کد مطلب:62549 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:91

سيره عملي امام در نظارت بر كارگزاران











حضرت علي (ع ) علاوه بر توصيه در مورد ضرورت نظارت بر عملكرد افراد، به ويژه كارگزاران حكومتي و نيز دستور اكيد به كارگزاران ارشد حكومتي در مورد نظارت بر عملكرد زير دستانشان؛خود نيز به اين امر عمل مي كرد و نسبت به اطلاع از عملكرد كارگزاران و آگاهي از نقاط قوت و ضعف آن ها اهتمام خاصي داشت، تا بتواند نقاط قوت آنان را تقويت كرده و نقاط ضعف آنان را از بين ببرد.

در اين قسمت سعي شده تا نمونه هايي از نظارت امير مؤ منان (ع ) بر عملكرد كارگزاران، و تلاش آن حضرت براي اصلاح اعمال و رفتارهاي نامطلوب آنان را به اختصار مطرح شود:

شريح بن حارث كندي از قاضيان معروف و با سابقه اي بوده كه سال هاي بسياري به امر قضاوت اشتغال داشت. شريح در زمان خلافت حضرت علي (ع ) و در شهر كوفه به قضاوت ميان مردم مي پرداخت.

نقل شده است كه شريح در زمان حكومت آن حضرت، خانه اي به قيمت هشتاد دينار خريد. وقتي گزارش اين مطلب به حضرت علي (ع ) رسيد، شريح را احضار كرد و فرمود: به من خبر رسيده است كه خانه اي به هشتاد دينار خريده اي و سندي براي آن نوشته اي، و گواه و شاهداني بر آن گرفته اي ؟!.

شريح گفت: همين طور است كه اي امير مؤ منان! .

امام (ع ) نگاه خشم آلودي به وي كرد و فرمود:

يا شريح! أما انه سيأتيك من لاينظر في كتابك و لا يسألك عن بيتك حتي يخرجك حتي يخرجك منها شاخصا و يسلمك ألي قبرك خالصا فانظر يا شريح لا تكون أبتعت هذه الدار من غير مالك أو نقدت الثمن من غير حلالك فاذا أنت قد خسرت دار الدنيا و دار الاخرة؛اي شريح! آگاه باش كه به زودي كسي به سراغ تو خواهد آمد كه نه به سندت نگاه مي كند و نه از گواهانت مي پرسد؛ تا اين كه تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها و تهيدست، به قبرت تحويل مي دهد.

پس اي شريح! بنگر كه مبادا اين خانه را از غير مال خودت خريده باشي! يا اين كه پول آن را از غير حلال به دست آورده باشي! كه در اين صورت، در دنيا و آخرت زيان كرده اي.

همچنين امام فرمود: اما هنگام خريد اين خانه نزد من مي آمدي، براي تو سندي اين چنين مي نوشتم؛كه در خريد اين خانه، حتي به بهاي يك درهم يا بيش تر، رغبت نكني. آن سند چنين است:

اين خانه اي است كه بنده اي خوار، از مرده اي كه او را براي كوچ حركت داده اند، خريده است. از او خانه اي از خانه هاي فريب خريده است، در كويي كه سپري شوندگان جاي دارند. اين خانه از چهار سو، در اين چهار حد، جاي گرفته است:

حد نخست، بدان جا كه آسيب ها و بلاها در كمين است؛حد دوم، بدان جا كه مصيبت ها جايگزين است؛حد سوم، به هوسي كه تباه مي سازد؛ حد چهارم، به شيطاني كه گمراه كند؛ و در خانه به چهارمي باز مي شود.

اين فريفته آزمند، (اين خانه را) از كسي خريد كه اجل، او را از جاي كند، به بهاي برون شدن از قناعتي كه مايه ارجمندي است، و (به بهاي ) وارد شدن در ذلت و خواري.

پس هر گونه نقص و زياني كه در اين معامله باشد، بر عهده كسي است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعون هايي چون كسرا، قيصر، تبع و حمير را نابود كرده است؛و آنان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساختند، و محكم كاري كردند، و زينت دادند و فراوان اندوختند، و به گمان خود برا فرزندان خويش گذاشتند؛ اما همگي آنان به پاي حسابرسي الهي و جايگاه پاداش و كيفر رانده مي شوند، آن گاه كه كار داوري به پايان رسد، آن جاست كه تبه كاران زيان مي كنند.

بر اين سند، عقل و خرد گواهي دهد، آن گاه كه از بند هوا و هوس، و دلبستگي هاي دنيا بيرون رود.[1] .

زياد بن ابيه يكي از كارگزاران امام علي (ع ) بود. آن حضرت پيكي را نزد او فرستاد، تا آنچه از اموال و ماليات نزد او جمع شده، بگيرد. زياد آنچه نزدش بود، همراه فرستاده كرد و به وي گفت:

كردها ماليات را پرداخت نكرده اند، و من با آن ها مدارا مي كنم، اين مطلب را به امير مؤ منان اعلام نكن كه گمان كند كوتاهي از من بوده است.

فرستاده امير مؤ منان (ع ) آمد و سخن زياد را به ايشان خبر دا. آن حضرت طي نامه اي به زياد نوشت:

قد بلغني رسولي عنك ما أخبرته به عن الأكراد، و استكتامك أياه ذلك، و قد علمت أنك لم تلق ذلك اليه الا لتبلغني اياه و اني أقسم بالله عزوجل قسما صادقا لئن بلغني أنك خنت من فيء المسلمين شيئا صغيرا أو كبيرا لأشدن عليك شدة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر؛[2] فرستاده من آنچه را درباره كردها به وي گفتي به من گفت، و اين كه آن را از من كتمان كرده اي. تو خود مي داني كه آن را به وي نگفتي مگر از آن كه به من برساني؛و من سوگند ياد مي كنم به خداوند عزوجل، سوگندي راستين، كه اگر به من خبر رسد كه در ثروت مسلمانان خيانت كرده اي، كم يا بيش، چنان بر تو سخت مي گيرم كه تو را تهيدست، درمانده هزينه عيال و خوار و پريشان حال كند!.

از نامه حضرت علي (ع ) چنين استنباط مي شود كه زياد بن ابيه مي خواست مقداري از ماليات را نگه بدارد، و براي حضرت نفرستد؛ لذا با زيركي خاصي به فرستاده آن حضرت گفت كه عده اي از كردها سركشي كرده و ماليات خود را بپرداخته اند؛ در حالي كه زياد در جمع آوري ماليات دقيق بوده است، حتي بالاجبار از مردم ماليات لازم را مي گرفت. امام علي (ع ) در جاي ديگري از زور و ستم در گرفتن ماليات نهي كرده و مي فرمايد:

استعمل العدل و احذر العسف و الحيف فأن العسف يعود بالجلأ و الحيف يدعوا ألي السيف؛[3] عدالت را به كار بند و از زور و ظلم و ستم دوري كن؛زيرا زور و فشار، باعث مي شود كه مردم ديار خود را ترك كنند و ظلم و ستم، مردم را به شمشير و قيام مي خواند.

از موارد ديگر آن است كه وقتي زياد جانشين ابن عباس در بصره شد؛ امير مؤ منان علي (ع ) يكي از غلامان خود به نام سعد را نزد زياد فرستاد. وقتي فرستاده آن حضرت از بصره برگشت و اطلاعات و اخبار آن منطقه و نيز اطلاعات مربوط به عملكرد كارگزاران را در اختيار ايشان گذاشت، حضرت نامه اي به زياد نوشت كه قسمتي از آن چنين است:

قد أخبرني أنك تكثر من الالوان المختلفة في الطعام في اليوم الواحد و تدهن كل يوم، فما عليك لو صمت لله اياما و تصدقت ببعض ما عندك محتسبا، و أكلت طعامك مرارا قفارا فأن ذلك شعار الصالحين. أفتطمع- و أنت متمرغ في النعيم تستاثر به علي الجار و المسكين و الضعيف و الفقير و الارملة و اليتيم- أن يحسب لك أجر المتصدقين! و أخبرني أنك تتكلم بكلام الابرار يصلح لك عملك الخاطئين، فأن كنت تفعل ذلك فنفسك ظلمت و عملك أحبطت، فتب الي ربك يصلح لك عملك و اقتصد في أمرك و قدم الي ربك الفضل ليوم حاجتك و ادهن غبا فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: ادهنوا غبا و لاتدهنوا رفها؛[4] فرستاده ام به من خبر داده كه تو از غذاهاي رنگارنگ در يك روز استفاده نمده، هر روز خود را آرايش و تدهين (استفاده از روغن و عطر) مي كني! چه مي شد اگر براي خدا روزهايي روزه مي گرفتي، و مقداري از آنچه نزد خودت داري، صدقه مي دادي، كه مورد حساب واقع شود؟! و غذايت را همواره ساده و بدون خورش مي خوردي ؟! زيرا اين ساده زيستي، شعار صالحان است. آيا در حالي كه در نعمت ها غوطه مي خوري و آن ها را به جاي همسايه و مساكين و ضعفا و فقرا و بيوگان و يتيمان، براي خود برگزيده اي؛اميد داري كه اجر صدقه دهندگان براي تو در نظر گرفته شود؟! به من خبر داد كه همانند ابرار و نيكان سخن مي گويي؛ليكن مثل خطاكاران عمل مي كني! اگر اين گونه عمل كني به نفس خويش ظلم نموده و عمل خود را ضايع كرده اي؛پس به سوي پروردگارت توبه كن تا عملت را شايسته گرداند. در كار خود ميانه رو باش؛و زيادي اموال خود را به سوي پروردگارت براي روز نيازت بفرست؛و يك روز در ميان و با فاصله تدهين كن؛زيرا از رسول خدا- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- شنيدم مي فرمود: با فاصله تدهين نماييد و هر روز تدهين نكنيد.

مورد ديگر درباره كميل بن زياد نخعي يكي از ياران و شيعيان خاص ‍ و از رازداران امام علي (ع ) است. دعاي معروف كميل، كه حضرت (ع ) آن را به وي آموخته است، نشان دهنده جايگاه معنوي كميل در نزد آن حضرت مي باشد.

آن گاه كه كميل از طرف امام علي (ع ) كارگزار شهر هيت بود، در كار خود ضعف نشان مي داد؛ زيرا مأمورين معاويه به اطراف عراق يورش ‍ مي بردند و او در برابر آن ها نمي ايستاد و ضعف خود را با حمله به مناطق تحت سلطه معاويه، مثل قرقيسيا و اطراف آن جبران مي كرد. حضرت علي (ع ) از عملكرد ضعيف و نادرست كميل ناراحت شد؛ و طي نامه اي او را توبيخ و از اين كار نهي كرد:

فأن تضييع المرء ما ولي و تكلفه ما كفي لعجز حاضر و رأي متبر و أن تعاطيك الغارة علي أهل قرقيسيا و تعطيلك مسالحك التي و ليناك- ليس ‍ بها من يمنعها و يرد الجيس عنها- لرأي شعاع فقد صرت جسرا لمن أراد الغارة من أعدائك علي أوليائك غير شديد المنكب و لامهيب الجانب و لا ساد ثغرة و لا كاسر لعدو شوكة و لا مغن عن اهل مصره و لامجز عن أميره؛[5] همانا سستي انسان در انجام دادن كارهايي كه بر عهده او است، و پا فشاري بر كاري كه از مسئوليت او خارج است، نشانه ناتواني آشكار و انديشه ويرانگر است. اقدام تو در تاراج كردن مردم قرقيسيا، در مقابل، پاسداري نكردن از مرزهايي كهتو را بر آن گمارده بوديم- آن جا كه كسي براي حفظ آن نيست كه لشكر دشمن را از آن مرزها دور سازد- انديشه اي باطل است. تو در آن جا پلي شده اي كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند. نه قدرتي داري كه با تو نبرد كنند، و نه هيبتي داري كه از تو بترسند و بگريزند؛ نه مرزي را مي تواني حفظ كني، و نه مي تواني شوكت دشمن را در هم بشكني؛نه نيازهاي مردم ديارت را كفايت مي كني و نه امام و امير خود را راضي نگه مي داري.

از ديگر موارد، عبدالله بن عباس، يكي از ياران نزديك و مشاوران امام علي (ع ) بود كه ديدگاه هاي خود را در ارتباط با مسائل مختلف سياسي و اجتماعي به ايشان ارائه مي داد. ابن عباس پس از جنگ جمل به مقام استانداري بصره منصوب شد و تا سال چهلم هجري در اين سمت باقي ماند. در مدت چهار سال و اندي كه وي به عنوان كارگزار بصره انجام وظيفه مي كرد، به منظور كنترل شهر و جلوگيري از خيانت و شورش، بر مردم به ويژه نسبت به افراد قبيله بني تميم سخت مي گرفت؛زيرا آنان در جنگ جمل در جرگه ياران عايشه بودند.

از آن جا كه امام علي (ع ) نسبت به عملكرد كارگزاران خود حساس بود، به منظور جلوگيري از ظلم و ستم احتمالي كارگزاران همواره بر عملكرد آنان نظارت داشت و درباره شيوه عمل آنان تحقيق مي كرد؛ از سخت گيري و مدارا نكردن عبدالله بن عباس با مردم مطلع گشت و طي نامه اي او را از بدرفتاري با مردم بصره، به ويژه بني تميم، نهي فرمود. قسمتي از اين نامه چنين است:

و اعلم ان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن، فحادث أهلها بالاحسان اليهم و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم. و قد بلغني تنمرك لبني تميم و غلظتك عليهم، و ان بني تميم لم يغب لهم نجم الا طلع لهم آخر و أنهم لم يسبقوا بوغم في جاهلية و لا أسلام، و أن لهم بنا رحما ماسة و قرابة خاصة، نحن مأجورون علي صلتها و مأزورون علي قطيعتها، فأربع أبا العباس ‍ رحمك الله فيما جري علي لسانك و يدك من خير و شر، فانا شريكان في ذلك، و كن عند صالح ظني بك و لايقيلن رأيي فيك؛[6] بدان كه بصره محل سقوط شيطان و كشتزار فتنه هاست. با مردم آن به نيكي رفتار كن و گره وحشت را از دل آن ها بگشاي. همانا گزارش بدرفتاري و خشونت تو نسبت به بني تميم، به من رسيده است. همانا بني تميم (مرداني نيرومندند كه ) هر گاه ستاره (و دلاوري ) از آن ها غروب كرد، ستاره اي ديگر جاي آن درخشيد و در نبرد و خونخواهي- چه در اسلام- كسي بر آنان پيشي نگرفته است؛و همانا آن ها با پيوند خويشاوندي و قرابت و نزديكي دارند كه صله رحم و پيوند با آنان پاداش دارد، و گسستن پيوند آن ها كيفر. پس اي ابا عباس! خدا تو را در نيك و بدي كه بر دست و زيان تو جاري مي شود، مورد رحمت قرار دهد! مدارا كن؛زيرا ما در گفتار و عمل شريك هستيم (و تو به نمايندگي از من در آن جا حكم مي راني )، چنان باش كه گمان نيك من به تو باشد و نظرم درباره تو سست و دگرگون نگردد.

مورد ديگر آن است كه عبدالله بن عباس در اواخر دوران كارگزاري خويش در بصره، اموال بيت المال آن جا را برداشته و به مكه فرار كرد. وقتي حضرت علي (ع ) از اين جريان مطلع شد، نامه اي به ابن عباس نوشت و به او تذكر داد كه اين كار موجب خشم الهي، و خيانت در امانت و نافرماني بر امام و خيانت به مسلمانان است. همچنين از او خواست كه حساب كامل و دقيق دخل و خرج خود را براي آن حضرت بفرستد.

ابن عباس از فرستادن حساب دقيق اموال بصره خودداري كرد و طي نامه اي كوتاه، گزارش هاي رسيده به دست امير المؤ منين (ع ) را تكذيب كرد.

وقتي كه ابن عباس گزارش را تكذيب كرده و حاضر نشد به در خواست امير مؤ منان (ع ) پاسخ مثبت دهد، حضرت نامه ديگري به وي نوشت:

أما بعد فانه لايسعني تركك حتي تعلمني ما أخذت من الجزية من أين أخذته، و ما وضعت منها فيم وضعته ؟ فأتق الله فيما ائتمنتك عليه و استرعيتك أياه، فأن المتاع بما أنت رازمه قليل و تباعته و بيلة لاتبيد؛[7] اما بعد: براي من ممكن نيست تو را رها كنم، مگر اين كه به من بگويي آنچه از جزيه گرفته اي از كجاست، و آن ها را در كجا مصرف كرده اي ؟ از خدا بترس در مورد آن چه تو را بر من امين قرار داده و نگهداري آن را به تو سپرده ام؛زيرا متاع و دارايي كه تو آن ها را جمع كرده اي اندك است؛اما پيامد و آثار و آن وخيم و ويران كننده است، كه به هيچ وجه از بين نمي رود.

از ديگر مواردي كه به خوبي نشان مي دهد امام علي (ع ) اهتمام خاصي به نظارت بر عملكرد كارگزاران خود داشته، برخورد ايشان با منذر بن جارود عبدي فرماندار اصطخر است. منذر در اموال بيت المال خيانت و مقدار زيادي از آن را اختلاس كرد.

وقتي امير مؤ منان (ع ) از اين مسأله آگاه شد، طي نامه اي به او چنين نوشت:

أما بعد فان صلاح أبيك غرني منك، فاذا أنت لاتدع انقيادا لهواك أزري ذلك بك. بلغني أنك تدع عملك كثيرا و تخرج لاهيا متنزها تطلب الصيد و تلعب بالكلاب، و أقسم لئن كان هذا حقا لنثيبنك علي فعلك، و جاهل حال أهلك خير منك فأقبل ألي حين تنظر في كتابي؛[8] اما بعد: نيكي پدرت، مرا فريب داد. پس اگر اطاعت از هواي نفست را رها نمي كني، اين موجب تحقير تو در نزد من مي شود. حال به من خبر رسيده است كه تو اكثر اوقات، كار خود را رها مي كني و دنبال لهو و تفريح مي روي؛به صيد مي پردازي و با سگ ها بازي مي كني. سوگند مي خورم كه اگر اين ها راست باشد، مسلما تو را به خاطر عملت مجازات مي كنيم، و مردم نادان از خويشان تو، بهتر از تو مي باشند. پس زماني كه نامه مرا مطالعه كردي به سوي من بيا!.

منذر پس از دريافت نامه امام علي (ع ) به كوفه آمد، حضرت او را از حكومت آن منطقه عزل كرد و مبلغي را كه اخلاس كرده بود، از او خواست تا به بيت المال برگرداند.

مورد ديگري كه بيانگر مراقبت امام علي (ع ) از عملكرد كارگزاران مي باشد، ماجراي اشعث بن قيس، كارگزار آذربايجان است. امير المؤ منين (ع ) نامه اي توسط زياد بن مرحب همداني براي او فرستاد كه قسمتي از آن نامه چنين است:

و ان عملك ليس لك بطمعة و لكنه في عنقك أمانة؛و أنت مسترعا لمن فوقك. ليس لك أن تفتات في رعية و لا تخاطر ألا بوثيقة و في يديك مال من مال الله عز و جل و أنت من خزانه حتي تسلمه الي، و لعلي ألا أكون شر ولاتك لك؛[9] و بدان كه كار (و مقام فرمانداري ) طعمه و وسيله آب و نان نيست، بلكه امانتي است در گردن تو؛ و تو نسبت به كسي كه بالاتر از تو است، مسئولي. تو حق نداري در كار رعيت استبداد به خرج دهي و به ميل خودت رفتار نمايي، و بدون دستور، به كار مهمي اقدام كني! در دست تو اموالي از ثروت هاي خداي عز و جل است و تو خزانه دار آني تا آن را به من بسپاري، اميدوارم كه من بدترين زمامدار تو نباشم! .

حضرت (ع ) در اين نامه، توجه اشعث را به اين نكته جلب مي كند كه كارگزاري و حكومت به عنوان امانتي بر عهده اوست كه بايد در مقابل ولي امر مسلمانان پاسخگو باشد؛ و بداند كه كارهاي او از چشم هاي تيز بين ايشان مخفي نمانده و او عملكرد كارگزاران خويش را زير نظر دارد.

وقتي كه نامه امير المؤ منين (ع ) قرائت شد، اشعث در ظاهر و در ميان مردم، عكس العمل منفي از خود نشان نداد؛ ليكن وقتي به منزل رسيد، ياران خويش را فرا خواند و گفت: نامه علي مرا بيمناك كرده است. او مي خواهد اموال آذربايجان را از من بستاند و من مي خواهم به معاويه بپيوند. يارانش او را از اين كار نهي كرده و آن را به صلاح او ندانستند.

آن گاه كه امير مؤ منان (ع ) از سخن اشعث در مورد پيوستن به معاويه خبر دار شد، نامه ديگري به او نوشت و بعد از سرزنش كردن او، دستور داد كه به كوفه بيايد.

اين بار نامه امام (ع ) نامه را توسط حجر بن عدي كندي كه از قبيله اشعث بود براي اشعث فرستاد. حجر وقتي نزد اشعث رسيد و نامه را تحويل داد، او را ملامت كرد و گفت: آيا قوم و مردم ديارت و امير المؤ منين را رها كرده و به اهل شام ملحق خواهي شد؟!. اشعث به همراه حجر به كوفه رفت. وقتي اموال او را نزد علي (ع ) آوردند، صد هزار درهم و بنا به نقلي چهارصد هزار درهم بود كه حضرت آن ها را باز ستاند.

در منابع روايي و تاريخي، نامه ديگري از حضرت علي (ع ) به اشعث نقل شده است. اين نامه احتمالا همان نامه اي است كه حجر بن عدي براي اشعث آورده است. متن نامه چنين است:

أما بعد فانما غرك من نفسك و جرأك علي آخرك املأ الله لك اذ ما زلت قديما تأكل رزقه و تلحد في آياته و تستمتع بخلاقك و تذهب بحسناتك الي يومك هذا، فاذا أتاك رسولي بكتابي هذا فأقبل و احمل ما قبلك من مال المسلمين ان شأ الله؛[10] اما بعد: تنها چيزي كه تو را به خودت مغرور ساخته و باعث شده كه نسبت به ديگران جرأت پيدا كني، مهلت خدا به توست؛زيرا از قديم، روزي خدا را مي خوري، اما نسبت به آيات الهي الحاد مي ورزي و از نصيب و بهره خود استفاده مي كني و نيكي هاي خود تا به امروز را از بين برده اي. پس هرگاه فرستاده من، اين نامه را تو داد، به سوي ما بيا و آنچه از اموال مسلمانان را كه پيش خود داري با خود بياور؛ ان شأ الله! .









    1. نهج البلاغه، نامه 3.
    2. موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج 4، ص 142.
    3. نهج البلاغه، حكمت 476.
    4. نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 5، ص 151.
    5. نهج البلاغه، نامه 61.
    6. نهج البلاغه، نامه 18.
    7. نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 5، ص 302.
    8. همان، ص 25.
    9. نهج البلاغه، نامه 5.
    10. نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 4، ص 98.