کد مطلب:74716 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:355

ابعاد تقوي در نهج البلاغه











[صفحه 23]

موضوع بحث ما «ابعاد تقوي در نهج البلاغه»[1] است. مساله تقوي يكي از واژه هايي است كه تقريبا بيش از كلمه هاي ديگر در نهج البلاغه به كار رفته است. اگر نهج البلاغه را به ده قسمت تقسيم كنيم، حداقل يك قسمت آن درباره ي تقوي،مفهوم تقوي، اوصاف تقوي و صفات متقين بحث شده است، كه در اين مقاله به بخش كوتاهي از آن مي پردازيم.

آنچه از شنيدن كلمه تقوي در برخورد اول به نظر مي آيد و يا لااقل بعضي به نظرشان مي آيد، انزوا و گوشه گيري و ترك دنيا و بريدن از فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي است. البته در تداعي اين مفهوم، فرهنگ استعماري و طاغوتي نقش بسزا داشته و احيانا اسلام ناشناسان نادان نيز به اين انحراف فكري دامن زده اند و براي اينكه روح حركت و عيان عليه طاغوتها در جوامع اسلامي را بكشند، مفاهيم وعبارات سازنده و حركت آفرين را تحريف كرده و به گونه اي ناصحيح معرفي مي كردند. در حاليكه وقتي به متون اصيل اسلام و من جمله نهج البلاغه باز مي گرديم، مي بينيم كه سرشار از مفاهيم زنده و سازنده است و در همه ي ابعاد زندگي مردم، نقش آفرين است و مي تواند آنها را بسازد. موضوع تقوي نيز از اين قبيل است.

اينك در چند قسمت به بررسي ابعاد تقوي مي پردازيم تا گسترش اين مفهوم و اثر عملي آن را در جامعه، سياست و اجتماع ببينيم. در مقدمه قسمتي از نهج البلاغه، اميرالمومنين علي (ع) در موقعيت خاصي از تقوي سخن به

[صفحه 24]

ميان آورده است كه خود، نكته مهمي است. درست برخلاف تصور آنها كه مفاهيم اسلامي را جدا از يكديگر مطالعه مي كنند ومخصوصا مساله تقوي را مثلا از سياست و جنگ جدا مي دانند، در اينجا مي بينيم اميرالمومينن چه كساني را در چه موقعيتي وصيت به تقوي مي كند، آيا احيانا آن دسته از اصحاب و افرادي را كه در گوشه ي مسجد و جدا از امر سياست و ساير شوون جامعه بودند، سفارش به تقوي مي كند يا خير؟ اين امر نشان دهنده ي وجود يك رابطه ي ارگانيك بين همه مفاهيم اسلامي است و تقوي، جنگ، اقتصاد و اخلاق و مانند آنها حلقه هاي زنجيري هستند كه در مجموع، يك جامعه ي ايده آل انساني را مي سازند. در اين خطبه مي خوانيم:

و لعمري ما علي من قتال من خالف الحق و خابط الغي من ادهان و لا ايهان فاتقوا الله عباد الله و فروا الي الله من الله.[2].

امام (ع) در جبهه جنگ داخلي عليه منافقين، و نيز در مبارزه و نبرد با دشمنان خارجي مي فرمايد:

به جان خود سوگند، در نبرد با مخالفين حق و كساني كه راه باطل و انحراف را مي روند و نصيحت و ارشاد در آنان موثر نمي افتد و آهن سرد وجودشان را نرم نمي كند،. و با آنهايي كه عليه حكومت اسلامي تصميم به مبارزه گرفته اند و مبارزه مسلحانه و قهرآميز را برنامه ي خويش قرار داده اند، هيچ گونه مسامحه و سستي نشان نمي دهم.

ملاحظه كنيد كه امام در چنين موقعيت حساسي، خطاب به مسلمانان مي فرمايد: رسالتي كه به دوش شما رزمندگان گذارده شده، تقوا و پرهيزگاري است، كه مفهوم تقوي را خود امام عليه السلام در سخنانش بيان مي فرمايد:

[صفحه 25]

منظور از اين مقدمه، آن است كه تا آنجا كه ميسر است مفهوم تقوي را روشن كنيم و خاطر نشان سازيم كه امام، تقوي را در ميدان جنگ و هنگام رويارويي با دشمن داخلي و خارجي مطرح مي كند، از اين ميان رابطه ي تقوي با زنده ترين و حساس ترين مسائل سياسي و اجتماعي در اين موقعيت خاص، بخوبي معلوم مي شود.

بخش ديگر از سخن ما، بررسي تقوي از نظر فعل خارجي و خصلت و خوي انساني است. در اينجا سوال اين است كه آيا تقوي، تنها ترگ گناه است، يعني فقط به عنوان يك عمل خارجي مورد مطالعه قرار مي گيرد، يا يك مشخصه ي روحي است و اعمال خير، نشات گرفته از آن حالت متعالي روحي است؟ امام (ع) مي فرمايد: تقوي يك خصلت روحي و يك تربيت معنوي است كه در پرتو آن، جان انسان، ساخته و پرداخته مي شود و او نه تنها در برابر گناه و معصيت، حالت ترك و نفي به خود مي گيرد، بلكه آزرده خاطر هم مي شود و از اطاعت و پاكي و عمل خير، احساس رضايت و آرامش خاطر مي كند. شخص متقي كسي است كه در اثر يك سلسله برنامه ها، روح خود را آنچنان بسازد كه در برابر گناه مصونيت بيابد و روحا از مخالفت با احكام الهي متنفر و منزجر باشد و نداي پرهيز و اجتناب از گناه، از درون او فرياد كند و به تعبير ديگر، تقوي، روح او را چنان عالي و لطيف بگرداند كه از تصور گناه نيز رنج برد و گريزان باشد. لذا امام عليه السلام تقوي را به خانه اي تشبيه كرده است كه انسان را ازهر خطري حفظ مي كند، يعني همانگونه كه وقتي انسان به خانه اي وارد شود، از دشمن در امان است و با خيال راحت در آن محل امن زندگي مي كند، تقوي نيز حصار محكم نگهدارنده اي است كه اگر در وجود كسي پيدا بشود، ديگر از خطر انحراف و مفاسد اخلاقي در امان است.

اعلموا عباد الله ان التقوي دار حصن عزيز، و الفجور دار حصن

[صفحه 26]

ذليل.[3].

اي بندگان خدا! بدانيد كه تقوي، خانه محكم و امني است كه از نظر حفاظت كاملا حساب شده است، كسي كه در اين خانه زندگي كند از هيچ دشمني نگراني ندارد. خانه ي تقوي انسان را از شر نفس اماره و كليه ي اغواگران انسي و جني حفظ مي كند، در مقابل تقوي، فجور است، يعني كسي كه آن حالت دفاعي روحي را در خود ايجاد نكرده ودر خانه دل را به روي اغيار باز گذارده باشد و هر كس و ناكسي را به درون آن راه بدهد، بديهي است كه چه بر سر او مي آيد و چه نشاني از انسانيت و پاكي در او باقي خواهد ماند!

باز در خطبه ي ديگر، از تقوي به عنوان كليد رمز نام برده شده است، يعني شما اگر بخواهيد وارد خانه اي بشويد كه در آهني داشته باشد، هر چه تلاش كنيد، آن در به رويتان باز نمي شود، اما با يك كليد كوچك به راحتي قفل هاي قوي و رمزدار باز مي گردد. تقوي چنين است. انساني كه در جستجوي سعادت و كمال است و راه مستقيم هدايت را مي جويد، بايد از راه تقوي وارد شود:

فان تقوي الله مفتاح سداد و ذخيره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هلكه[4].

عنايت روي شمول و گسترش مفهوم تقوي است. يعني كسي كه اين جنبه ي دفاعي را در روح و جان خود بوجود آورد، نسبت به همه ي انحراف ها و لغزش ها مصونيت پيدا مي كند، چون حالت دفاعي كلي الهي، بر جان او حكمفرما شده، همه ي منفذها و كانال هاي ارتباطي به دست محافظين نيرومند معنوي قرار خواهد گرفت. تقوي كليد هدايت، ذخيره ي معاد و وسيله ي آزادي انسان از هر بندگي است، كسي كه داراي تقوي است در برابر شهوات به زانو درنمي آيد، در

[صفحه 27]

برابر مقام و ديگر تمايلات نفساني، تسليم نمي شود، از هر هلاكتي در امان است، اين بخش دوم از ابعاد تقوي.

نكته ي ديگري كه در اينجا بايد اضافه شود، اين است كه مساله تقوي با تفكر و جهان بيني صحيح، معني تمام و كامل خود را پيدا مي كند. اينطور نيست كه انسان بتواند در پرتو تنهايك سلسله اعما بريده از تفكر و جهان بيني صحيح، داراي آن پوشش دفاعي معنوي (تقوي) باشد، بلكه افراد متقي در مرحله ي نخست، تفكر صحيح و جهان بيني عميقي دارند كه پوشش دفاعي معين را براي آنان بوجود مي آورد.

در خطبه ي «همام» مي خوانيم:

عظم الخالق في انفسهم، فصغر ما دونه في اعينهم[5].

اين خطبه كه درباره ي صفات متقين است، نشان مي دهد كه يكي از ريشه هاي تقوي، اين اصل است كه: «آفريدگار در ديده ي آنان عظيم است». چه كسي مي تواند در برابر امواج خروشان شهوت و غضب و حب جاه، مانند كوه بايستد؟ روشن است، كسي كه به عظمتي متصل و مربوط باشد، كه دل را مطمئن گرداند، در غير اينصورت، نمي تواند مقاومت كند. چه كسي مي تواند در برابر هزاران تمنا و هوس دلفريب، دينش را نبازد؟ آن كسي كه به عظمت الهي متصل باشد. مصداق اتم آن در زمان معاصر امام بزرگوارمان بود. ايشان وقتي رئيس جمهوري معزول و فراري را نصيحت مي كردند، گفتند: آقاي فلاني، رياست جمهوري چيزي نيست!!؟ مثل پدري كه فرزندش را نصيحت مي كند و او را از خاك بازي باز مي دارد. چه كسي مي تواند اينگونه قاطع حرف بزند؟ كسي كه بستگي به عظمت خدا داشته و عظمت الهي، وجودش را پر كرده

[صفحه 28]

باشد، در غيراينصورت، انسان سقوط خواهد كرد. فرد باتقوي، اين عظمت را مي بيند و بدان متصل مي گردد و چون نور اين عظمت را والاتر و روحبخش تر از هر نوري است مي بيند، نورهاي ضعيف در مقابل او ارزش و بهاي خود را از دست مي دهند، همانطور كه يك شمع در برابر خورشيد چيزي به حساب نمي آيد.

باز در خطبه ديگر مي فرمايد:

فاتقوا الله الذي انتم بعينه و نواصيكم بيده و تقلبكم في قبضته.[6].

ببينيد اميرالمومنين علي عليه السلام، انسان را به كجا مي برد و چگونه او را تربيت مي كند و چه ديدگاه هاي عظيم و وسيعي را به او نشان مي دهد:

تقوي پيشه كنيد و از خدا پرواكنيد، آن خدايي كه شما زيرنظر او و در پرتو عنايت او زنده هستيد و موي پيشاني و مركز حركت شما به دست اوست.

بنابر سخن ديگر آن حضرت در دعاي كميل:

و لا يمكن الفرار من حكومتك.

كجا مي رويد كه زير پوشش عنايت ازلي نباشيد؟ آيا ممكن است انسان از حكومت و حاكميت خدا فرار كند؟ گردش و حركت شما در قبضه ي قدرت و اراده ي اوست.

امام با اين ديدگاه وسيع، انسان را متصل به ابديت و قدرت بي نهايت خدا مي كند و مي فرمايد: اي انسان تو وابسته به خدا هستي. به كوچكي و ضعف خود نگاه مكن و از كوه مشكلات و انبوه دشمنان و فراواني امكانات مخالفين نهراس، چرا؟ چون هر كس تقوي پيشه كند، بمانند آن نهر كوچكي است كه به دريا متصل شده و دريا مي شود. اي مردم باتقوي، هنگامي كه همه ي

[صفحه 29]

دريچه هاي مادي به سوي شما بسته شده و همه دشمنان با هم عليه شما متحد شده اند، خداوند راه نجات و خروج برايتان قرار مي دهد و در هنگامه ي تاريكي ها براي شما نور مي آفريند.

واعلمو انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظلم[7].

اين نور از كجاست؟ اين ارشادات و اشراقات الهي است كه بر اين مردم مي تابد و آنها از ميان اين كوره راه ها و معضلات، راه مستقيم را پيدا مي كنند.



صفحه 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29.





  1. خلاصه سخنراني حجه الاسلام والمسلمين سيد جمال الدين دين پرور در دومين كنگره بين المللي نهج البلاغه- تهران.
  2. نهج البلاغه خطبه 24.
  3. نهج البلاغه خطبه 156.
  4. نهج البلاغه خطبه 221.
  5. نهج البلاغه خطبه ي 184.
  6. نهج البلاغه خطبه 184.
  7. نهج البلاغه خطبه 182.