کد مطلب:369810 شنبه 14 اسفند 1395 آمار بازدید:258

فصل پانزدهم
 بهشت و دوزخ در فلسفه صدرائی


تعالیم وحیانی گویای این مطلب است که بهشت و دوزخ، وجود خارجی جدای از نفس انسان دارند و از آفریده های خدا به شمار می روند و نیکوکاران و انسان های باایمان به چنین بهشتی درمی آیند و تبهکاران و کافران وارد دوزخ می شوند و چنین نیست که نعمت های بهشتی و عذاب های دوزخ، ساخته و پرداخته نفس انسان و قائم به آن باشد.


بی گمان بسیاری از آن چه به بهشتیان داده می شود دستاورد عملکرد و ثمره کار آنهاست که با تفضّل خدای متعال نصیبشان می گردد؛ چنانچه عذاب دوزخیان هم نتیجه جنایت و رذالت خودشان می باشد. تا آنجا که گاه سخن از تجسّم اعمال به میان می آید؛ یعنی خود اعمال خوب و بد، در آن عالم تجسم می یابد.


اگر این مطلب به صورت موجبه جزئیه گفته شود ایرادی ندارد؛ لیکن به صورت موجبه کلّیه مخدوش است؛ یعنی چنین نیست که جدای از نفس انسان و دستاوردهایش، حقیقت خارجی به نام بهشت و نعمت هایش و دوزخ و آلامش وجود نداشته باشد.


باید توجه داشت که در مسائل بسیاری عقل درمی ماند و شعاع نورِ عقل در آنها



 


ص: 342


ظلمتی را نمی شکافد و چیزی را روشن نمی سازد در این گونه مسائل- بعد از پذیرش وحی- راهی جز استفاده از وحی نداریم.(1)


فیلسوفان مسلمان که حد و مرزی برای غور و تأمّل ذهنی خویش نمی شناسند و به نام عقل، در پی فهم مستقل و خود بنیاد همه رمز و رازهای عالم هستند، امر خطیر معاد و نشئه آخرت را نیز مشمول تأمّلات و تحلیلات ذهنی خویش قرار داده و به نتایجی ویژه و البته متفاوت با آنچه از مشکات نبوّت و عترت ساطع شده است، رسیده اند و در هر جا که لازم بوده است، آیات الهی و کلمات نبوی صلی الله علیه و آله و سلّم و ولوی علیه السلام را به نفع یافته های خویش تأویل و تفسیر نموده اند و در موارد بسیاری نیز اساساً کمترین توجّهی به آموزه های قرآن و عترت ننموده اند.


آنچه با مراجعه به قرآن و عترت دریافت می شود، جسمانی بودن معاد و حشر اجسام و ابدان عنصری و مادّی در قیامت و آخرت است؛ اما اهل فلسفه اغلب جسمانی بودن معاد را انکار کرده و یا بر مفهومی خودساخته حمل می کنند، چرا که اصول و مبانی فلسفی و اندیشه خودبنیاد فیلسوف، قادر به درک و هضم حشر اجساد و نعیم و عذاب جسمانی- آن گونه که وحی و شریعت تبیین و ترسیم می کند- نیست.(2)


باتوجه به نصوص متعدد قرآنی،(3) - بدون کوچک ترین شکّی- معاد جسمانی است و انسان با همین جسم محشور می شود؛ اینک سخن برخی از استوانه های علمای شیعه را بشنوید:


علّامه حلّی: تمامی مسلمانان بر ثبوت معاد بدنی اتفاق نظر دارند و اما در کیفیت آن که آیا بدن زنده شده از اجزای اصلی تشکیل خواهد شد و یا از چیز دیگری مانند بدن





1- آیات العقاید، استاد سیدجعفر سیّدان، ج 2، ص 131

2- فلسفه از منظر قرآن و عترت، دکتر مهدی نصیری، ص 219

3- برخی از آیات را در همین فصل خواهیم آورد.

 


ص: 343


ذرّی، اختلاف دارند.(1)


این فقیه بزرگ و متکلّم برجسته شیعه در جای دیگر می نویسد: «محشور شدن در قیامت، با همین بدنِ محسوس خواهد بود. این اصلی بزرگ است و اثبات و پذیرش آن از ارکان دین است و هرکس معاد بدنی را ثابت و قطعی نداند، به اجماع کافر است.»(2)


خواجه نصیرالدین طوسی: این دانشمند و متکلم کبیر شیعه در رابطه با معاد جسمانی- که زنده شدن همین بدن است- می نویسد: «معاد جسمانی از ضروریات دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم است، و در ثبوت آن هیچ شبهه ای نیست و به علاوه، معاد امری است ممکن و انبیاء علیهم السلام از وقوع آن نیز خبر داده اند. بنابراین قبول مسئله معاد و تصدیق آن، بر همه مکلّفین لازم و واجب است و مقصود از معاد جسمانی این است که اجزای متفرّقه بدن در روز قیامت زنده شده و با آن صورتی که در دنیا بوده، در محشر حاضر خواهند شد.»(3)


شهید ثانی: همه مسلمانان در اعتقاد بر معاد جسمانی اتفاق دارند؛ اما فلاسفه جسمانی بودن معاد را نفی کرده و قائل به معاد روحانی شده اند و مقصود از معاد جسمانی، خلقت مجدد بدن پس از فنای آن می باشد و با آن صورتی که در دنیا داشته، زنده می شود.(4)


علّامه مجلسی: معاد جسمانی از جمله مسائلی است که همه خداپرستان بر ثبوت و وجود آن اتفاق دارند و یکی از ضروریات دین اسلام محسوب می شود و منکر معاد





1- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 255

2- نهج الحق و کشف الصدق، ص 375 به نقل از معاد جسمانی در حکمت متعالیه، استاد محمدرضا حکیمی، ص 110

3- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 255 به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت، ص 220

4- معاد از دیدگاه قرآن، حدیث و عقل، ص 227

 


ص: 344


جسمانی از زمره مسلمانان محسوب نمی شوند. کتاب و سنت بر جسمانی بودن معاد صراحتاً دلالت دارند، به طوری که رد یا انکار و یا تأویل آن به هیچ وجه امکان ندارد... مع الوصف عدّه ای از فلاسفه و مدّعیان عرفان، جسمانی بودن معاد را رد کرده و قائل به معاد روحانی شده اند...


عقیده امامیه و اکثر مسلمانان بر این است که انسان در روز جزا با ابدان دنیوی زنده می شود.(1)


دیدگاه ملاصدرا در رابطه با حیات بعد از مرگ این است که بهشت و نعمت هایش و جهنم و عذاب هایش و پل صراط و سئوال و جواب در رستاخیز، همه آن ها صور ادراکی قائم به نفس افراد است و هیچ ما به ازاء خارجی و تحقّق عینی (خارج از نفس انسان) ندارند؛ مثلاً نیکوکاران به بهشتی که در وجود، مباین با نفس است نمی روند؛ بلکه در بهشتی که ساخته نفس است متنعّم اند.


استاد علّامه سیدجعفر سیّدان در این باره می گوید: از مسائلی که حکمت متعالیه با مکتب وحی مخالفت دارد، مسئله معاد و بدنی است که روز قیامت محشور می گردد. از اسفار به دست می آید که محشور در معاد جز «روح» نیست و همین روح، به اذن خدای متعال، بدن مثالی- شبیه بدن عنصری- برای خود می سازد و در قیامت، هیچ عین و اثری از بدن عنصری مادی دنیوی، نخواهد بود.


و آنچه در کتاب های صدرا غیر این سخن را افاده می کند، حمل می شود بر عقیده ای که در اوایل عمرش بدان پایبند بود.(2)


ایشان در جای دیگر همین کتاب می گوید: موضوع معاد جسمانی- به معنای قرآنی آن- چنان روشن و گویاست که هیچ گونه تأویلی را برنمی تابد و عذری برای منکران باقی نمی گذارد. از این رو بسیاری از کسانی که به مکتب ملاصدرا وفادارند و از آرای





1- بحارالانوار، ج 7، ص 47

2- الدّر النّبویّه فی نقد آراء فلسفیه، ص 81

 


ص: 345


فلسفی او دفاع می کنند، معاد جسمانی ملاصدرا را منکرند.


سخن ملاصدرا در معاد، انکارِ صریح تعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام درباره معاد جسمامنی است؛ زیرا معادِ قرآنی خلق جدید است و از ذراتِ بدنِ انسان؛ لیکن معاد جسمانی ملاصدرا نه در زمره آفرینشی تازه است و نه زنده شدن اجسام مادی دانسته می شود.(1)


آقای سیدیوسف ابراهیمیان در شرح کتاب «انسان در عُرف عرفان» استاد حسن زاده آملی- در بحث روح و بدن و نشئه قیامت- می نویسد: «همان طور که عوالم متفاوت است ابدان هم در عوالم متفاوت است. بدن دنیائی مادّی است و جسم است، ولی بدن آخرتی جسم است، بدن است، ولی مادی نیست[!!!] و این مُضر به هیچ اصل ضروری دین هم نیست.»


استاد سیدجعفر سیدان- در نقد این سخن- می نویسد: «روشن است که این بیان، در معادِ ملاصدرا و نفی جسم عنصری و مادّی، صراحت دارد و سازگار با معاد قرآنی- که زنده شدن ذرّات بدن خاکی است- نمی باشد. نیز این سخن در اصول اعتقادی آسیب زاست؛ به همین جهت است که بسیاری از بزرگان و پیروان انبیاء و متدیّنان، آن را انکار می کنند و برداشتی ناصواب در اصول اعتقادی می دانند.


ما وظیفه داریم که دین و اصول اعتقادی را از اهل آن بستانیم، چه آن که امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به کمیل می فرماید: «یا کمیل، لاتأخُذ إلاّ عَنّا تَکُن مِنّا»(2) ای کمیل [معارف دین را]  جز از ما مگیر، [در آن صورت] از ما هستی.


باری، اگر ملاصدرا بیان می کند که بدن اخروی، بدنی است تهی از جرم و ماده، این سخن براساس اصول فلسفی ایشان می باشد و روشن است که این اصول، وحی الهی





1- همان، ص 112

2- وسائل الشیعه، ج 27، ص 103، ح 33328

 


ص: 346


نیستند که هیچ نوع اشکال و خدشه ای برنتابند.(1)


در ادامه می افزاید: ملاصدرا می گوید: برای مؤمن - پس از حشر در قیامت- بوستان هایی است که از دنیا و آنچه در آن است بزرگ تر و گسترده ترند؛ در آنها درخت ها، قصرها، حوریه ها، و دیگر نعمت های بی شماری است که انسان را مسرور می سازد و از آن ها لذت می برد.


لیکن این نعمت ها، در خارج آفریده نشده اند و از قبل برای مؤمن آماده نگشته اند، بلکه هر چیزی که برای مؤمن در بهشت هست، نفس مؤمن آن را می آفریند و وجود این نعمت ها به خود مؤمن پابرجاست؛ لیکن از تعالیم مکتب وحی استفاده می شود که «بهشت» در خارج آفریده شده و قائم به نفس مؤمن نیست. بلی، بعضی از اعمال (بلکه بسیاری از آنها) موجب می شود که خدای متعال در خارج نعمت های بیشماری را بیافریند؛ لیکن اینها در خارج وجود دارند و هرگز به نفس مؤمن، وابسته نیستند. نیز می توان گفت که اعمال مؤمن به بعضی از نعمت ها تبدیل می شود، لیکن این کار، با سخت ملاصدرا نسبتی ندارد.(2)


این استاد برجسته معارف اهل بیت علیهم السلام در «آیات العقاید» می گوید: در جنّت جسمانی ملاصدرا از ماده عنصری خاکی خبری نیست، منظور ایشان از جسمانی، همان صُوَر مثالی است؛ زیرا ایشان از صُوَر مثالی به جسمانی تعبیر می کند.


به نظر ملاصدرا، ما یک عالَم مجردات محض داریم و یک عالَم مادیات محض، و یک عالَمی بین این دو عالَم داریم که از آن به صُوَر مثالی تعبیر می شود و چون دارای عرض و طول است به جسم هم تعبیر می شود؛ ولی تعبیر به ماده نمی شود.


ملاصدرا به مناسبت بحث معاد در کتاب های مختلفش عباراتی را می آورد که اگر





1- الدّرر النبویه، فی نقد آراء فلسفیه، ص 113

2- همان، ص 115

 


ص: 347


خوانندگان به این جهت- که مراد ایشان از جسمانی همان صور مثالی است- توجه نداشته باشند، به نظرشان می رسد، صدرا به معاد جسمانی قائل است؛ لیکن با توجه به مباحث اسفار می توان دریافت که ایشان معاد جسمانی را به گونه ای تشریح می کند که مفهومش همان صُوَر مثالی مُنشَأ نفس است و از عنصر خاکی خبری نیست.


در هر حال، به آن صُوَر مثالی، جسم هم گفته می شود؛ لذا می گوید: صور ادراکی- که ایجاد شده نفس است- همان چیزهایی است که نفس بدان ها اشتها دارد و از آن لذت می برد؛ لکن ماده ای در کار نمی باشد و مظهری جز خود نفس نیست، فقط نفس است و ادراکاتش.(1)


دکتر مهدی نصیری- درباره معاد ملاصدرا- می گوید: «ملاصدرا درباره ماهیت بهشت و جهنم و ثواب و عقاب، نظراتی دارد که همگی نافی معاد جسمانی است. وی در موارد متعدّدی، نعمت های بهشتی و عذاب های جهنمی را از مقوله ادراک می داند و برای آن ها ما به ازای عینی و جسمانی قائل نیست و اساساً قیامت و بهشت و جهنم را امری خارج از نفس آدمی نمی داند.»(2)


بدیهی است این شیوه برخورد ملاصدرا ناشی از اعتقاد او به معاد روحانی است و برخلاف صریح صدها آیه و روایت است که اهل ایمان و تقوا را به نعمت های عینی و مادی و نه ذهنی و ادراکی بهشت وعده داده و آنان را به دست یابی به آن ها ترغیب کرده اند.(3)


شهید استاد مطهری می گوید: «امثال ملاصدرا گفته اند معاد جسمانی است؛ اما همه معاد جسمانی را برده اند در داخل خود روح و عالم ارواح، یعنی گفته اند این خصائص جسمانی در عالم ارواح وجود دارد... ما این را با مجموع آیات قرآن نمی توانیم [تطبیق





1- آیات العقاید، ج 2، ص 148

2- فلسفه از منظر قرآن و عترت علیهم السلام، ص 227

3- همان، ص 230

 


ص: 348


کنیم]، با این که خیلی حرف خوبی است، و آن را با دلائل علمی هم می شود تأیید کرد؛ ولی معاد قرآن را با این مطلب نمی شود توجیه کرد؛ چون معاد قرآن روی تنها انسان نیست، روی همه عالم است قرآن اساساً [در امر معاد]، راجع به عالم ما ده بحث می کند، نه تنها انسان.»(1)


مرحوم استاد شیخ محمدتقی آملی- از اساتید مسلم فلسفه- در نقد معاد ملاصدرا می گوید: قسم به جانم که این معاد، مخالف است با آنچه شرع مقدّس فرموده است و من خداوند را و فرشتگان را و پیامبران و رسولان خدا را گواه می گیرم که درباره معاد جسمانی، معتقدم به آنچه قرآن کریم فرموده است و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیهم السلام به آن اعتقاد داشته اند و امت اسلام بر آن اجماع کرده اند؛ و من ذرّه ای از قدرت خدا را منکر نمی شوم.(2)


جناب استاد شیخ جعفر سبحانی که در درس اسفار مرحوم علامه طباطبائی شرکت می کرده است، درباره نظر ایشان در مورد معاد اسفار می گوید: «ایشان [علامه طباطبائی] هیچ وقت معاد را تدریس نمی کرد. به خاطر دارم هنگامی که خدمتشان منظومه می خواندیم، وقتی به مبحث معاد رسیدیم، درس را تعطیل کردند. علت را هم هیچ وقت بیان نکردند. فقط تنها چیزی که ما توانستیم کشف کنیم این بود که مرحوم علامه طباطبایی، معاد مرحوم صدرالمتألّهین را قبول نداشت، چون با ظواهر آیات تطبیق نمی کرد. البته صدرالمتألّهین خیلی تلاش کرد که بگوید معادی را که آورده عین قرآن است و از قرآن استخراج شده و آیات را بر آن تطبیق داد. با این حال، معاد مرحوم آخوند (ملاصدرا) با اکثر آیات قرآنی تطبیق نمی کند. معادی را که مرحوم صدرالمتألّهین گفته، در واقع نوعی معاد برزخی است [نه معاد حشری]؛ جسم، جسم برزخی است [یعنی تمثلی و تخیلی بدون جرم] است. میوه، میوه برزخی است و خلاصه





1- مجموعه آثار، ج 4، ص 792

2- دررالفوائد، ج 2، ص 460

 


ص: 349


یک سلسله صور غیبیه هستند که ماده ندارند و فقط صورت دارند. مرحوم علامه طباطبائی این معاد را قبول نداشت.»(1)


اکنون بعد از این بیانات و تفاصیل، به بخشی از سخنان ملاصدرا - در این باره- توجه نمائید: «فتحقّق و تبیّن من جمیع ما ذکرناه و نقلناه أنّ الجنّه الجسمانیّه عباره عن الصُوَر الادراکیّه القائمه بالنّفس الخیالیّه ممّا تشتهیها النّفس و تستلذّها و لا مادّه و لا مظهر لها إلاّ النّفس و کذا فاعلها و موجدها القریب و هو هی لاغیر و أنّ النّفس الواحده من النّفوس الانسانیّه مع ما تتصوّره و تدرکه من الصّور بمنزله عالَمٍ عظیم نفسانیّ أعظم من هذا العالم الجسمانیّ بما فیه.


و أنّ کلّ ما یوجد فیها من الأشجار والأنهار والأبنیّه و الغرفات کلّها حیّه بحیاه ذاتیّه و حیاتها کلّها حیاه واحده هی حیاه النّفس الّتی تدرکها و توجدها.


و أنّ أدراکها للصّور هو بعینه ایجادها لها لا أنّها أدرکتها فأوجدتها أو أوجدتها فأدرکتها کما فی أفعال المختارین منّا فی هذا العالم حیث إنّا نتخیّل شیئاً ملائماً کالحرکه أو الکتابه أوّلاً فنفعله ثانیاً ثمّ نتخیّله بعد ما فعلناه، بل أدرکتها موجوده و أوجدتها مدرکه بلاتقدّم و تأخّر و لا مغایره إذ الفعل و الادراک هنا شیء واحد.»(2)


پس، از جمیع آنچه گفتیم و [از صاحب فتوحات] نقل کردیم، محقَّق و مبیَّن شد که: بهشت جسمانی، عبارت است از صُوَر ادراکی خیالی قائم به نفس، از آنچه که نفس میل دارد و از آن ها لذت می برد و هیچ ماده و مظهری جز نفس ندارد و فاعل و ایجادکننده نزدیک آن صُوَر خیالیه (نعمت ها)، چیزی جز خود نفس نیست، و هر نفسی از نفوس انسانی به همراه آنچه که خود تصور نموده و آن را درک می نماید، به منزله عالَمی بزرگ و نفسانی است که بزرگ تر از این عالَم جسمانی- با آنچه در آن است- می باشد.





1- معاد جسمانی در حکمت متعالیه، ص 224، به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت، ص 238

2- اسفار اربعه، ج 9، ص 342

 


ص: 350


و هر آنچه در آن یافت می شود از درختان، نهرها، ساختمان ها و اتاق ها، تماماً به حیاتِ ذاتی، حقیقت دارند و حیاتِ این بهشت با تمام ملزوماتش، حیاتِ واحدی است و آن، همان نفسی است که آن بهشت را درک و ایجادش کرده است، و ادراک آن صُوَر توسط نفس، عیناً همان ایجاد صُوَر است نه آنکه نفس، اول آن صُوَر را ادراک و سپس ایجاد نماید، یا اینکه اول ایجاد و سپس ادراکشان کند، بسان افعال انسان های مختار در این عالم؛ زیرا [در این عالم] ما اولاً چیزی مانند حرکت یا کتابت را، موافق نفس، تخیل می کنیم سپس انجامش می دهیم و ثانیاً بعد از ایجاد، تخیلش می کنیم [اما در آخرت چنین نیست]، بلکه نفس، آنها را موجود و ادراک می نماید و مُدرَک، ایجادشان می کند بدون تقدم و تأخر، و [در آخرت، ادراک و ایجاد با هم] مغایرتی ندارند، چون که ایجاد و ادراک در اینجا یکی است.


و بالجمله مبادی الأکوان فی عالم الجنان إنّما هی الامور الادراکیّه و الجهات الفاعلیّه، ولا دخل للموادّ و الأسباب القابلیّه، لأنّ وجود الأشیاء هناک وجود صوری من غیر مادّه ولا حرکه ولا انفعال و تجدّد و انتقال.(1)


و خلاصه، سرچشمه نعمت های بهشتی، ادراکات و فاعلیت نفس است، و از مادّه و آنچه دارای قابلیت و استعداد است، خبری نیست، چون وجود اشیاء در آنجا وجود صُوری و شکلی است بدون اینکه ماده، حرکت، انفعال، تجدد و انتقالی در کار باشد.


قد علمت أنّ النّشأه الآخره نشأه متوسّطه بین المجرّدات العقلیه و بین الجسمانیّات المادّیه و کلّ ما فیها صور محسوسه مدرَکه بقوّه نفسانیّه هی خیال فی هذا العالم و حسّ فی ذلک العالم.(2)


نشئه آخرت، مابین مجردات عقلیه و عالم ماده است، و تمام آنچه در سرای آخرت است، صُوَر ادراکیّه محسوسه به قوّه نفسانیه که قوه خیالیّه در دنیا و قوه محسوسه در





1- همان، ج 9، ص 319

2- همان، ص 335

 


ص: 351


آخرت است، می باشد.


و بالجمله قد علمت أنّ الجنّه و النّار فی نشأه أُخری و عالم آخر موجوداته امور صوریّه بلامادّه و انفعال و حرکه.(1)


چکیده سخن این است که دانستی آنچه در بهشت و دوزخ، در سرای دیگر و عالم آخرت وجود دارد، صوری و شکلی- بدون ماده، انفعال و حرکت- است.


و اعلم أنّ لکلّ نفس من نفوس السُعداء فی عالم الآخره، مملکه عظیمه الفُسحه و عالَماً أعظم و أوسع ممّا فی السموات والأرضین و هی لیست خارجه عن ذاته.(2)


بدان که برای هریک از نفوس سعادتمندان، در عالم آخرت، مملکتی بزرگ و فراخ و جهانی باشکوه تر و گسترده تر از آسمان ها و زمین است؛ و این ها از ذات وی بیرون نمی باشند.


در «الشواهد الرّبوبیّه» می نویسد: «سنبیّن أنّ الجنّه و أشجارها و أنهارها و حورها و قصورها و سایر الأمثله الأخرویّه، منبعثه من تصوّرات النّفس الجزئیّه.»(3) به زودی روشن خواهیم ساخت که  بهشت، درخت ها، نهرها، حوریه ها، قصرها و سایر نمودهای آخرتی، برخاسته از تصورات جزئی نفس است.


وی در «رساله عرشیه» می گوید: «إنّ کلّ ما یشاهده الانسان فی الاخره و یراه من انواع النعم- من الحور والقصور و الجنّات و الأشجار و الأنهار- و أضداد هذه من انواع العذاب الّتی فی النار، لیس بأمور خارجه عن ذات النفس مباینه لوجودها.»(4)


آنچه که انسان در آخرت مشاهده می کند و انواع نعمت هایی که می بیند- از حوریه ها، قصرها، باغ و بستان ها، درخت ها و نهرها- و اضداد اینها از انواع عذاب های دوزخ، بیرون از ذات نفس و مباین با وجود آن نمی باشد.





1- همان، ص 327

2- اسفار اربعه، ج 9، ص 176

3- الشواهد الربوبیه، ص 201

4- عرشیه، اشراق ثانی، ص 250

 


ص: 352


وی معتقد است که نامه عمل انسان در روز قیامت نیز، وجود خارجی و عینی ندارد و هرچه هست در نفس خود آدمی است: «فانّ من فعل مثقال ذرّه من الخیر أو الشّر فی الدّنیا، یری اثر ذلک مکتوباً فی صحیفه نفسه أو صحیفه أرفع من نفسه کما قال تعالی: «فی صحف مکرّمه...»(1)


و إذا قامت القیامه و حان وقت أن یقع بصره الی وجه ذاته- لفراغه عن شواغل هذه الحیاه الدنیا و ما یورده الحواس- و یلتفت إلی صفحه باطنه و لوح ضمیره و هو المراد بقوله تعالی: «و اذا الصحف نشرت»(2)


البته هرکه در دنیا کمترین نیکی یا بدی انجام داده باشد، اثرش را در صفحه نفس یا در صفحه برتر از نفسش مکتوب خواهد دید.


همچنان که خدای متعال می فرماید: «در صحیفه های مُکرّم، والا و پاکیزه، به دست فرشتگانی ارجمند و نیکوکار».


و آن گاه که قیامت به پا شود و زمانِ توجه آدمی- بر اثر رهایی نفس از شواغل دنیوی- به حقیقت ذاتش فرا رسد، و انسان به صحیفه درون و لوح نهانش بنگرد و همین است مراد خداوند است که می فرماید: «و آن گاه که نامه ها گشوده شود»(3)


در باور ملاصدرا، آنچه در لسان شریعت و مدارک وحیانی به نام مَلَک و شیطان یاد شده است، چیزی جز همان ملکات نفسانی نیست؛ به نظر می رسد ملاصدرا، مَلَکات خوبِ راسخ در نفس را «مَلَک» می نامد و ملکات بدِ راسخ در نفس را «شیطان» نام





1- عبس: 13- 16

2- اسفار اربعه، ج 9، ص 293

3- تکویر، 10 آقای حسن زاده آملی در شرح عبارت خواجه نصیر طوسی در فصل هشتم کتاب «آغاز و انجام» می گوید: صحیفه نفس، صحیفه اعمال است، چه این صحیفه از اعمال ساخته شده است، این صحیفه همان کتاب ذات تو است که «لایُغادِرُ صَغیرَهً و لا کَبیرهً إلاّ أحصاها» (کهف: 49) (آغاز و انجام، ص 131)

 


ص: 353


می گذارد.


واضح است که این گونه توجیهات، بدون دلیل و شاهد است و در جای خود ثابت شده که توجیه و تأویل ظواهر آیات و روایات، بی محذور عقلی وجهی ندارد، و این گونه توجیهات اگر ادامه یابد، چیزی به نام شریعت باقی نمی ماند.(1)


اکنون متن کلام ملاصدرا را ببینید: و هذه الهَیئه الرّاسخه للنّفس المتمثّله لها یوم القیامه هی الّتی تسمّی فی عُرف الحکمه بالمَلَکَه و فی لسان الشّریعه بالمَلَک و الشیطان فی جانبی الخیر والشّر.(2)


و این هیئت های راسخ در نفس- که روز قیامت متمثّل می شود- در عرف فلسفه، مَلَکه و در لسان شرع مَلَک و شیطان- در دو جانب خیر و شر- نامیده می شود. وی «صراط» را- نیز- خود آدمی و صُوَر ادراکی وی می داند: «إعلم أن الصراط المستقیم- کما قیل- الّذی اوصلک إلی الجنّه هو صوره الهدی الّذی أنشأته لنفسک ما دامت فی عالم الطبیعه من الأعمال القلبیه و الأحوال.»(3)


بدان! صراط مستقیم- چنان که گفته اند- صراطی است که تو را به بهشت می رساند، و آن صورت هدایتی است که برای نَفست- مادام که در عالم طبیعت هستی از اعمال قلبی و حالات- انشا و ایجاد کرده ای.


ملاصدرا در تفسیرش می گوید: «اعلم أنّ الصراط الّذی إذا سلکت علیه و ثبت الله علیه اقدامک حتّی اوصلک الی الجنّه، صوره الهدی الّذی أنشأته لنفسک فی الدّار الدنیا بما هداک الله من الأعمال القلبیه و البدنیه.»(4)


بدان! صراطی که بر آن سلوک داری- که خداوند تا رسیدنت به بهشت گام هایت را بر آن استوار دارد- صورت هدایتی است که در دنیا برای خودت ایجاد کرده ای به سبب





1- آیات العقاید، ج 2، ص 104

2- اسفار اربعه، ج 9، ص 292

3- اسفار اربعه، ج 9، ص 289

4- تفسیر ملاصدرا، ج 1، ص 122

 


ص: 354


آنچه که خدای متعال به آن هدایت کرده است تو را که بیان باشند از اعمال قلبی و بدنی ات.


معاد ملاصدرا- همان گونه که قبلاً گفتیم- یک معاد مثالی و تخیلی است که کاملاً با نصوص قرآنی و تعالیم خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مغایرت دارد.


در نصوص دینی، معاد و بهشت و دوزخ و صراط و ... یک واقعیت عینی و خارج از نفس انسانی است که حقیقتاً وجود خارجی دارند.


اکنون بخشی از سخنان خداوند متعال- که به صراحت معلوم می دارد قیامت و بهشت و دوزخ تحقق خارجی و مستقل از نفس انسان دارند- را می آوریم:


«وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(1) او کسی است که  بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش (باران) رحمتش می فرستد؛ تا ابرهای سنگین بار را (بر دوش) کشند؛ (سپس) ما آنها را به سوی زمین های مرده می فرستیم؛ و به وسیله آنها، آب (حیاتبخش) را نازل می کنیم؛ و با آن، از هرگونه میوه ای (از خاک تیره) بیرون می آوریم هم اینگونه (که گیاه را از زمین مرده می رویانیم) مردگان را هم از خاک برانگیزیم باشد که (بر احوال قیامت) متذکر گردید.


«یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ»(2) او زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده، و زمین را پس از مردنش حیات می بخشد  و به همین گونه روز قیامت (از گورها) بیرون آورده می شوید!


«لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ* وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ* أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ* بَلَی قَادِرِینَ عَلَی أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ»(3) و سوگند به (نفس لوامه و) وجدان بیدار و





1- سوره اعراف: آیه 57

2- سوره روم: آیه 19

3- سوره قیامت: آیه 1 تا 4

 


ص: 355


ملامتگر (که رستاخیز حق است)! آیا انسان می پندارد که هرگز استخوان های او را جمع نخواهیم کرد؟! آری قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم.


«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ»(1) (بار دیگر) در «صور» دمیده می شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می روند!


«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیِی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَهً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(2) یا همانند کسی که از کنار یک  آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن به روی سقف ها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوان های اهل آن، در هرسو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده می کند؟!» (در این هنگام) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد و به او گفت: «چه قدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سال ها) هیچ گونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین موادفاسدشدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانه ای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به حقیقت و یقین می دانم که خداوند بر هرچیز تواناست.


«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ





1- سوره یس: آیه 51

2- سوره بقره: آیه 259

 


ص: 356


یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»(1) و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده ای؟!» عرض کرد:  «آری، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد).


«یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَی مِنْکُمْ خَافِیَهٌ* فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کِتَابِیَهْ* إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلَاقٍ حِسَابِیَهْ* فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیَهٍ* فِی جَنَّهٍ عَالِیَهٍ* قُطُوفُهَا دَانِیَهٌ* کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَهِ* وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ* لَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیَهْ* یَا لَیْتَهَا کَانَتِ الْقَاضِیَهَ* مَا أَغْنَی عَنِّی مَالِیَهْ* هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ* خُذُوهُ فَغُلُّوهُ* ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ* ثُمَّ فِی سِلْسِلَهٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ»(2) در آن روز همگی به پیشگاه خدا عرضه می شوید و چیزی از کارهای شما پنهان نمی ماند! پس کسی که نامه اعمالش را به دست راستش  دهند (از شدّت شادی و مباهات) فریاد می زند که: «(ای اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید! من یقین داشتم که (قیامتی در کار است و) به حساب اعمالم می رسم! او در یک زندگی (کاملاً رضایتبخش قرار خواهد داشت، در بهشتی عالی، که میوه هایش در دسترس است، (و به آنان گفته می شود) بخورید و بیاشامید گوارا در برابر اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید! اما کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند می گوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمی دادند. و نمی دانستم حساب من چیست! ای کاش مرگم فرا می رسید! مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست





1- سوره بقره: آیه 260

2- سوره حاقه: آیه 18 تا 32

 


ص: 357


رفت! او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید! سپس او را در دوزخ بیفکنید! بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید.


«إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِیرًا* إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا* عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا»(1) ما برای کافران، زنجیرها و غل ها و شعله های سوزان  آتش آماده کرده ایم! به یقین ابرار (و نیکان) از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است، از چشمه ای که بندگان خاص خدا از آن می نوشند، و از هرجا بخواهند آن را می سازند!


«وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّهً وَحَرِیرًا* مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الْأَرَائِکِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا* وَدَانِیَهً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا* وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَهٍ مِنْ فِضَّهٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا* قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّهٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا* وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلًا* عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّی سَلْسَبِیلًا* وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا* وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا* عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا* إِنَّ هَذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَکَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا»(2) و در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر  بهشتی را به آنها پاداش می دهد! این در حالی است که در بهشت بر تخت های زیبا تکیه کرده اند، نه آفتاب را در آنجا می بینند و نه سرما را! و در حالی است که سایه های درختان بهشتی بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه هایش بسیار آسان است! و در گرداگرد آنها ظرف هایی سیمین و قدح هایی بلورین می گردانند (پر از بهترین غذاها و نوشیدنی ها) ظرف های بلورینی از نقره که آنها را به اندازه مناسب آماده کرده اند! و در آنجا از جام هایی سیراب می شوند که لبریز از شراب طهوری آمیخته با زنجبیل است، از چشمه ای در بهشت که نامش سلسبیل است! و بر گردشان (برای پذیرایی) نوجوانانی جاودانی می گردند که هرگاه آنها را ببینی گمان





1- سوره انسان: آیه 4 تا 6

2- سوره انسان: آیه 12 تا 22

 


ص: 358


می کنی مروارید پراکنده اند! و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و ملک عظیمی را می بینی! بر اندام آنها [= بهشتیان] لباس هایی است از حریر نازک سبزرنگ، و از دیبای ضخیم، و با دستبندهایی از نقره آراسته اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان می نوشاند! این پاداش شماست، و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است!


«یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ* بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ* لَا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا یُنْزِفُونَ* وَ فَاکِهَهٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ* وَلَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ* وَحُورٌ عِینٌ* کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ* جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(1) نوجوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان می گردند، با قدح ها و کوزه ها و جام هایی از نهرهای جاری بهشتی (و شراب طهور)! اما شرابی که از آن  دردسر نمی گیرند و نه مست می شوند! و میوه هایی از هر نوع که انتخاب کنند، و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند! و همسرانی از حورالعین دارند، همچون مروارید در صدف پنهان! اینها پاداشی است در برابر اعمالی که انجام می دادند!


«فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ* قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ* یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ* أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِینُونَ* قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ* فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ* قَالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ* وَلَوْلَا نِعْمَهُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ* أَفَمَا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ* إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ* إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»(2) (در حالی که آنها غرق گفتگو هستند)  بعضی رو به بعضی دیگر کرده می پرسند کسی از آنها می گوید: «من همنشینی داشتم که پیوسته می گفت: آیا (به راستی) تو این سخن را باور کرده ای که وقتی ما مُردیم و به خاک و استخوان مبدّل شدیم، (بار دیگر) زنده می شویم و جزا داده خواهیم شد؟!» (سپس) می گوید: «آیا شما می توانید از او خبری بگیرید؟» اینجاست که نگاهی می کند، ناگهان او را در میان دوزخ می بیند.





1- سوره واقعه: آیه 17 تا 24

2- سوره صافات: آیه 50 تا 60

 


ص: 359


می گوید: «به خدا سوگند نزدیک بود مرا (نیز) به هلاکت بکشانی! و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نیز از احضار شدگان (در دوزخ) بودم! (سپس به یاران خود می گوید: ای دوستان!) آیا ما هرگز نمی میریم (و در بهشت جاودانه خواهیم بود)، و جز همان مرگ اول، مرگی به سراغ ما نخواهد آمد، و ما هرگز عذاب نخواهیم شد. راستی این همان پیروزی بزرگ است!


آیات فوق ثابت می کنند که:


1- معاد و بهشت و جهنم، واقعیتی عینی است که خارج نفس انسان، تحقق دارند.


2- در روز قیامت، همین پیکر عنصری خاکی- به اذن و قدرت الهی- در آفرینشی جدید زنده می شود.


به این مناجات تکان دهنده امام زین العابدین علیه السلام- که این دو مطلب را به صراحت می رساند- توجه نمائید:


- «وَ إِسْرَافِیلُ صَاحِبُ الصّورِ، الشّاخِصُ الّذِی یَنْتَظِرُ مِنْکَ الْإِذْنَ، وَ حُلُولَ الْأَمْرِ، فَیُنَبّهُ بِالنّفْخَهِ صَرْعَی رَهَائِنِ الْقُبُورِ.»(1)


و درود بفرست بر اسرافیل صاحب نفخه صور، همان که سر پا ایستاده و در مورد اجازه و فرمان تو انتظار می کشد تا در صور بدمد، و با دمیدن خود بر صور، فرو افتادگان بیهوش و زندانی در قبرها، از خواب مرگ، بیدار و زنده کند.


- « السّفَرَهِ الْکِرَامِ الْبَرَرَهِ، وَ الْحَفَظَهِ الْکِرَامِ الْکَاتِبِینَ، وَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ، وَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ، وَ رُومَانَ فَتّانِ الْقُبُورِ، وَ الطّائِفِینَ بِالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ، وَ مَالِکٍ، وَ الْخَزَنَهِ، وَ رِضْوَانَ، وَ سَدَنَهِ الْجِنَانِ.»(2)


و درود بر آن سفیران بزرگوار و نیکوکار، و نگهبانان ارجمندی که نویسنده اعمال





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 3، ص 80

2- همان، ص 84

 


ص: 360


انسان ها هستند، و بر فرشته مرگ (عزرائیل) و یارانش، و بر دو فرشته منکر و نکیر و فرشته رومان(1) و بر فرشتگان طواف کننده بیت المعمور(2) و بر فرشته مالک و خازنان دوزخ، و بر فرشته  رضوان و خادمان بهشت ها.


- «وَ الزّبَانِیَهِ الّذِینَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ خُذُوهُ فَغُلّوهُ ثُمّ الْجَحِیمَ صَلّوهُ ابْتَدَرُوهُ سِرَاعاً، وَ لَمْ یُنْظِرُوهُ.»(3)


و بر فرشتگان نگهبان دوزخ، که وقتی به آنها [از جانب خدا مطابق آیه 30 و 31 سوره حاقّه] گفته شود: «آن گنهکار مجرم را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید، سپس او را در دوزخ بیفکنید» به طور سریع او را دستگیر کنند، و به او مهلت ندهند.


- «اللّهُمّ یَسّرْ عَلَی الْکِرَامِ الْکَاتِبِینَ مَئُونَتَنَا، وَ امْلَأْ لَنَا مِنْ حَسَنَاتِنَا صَحَائِفَنَا، وَ لَا تُخْزِنَا عِنْدَهُمْ بِسُوءِ أَعْمَالِنَا.»(4)


خداوندا! سختی آزار ما را نسبت به فرشتگان بزرگوار نویسنده اعمال (بر اثر ترک گناه) آسان گردان، و برای ما نامه های اعمالمان را از نیکی و پاداش ها پر فرما، و ما را با کردار زشتمان در محضر آن فرشتگان رسوا نفرما.


- «اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَوّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَی أَنْفُسِنَا کَرْبَ السّیَاقِ، وَ جَهْدَ الْأَنِینِ، وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النّفُوسُ التّرَاقِیَ، وَ قِیلَ مَنْ رَاقٍ وَ تَجَلّی مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُیُوبِ، وَ رَمَاهَا عَنْ قَوْسِ الْمَنَایَا بِأَسْهُمِ وَحْشَهِ الْفِرَاقِ، وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ کَأْساً مَسْمُومَهَ الْمَذَاقِ، وَ دَنَا مِنّا إِلَی الْ آخِرَهِ رَحِیلٌ وَ انْطِلَاقٌ، وَ





1- طبق روایات، فرشته رومان نخستین فرشته ای است که برای بازخواست و سئوال و جواب، وارد گور می شود. (بحارالانوار، ج 59، ص 234)

2- خانه ای در آسمان چهارم که همچون کعبه که مطاف زمینیان است، مرکز طواف فرشتگان می باشد.

3- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 3.

4- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 6، ص 104

 


ص: 361


صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلَائِدَ فِی الْأَعْنَاقِ، وَ کَانَتِ الْقُبُورُ هِیَ الْمَأْوَی إِلَی مِیقَاتِ یَوْمِ التّلَاقِ»(1)


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و در سایه قرآن، هنگام مرگمان در آن لحظه پراندوه، همراه ناله های جانکاه پیاپی بر ما آسان بگیر، آن هنگام سختی که [به فرموده قرآن در آیه 26 و 27 قیامت] «گفته می شود، چنین نیست که (انسان می پندارد، او ایمان نمی آورد) تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد و گفته شود آیا کسی هست که [ایمان بیمار را از مرگ] نجات دهد؟»


در آن هنگام فرشته مرگ برای قبض روح انسان از پشت پرده غیب بیرون آید، و تیرهای هراسناک فراق و جدایی را با کمان اجل به سوی جان ها پرتاب نماید، و تلخی فراق را مانند جام زهرآگین، به کام جان ها فرو می ریزد، در این وقت، کوچیدن ما به سوی آخرت نزدیک می شود و کردارهای هریک از ما طوق و بند گردن هایمان می گردد، و قبرها تا روز قیامت در میعاد با خدا (قیامت) جایگاهمان خواهد شد، [خدایا! به برکت قرآن، این حوادث سخت را بر ما آسان گردان.]


- «وَ مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِیماً، وَ تَسقِی أَهْلَهَا حَمِیماً، وَ مِنْ نَارٍ لَا تُبْقِی عَلَی مَنْ تَضَرّعَ إِلَیْهَا، وَ لَا تَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَی التّخْفِیفِ عَمّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إِلَیْهَا تَلْقَی سُکّانَهَا بِأَحَرّ مَا لَدَیْهَا مِنْ أَلِیمِ النّکَالِ وَ شَدِیدِ الْوَبَالِ»(2)


[خداوندا! من پناه می برم به درگاهت] از آتشی که استخوان ها را گداخته و می پوساند، و ساکنانش را با آب سوزان سیراب می کند، و از آتشی که برای زاری کنندگانش چیزی از عذاب باقی نمی گذارد، و به رحمت طلبانش رحم نمی کند، و قدرت آن را ندارد که از عذاب کسی که در برابرش خاشع و تسلیم است بکاهد. آتشی که با ساکنانش با سوزنده ترین عذاب ها، و دردناک ترین کیفرها، و شدیدترین عقوبت ها





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 42، ص 324

2- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 32، ص 274

 


ص: 362


برخورد می کند.


از حضرت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بشنوید: در وصف رستاخیز و احوال بندگان در آن عرصه هولناک:


تا آنجا که امور زندگانی پیاپی بگذرد و روزگاران سپری شود، و رستاخیز برپا گردد، در آن زمان، انسان ها را از شکاف گورها و لانه های پرندگان و خانه درندگان، و میدان های جنگ، بیرون می آورد که با شتاب به سوی فرمان پروردگار می روند، و به صورت دسته هایی خاموش، و صف های آرام و ایستاده حاضر می شوند، چشم بیننده خدا آن ها را می نگرد، و صدای فرشتگان به گوش آن ها می رسد. لباس نیاز و فروتنی پوشیده، درهای حیله و فریب بسته شده و آرزوها قطع گردیده است. دل ها آرام، صداها آهسته، عرق از گونه ها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمی باشد، اضطراب و وحشت همه را فراگرفته، بانگی رعد آسا و گوش خراش، همه را لرزانده، به سوی پیشگاه عدالت، برای دریافت کیفر و پاداش می کشاند.


بندگانی که با دست قدرتمند خدا آفریده شدند، و بی اراده خویش پدید آمده، پرورش یافتند، سپس در گهواره گور آرمیده متلاشی می گردند و روزی به تنهایی سر از قبر برمی آورند و برای پاداش گرفتن به دقت حسابرسی می گردند.(1)


از این سخن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کاملاً و دقیقاً مشخص است که در روز قیامت، همین بدن عنصری خاکی تجدید می گردد.


در وصف رستاخیز می فرماید: قیامت روزی است که خداوند همه انسان های گذشته و آینده را برای رسیدگی دقیق حساب و رسیدن به پاداش اعمال، گرد آوَرد، همه فروتنانه به پا خیزند، عرق از سر و رویشان و کنار دهانهایشان جاری است، و زمین زیر پایشان لرزان است. نیکوحال ترین آنان کسی است که جای گذاشتن دو پایش را پیدا کند یا جایی





1- نهج البلاغه، بخشی از خطبه 83، ص 133

 


ص: 363


برای آسوده ماندن بیابد.(1)


در وصف زنده شدن مردگان در روز قیامت می فرماید:... تا این که پرونده این جهان بسته شود و خواست الهی فرا رسد، و آخر آفریدگان به آغاز آن بپیوندد، و فرمان خدا در آفرینش دوباره در رسد.


آنگاه آسمان را به حرکت درآورد و از هم بشکافد و زمین را به شدت بلرزاند، و تکان سخت دهد که کوه ها از جا کنده شده و در برابر هیبت و جلال پروردگاری بر یکدیگر کوبیده و متلاشی شده و با خاک یکسان گردد.


سپس هرکس را که در زمین به خاک سپرده شده درآورد، و پس از فرسودگی تازه شان گرداند و پس از پراکنده شدن، همه را گرد آورد، سپس برای حسابرسی و روشن شدن اعمال از هم جدا سازد.


آنها را به دو تقسیم فرماید: به گروهی نعمت ها دهد و از گروه دیگر انتقام گیرد.


اما فرمانبرداران را در جوار رحمت خود جای دهد و در بهشت جاودان قرار دهد، خانه ای که مسکن گزیدگان آن هرگز کوچ نکنند و حالات زندگی آنان تغییر نپذیرد، در آنجا دچار ترس و وحشت نشوند و بیماری ها در آن ها نفوذ نخواهد کرد، خطراتی دامنگیرشان نمی شود و سفری در پیش ندارند تا از منزلی به منزل دیگر کوچ کنند.


و اما گنهکاران را در بدترین منزلگاه درآورد، و دست و پای آنها را با غُل و زنجیر به گردنشان درآویزد، چنانکه سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه های آتشین بر بدنشان پوشاند، و در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید و بر روی آنها بسته، و صدای شعله ها هراس انگیز است قرار دهد.


جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسسته نمی شود، مدّتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و نه





1- صحیفه سجادیه، بخشی از خطبه 102، ص 189

 


ص: 364


سرآمدی تا فرا رسد.(1)


در وصف بهشت می فرماید: در بهشت، درجاتی از یکدیگر برتر، و جایگاه هایی گوناگون و متفاوت وجود دارد که نعمت هایش پایان ندارد، و ساکنان آن هرگز خارج نگردند، ساکنان بهشت جاوید، هرگز پیر و فرسوده نگردند و گرفتار شدائد و سختی ها نخواهند شد.(2)


آیا تمام این واقعیت ها در نفس و صُوَر ادراکی انسان صورت می پذیرد و ما به ازای خارجی ندارد؟!


آیا کسی که چنین بپندارد منکر معاد قرآنی نیست؟


خدای فلسفه صدرائی می شود: «واجب الوجود، بسیط الحقیقه و کلّ الأشیاء»(3) خداوند بسیط الحقیقه و تمام اشیاء است.


یعنی، اگر تمام اشیاء بدون حدود و تعیّنات آنان، لحاظ شوند، مساوی است با خدا!


آیا خدای ادیان الهی مساوی است با تمام اشیاء؛ یا برتر و مباین از تمام اشیاء؟


طبق این جهان بینی غلط درباره خداشناسی، معاد صدرائی می شود: أنّ الجنه الجسمانیّه عباره عن الصُوَر الادراکیّه القائمه بالنّفس الخیالیّه ممّا تشتهیها النفس و تستلذّها و لا ماده و لا مظهر لها إلاّ النّفس.(4)


بهشت جسمانی، عبارت است از صُورَ ادراکی خیالی قائم به نفس، از آنچه که نفس میل دارد و از آن ها لذت می برد و هیچ ماده و مظهری جز نفس ندارد.


این دو حدیث ذیل از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم- در رابطه با خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام- در منابع شیعه و سنی متواتر است: «إنّی تارِکٌ فیکم الثِّقلَین خلیفتین، کتاب الله و عترتی أهل بیتی ما إن تَمسّکتُم بهما لن تَضِلّوا بعدی، و أحدهما اکبر من الآخر،





1- صحیفه سجادیه، بخشی از خطبه 109، ص 208

2- صحیفه سجادیه، بخشی از خطبه 85، ص 143

3- اسفار اربعه، ج 2، ص 386

4- همان، ج 9، ص 342

 


ص: 365


و إنَّ اللَّطیف الخبیر أنبأنی أنّهما لَن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض. فلا تُقدّموا فتهلکوا، و لاتُعلّموهم فإنّهم أعلم منکم»(1)


«ألا إنّ مَثَلَ أهلَ بیتی فیکم مثل سفینه نوحٍ من رکِبها نَجا و مَن تخلّف عنها غَرِق»(2)


با پذیرش توحید صدرائی که «خداوند تمام اشیاء است» و پذیرش معاد صدرائی که «قیامت و دوزخ و بهشت، چیزی جز صُوَر ادراکی خیالی قائم به نفس نیست» باید گفت: «عَلَی الاسلامِ السّلام!!»





1- صحیح مسلم، ج 7، حدیث 2408، ص 122+ سنن ترمذی، ج 5، حدیث 3876، ص 329 و ...

2- مجمع الزّوائد هیثمی، ج 9، باب فضل اهل بیت علیهم السلام، ص 168+ مستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 151+ کنزالعمّال، متقی هندی، ج 11، ص 693+ المعجم الصغیر، طبرانی، ج 1، ص 140 و ...

 


ص: 366



 


ص: 367