کد مطلب:370084 شنبه 19 فروردين 1396 آمار بازدید:39

کتابشناسی
 

 رجال كشى مع تعليقات المير داماد

معرفى اجمالى‏


« رجال كشى مع تعليقات المير داماد»، همان‏گونه كه از نامش پيداست، شرح يا تعليقه‏اى است از سيّد محمّد باقر حسينى استرآبادى، معروف به مير داماد، بر كتاب رجالى معروف كشى. اين كتاب در قرن دهم هجرى و به زبان عربى نوشته شده و جامعيّت شخصيت مير داماد باعث قدر و قيمت مضاعف آن مى‏باشد. با اينكه مير داماد بيشتر به يك فيلسوف و حكيم اشراقى شهرت دارد تا يك فقيه يا رجالى، امّا جامعيّت وى بيش از اين حرف‏ها بوده و باعث بر جاى ماندن آثار مختلفى از وى در علوم و فنون گوناگون شده است كه كتاب حاضر يكى از ده‏ها مورد مذكور است.


ساختار


كتاب، در دو جلد مى‏باشد كه با ذكر چند روايت آغاز شده و با بررسى چند نفر از بزرگان صحابه ادامه يافته، به ذكر اوصاف روات مى‏پردازد. شارح نيز در ذيل مجلات قابل ملاحظه‏ى كشى در پاورقى كتاب توضيحات لازم را ارائه نموده است.


گزارش محتوا


اوّلين عبارت كشى، در سرآغاز كتابش با اين جمله شروع مى‏شود كه:« حمدويه بن نصير الكشى، قال: حدثنا محمّد بن الحسين بن على بن أبى الخطاب عن محمّد بن سنان عن حذيفة بن منصور عن ابى عبد الله( ع) قال: اعرفوا منازل الرّجال منّا على قدر رواياتهم عنّا»، همان‏گونه كه ملاحظه مى‏گردد روايتى است از امام صادق( ع) راجع به شناخت روات حديث كه كميّت روايات نقل شده از محضر اهل بيت( ع) را يكى از راه‏هاى شناخت راوى قرار داده است.


شارح، بعد از بيان خطبه، نظر خود را راجع به كشى، اين چنين بيان مى‏كند:« قول الشيخ الحديث الحافظ الناقد الرواية أبى عمرو محمّد بن عبد العزيز الكشى رحمه الله فى ما أورده شيخ الطائفة فى الكتاب الاختيار من كتابه». لفظ حمدويه، اوّلين نكته‏اى است كه شارح به تفصيل آن را مورد بررسى قرار داده و به لحاظ لغوى و از ديدگاه لغوى‏ها به دنبال تبيين آن مى‏باشد. وى سپس لفظ كشى را بررسى كرده و شهر كش را به نقل از فاضل مهندس بيرجندى در كتاب« المعمول فى مساحة الارض و بلدان الاقاليم»، از بلاد ما وراء النهر كه شهر بزرگى در ابعاد سه فرسخ در سه فرسخ مى‏باشد، معرفى كرده است كه كشى نير منسوب به اين شهر است.


محمّد بن سنان، به عنوان يكى از روات حديث مذكور، ديگر نكته‏اى است كه شارح در موردش قلم‏فرسايى نموده است. الختلى، سليمان الخطابى كه شيخ آن را در كتاب الرجال در ميان اصحاب امام كاظم( ع) آورده و سويد نسائى، ديگر اشخاص مورد بحث شارح در اين قسمت مى‏باشند.


روايت چهارم كشى كه از على بن سويد النسائى است، به اين شرح مى‏باشد:« قال كتب إلى ابو الحسن الاول و هو فى السجن و امّا ما ذكرت يا على ممن تأخذ معالم دينك: لا تأخذن معالم دينك عن غير شيعتنا فانك إن تعديتهم أخذت دينك عن الخائنين الذين خانوا الله و رسوله و خانوا أماناتهم انهم اؤتمنوا على كتاب الله جل و علا فحرفوه و بدلوه فعليهم لعنة الله و لعنة رسوله و لعنة ملائكته و لعنة آبائى الكرام البررة و لعنتى و لعنة شيعتى إلى يوم القيامة». اين حديث هم كه نوعى برحذر داشتن از اخذ روايت از خائنين و افراد غير معتمد است به لحاظ لفظ خانوا مورد بحث شارح قرار گرفته است. او مى‏گويد: شايد لفظ خوّنوا بوده است از باب تفعيل، امّا خانوا أماناتهم همان‏گونه كه در بسيارى از نسخه‏ها آمده، از خيانت در مقابل امانت مى‏باشد. او تعبير صاحب كشاف را در اين مورد آورده و به چندين آيه از قرآن كريم در باره‏ى آن استناد مى‏نمايد؛ از جمله آيه‏ى 27 سوره‏ى انفال كه مى‏گويد:لا تخونوا الله و الرّسول و تخونوا أماناتكم‏.


«أؤتمنوا»، ديگر لفظ مورد توجه شارح است كه مى‏گويد: از باب افتعال و از امانت مى‏باشد و صيغه‏ى مجهول است. آيه‏ى 11 سوره‏ى يوسف هم شاهدى بر اين لفظ مى‏باشد.


روايت پنجمى كه كشى آورده، نقل امام صادق( ع) از پيامبر( ص) مى‏باشد كه فرمود:« يَحْمل هذا الدين فى كل قرن عدول ينفون عنه تأويل المبطلين». ششمين روايت كشى از محمّد بن مسعود است كه در موردش شارح از عياشى نقل مى‏كند كه شخصى جليل القدر، واسع العلم و ثقه از اهل سمرقند و كش مى‏باشد. احمد بن محمّد البرقى نيز شناسايى شده است.


در حديث هفتم اسم حاتم بن ماهويه به عنوان يكى از روات حديث است كه مورد نظر شارح است. هشتمين روايت كشّى در باره‏ى شرطة الخميس است كه يكى از مباحث مهم در باره‏ى اصحاب امير المؤمنين( ع) مى‏باشد. ما به خاطر اهميّت آن، عين حديث را آورده و توضيحاتى در مورد اين گروه بيان مى‏كنيم، سپس مى‏پردازيم به توضيحات مير داماد:« نَصْر بن الصباح البلغى، قال: حدثنا احمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد عن اسماعيل بن بزيع عن أبى الجارود، قال قلت للاصبغ بن نباتة ما كان منزلة هذا الرجل فيكم؟ قال: ما أدرى ما تقول الا أن سيوفنا كانت على عواتقنا فمن اومى اليه ضربناه بها و كان يقول لنا تشرطوا فو الله ما اشتراطكم لذهب و لا لفضة و ما اشتراطكم الّا للموت انّ قوماً من قبلكم من بنى اسرائيل تشارطوا بينهم فما مات أحدٌ منهم حتى كان نبىّ قومه او نبىّ قريته او نبىّ نفسه و انّكم بمنزلتهم غير انّكم لستم بأنبياء». روايت مذكور همان‏گونه كه ملاحظه شد سؤالى است از اصبغ بن نباتة به عنوان يكى از افراد معاهده‏ى شرطة الخميس.


شرطة الخميس نام پيمانى بود كه گروهى از اصحاب كه تعدادشان را تا چهل هزار نفر هم نوشته‏اند، پيمان بسته بودند كه تا پاى جان در كنار حضرت على( ع) مانده و تا آخرين قطره‏ى خون مدافع حضرت بوده و به فرامين حضرت عمل كنند. اصبغ بن نباتة، در اين روايت مى‏گويد: جايگاه حضرت على( ع) در نزد ما به گونه‏اى است كه همواره شمشيرهايمان در كنارمان بوده و به هر سو كه او اشاره كند، حمله‏ور مى‏شويم. شارح، الفاظ« الا ان سيوفنا، تشرطوا و من تشارطوا» را مورد بررسى قرار داده و به عبارت ديگرى كه در نسخه‏ى ديگر از روايت آمده اشاره مى‏نمايد.


سلمان فارسى، اوّلين نفرى است كه كشى در مورد او رواياتى را آورده و از وثاقت و جلالت قدر وى پرده برداشته است. اوّلين روايت از امام صادق( ع) است كه فرموده:« كان الناس اهل ردة بعد النبى صلى الله عليه و آله الا ثلاثة فقلت: و من الثلاثة؟ فقال: المقداد بن الاسود و أبو ذر الغفارى و سلمان الفارسى، ثم عرف النّاس بعد يسير، قال: هؤلاء الذين دارت عليهم الرحا». شارح، چند لفظ از جمله ابوذر غفارى را تشريح كرده و در مورد الفاظ مطرح شده در حديث اين چنين مى‏گويد: ثم عرف النّاس بعد يسير؛ يعنى كسانى كه متنبه شدند، شناختند و يقين كرده و از حق تبعيت كردند و به سوى امير المؤمنين( ع) برگشتند.


در مورد سلمان فارسى، چندين روايت ديگر هم هست. بعد از وى به ترتيب ابو ذر غفارى، عمار، حذيفه، سهل بن حنيف، ابو ايّوب انصارى و عبد الله بن مسعود ديگر افرادى هستند كه رواياتى در موردشان آمده است.


در مورد اين عبارت كشى در باره ابو الهيثم بن التيهان كه گفته او از سابقين بوده كه به سوى اميرالمؤمنين( ع) برگشتند، شارح مى‏گويد: اين افراد، پانزده نفر بودند كه يكى از آنها ابو الهيثم مى‏باشد. بلال و صهيب موليان، اسامة بن يزيد، ابو سعيد الخدرى، جابر بن عبد الله الانصارى، ديگر افراد مطرح شده در رجال كشى هستند.


از تابعين و اصحاب امير المؤمنين( ع) نيز زيد بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهير، عبد الله بن بديل، محمّد بن ابى حذيفة، قنبر و حبيب بن مظاهر و ميثم تمّار نامشان به چشم مى‏خورد.


جلد دوّم كتاب، از بكير بن اعين شروع مى‏شود كه شارح توضيحات لازم را در مورد وى مانند بقيّه افرادى كه نامشان در كتاب آمده ذكر كرده است. ابى الصلت عبد السلام بن صالح الهروى، على بن جعفر بن العباس الخزاعى المروزى و... آخرين افرادى هستند كه اين رجالى بزرگ بدان‏ها اشاره نموده است و توضيحاتى از شارح در موردشان ذكر نشده است.