کد مطلب:74717 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:304

بعد اجتماعي و سياسي تقوا











بخش دوم، بعد اجتماعي و سياسي تقوا و در واقع پذيرفتن مسووليتهاي اجتماعي و سياسي است كه از تقوي برمي خيزد و فرد متقي در حاليكه در اوج تقوي و در اوج خودسازي است، بايد در اوج فعاليتهاي سياسي و اجتماعي باشد. آنها كه به بهانه ي تقوي و زهد از جامعه كنار مي كشند و در فعالتهاي عمومي شركت نمي كنند، بايد جواب امام اميرالمومنين (ع) را بدهند.

باز در خطبه ي همام كه از تقوي و متقين سخن مي گويد و نشانه هاي آنها را بر مي شمارد، مي فرمايد:

فمن علامه احدهم انك تري له قوه في دين و حزما في لين و ايمانا في يقين و حرصا في علم و علما في حلم و صبرا في شده.[1].

فرد باتقوا كسي است كه علاوه بر جنبه هاي عبادي و شب زنده داريها و خودسازيها، نيرومندي در دين و صبر در شدائد دارد. آيا كسي كه كنج عزلت گزيده و در گوشه اي به عبادت نشسته و دور از سياست به مطالعه پرداخته، شدتي براي او هست و صبري لازم دارد؟ هرگز، ابرقدرتها و توطئه گران با

[صفحه 30]

كساني كه تنها مطالعه مي كنند كاري ندارند: شما ده سال در گوشه ي كتابخانه اي در يك زمينه ي علمي تحقيق كنيد، هيچكس با شما كاري ندارد اما اگر بخواهيد نتيجه ي اين تحقيق را در جامعه پياده كنيد، آن وقت، مشكلات، خود را نشان مي دهند و بايد با سرپنجه ي صبر و تدبير آن را به پيش بريد.

فرد باتقوي از زير بار مسووليتها و كارهاي حساس، شانه خالي نميكند، او مشتاقانه مي پذيرد و سختيها و مشكلاتش را هموار ميكند. شما ببينيد اسوه و نمونه كامل عصر خودمان، امام امت را كه در سن هشتاد و چند سالگي، چگونه مملكت، بلكه دنيا را زير نظر دارد و برنامه مي دهد و دنبال ميكند وبا همه ي سختيها و فشارها، ذره اي ياس و ضعف به خود راه نمي دهد. اين نمونه ي فرد باتقوي است، پس هر كس تقوايش بيشتر است، بايد در برابر مشكلات اجتماعي، صبورتر باشد:« في الزلازل و قور»، در سختي ها و مشكلات جانكاه، چون كوه استوار است و با استقامتي كه از پايگاه تقوي الهام مي گيرد، بر مشكلات پيروز مي گردد.

مگر امام و ملت نمي دانستند كه اين انقلاب بنيادين به سادگي به هدف نمي رسد؟ بنابراين با توجه به عظمت هدف، كوه توطئه ها و دشمني ها را هم مي ديدند.

امام بزرگوار در همان سال 42 كه در مسجد اعظم قم سخنراني فرمود، درست به خاطر دارم و طنين صداي او در گوشم هست كه مي فرمود:

اگر اين انقلاب، صد هزار كشته هم بدهد، جا دارد تا از اسلام دفاع شود.

قسمت ديگر بحثم در رابطه با عبادت و تقوي است. فرد باتقوي، علاوه بر مسووليتهاي اجتماعي و سياسي و ابعاد مختلفي كه بدان اشاره شد، بعد مهم ديگري را نيز دارد و آن حالت نيايش و عرفاني است كه او را به ملكوت اعلي مي برد و احساس محبت الهي را به او مي دهد. بعد خاص انسان،بعد

[صفحه 31]

عبادي او است. فرد باتقوي، علاوه بر خودسازي و ترك گناه، يك جنبه ديگري بايد داشته باشد كه راز و نياز با خداست. جمله اي از استاد شهيد « آيت الله مطهري» نقل مي كنم. ايشان در جلسه تفسير قرآن مي فرمود كه مسلمان واقعي، بدون عبادت و نيايش، مخصوصا شب زنده داري و نماز شب، تحقق نمي يابد. اگر مسلمان، چند دقيقه پيش از اذان صبح از خواب برنخيزد و با خدا راز و نياز نكند و نماز شب نخواند و از خوب و خشيت الهي، اشك بر گونه هايش جاري نشود، او نمي تواند يك مسلمان كامل باشد. اين حالت عبادي و عرفاني به اندازه اي ضرورت دارد كه جا داشت از واجبات باشد، اما خداوند براي اينكه تكليفي شاق بر امت اضافه نشود و آنها به زحمت نيفتند، واجب نكرد، به تعبير علمي، اقتضاي وجود دارد ولي مانعي هم در كار بود. فرد باتقوي در كنار كليه ي مسووليتها اعم از اجتماعي، سياسي و فرهنگي، بايد بيداري شب و راز و نياز با خدا را فراموش نكند.

امام (ع) در همان خطبه همام مي فرمايد:

اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزاء القرآن...[2].

پرواپيشگان هنگاميكه شب فرا مي رسد آماده عبادت و ورود به درياي نور و جهان وجد و سرور معنوي مي گردند. مگر مي شود فرد باتقوي در خواب فرو رود و از حضور در محضر محبوب، بهانه آورد؟ مگر مي شود عاشق شيداي دلخسته خوابش ببرد و از وصل معشوق غفلت كند؟ آري، متقين، شب را در برابر خدا به نماز مي ايستند، قرآن را باز مي كنند، آيات نوراني قرآن را با عشق و شور مي خوانند، گويا همه ي وجودشان، آيات خدا را زمزمه مي كند و از هر سلولي، نداي انا العبد به گوش اهل دل مي رسد.

[صفحه 32]

فاذا مروا بآيه فيها تشويق ركنوا اليها طمعا.[3].

وقتي آيات تشويق را مي خوانند يا مي شنوند گويا دارند حقايق و وعده هاي الهي را مي بينند و آنگاه كه به آيه عذاب مي رسند، گوش هاي دلشان باز مي شود:

اصغوا اليها مسامع قلوبهم

نمي گويند آن حضرت خوب گفته است، نه، اين حقايق و علوم را با جانشان لمس مي كنند، گويا دارند اين عذابها را مي بينند و احساس مي كنند. اينقدر برايشان يقيني شده است:

فهم حانون علي اوساطهم مفترشون لجباههم و اكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الي الله تعالي في فكاف رقابهم[4].

ببينيد چگونه دارند راز و نياز مي كنند، اين افراد باتقوي قامتشان را خم مي كنند، چهره هاي خود را بر خاك مي سايند و دستها و زانوهاي خود را در برابر خدا بر خاك مي گذارند. از خدا چه مي خواهند؟ از خدا مي خواهند كه جانهايشان را آزاد كند. اين را علي (ع) مي گويد، همان علي (ع) كه در نخلستانهاي كوفه هنوز صداي گريه و مناجاتش به گوش هوش مي رسد، هنوز شهر كوفه آن صداي ملكوتي را چون زنگ در گوش دارد.

پايان



صفحه 30، 31، 32.





    1. نهج البلاغه، خطبه ي 184.
    2. نهج البلاغه خطبه 184.
    3. نهج البلاغه، خطبه 184.
    4. نهج البلاغه خطبه 184.