کد مطلب:62537 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:81

عدالت در نظارت











بر اساس گواهي تاريخ يكي از ويژگي هاي برجسته امير مؤ منان (ع ) عدالت بوده است، و داستان امام علي (ع ) در مورد احيا و اجراي عدالت، از نكات زيباي زندگي و شخصيت آن بزرگوار مي باشد. آن مرد الهي در همه كارها حتي در ساده ترين و كوچك ترين زواياي زندگي اش عدالت را در نظر داشت؛به گونه اي كه گفته اند علي (ع ) شهيد عدالت خويش است. جرج جرداق نويسنده معروف مسيحي، مي گويد: هيچ جاي شگفتي نيست كه علي دادگرترين مردم باشد، بلكه اگر چنين نبود جاي تعجب بود!.[1] .

امير مؤ منان حضرت علي (ع ) در مورد نظارت بر عملكرد كارگزاران نيز مانند همه كارهاي ديگر خود، از محور عدالت دور نمي شد. تأمل در برخي از نامه هاي آن حضرت به كارگزاران خويش، بيانگر آن است كه ايشان در مسأله نظارت و مراقبت بر كارگزاران، در عين دقت و شدت، بسيار عادلانه و منصفانه رفتار مي كرد.

ايشان تنها به گزارش هاي رسيده اكتفا نمي كرد، و فقط با تكيه بر آن ها در مورد كارگزاران خود قضاوت نمي نمود؛ بلكه علاوه بر آن گزارش ها، كارگزاران خود را به حضور مي طلبيد و از آنان در مورد عملكردشان سؤ ال مي كرد؛ و يا از آنان مي خواست كه گزارش دقيق عملكرد خود را به صورت كتبي خدمت ايشان ارسال كنند. اين روش نشان مي دهد كه آن حضرت با وجود تأكيدي كه بر دقت در نظارت داشت، و با وجود سخت گيري هايي كه اعمال مي نمود، به هيچ وجه عدالت و انصاف را ناديده نمي گرفت، و راضي نمي شد كه در اين مورد افراط و زياده روي شود، و در نتيجه ظلم و ستم متوجه يكي از كارگزاران گردد، و احيانا آبرو و حيثيت او زير سؤ ال برود.

عبارت فارفع الي حسابك؛گزارش عملكرد خود را براي من بفرست.؛ كه در برخي از نامه هاي ايشان به كارگزارانش وجود دارد گوياي اين واقعيت است. ايشان در نامه اي به يكي از فرمانداران خود مي نويسد:

اما بعد فقد بلغني عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت ربك وعصيت امامك واحزيت امانتك بلغني انك جردت الأرض فأخذت ما تحت قدميك وأكلت ما تحت يديك، فارفع الي حسابك واعلم ان حساب الله أعظم من حساب الناس؛[2] اما بعد: در مورد تو چيزي به من گزارش شده است كه اگر آن را انجام داده باشي، پروردگارت را به خشم آورده اي و از امام خودت نافرماني كرده، و امانت (فرمانداري ) را به رسوايي كشيده اي. به من خبر رسيده است كه تو زمين هاي آباد را ويران كرده و آنچه توانسته اي

تصاحب نموده اي؛و از بيت المال، كه زير دست تو بوده است، خورده اي. پس حساب خويش را برايم بفرست و بدان كه حسابرسي خدا از حساب مردم بزرگ تر است.

بر اساس اين نامه، يكي از فرمانداران و كارگزاران حضرت، دست به كارهاي خلاف زده و خيانتي مرتكب شده بود. هنگامي كه اين گزارش به حضرت رسيد، به آن گزارش اكتفا نكرد، و تنها بر اساس آن تصميم نگرفت؛بلكه نامه اي به كارگزار خود نوشت و پس از بيان گزارش هاي دريافتي، از او خواست كه بي درنگ گزارشي از عملكرد خود براي آن حضرت ارسال كند.

در برخي از موارد، پس از دريافت گزارش در مورد يكي از كارگزاران، نامه اي به او مي نوشت و از او مي خواست كه نزد امام (ع ) حضور يابد، تا در مورد آن گزارش، از خود او نيز تحقيق نمايد. نمونه بارز اين عملكرد، نامه اي است كه امام (ع ) به منذر بن جارود عبدي كه يكي از فرمانداران آن حضرت بود، نوشت و به او اعلام نمود كه گزارشي در مورد او به دستش ‍ رسيده است؛ليكن به منظور بررسي دقيق تر لازم است كه به محضر امام (ع ) برسد.

همچنين امام (ع ) در برخي از نامه ها، مي فرمايد: و لئن كان ما بلغي عنك حقا...؛ اگر آن گزارشي كه در مورد تو، به من رسيده حقيقت داشته باشد.... اين جمله نيز گوياي اين مطلب است كه امام علي (ع ) در برخورد با كارگزاران خويش عدالت را از ياد نبرده و از حد انصاف خارج نمي شد و صرفا يك گزارش را مبناي تصميم گيري قرار نمي داد. البته اين قاعده كلي استثنا نيز دارد؛ و آن، زماني است كه مطلبي در مورد يكي از كارگزاران يا كاركنان سازمان از راه هاي مختلف براي مدير نقل شود و گزارش هاي متعدد از طرف مأموران مختلف در مورد آن قضيه به دست مدير برسد. در اين صورت مدير مي تواند! همان گزارش ها اكتفا نموده و بر مبناي آن تصميم گيري و عمل نمايد.

امام علي (ع ) در ضمن سفارش هاي خود به مالك، اين نكته را نيز يادآور شده و مي فرمايد:

فان احد منهم بسط يده الي خيانة اجتمعت بها عليه عندك اخبار عيونك، اكتفيت بذلك شاهدا، فبسطت عليه العقوبة في بدنه و أخذته بما أصاب من عمله؛[3] اگر يكي از آن ها (كارگزاران و كاركنان تو) دست به خيانت زد و مأموران سري تو بالاتفاق چنين گزارشي را دادند، به همين مقدار از شهادت قناعت كن و او را زير تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتي كه انجام داده كيفرش ده.









    1. جرداق، جرج، امام علي (ع )، صداي عدالت انساني، ترجمه سيد هادي خسرو شاهي، ج 1، ص ‍ 117.
    2. نهج البلاغه، نامه 40.
    3. همان، نامه 53.