریحی نکرده اند تا آنجا که برخی از آنان چنین سروده است: «آن کس که جبرئیل امین را فرستاد (یعنی خدا) خود امین نبوده





1- الفتوحات المکیه، ج 1، صص 282- 281، باب الخامس والخمسون فی معرفه الخواطر الشیطانیه.

 


ص: 308


است.» همه اینها از یک اصل صحیح که محبّت اهل بیت [علیهم السلام] است نشأت گرفته است؛ اما در نظر آنان این نتیجه فاسد را داده و گمراه شده و گمراه کرده اند.


ملاحظه فرمودید که ابن عربی آن قدر به ابوبکر و عمر ارادت دارد که حتّی از زدن بهتان های بزرگ به شیعه امامیه باکی ندارد و پیروان زجر کشیده خاندان عصمت و طهارت قدس سرّهم- که در زمان وی جزو اقلیّت زیر پا لگدمال شده بودند- را بدون استناد، به قدح خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم متهم می کند.


ابن عربی که در چهار جلد فتوحاتش به کرّات از سران منحرف صوفیه، همچون بایزید بسطامی، منصور حلّاج، عبدالقادر گیلانی و ... به بزرگی یاد می کند و طریقه آنان را می ستاید؛ اما این چنین به پیروان مظلوم خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام تهمت می زند.


آقای سیدجلال الدین آشتیانی- در انتقاد به یاوه های ابن عربی- وی را شخصی شیعه ستیز و ساده لوح معرفی می کند و می گوید:


شیخ اعظم[!!!] به طور کلّی با شیعه، خصوصاً فرقه امامیه- عظّم الله شأنهم- سر سازش ندارد. او گویا مطلقاً آثار شیعه را ندیده است... شیخ اعظم، برخلاف شاگرد کبیر خود، شیخ کبیر صدرالدین قونوی، اقوالی را مستند به شیعه، و به قول او خصوصاً «الامامیّه من الشیعه» دانسته که کذب محض است و شیخ آنها را واقعی پنداشته [است]، در حالی که او خود بدون تحقیق در سند احادیث و روایاتی را که وضّاعین با کمال وقاحت از قول حضرت ختمی صلی الله علیه و آله و سلّم مقام جعل کرده اند نازل در شأن خلفا، خصوصاً خلیفه دوم دانسته، و آن مجعولات را چندان با آب و تاب نقل و ابتهاج شرح و تفسیر می کند که شخص ساده لوح را تحت تأثیر قرار می دهد...


در همان کتاب «فتوحات» بعد از ذکر اقسام «خواطر» و تقسیم شیطان و بیان «مداخل الشیطان فی نفوس العالم» و «الغلوّ فی حبّ آل البیت علیهم السلام» پرداخته است به ذکر مطاعن شیعه، خصوصاً «امامیه من الشیعه»، و گفته است: «و اکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا



 


ص: 309


سیّما الامامیه منهم، فدخلت علیهم شیاطین الجنّ...»


از هیچ دیوانه ای چنین کلامی شنیده نشده است. یکی از احتمالات آن است که دشمنان امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام یعنی ملحدان از نواصب، که سالیان متوالی به فرمان معاویه بن أبی سفیان در جمیع شهرها و قصباتی که در تصرّف فرزند هند جگرخوار «علیه و علی آبائه و أبنائه و أذنابه لعنه اللاعنین» بود دشنام می دادند؛ آنچه که شیخ اعظم بدون تحقیق از امور مسلّمه دانسته است، جعل کرده اند. در زمان شیخ، اعلی الله قدرته، بسیاری از افاضل شیعه در سوریه و خصوصاً در حلب موطن داشتند و شایسته بود شیخ بزرگوار [!!!] به آن ها مراجعه می کرد.


نسبت دادن کلامی به آن سستی به شیعه به نحو اطلاق حاکی از ساده لوحی و زودباوری است، و احدی از ارباب علم و معرفت چنین مطلب سستی را مورد توجه قرار نداده است.


شیخ اعظم[!!!] در مقام نقل حدیث جمله: «فی الحدیث الصحیح المنقول عن ابی هریره عن النبی صلی الله علیه و آله و سلّم» را ورد زبان خود قرار داده است؛ در حالی که ابوهریره چندان شهرت در نقل حدیث ضعیف دارد که علمای مصر او را بازرگان حدیث نام داده اند.(1)


شاید به خاطر همین سخنان ابن عربی باشد که مرحوم استاد مطهری، وی را «سنّی متعصّب» معرفی کرده است.(2)





1- مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری، صص 46- 45

2- امامت و رهبری، صص 163- 162. سیدجلال آشتیانی می گوید: ابن عربی مانند بسیاری از طوایف اهل سنت و جماعت که در زمره مشایخ و اقطاب و اتباع ارباب تصوف اند، از ارباب سنّت و جماعت ست. این گفته که هر صوفی شیعه است و هر شیعی نیز عارف بر اصل و اساس صحیح استوار نیست، و نباید از روی تعصّب به قول نادرست معتقد شد. (مقدمه شرح فصوص الحکم، ص 12) سیدمحمدحسین حسینی تهرانی- با آن همه تعصّبی که نسبت به ابن عربی دارد- عاقبت می گوید که دلائل سنّی بودن ابن عربی قوی تر است. (روح مجرّد، ص 330) البته برای هیچ محققی شکی باقی نمی ماند که ابن عربی کاملاً از معارف اهل بیت علیهم السلام بیگانه است.

 


ص: 310



 


ص: 311