کد مطلب:369812 شنبه 14 اسفند 1395 آمار بازدید:239

فصل هفدهم
 همه امور عالم به مشیّت الهی است


در معارف نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام عقیده به جبر و تفویض، دو عقیده باطل و انحرافی است.


در این مکتب نورانی، انسان آزاد و مختار خلق شده است و افعال حقیقتاً منتسب به او است.


در معارف خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، هرچند انسان صاحب افعال خویش است؛ اما او بدون مشیّت و خواست الهی، هیچ گونه کاری نمی تواند انجام بدهد، او بدون خواست الهی- حتّی- نمی تواند پلکی بر هم زند.


اینک از مولایمان حضرت امام زین العابدین علیه السلام بشنوید:


- «یَا مَنْ تُحَلّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدّ الشّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ.(2) ذَلّتْ لِقُدْرَتِکَ الصّعَابُ، وَ تَسَبّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَی بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ.(3) فَهِیَ بِمَشِیّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَهٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَهٌ.(4) أَنْتَ الْمَدْعُوّ لِلْمُهِمّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمّاتِ،



 


ص: 386


لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلّا مَا کَشَفْت»(1)


ای خداوندی که گره های هر مشکل و رنج به دست او گشوده شود، و ای خداوندی که تیزی سختی ها و دشواری ها به دست او کُند شده و می شکند، و ای خداوندی که رهایی از تنگناها به سوی آسایش، از او با التماس خواسته شود.


سختی ها در برابر قدرت تو رام و سرافکنده شود، و وسایل هرکاری به لطف تو کارساز گردد، و قضا و مقدّرات به قدرت تو اجرا شود، و همه چیز به اراده تو انجام گیرد. پس همه آن پدیده ها، به محض مشیّت و اراده تو، بی آنکه با سخن فرمان دهی، سر فرود آورده و اطاعتت کنند، و به محض اراده ات بی آنکه نهی کنی بازایستند.


آنها در تمام دشواری ها و مشکلات شدید تو را به کمک می طلبند، و در سختی ها و ناگواری ها به تو پناهنده شوند، هیچ بلا و گرفتاری بدون دفع تو برطرف نشود، و هیچ گره ناراحتی ها بدون گشودن تو، گشوده نگردد.


- «وَ بِیَدِکَ، یَا إِلَهِی، جَمِیعُ ذَلِکَ السّبَبِ، وَ إِلَیْکَ الْمَفَرُّ وَ الْمَهْرَبُ، فَصَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَجِرْ هَرَبِی، وَ أَنْجِحْ مَطْلَبِی.(5) اللَّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ صَرَفْتَ عَنّی وَجْهَکَ الْکَرِیمَ أَوْ مَنَعْتَنِی فَضْلَکَ الْجَسِیمَ أَوْ حَظَرْتَ عَلَیّ رِزْقَکَ أَوْ قَطَعْتَ عَنّی سَبَبَکَ لَمْ أَجِدِ السّبِیلَ إِلَی شَیْ ءٍ مِنْ أَمَلِی غَیْرَکَ، وَ لَمْ أَقْدِرْ عَلَی مَا عِنْدَکَ بِمَعُونَهِ سِوَاکَ، فَإِنّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ، نَاصِیَتِی بِیَدِکَ.(6) لَا أَمْرَ لِی مَعَ أَمْرِکَ، مَاضٍ فِیّ حُکْمُکَ، عَدْلٌ فِیّ قَضَاؤُکَ، وَ لَا قُوّهَ لِی عَلَی الْخُرُوجِ مِنْ سُلْطَانِکَ، وَ لَا أَسْتَطِیعُ مُجَاوَزَهَ قُدْرَتِکَ، وَ لَا أَسْتَمِیلُ هَوَاکَ، وَ لَا أَبْلُغُ رِضَاکَ، وَ لَا أَنَالُ مَا عِنْدَکَ إِلّا بِطَاعَتِکَ وَ بِفَضْلِ رَحْمَتِکَ.»(2)


ای خدای من! همه اسباب و امور در دست قدرت تو است، و راه فرار و گریز به سوی تو است، پس بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و در درگاه





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 7، ص 108

2- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 21، صص 194- 193

 


ص: 387


خویش به من پناه بخش، و خواسته ام را برآور.


خداوندا! اگر تو روی نیکویت را از من بگردانی، یا مرا از فضل و احسان بزرگت بازداری، یا روزیت را از من دریغ فرمایی، یا رشته رحمتت را از من ببرّی، راهی را جز تو برای رسیدن به آرزویم نمی یابم، و برای وصول به آنچه که نزد تو است، توانی جز یاری تو ندارم، چرا که من بنده تو، و در زیر پنجه قدرت تو هستم، و موی پیشانی ام در دست تو است، [و من به طور کامل در تحت چنبره قدرت لایزال تو هستم].


برای من با بودن فرمان تو، فرمانی نیست، فرمانت درباره ام نافذ است، و قضا و تقدیرت در مورد من عین عدالت است، و من توان بیرون رفتن از قلمرو سلطنتت را ندارم و قادر بر خروج از حریم قدرتت نیستم، و به جلب محبّتت ناتوانم، و به خشنودیت دست نمی یابم، و آنچه که در پیشگاه تو است، جز با اطاعتت و فزونی رحمتت نمی رسم.


- «وَ أَعِذْنِی وَ ذُرّیّتِی مِنَ الشّیْطَانِ الرّجِیمِ، وَ مِنْ شَرّ السّامّهِ وَ الْهَامّهِ و الْعَامّهِ وَ اللّامّهِ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنّ وَ الْإِنْسِ، وَ مِنْ شَرّ کُلّ دَابّهٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا، إِنّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ.»(1)


و من و فرزندانم را از گزند شیطان رانده شده پناه بخش، و نیز پناه بده از شر جانوران سمّی از کشنده و غیرکشنده، و از شرّ همه جانوران، و چشم زخم، و از شرّ هر شیطان سرکش، و از شرّ هر سلطان عنود و ستمگر، و از شرّ هر عیّاش رفاه طلب، و نازپرورده، و از شرّ ناتوان و توانا، از شرّ هر بلندمقام و فرومایه، و از شرّ هر کوچک و بزرگ، و از شرّ هر نزدیک و دور، و از شرّ هرکس از جن و انس که به جنگ با پیامبرت و جنگ با





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 23، ص 210

 


ص: 388


خاندان پیامبرت پرداخته است، و از شرّ هر جنبنده ای که تحت تسخیر و زیر چنبره قدرت تو است که تو به راه مستقیم و راست هستی.


- «إِلَهِی إِنْ رَفَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یَضَعُنِی، وَ إِنْ وَضَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یَرْفَعُنِی، وَ إِنْ أَکْرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یُهِینُنِی، وَ إِنْ أَهَنْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یُکْرِمُنِی، وَ إِنْ عَذّبْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یَرْحَمُنِی، وَ إِنْ أَهْلَکْتَنِی فَمَنْ ذَا الّذِی یَعْرِضُ لَکَ فِی عَبْدِکَ، أَوْ یَسْأَلُکَ عَنْ أَمْرِهِ، وَ قَدْ عَلِمْت أَنّهُ لَیْسَ فِی حُکْمِکَ ظُلْمٌ، وَ لَا فِی نَقِمَتِکَ عَجَلَهٌ، وَ إِنّمَا یَعْجَلُ مَنْ یَخَافُ الْفَوْتَ، وَ إِنّمَا یَحْتَاجُ إِلَی الظّلْمِ الضّعِیفُ، وَ قَدْ تَعَالَیْتَ یَا إِلَهِی عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً.»(1)


ای خدای من! اگر مرا بلندمرتبه گردانی، کیست که بتواند مرا پایین آورد و پستم کند؟ و اگر مرا خوار و پست کنی، کیست که بتواند مرا بالایی و ارجمندی بخشد؟ و اگر مرا گرامی داری کیست که مرا خوار سازد؟ و اگر مرا کوچک و حقیر کنی، کیست که مرا بزرگ نماید؟ و اگر مرا عذاب کنی، کیست که به من رحم نماید؟ و اگر مرا به هلاکت برسانی، کیست که بتواند در کار تو نسبت به بنده ات اعتراض کند؟ یا درباره او از تو بازخواست کند؟ و من می دانم که هرگز در حکم تو ظلمی نیست، و در انتقام تو شتاب زدگی راه ندارد، چرا که شتاب زدگی در کار کسی است که از فوت وقت آن ترس دارد، و آن کسی نیاز به ظلم دارد که ناتوان باشد، و تو ای خدای من بلندمقام تر و بسیار والاتر از آن هستی.


آری، در معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام خداوند حاکمیت مطلق بر عالَم دارد و تمام امور به مشیت و اراده اوست، و تا خدا نخواهد بادی نمی وزد، دانه ای سر از خاک بیرون نمی آورد و قطره ای آب از آسمان نازل نمی شود.


اگر قلب های ما هنوز دارای تپش است و خون در رگ های ما جاری است، و اگر خورشید نور می افشاند و زمین به دور خود می چرخد، همه و همه براساس مشیت و





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 48، ص 420

 


ص: 389


اراده خداوند است.


و اگر انسان ها تصمیم می گیرند و حرکت می کنند، باز هم با مشیت و اراده خداوند است؛ زیرا او اراده کرده است که انسان مختار و صاحب فعل خویش باشد.


هرچه از حق و معارف است در مکتب وحی و تعالیم نورانی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است و دیگران هیچ بهره ای از حق ندارند و توحید و معارفشان، جز خسران و سقوط بر انسان نیفزاید.


آنان که معارف بشری را بر معارف وحیانی ترجیح دادند، و یا با تفکّراتی که برخاسته از عرفای صوفی و فلسفه التقاطی است وارد تبیین و شرح مباحث دینی (قرآن و روایات) شدند؛ خواسته یا ناخواسته در غیر مسیر وحیانی قرار گرفتند.


راه نجات فقط با تمسک به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام میسّر است، و زیباترین و دلپذیرترین و انسان سازترین معارف، در کلام این بزرگواران الهی است و دیگران بهره ای از حق ندارند.(1)


حضرت اسدالله الغالب، مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام- درباره جایگاه خاندان طهارت علیهم السلام- می فرمایند: «فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّی تُؤْفَکُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَهٌ وَ الْآیَاتُ





1- یکی از شارحان آثار ابن عربی در سخنی معارف عرفای صوفی را برتر و دل انگیزتر از معارف انبیای عظام و ائمه اطهار علیهم السلام می داند: کلمات عرفا [امثال ابن عربی، قونوی، مولوی و ...] در اسرارِ راجعه به مبدأ و معاد، دلپذیرتر از مبانی کلمات حکماء و طریقه انبیاء عظام و [حتّی] ائمه کرام است!!! (شرح مقدمه قیصری، سیدجلال الدین آشتیانی، ص 74) همین شخص در پایان کتابش، این گونه از قیصری و ابن عربی تعریف می کند: و عندنا هذا نختم الکلام فی ما رمنا بیانه فی شرحنا علی هذه المقدّمه الّتی صنفها العالم الرّبانی سلطان المحقّقین و قدوه اهل الکشف و الیقین «مولانا داود بن محمود القیصری الساوی اعلی الله رتبته و ازکی تربته» وی یتلوه الجزء الثانی و الثالث من شرحنا علی کتاب الفصوص تألیف الشیخ الأکبر و الغوث الأعظم، زبده الأصفیاء و قدوه الأولیاء محی الملّه و الدین ابن العربی الحاتمی الاندلسی. (شرح مقدمه قیصری، ص 938)

 


ص: 390


وَاضِحَهٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَهٌ فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ- وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَهُ نَبِیِّکُمْ وَ هُمْ أَزِمَّهُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَهُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ»(1) ای  مردم! کجا می روید؟ چرا از حق منحرف می شوید؟ پرچم های حق برافراشته و نشانه های آن آشکار است. با این که چراغ های هدایت روشنگر راهند، چون گمراهان به کجا می روید؟ چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر شما در میان شماست، آنها زمامداران حق و یقین اند؛ پیشوایان دین، و زبان های راستی و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم ببرید.


و می فرمایند: «أَیْنَ اَلَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ اَلرَّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ دُونَنَا کَذِباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا أَنْ رَفَعَنَا اَللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا یُسْتَعْطَی اَلْهُدَی وَ یُسْتَجْلَی اَلْعَمَی إِنَّ اَلْأَئِمَّهَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا اَلْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لاَ تَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَ لاَ تَصْلُحُ اَلْوُلاَهُ مِنْ غَیْرِهِمْ»(2) کجا هستند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان می باشند نه ما؟ که این ادّعا را براساس دروغ و ستمکاری بر ضدّ ما روا داشتند.(3)





1- نهج البلاغه، خطبه 87، ص 148

2- همان، خطبه 144، ص 264

3- مولوی در مثنوی می گوید: ما ز قرآن مغز را برداشتیم***پوست را بهر خران بگذاشتیم مولوی در مقدمه کتاب «مثنوی معنوی» مدعی است که کتابش اصولِ اصولِ اصولِ دین است!! مرحوم آیه الله علامه امینی (صاحب موسوعه شریفه الغدیر)- این پرورش یافته مکتب خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام- در رد سخنان مولوی می گوید: مثنوی، مثنوی، مثنوی!! این کتاب را روز قیامت خواهند آورد، روز محشر... مثنوی اصل اصل الاصول؟! والله اگر صد سال شراب بخوری خدا از اون می گذرد و از این کلمه نمی گذرد. اصل اصل الاصول تو همین قرآن است قرآن بخوان و گریه کن... دعا بخوان و گریه کن، برو دعای حضرت سجاد علیه السلام را بخوان، برو دعای ابوحمزه بخوان؛ دعای ابوحمزه را والله اگر به کوه ها بفهماند کوه ها می ترکد... حافظ محبت داره؟ حافظ می فهمد خدا چی است؟ مثنوی می فهمد خدا چی است؟ آقا مثنوی می خواند!! برو دعای ابوحمزه بخوان برادر عزیزم. (مجله نورالصادق، شماره 29 و 30، ص 195) مرحوم علامه امینی: برو حرف صاحب ولایت را یاد بگیر، برو ببین امیرالمؤمنین علیه السلام چه حرف ها می زند با خدا چه جور حرف زده، عشق بازی چه جور است، محبت بازی چه جور است؛ با حافظ کار درست نمی شه، با مثنوی کار درست نمی شه؛ حافظ چی است؟! مثنوی چی است؟! بذار زیر پات، برو دعای حضرت سجاد علیه السلام را بده به دست یک عالم، او بخواند و تو بفهمی عشق بازی چی است. (همان، برگرفته از سخنرانی مرحوم علامه امینی) اکنون این سخن مرحوم علامه امینی را با سخن آقای سیدجلال الدین آشتیانی که در پاورقی چند صفحه قبل نقل کردیم، مقایسه کنید!

 


ص: 391


خدا ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آن ها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمت های خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند، و روشنی دل های کور را از ما می جویند.


همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی هاشم کاشته اند، مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست، و دیگر مدّعیان زمامداری، شایستگی آن را ندارند.(1)


عطار نیشابوری درباره جنید بغدادی می گوید: آن شیخ علی الاطلاق، آن قطب به استحقاق، آن منبع اسرار، آن مرجع انوار، آن سَبَق برده به استادی، سلطان طریقت جنید بغدادی؛ شیخ المشایخ عالم بود، و امام الأئمّه جهان.(2)


ابن عربی، متوکل عباسی را قطب زمان معرفی می کند.(3) وی از حجّاج بن یوسف تجلیل می کند و رحمت الهی را بر وی می فرستد.(4)


ابن عربی مدّعی است که ختم ولایت به وسیله او صورت گرفته است:





1- نهج البلاغه، خطبه 144

2- تذکره الاولیاء، ص 447

3- الفتوحات المکیه، ج 2، ص 6

4- الفتوحات المکیه، ج 1، ص 706؛ ابن عربی از نگاهی دیگر، صص 376- 371

 


ص: 392


أنا ختم الولایه دون شک***لورث الهاشمی مع المسیح(1)


وی با نقل رؤیایی، مدّعی می شود که ولایت به وسیله او خاتمه پذیرفته است:


در سال 599 ه.ق در مکه خواب دیدم که کعبه از خشت طلا و خشت نقره بنا شده و پایان پذیرفته و در آن نقصی به چشم نمی خورد. من به آن و زیبایی آن خیره شده بودم که ناگهان دریافتم که در میان رکن یمانی و رکن شامی که به رکن شامی نزدیکتر بود، جای دو خشت: یک خشت طلا و یک خشت نقره، از دیوار خالی است؛ در رده بالا یک خشت طلا کم بود و در رده پایین آن یک خشت نقره؛ در این حال مشاهده کردم که نفس من، در جای آن دو خشت منطبع گشت و من عین آن دو خشت بودم. به این صورت دیوار کامل شد، و در کعبه چیزی کم نماند. دریافتم که عین آن دو خشتم و آنها عین ذات من است و در آن شک نداشتم و چون بیدار شدم، خداوند متعال را سپاس گفتم و این رؤیا را پیش خود تأویل کردم که من در میان صنف خود، مانند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم باشم در میان انبیاء و شاید این بشارتی باشد به ختم ولایت من.(2)


ابن فارض خود را یکّه تاز میدان توحید و معارف از تمام پیشینیان می داند:


و مِن فضل ما أسأرتُ شُربُ معاصری***وَ مَن کان قبلی فالفضائل فضلَتی(3)


ابن عربی خود را نادره همه زمان ها می داند؛ آقای سیدمحمدحسین حسینی تهرانی می نویسد: «در همین سفر که در محضر حضرت آقای حاج سیدهاشم حدّاد- اعلی الله درجته- بودم، و سخن از محی الدین عربی زیاد به میان می آمد. روزی از روزها جناب





1- الفتوحات المکیه، ج 1، ص 244، باب 43

2- همان، صص 319- 318، باب 65. سخنان ابن عربی درباره ختم ولایت بسیار مضطرب و متضاد است؛ برای آگاهی به کتاب «ابن عربی از نگاهی دیگر» از ص 327 تا ص 336 مراجعه نمائید.

3- دیوان ابن فارض، به نقل از روح مجرد، ص 461. ترجمه شعر ابن فارض: و از ته مانده و باقی مانده آنچه را که من نوشیدم، نوشیدن معاصرین من است و نوشیدن کسانی که پیش از من بوده اند، بنابراین تمام فضائل عبارت است از بقیه و زیاد مانده نوشیدن من.

 


ص: 393


مغفور مرحوم حاج غلام حسین سبزواری که از ارادتمندان ایشان و از زوّار همدانی و اسبق تلمذه مرحوم آقای انصاری بود، از زیارت حرم مطهّر که برگشت و نشست گفت: اینک که از زیارت حضرت اباالفضل علیه السلام مراجعت می کردم، در شارع عبّاسیّه به خاطرم آمد بیتی را که در راهرو ورودی قبر محی الدین به سرداب نوشته اند؛ و این بیت از خود اوست:


و لکلّ عصرٍ واحدٌ یَسمو به***و انا لباقی العصرِ ذاکَ الواحدُ


در هر عصر و دوره ای یک نفر به وجود می آید که آن عصر به واسطه او عظمت می یابد؛ و من برای تمام اعصار و دوره های آینده آن یک نفر می باشم.


و می گفت: من خودم این بیت را در آنجا قرائت کرده ام، و عجیب ادّعای عظیمی است که محی الدین کرده است؟!


حضرت آقا (آقای حدّاد) فرمودند: هیچ عیبی ندارد؛ و این گفتار او یک گفتار عادّی و معمولی است و این اختصاص به محی الدین ندارد. هرکس به عرفان خدا برسد و فانی شود، این نغمه اوست؛ زیرا در عالَم فناء محی الدین نیست، خداست که سخن می گوید و معلوم است که: خدا اختصاص به زمانی دون زمانی ندارد. او همیشه بوده و هست و خواهد بود.»(1)


جناب استاد جوادی آملی می گوید: «صاحب الفتوحات المکیه، که بعد از وی هرچه در زمینه معارف و اسرار، به تازی و فارسی یا نظم و نثر، تصنیف یا تألیف شده است، نسبت به نوشتار شیخ اکبر (ابن عربی) چه شبنمی است که در بحر می کشد.»(2)


این استاد برجسته عرصه فلسفه و عرفان، درباره ملاّصدرا می گوید: جا دارد ملاصدرا با آوردن حکمت متعالیه بگوید: «الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممتُ علیکم نعمتی!»(3)





1- روح مجرّد، ص 460

2- بنیان مرصوص، ص 153

3- شرح حکمت متعالیه، ج 1، ص 102

 


ص: 394


امّا جناب استاد شیخ مرتضی رضوی- صاحب کتاب ارزشمند ابن عربی در آینه فصوص- نظر دیگری دارند: «... آن آقای ارسطوئی صدروی در مناظره تلویزیونی با تأسف می گفت: «در لندن بزرگداشت ملاصدرا را می گیرند متأسفانه در داخل عده ای علیه ملاصدرا تبلیغ می کنند». به راستی وقتی که انسان دچار کج اندیشی شود حتّی معنی سخن خودش را نیز نمی فهمد؛ نمی فهمد که اگر ملاصدرا و افکارش ذرّه ای به نفع مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود، هرگز لندنی های کابالیست روی خوش به او و افکارش نشان نمی دادند، بل او را و راهش را با کلّ توان سرکوب می کردند، و چون او را در براندازی مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام برّنده ترین و کشنده ترین اسلحه می دانند به تکریم و بزرگداشت او می پردازند.»(1)


این فصل را به پایان می رسانیم با بخشی از مناجات دل انگیز مولانا امام سجاد علیه السلام و آرزو می کنیم که خداوند همه ما را در راه خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام قرار دهد و در این مسیر پابرجا بدارد.


- «اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ ارْزُقْنِی الْحَقّ عِنْدَ تَقْصِیرِی فِی الشّکْرِ لَکَ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیّ فِی الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ وَ الصّحّهِ وَ السّقَمِ، حَتّی أَتَعَرّفَ مِنْ نَفْسِی رَوْحَ الرّضَا وَ طُمَأْنِینَهَ النّفْسِ مِنّی بِمَا یَجِبُ لَکَ فِیمَا یَحْدُثُ فِی حَالِ الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ الرّضَا وَ السّخْطِ وَ الضّرّ وَ النّفْعِ.(12) اللّهُمّ صَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی سَلَامَهَ الصّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتّی لَا أَحْسُدَ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ عَلَی شَیْ ءٍ مِنْ فَضْلِکَ، وَ حَتّی لَا أَرَی نِعْمَهً مِنْ نِعَمِکَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا أَوْ عَافِیَهٍ أَوْ تَقْوَی أَوْ سَعَهٍ أَوْ رَخَاءٍ إِلّا رَجَوْتُ لِنَفْسِی أَفْضَلَ ذَلِکَ بِکَ وَ مِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ.»(2)


خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او رحمت و درود بفرست، و قلبم را از خصلت حسد





1- به نقل از مجله نورالصادق، شماره 29 و 30، ص 235

2- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 22، ص 205

 


ص: 395


پاک کن، به گونه ای که بر احدی از خلایق تو نسبت به چیزی از احسانت که به او عنایت فرموده ای حسد نورزم، و هیچ نعمتی از نعمت هایت، اعم از دینی یا دنیوی، سلامتی یا تقوا، گشایش یا آسایش را بر احدی از خلقت نبینم، مگر این که بهتر از آن را برای خودم آرزو می کنم، به لطف تو و از سوی تو ای معبود یکتایی که بی همتا هستی.


- «فَأَسْأَلُکَ اللّهُمّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَائِکَ، وَ بِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَائِکَ، إِلّا رَحِمْتَ هَذِهِ النّفْسَ الْجَزُوعَهَ، وَ هَذِهِ الرّمّهَ الْهَلُوعَهَ، الّتِی لَا تَسْتَطِیعُ حَرّ شَمْسِکَ، فَکَیْفَ تَسْتَطِیعُ حَرّ نَارِکَ، وَ الّتِی لَا تَسْتَطِیعُ صَوْتَ رَعْدِکَ، فَکَیْفَ تَسْتَطِیعُ صَوْتَ غَضَبِکَ»(1)


ای خدای من! از درگاهت درخواست می کنم به [بزرگی] نام های نهانت و به جمال و جلال و شکوهت که در پشت پرده های عظمت پوشیده است که بر این جان بی تاب، و بر این یک مشت استخوان ناتوان و رنجور، ترحّم کنی، جانی که طاقت داغی خورشیدت را ندارد، پس چگونه توان تحمّل داغی آتش دوزخت را خواهد داشت؟ و نیز کسی که توان تحمّل غرّش رعد آسمانیت را ندارد، چگونه طاقت شنیدن خشمت را خواهد داشت؟


- «فَارْحَمْنِی یَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، وَ تَجَاوَزْ عَنّی یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ، وَ تُبْ عَلَیّ، إِنّکَ أَنْتَ التّوّابُ الرّحِیمُ.»(2)


پس ای خدای من! مرا ببخش و به من رحم کن، چرا که من بنده کوچک و بی مقدار هستم، و عذاب کردن من به اندازه ذرّه ای بر شکوه فرمانروائیت نمی افزاید و اگر عذاب کردن من، چیزی بر ملک و ملکوتت می افزود، از درگاهت می خواستم که صبر و استقامت در تحمّل عذابت را به من عطا فرمایی، و دوست داشتم که بر اثر عذاب کردن من، چیزی از شکوه فرمانروائیت افزون گردد؛ ولی مقام ارجمند و عظمت تو ای خدای





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 50، ص 434

2- همان

 


ص: 396


من، برتر و بالاتر و بادوام تر از آن است که اطاعتِ اطاعت کنندگان، چیزی بر آن بیفزاید، یا گناه گناهکاران، چیزی از آن مقام را بکاهد.


پس به من رحم کن! ای مهربان ترین مهربانان، و از من درگذر! ای صاحب شکوه و بزرگواری، و توبه ام را بپذیر، چرا که تو توبه پذیر و مهربان هستی.


- «رَبّ صَلّ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ صَلَاهً لَا أَمَدَ فِی أَوّلِهَا، وَ لَا غَایَهَ لِأَمَدِهَا، وَ لَا نِهَایَهَ لِآخِرِهَا.(59) رَبّ صَلّ عَلَیْهِمْ زِنَهَ عَرْشِکَ وَ مَا دُونَهُ، وَ مِلْ ءَ سَمَاوَاتِکَ وَ مَا فَوْقَهُنّ، وَ عَدَدَ أَرَضِیکَ وَ مَا تَحْتَهُنّ وَ مَا بَیْنَهُنّ، صَلَاهً تُقَرّبُهُمْ مِنْکَ زُلْفَی، وَ تَکُونُ لَکَ وَ لَهُمْ رِضًی، وَ مُتّصِلَهً بِنَظَائِرِهِنّ أَبَداً.»(1)


پروردگارا! بر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و آل او، آن سان رحمت و درود بفرست که بدون آغاز و تمام ناشدنی، و بی پایان باشد.


پروردگارا! بر آنان رحمت و درود بفرست به اندازه وزن عرش خود و آنچه در آن است و به گنجایش آسمان ها و آنچه در بالای آن است، و به شمار زمین هایت و آنچه زیر آنها و بین آنهاست، رحمت و درودی که به وسیله آن، ایشان را به کمال قرب خود رسانی، و موجب خشنودی تو و آن ها شود، و تا ابد به درودهای دیگر متصل باشد.





1- صحیفه سجادیه، بخشی از دعای شماره 47، ص 384

 


ص: 397