کد مطلب:369933 پنج شنبه 19 اسفند 1395 آمار بازدید:27

12- وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ.
 بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

به خواست خداوند اين دو جمله از دعاي شريف ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنراني امروز است . امام سجاد (ع) از پيشگاه خداوند درخواست مي كند: بارالها! به من معالي اخلاق عطا فرما و از اينكه بين مردم به دارابودن مكارم اخلاق مباهات و افتخار نمايم مصون و محفوظ بدار.

معالي اخلاق كه مورد تمناي حضرت علي بن الحسين عليهما السلام است از سجاياي انساني و ملكات بسيار عالي است كه خداوند دوست دارد انسانها به آن خلقيات متخلق شوند و از راه آن ملكات پسنديده به مدارج كمال انساني نايل گردند.

عن النبي صلي الله عليه و آله : ان الله يحب معالي الاخلاق و يكره سفسافها(267 )

رسول گرامي فرموده : خداوند دوستدار معالي اخلاق است و از فرومايگي و خلقيات پست بيزار.

معالي اخلاق به معناي مكارم اخلاق است و دعايي كه از صحيفه سجاديه مورد بحث ماست به همان اسم نامگذاري شده ، زيرا حاوي بسياري از خلقيات رفيع و سجاياي عالي انساني و كرايم اخلاق است و اگر كسي آنها را به درستي فراگيرد و متخلق به آن اخلاقيات شود. داراي مكارم اخلاق و سجاياي انساني است . در روايات اولياي اسلام ، مكارم اخلاق در كنار محاسن اخلاق ذكر مي شود و اين هر دو مايه خشنودي و رضاي حضرت باري تعالي است و نبي مكرم اسلام مبعوث گرديده تا محاسن اخلاقي متخلق سازد، و خصوصيات هر دو قسمت را به مردم بياموزد و به آنان برتري و امتياز مكارم اخلاق بر محاسن اخلاق را بفهماند.

عن علي بن الحسين عليهما السلام قال : قال رسول الله صلي الله عليه و آله : بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها(268)

امام سجاد (ع) از رسول اكرم حديث نموده كه فرموده است : من از طرف باري تعالي براي مكارم اخلاق و محاسن آن مبعوث شده ام .

روايت دگري در كتب عامه و خاصه از نبي اكرم نقل شده كه در آن روايت ، فقط از مكارم اخلاق نام برده و بدين وسيله مردم را به قدر و منزلت آن خلق شريف متوجه نموده است .

عن النبي صلي الله عليه و آله انه قال : انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق (269)

رسول اكرم فرموده : من از طرف خداوند مبعوث شده ام تا مكارم اخلاق را، كه جزء برنامه انبياي سلف بوده ، تتميم و تكميل نمايم .

براي اينكه بحث ما روشن شود لازم است كه در آغاز، محاسن اخلاق و مكارم اخلاق را بشناسيم و به تفاوت اين دو گروه خلق پي ببريم و بدانيم كه براي چه مكارم اخلاق بمراتب بالاتر از محاسن اخلاق است . براي بيان تفاوت محاسن اخلاق و مكارم آن از دو روايت استفاده مي كنيم و آن دو را از نظر معنوي و ارزش روحاني بررسي مي نماييم و در خلال بررسي اين دو روايت برتري و امتياز مكارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن مي شود.

قلت لابي عبد الله عليه السلام : ما حد حسن الخلق ؟ قال : تلين جانبك و تطيب كلامك و تلقي اخاك ببشر حسن (270)

راوي حديث مي گويد به امام صادق (ع) عرض كردم : حد حسن خلق چيست ؟ فرمود: با مردم به نرمي و گرمي برخورد كني ، پاك و منزه و در كمال ادب سخن بگويي ، و در مواجهه با برادرانت متبسم و گشاده روي باشي .

اين روايت ، مرزي براي حسن اخلاق بيان مي كند. البته اين مطلب كه در حديث آمده به منزله نمونه اي است كه از حسن اخلاق . اگر يك نفر انساني واجد اين سه مرحله باشد يا علاوه بر آن سه صفت داراي صفات اخلاقي خوب باشد، در برخورد با مردم سبقت سلام بگيرد، دست بدهد، دندانش مسواك زده باشد، لباسش پاكيزه باشد، به عيادت مرضي برود، تشييع جنازه بنمايد، مصيبت زدگان را تسليت بدهد، مسافران را ملاقات كند، و ديگر اعمالي نظاير اينها، تمام اين كارها از محاسن اخلاق است و همه اين افعال ، مورد تاءييد شرع مقدس مي باشد، و رسول اكرم يك قسمت از ماءمؤ ريت اخلاقيش مربوط به همين امور بود. اما اگر سؤ ال شود: آيا اين صفاتي كه مذكور افتاد دليل بر انسانيت است ؟ آيا اين صفات نشانه شرف انساني است ؟ پاسخ اين پرسش منفي است . چه بسيار مردمي هستند كه علي الظاهر داراي تمام اين صفات مي باشند و واقعا داراي خلقيات پسنيديده اند، اما اين ظاهر فريبا، باطني زهرآلود و ظالم دارد و دروني متجاوز به حقوق مردم ، به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوينده كه مي گويد:

ظاهرش چون گوركافر پرحلل 

باطنش قهر خدا عزوجل

بنابراين محاسن اخلاق ، بسيار خوب است اما دليل بر شرافت انساني و كرامت نفساني نيست .

درباره مكارم اخلاق از رسول گرامي و ائمه معصومين عليهم السلام روايات بسياري آنده و در هر روايت ، چند نشانه از مكارم اخلاق بيان نموده اند كه در اينجا به يكي از آن روايات اكتفا مي شود. حضرت صادق (ع) به ابن جندب فرمود:

يا بن جندب ! صل من قطعك و اعط من حرمك و احسن الي من اساء اليك و سلم علي من سبك و انصف من خاصمك و اعف عمن ظلمك (271)

امام (ع) به ابن جندب فرمود: بپيوند با كسي كه از تو بريده ، عطا كن به كسي كه ترا محروم نموده ، نيكي كن درباره آن كس كه به تو بدي كرده ، سلام كن به كسي كه ترا دشنام داده ، انصاف ده در مورد آن كسي كه با تو خصومت نموده ، و ببخش كسي را كه به تو ستم كرده است .

ملاحضه مي كنيد كه بين مكارم اخلاق با محاسن اخلاق چقدر فاصله است و چه اندازه مكارم اخلاق داراي رفعت و عظمت است .

ما اگر بخواهيم ((محاسن اخلاق )) را به فارسي ترجمه كنيم بايد بگوييم : ((خوي خوب و پسنديده ))، اما اگر بخواهيم ((مكارم اخلاق )) را به فارسي برگردانيم بايد بگوييم ((بزرگواري و كرامت نفس )) و اين دو با هم فاصله بسيار دارند. بزرگي با بزرگواري فرق دارد. كسي كه در اداره اي داراي مقامي رفيع است مي گويند بزرگ است ، كسي كه از جهت سن بيشتر عمر كرده مي گويند بزرگ و بزرگتر است ، كسي كه داراي ثروت و املاكي است ممكن است مردم او را بزرگ بدانند، ولي مكارم اخلاق به اين معني نيست كه ، مكارم اخلاق به معناي بزرگواري نفس و طبع بلند است . ممكن است كسي از نظر مقام خيلي پايين باشد ولي داراي بزرگواري نفس باشد، ممكن است كسي تمكن مالي نداشته باشد اما داراي رفعت نفس باشد. بنابراين مكارم اخلاق يعني ((كرامت نفس ))، ((بزرگواري روح )) و رفعت مقام معنوي يك انسان كه در پرتو آن مي تواند گذشتهاي بسيار داشته باشد. آنچه در اخبار ائمه معصومين عليهم السلام درباره بيان ((محاسن اخلاق )) و ((مكارم اخلاق )) آمده ، ذكر مصداق است ، يعني مورد بيان مي كند، اما من در كتب اخبار برنخورده ام كه ببينم معياري براي ((محاسن اخلاق )) و ((مكارم اخلاق )) ذكر شده باشد و انسان بتواند با آن معيار تمامي محاسن اخلاق رابشناسد و همگي ((مكارم اخلاق )) را تشخيص دهد.

شايد در تعريف ((محاسن اخلاق )) بتوان گفت : آن قسم خلق و خويي كه در شرع مقدس ، ممدوح شناخته شده و با غرايز حيواني و تمايلات نفساني هماهنگ است ، يا لااقل با آنها تضادي ندارد ((حسن خلق )) است ، و در تعريف مكارم اخلاق گفته شود: آن قسم خلقيات عالي و رفيعي كه اگر كسي بخواهد انجام دهد يا بايد با هواي نفس خود و كشش غرايز حيواني خويش بجنگد و در جهت مخالف آنها قدم بر دارد، يا لااقل بايد نداي آنها را ناديده انگارد، نسبت به آن بي اعتنا باشد، و از پي صفت انساني و كمال معنوي خود برود، تا به درجاتي از مكارم اخلاق ارتقا يابد. صفاتي را كه امام (ع) ره درباره محاسن اخلاق بيان نموده و با غرايز حيواني و تمايلات نفساني هماهنگ است . آدمي به كشش حب ذات ميل دارد كه محبوب مردم باشد و با علاقه مندي با وي برخورد نمايند. اگر به نرمي و گرمي با آنان مواجه گردد، مودب و پاك سخن بگويد، و با قيافه گشاده و چهره متبسم با آنان برخورد كند موجب عز و محبوبيتش مي گردد و هر انساني روي حب ذات به عز و محبوبيت علاقه دارد و نمي خواهد مورد تنفر و انزجار دگران باشد. خلاصه اينكه اين سه صفت كه در حديث آمده و ديگر صفاتي كه از محاسن اخلاق است بر وفق تمايل طبيعي و خواهش نفساني انسان است .

اما ((مكارم اخلاق )) در نقطه مقابل غرايز و هواي نفس قرار دارد و آدمي به طور طبيعي مايل نيست آنطور عمل كند بلكه مي خواهد در جهت مخالفت مكارم اخلاق قدم بردارد. مثلا اگر كسي در خيابان با شدت به شما تنه زد و عمدا مورد اهانت و تحقيرتان قرار داد غريزه انتقامجويي مي گويد: بايد عمل او را تلافي كرد و اهانت او را با اهانت پاسخ داد، اما امام صادق (ع) در مقابل بيان كرامت خلق مي فرمايد:

واعف عمن ظلمك

بزرگوار باش ، انسان و با فضيلت باش ، از لغزش او بگذر و عمل نارواي او را مورد عفو و اغماض خود قرار ده ، و اين عمل برخلاف طبيعت آدمي و تمايل نفساني است . اگر روزي به مبلغي نيازمند شدي كه اگر آن مبلغ به تو نرسد آبرويت در خطر است ، نزد يكي از دوستانت مي روي و مي گويي : من الان به دو هزار تومان پول نقد نياز دارم ، اگر داري به من قرض بده ، يك ماه ديگر به تو باز مي دهم . او دسته چك خود را در مي آورد و نگاه مي كند ولي به تقاضاي تو اعتنا نمي نمايد، مي گويد: چند برابر آنچه تو مي خواهي موجودي دارم اما نمي دهم و ترا ماءيوس مي كند و تو ناچار از راهي دگر آن مبلغ را تهيه مي كني و آبروي خود را محفوظ مي داري . يك سال نمي گذرد كه همان شخص به مبلغي نياز پيدا مي كند و نزد شما مي آيد، از شما تقاضاي كمك مي كند و شما داريد. اگر بخواهي همانند او دسته چكت را درآوري و بگويي : چندين برابر دارم اما نمي دهم ، شما پيروي از روش مكارم اخلاق و سجاياي انساني نكرده اي . امام (ع) در بيان وظيفه شما در چنين موقع مي فرمايد:

و اعط من حرمك

شما به آن آدمي كه ترا محروم كرد عطا كن ، يعني با كمال گشاده رويي و با ميل تمام ، مبلغ درخواستي او را به او قرض بده و نداي انتقامجويي حيواني را در باطن سركوب كن و او را مقضي المرام از پي مشكلش روانه نما.

اگر روزي در رهگذر با شخص بي تربيتي برخورد نمودي و او به شما فحش داد و با سرعت از كنار شما گذشت مبادا فكر انتقامجويي در سر بپروري و بخواهي در اولين فرصت ، دشنام او را با دشنام دادن تلافي نمايي كه اين كار برخلاف مكارم اخلاق و شرافت نفس است ، بلكه بايد مراقبت كني تا عمل بد او را با عمل خوب خود پاسخ گويي و به فرموده امام صادق (ع):

و سلم علي من سبك

در اولين بار كه با او برخورد مي كني سلامش كن و كار زشت او را با كار زيباي خود پاسخ ده و او با مشاهده عمل انساني و كرامت نفس شما از كار زشت خود سرافكنده و خجلت زده خواهد شد.

عن علي عليه السلام قال : عليكم بمكارم الاخلاق فانها رفعه و اياكم و الاخلاق الدنيه فانها تضع الشريف و تهدم المجد(272)

علي (ع) فرمود است : بر شما باد به مكارم اخلاق كه تخلق به آن رفعت و بلندي است و بپرهيزيد از دنائت اخلاق كه افراد شريف را پست مي كند و مجد و بزرگواري را نابود مي نمايد.

به موجب روايات زيادي كه از اولياي اسلام رسيده خلقيات حميده عموما و مكارم اخلاق خصوصا در قيامت به حساب گذارده مي شود، كفه اعمال خوب را سنگين مي كند و موجب نجات صاحبش مي گردد، ولي در ضمن حديثي خاطرنشان گرديده است كه ، صرف نظر از جنبه اخروي و جهات معنوي ، تخلق به مكارم اخلاق در زندگي دنيا نيز مايه سعادت و رستگاري است .

عن امير المؤ منين عليه السلام قال : لوكنا لانرجوجنه و لا نخشي نارا ولا ثوابا ولا عقابا لكان ينبغي لنا ان نطلب مكارم الاخلاق فانها مما تدل علي سبيل النجاح (273)

علي (ع)فرموده است : اگر به فرض ، ما نه به بهشت رحمت اميد مي داشتيم و نه از عذاب الهي خائف مي بوديم و نه در انديشه ثواب و عقاب ، شايسته انسانيت آن بود كه از پي مكارم اخلاق برويم ، زيرا كرامت خلق ، ما را به راه رستگاري هدايت مي كند و موجبات سعادت ما را فراهم مي آورد.

نكته شايان ملاحضه در زمينه مكارم اخلاق كه بايد همواره مورد توجه افراد كريم النفس باشد اين است كه بزرگواري و اخلاق عالي خود را در مورد كساني اعمال نمايند كه شايسته عفو و بخشش اند، نه تنها از آن سوء استفاده نمي نمايند بلكه ممكن است به اصلاح خويش بپردازند و از انحراف اخلاقي خود بركنار شوند. اما افراد ناداني كه طبعا پست و فرمايه اند گذشت اشخاص كريم النفس را حمل بر ضعف و ترس آنان مي نمايند و در نتيجه بر تجري و جسارت خود مي افزايند. اينان نبايد مشمول عفو و اغماض واقع شوند، بلكه لازم است گناهانشان ، طبق قانون ، مورد تعقيب قرار گيرد و به كيفر عمل خود برسند، به عبارت كوتاهتر، كرامت اخلاق مانند باران رحمت است كه در مورد اشخاص شايسته ، فضيلت و پاكي به بار مي آورد و در مورد مردم ناصالح رذيلت و ناپاكي :

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست 

در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

به كار بستن مكارم الاخلاق در مورد اشخاص شايسته و لايق و خودداري از گذشت و كرامت نفس در مورد افراد پست و نالايق مورد توصيه و تاءكيد ائمه طاهرين عليهم السلام بوده و پيروان خود را به رعايت اين دستور مهم موظف نموده اند. علي (ع)به فرزندش حضرت مجتبي نوشته است :

احمل نفسك من اخيك عند صرمه علي الصله و عند صدوده علي اللطف و المقاربه و عند جموده علي البذل و عند تباعده علي الدنو و عند شدته علي اللين واياك ان تضع ذلك في غير موضعه اوان تفعله بغير اهله (274)

خود را در مورد برادرت وادار كن كه وقتي از تو جدا مي شود به او بپيوندي و موقع اعراض و روگردانيش با لطف و محبت به وي برخورد نمايي و نزديك شوي و زماني كه دچار بخل و امساك مي شود او را مورد جود و كرامت قرار دهي و چون از تو دوري كند تو به او نزديك شوي و موقع تندي و شدتش تو با نرمي و ملايمت با او سخن بگويي و بپرهيز از اينكه تذكرات مرا نابجا و بي مورد به كار بندي و آنها را با افراد نااهل كه لايق فضيلت اخلاقي نيستند اعمال نمايي .

امام سجاد (ع)نيز در رساله حقوق خود مي فرمايد:

و حق من ساءك ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو يضر انتصرت (275)

حق آن كس كه به تو بد كرده است از نظر كرامت اخلاق اين است كه او را ببخشي و مورد عفوش قرار دهي ولي اگر دانستي كه عفو و بخشش درباره او زيانبار است و اثر بد مي گذارد، استنصار مي كني و به وسيله قانون و قضا و مردم ، بد كننده را به كيفر بدش مي رساني .

در پاره اي از موارد، شخصي كه مرتكب بدي شده ناشناخته و مجهول الحال است ، معلوم نيست كه شايسته عفو و اغماض است يا سزاوار مجازات .

انسان كريم النفس اگر بتواند به گونه اي او را آزمايش كند وظيفه اخلاقي و انساني او روشن مي گردد. براي علي (ع) موردي اينچنين پيش آمد و كسي كه اسائه ادب نمود بود توسط اميرالمؤ منين آزمايش شد. سرانجام امام (ع)او را بخشيد و از گناهش درگذشت . امام باقر (ع) فرمود: حضرت امير، علي (ع) نماز صبح را در وقت فضيلت مي خواند و تا اول آفتاب به تعقيب نماز اشتغال داشت . موقعي كه خورشيد طلوع مي كرد عده اي از افراد فقير و غير فقير گردش جمع مي شدند و به آنان احكام دين و قرآن مي آموخت و در ساعت معين به كار تعليم خاتمه مي داد و از جا حركت مي كرد.

روزي از مجلس درس خارج شد. بين راه با مردي جسوري برخورد نمود كه درباره آن حضرت كلمه قبيحي گفت . راوي حديث مي گويد:

امام باقر نفرمود كه آن مرد كه بود و چه گفته بود. علي (ع) از شنيدن آن سخن دوباره به مسجد برگشت ، به منبر رفت و دستور داد مردم را خبر كنند تا در مسجد حضور يافت . حضرت پس از حمد باري تعالي فرمود: محبوبتر از هر چيز نزد خداوند و نافعتر از هر چيز براي مردم ، پيشواي بردبار و عالم به تعاليم الهي است و چيزي مبغوضتر نزد خدا و زيانبارتر براي مردم از ناداني و بي صبري رهبر نيست . بعدا چند جمله اي درباره انصاف و طاعت الهي سخن گفت .

ثم قال : اين المتكلم انفا؟ فلم يستطع الانكار. فقال ها انا ذايا امير المؤ منين . فقال : اما ارني لو اشاء لقلت . فقال : او تعفو و تصفح فانت اهل لذلك . قال : عفوت و صفحت (276)

سپس فرمود: كسي كه ساعت قبل سخني به زبان آورد كجاست ؟ گفت : يا اميرالمؤ منين ! اين منم كه در مجلس حاضرم . حضرت فرمود: اما من ، اگر بخواهم گفتني ها را به حضور مردم مي گويم . مرد بلافاصله گفت : و اگر بخواهي عفو مي كني و مي بخشي چه تو شايسته چشم پوشي و گذشتي . آن مرد با سخني كه گفت و از علي (ع) درخواست عفو و اغماض نمود صلاحيت خود را براي آنكه مشمول كرامت خلق آن حضرت واقع شود و مورد گذشت و چشم پوشي قرار گيرد اثبات نمود و حضرت نيز بلافاصله او را بخشيد و از مجازات ، مصون و محفوظ ماند.

نتيجه آنكه مكارم اخلاق و سجاياي شايسته انسان از عوامل تعالي و تكامل است . اگر كسي متخلق به آن خلقيات گردد به پيروزي بزرگي دست يافته است .

عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان الله عزوجل خص رسله بمكارم الاخلاق . فامتحنوا انفسكم فان كانت فيكم فاحمدوا الله و اعلموا ان ذلك من خير و ان لا تكن فيكم فاساءلوا الله و ارغبوا اليه فيها(277)

امام صادق (ع)فرموده است : خداوند، پيمبران را از مكارم اخلاق برخوردار فرموده و آنان را متخلق به اين صفات در شما وجود خداي را شاكر باشيد و حمد او را بنماييد و بدانيد كه با تخلق به مكارم اخلاق به خير بزرگي نايل گرديده ايد، و اگر آن صفات در شما نيست از خدا درخواست نماييد و نسبت به آن ابزار علاقه كنيد تا موفق گرديد.

امام سجاد (ع) در جمله اولي كه موضوع سخنراني امروز است از پيشگاه خداوند درخواست مي كند:

و هب لي معالي الاخلاق

بارالها! به من مكارم اخلاق و صفات عالي انساني عطا فرما. در جمله دوم عرض مي كند:

و اعصمني من الفخر

بارالها! بر اثر نيل به مكارم اخلاق و صفات عالي انساني مرا از مباهات نسبت به مردم مصون و محفوظ دار، كه با تخلق به صفات عالي انساني به مردم فخرفروشي ننمايم .

از جمله صفات بسيار مذموم در آيين اسلام ((خود برتربيني )) و مباهات نمودن به مردم است . اين خلق ناپسند به قدري مذموم است كه علي (ع)فرموده :

اهلك الناس اثنان : خوف الفقر و طلب الفخر(278)

دو چيز است كه مردم را به مسير هلاكت و تباهي سوق مي دهد: يكي ترس از فقر و تهيدستي است و آن ديگر فخر فروشي به مردم .

عن النبي صلي الله عليه و آله قال : ان الله تعالي اوحي الي ان تواضعوا حتي لايفخر احد علي احد. و لايبغي احد علي احد(279)

رسول گرامي فرمود: خداوند به من وحي فرستاد كه همواره متواضع باشيد تا كسي بر دگري مباهات ننمايد و فردي نسبت به فرد ديگري بغي و ستم نكند.

مردم نادان عصر جاهليت به سختي گرفتار مباهات نسبت به يكديگر بودند و در اين باره اغلب به دو چيز تكيه مي كردند: يكي به پدران درگذشته و افراد قبيله خود و آن ديگر به مال و ثروت . كار افتخار به جايي رسيد كه دو قبيله افراد خود را سرشماري كردند و تعداد جمعيت يكي از آن دو بيشتر بود. قبيله اي كه عددش كمتر بود گفت : بايد زنده و مرده هر قبيله را با هم بشماريم . به قبرستان رفتند و قبور مردگان را شمردن كه روشن شود عدد كداميك بيشتر است . قرآن شريف در مقام توبيخ آنان آيه فرستاد:

الهيكم التكاثر. حتي زرتم المقابر(280)

كثرت جمعيت شما را آنچنان به غفلت و بي خبري دچار نموده كه به گورستان رفته ايد و مردگان را احصاء مي نماييد.

علي (ع) موقعي سوره تكاثر را قرائت فرمود و از ناداني كساني كه به اجساد پوسيده مردگان خود افتخار مي كردند سخن گفت و در ضمن فرمود:

و لاءن يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا(281)

اگر اينان با ديدن قبور درگذشتگان عبرت مي گرفتند شايسته تر بود تا به آنان افتخار كنند و آن را مايه سربلندي و مباهات خود قرار دهند.

پيشواي گرامي اسلام در روز فتح مكه خطبه خواند و ضمن سخنان خويش اعلام نمود كه اسلام ، افتخارات دوره جاهليت را از ميان برد و به آن ناداني ها خاتمه داد.

عن ابيجعفر عليه السلام لما كان يوم فتح مكه قال : قام رسول الله صلي الله عليه و آله في الناس خطيبا فحمد الله و اثني عليه ثم قال : ايها الناس ! ليبلغ الشاهد الغائب ، ان الله قد اذهب عنكم بالاسلام نخوه الجاهليه و التفاخر بابائها و عشايرها. ايها الناس ! انكم من آدم و آدم من الطين . الا و ان خيركم عند الله و اكرمكم عليه اليوم اتقيكم و اطوعكم له (282)

امام باقر (ع) فرمود، روز فتح مكه پيمبر گرامي به پا خاست و خطبه خواند. در آغاز خطبه خداي را حمد و ثنا گفت . سپس فرمود: مردم ! البته حاضرين به غايبين برسانند كه خداوند، در پرتو اسلام ، تكبر جاهليت و تفاخر به پدران وعشاير را از ميان برد، مردم ! شما همه از آدميد و آدم از خاك . آگاه باشيد كه امروز بهترين و گرامي ترين فرد نزد خدا كسي است كه تقوايش بيشتر و اطاعتش از حضرت باري تعالي فزونتر باشد.

اسلام با تعاليم آسماني خود تكبر و افتخار زمامدارن و صاحبان مقام را در سازمانهاي كشوري و لشكري برانداخت و آن خوي پست و پليد را نشانه كوتاه فكري كساني كه به آن مبتلايند تلقي نمود. علي (ع) در اين باره فرموده است :

و ان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناس ان يظن بهم حب الفخر(283)

از پست ترين و سخيفترين حالات زمامداران نزد مردم صالح و درستكاري اين است كه به آنان گمان برده شود كه به فخر و مباهات علاقه دارند.

بعضي از مسلمانان كه عادت ديرينه آباء و اجداد خويش را از ياد نبرده بودند و گاه به پدران خود مباهات مي كردند اگر در حضور يكي از ائمه معصومين آنگونه سخن مي گفتند فورا امام تذكر مي داد و آنان را متوجه روش نادرستشان مي نمود.

عن عقبه بن الاسدي قال : قلت لابيجعفر عليه السلام : انا عقبه بن بشير الاسدي ، انا في الحسب الضخم من قومي ، قال ، فقال : ماتمن علينا يحسبك ، ان الله رفع بالايمان من كان الناس يسمونه وضيعا اذا كان مومنا و وضع بالكفر من كان الناس يسمونه شريفا اذا كان كافرا فليس لاحد فضل علي احد الا بالتقوي (284)

عقبه بن بشير اسدي مي گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم ، من عقبه بن بشير اسدي هستم و در قوم خود از جهت شرافت پدري بسيار عظيم و رفيعم . حضرت فرمود: با حسب خود بر ما منت مگذار كه خداوند به وسيله ايمان ، كسي را كه مردم او را پست مي خواندند، اگر مؤ من باشد، بالا برد، و به واسطه كفر، كسي را كه مردم او را شريف مي خواندند، اگر كافر باشد، پست نمود. پس هيچكس بر دگري فضيلت و برتري ندارد مگر به تقوي .

نتيجه آنكه در اسلام ، فخر فروشي و مباهات به مردم كه ناشي از خود بزرگ بيني و تكبر است ممنوع شناخته شده ، خواه پايگاه افتخار امري موهوم و غير واقعي باشد مانند دارا بودن مال يا داشتن آباء و عشيره متعين و بزرگ ، خواه منشاء مباهات و فخرفروشي كمال واقعي باشد مانند علم ، ملكه تقوا، و مكارم اخلاق . مفاخره و مباهات به مردم به هر انگيزه و از هر منشاءيي باشد دو زيان بزرگ اخلاقي دارد: از طرفي وسيله ابراز كبر و خودبزرگ بيني فخر كننده است ، و از طرف ديگر موجب تحقير مردم و كوچك شمردن آنان است و اين هر دو در تعاليم اسلام ممنوع است . امام سجاد (ع) در جمله اول دعا كه موضوع بحث امروز بود از خدا درخواست معالي اخلاق و كرايم خصال مي نمايد و در جمله دوم از او مي خواهد كه مرا با دارا بودن مكارم اخلاق از فخر و مباهات مصون و محفوظ بدار، گويي مي خواهد عرض كند بارالها! من مكارم اخلاق را براي اطاعت تو و اجابت دعوت پيمبرت مي خواهم نه براي آنكه معالي اخلاق را به رخ مردم بكشم و در پرتو آن مباهات نمايم .